اولین جانفداهای لبنانی چه کسانی بودند؟
مزار شهید لبنانیِ دفاع مقدسِ هشتساله در بهشت زهرا (س)، همان همکوله و همسنگرِ رزمندگان ایرانی کافی است تا نشان بدهد ایران و حزبالله یار و برادرِ دیرینهاند. تا بوده، تا پای جان برای امنیت و پیروزی هم با دشمن میجنگند.
گروه جامعه؛ نعیمه جاویدی: تقریباً همه کشورها متحدانی دارند برای روزهای سخت، نامعلوم و ناگهان؛ برای روزهایی که سایه دشمنی روی مرزهای کشور و امنیتشان سنگینی میکند. نیروهای مقاومت هم همین حکم را در قبال هم دارند. جنگ رمضان و ضربات دشمن که علیه ایران آغاز شد، حزبالله لبنان بیمعطلی وارد عمل شد و دست به ماشه برد. ضربات سنگینی به دشمن وارد کرد. ایران هم از این سو با هر موج، صهیونیستها را زیر آتش گرفت. زمانی که پیشنهاد آتشبس از سوی آمریکا و اسرائیل مطرح شد، ایران تأکید کرد این آتشبس باید برای ساحتهای مقاومت هم باشد، بهویژه حزبالله لبنان و نه تنها ایران.
دشمن آتشبس را نقض کردپس از اعلام آتشبس جنگ رمضان، طولی نکشید که نقض آتشبس از سوی اسرائیل رقم خورد. در سایه بیعملی دولت بیروت، جنوب لبنان و ضاحیه بهشدت زیر باران آتش رفت. کارشناسان از طرح شوم اسرائیل برای تغییر بافت جمعیتی و اقلیتی شدن جمعیت شیعیان لبنان که حامی اصلی حزبالله لبنان هستند، خبر دادند. ایران تمام مدت با ابزار دیپلماسی، پیگیری و رایزنی لازم، تذکر داد چنانچه اسرائیل دست از این شیطنت برندارد، آتشبس نقضشده از سوی دشمن، دیگر معنایی ندارد و ایران وارد عمل خواهد شد. صهیونیست اما با چراغ سبز آمریکا همچنان به شرارت و آتش علیه لبنان ادامه داد. برخی اقدامات هم علیه ایران انجام شد. در نهایت، ایران از خویشتنداری دست برداشت و نیروهای نظامی کشور، درسی تنبیهی به تجاوز دشمن دادند. دشمن اما دست از شیطنت برنداشت و مجدداً تعرضهایی به مناطقی از کشور، بهویژه جنوب ایران داشت. این موضوع آینده مذاکره و توافق را مبهم کرد.
تمامیت ارضی لبنان مهم استروز گذشته بود که ایران مصمم اعلام کرد درباره حزبالله لبنان با کسی شوخی ندارد و درسی سخت به دشمن خواهد داد. درست در میدانِ همین عزم و اراده قوی ایران بود که خبر توافق میان آمریکا و ایران رسانهای و گفته شد این توافق قرار است پایان جنگ در تمام جبههها و احترام به تمامیت ارضی لبنان باشد. تیم دیپلماسی و میدان کشور نیز پس از انتشار این خبر، در صحبتهای تکمیلی تأکید کردند پایبندی به این توافقها در صورتی ادامه دارد که اسرائیل نسبت به حزبالله دست از پا خطا نکند. مجموع آنچه رخ داده، حاکی از این است که ایران یاران مقاومت خود را تنها نمیگذارد. با این مقدمه، بد نیست با کنکاش در تاریخ معاصر و سابقه برادری ایران و حزبالله، پاسخی به برخی پرسشها بدهیم؛ برای مثال اینکه سابقه حمایت و دفاع ایران و حزبالله از یکدیگر پیشینه بیشتری دارد و در دوران دفاع مقدس هشتساله ایران هم جوانان مؤمن لبنانی تاب نیاوردند مردم ایران را زیر بار آتش ببینند. اینجا در چند روایت، این اخوت را مرور میکنیم.
حزبالله، ضامن تمامیت ارضی لبناناهمیت حزبالله برای ایران تنها به عنوان یک یار مقاومتی نیست؛ نیروی بازدارنده محکم و مفیدی در منطقه است که در برابر پیشروی اسرائیل قد علم کرده و لبنان را در برابر متجاوزی که فلسطین و سوریه را ویرانه کرده، حفظ میکند. «نیکلاس بلانفورد»، نویسنده زبده امنیتی و مسائل غرب آسیا وقتی دست به قلم میشود تا کتاب «مجاهدان راه خدا» را بنویسد، از ۳۰ سال مجاهدت، هوش، نبوغ و اراده قوی معنوی حزبالله لبنان میگوید که اسرائیل را عقب رانده و تمامیت ارضی لبنان را حفظ کرده است. هوشمندی، حزبالله را از رصدهای شوم و سلطهگرانه اطلاعاتی استکبار دور نگه داشته است؛ آن هم در جهانی که ذرهبین رصدها و تصاویر ماهوارهای، حریم خصوصی امنیتی کمتری باقی گذاشتهاند. حزبالله سازوکار خاص خودش را دارد. پس از شهادت شهیدان «عماد مغنیه» و «سیدحسن نصرالله»، مشخص شد آن، تشکیلاتی است که به فرد و شخص تکیه ندارد. کتاب بلانفورد به نام «رزمندگان خدا» گزارشی مبسوط و تحلیلی پیرامون حزبالله لبنان است. نویسنده از نزدیک شاهد تحولات لبنان و خاورمیانه بوده و جنگ سیوسهروزه را با چشمان خود مشاهده کرده است. مصاحبههای دقیقی هم با سران و چهرههای شاخص نظامی و امنیتی اسرائیل داشته؛ بنابراین توان حزبالله و دشمن را بهخوبی میشناسد و سراغ تحلیل واقعگرایانه رفته است. در این کتاب سراغ ریشههای اختلاف اسرائیل و لبنان رفته و آنچه روایت او را متمایز میکند، روایت متفاوت او از حزبالله نسبت به رسانههای غربی است. چکیده کتاب میگوید که حزبالله در قامت نیروی نظامی چابک، عملیاتی و متفکری ظاهر شده که امنیت لبنان در برابر اسرائیل نتیجه حضور اوست.
سپاه بدر و یاران لبنانی ایراناما درباره ارتباط حزبالله و انقلاب اسلامی میتوان گفت که شکلگیری و گسترش این نهاد، به دنبال دیدگاه امام خمینی (ره) درباره مکتب مقاومت اسلامی است. درست در هنگام دفاع مقدس هشتساله، گروهی از فرماندهان، چریکها و پاسداران ایران به لبنان رفتوآمد داشتند و آموزشهای نظامی دوسویه میدیدند. اگر سری به بهشت زهرا (س) بزنیم، مزار شهیدان لبنانیِ دفاع مقدس نشان میدهد جانفدایان لبنانیِ ایران، کیلومترها دور از وطن در خاک ایران شهید و به خاک سپرده شدهاند. ایران در دوران هشتسال دفاع مقدس، سپاهی به نام «بدر» داشت. رزمندگان این سپاه یک تفاوت ویژه با بقیه رزمندگان داشتند؛ ایرانی نبودند. حضور آنها در زمان جنگ؛ آن برهه خطرناک در ایران، ثابت کرد که مکتب امام خمینی (قدسسره) و انقلاب اسلامی ایران در حال صادر شدن به جهان است. جوانانی از دیگر کشورها و حتی خود عراق که رژیم متجاوز بعث آن در حال مبارزه با ایران بود، آماده بودند به نفع ایران به میدان بیایند؛ آن هم نه برای کسب منفعت و مقام، که بذل و ایثار جان در راهی که به آن عقیده داشتند. در میان این رزمندگان، جوانانی هم از لبنان حضور داشتند که قصههایی شنیدنی دارند که در ادامه چند مورد را بررسی میکنیم.
شاگرد شهید چمران و تانکهای بعثیشهید «علی عباس» از فرماندهان جنبش «أمل» لبنان بود؛ همان جنبش که با حضور و نبوغ امام موسی صدر برای دفاع از شیعیان لبنان و مقابله با اسرائیل شکل گرفت. پس از ربوده شدن این روحانی عالیقدر در لیبی، این جنبش توسط «مصطفی چمران» و «سیدعباس نصرالله» (برادر سیدحسن نصرالله) اداره و حمایت شد. آشنایی «علی عباس» و چمران به همان روزها برمیگشت؛ رفاقتی که تا شهادت ادامه داشت. او در کنار «مصطفی چمران» در جبهه سوسنگرد علیه نیروهای بعث به شهادت رسید. جوانی باهوش که شهید چمران مأموریتهای ویژهای به او میداد. یکی از مهمترین مأموریتهایی که به شهید علی عباس داده شد، تلاش برای متوقف کردن تانکهای عراقی در اهواز بود. او همراه تعدادی از رزمندگان به سمت یک سد حرکت کرد و در حالی که در محاصره تعداد زیادی از تانکهای عراقی قرار گرفته بود، با عملیات بمبگذاری، این تانکها را منهدم کرد و مانع از پیشروی نیروهای عراقی به سمت اهواز شد. او تا آخرین لحظه همراه شهید مصطفی چمران بود.
عذرخواهی مادر شهید لبنانی از مردم ایراندرباره یکی دیگر از شهدای لبنان که در بهشت زهرا (س) مدفون است هم ماجرای جالبی در یکی از فضاهای برخط نوشته شده است؛ ماجرای جوانی که ساک رزم را در لبنان بسته تا به کمک مردم ایران بیاید در برابر رژیم صدام. راوی، خانم صنوبری، ظاهراً طبق آنچه خودش در متن روایت اشاره میکند، سال ۱۳۸۹ بهواسطهای مزار این شهید را در قطعه ۲۴ بهشت زهرا (س) پیدا میکند. خودش مینویسد: «قرار بود مادر شهید، خانم عبده خلیل قاسم، که در روستای «یحمر» در حوالی «نبطیه» زندگی میکند، برای اولین بار بعد از گذشت بیست سال، سر مزار فرزند شهیدش حضور پیدا کند.» او حالوهوای این دیدار را بارانی و پر از گریههای مادر از داغ و دوری فرزند توصیف میکند. در میان روایت اما قسمتی از جملات آدم را میخکوب میکند؛ پای دل آدم میلرزد از شنیدن کلمات مادری که خون و جان فرزندش برای حمایت از مردم در جنگ رژیم بعث علیه ایران فدا شد؛ مادری که آدم را حسابی شرمنده بزرگمنشی خودش میکند: «همواره دعاگوی ملت ایران هستم. حتی باید از آنان عذرخواهی کنم که فرزندم در خاک و آب ایران دفن شده و گوشهای از این سرزمین مقدس را اشغال کرده است.» آدم حیران میشود چه بگوید...
۱۳ سال مفقودالاثر بودرزمندگان لبنانی که در زمان هشتسال دفاع مقدس نتوانستند نسبت به ظلمی که به مردم ایران شده بود بیتفاوت باشند، کم نیستند. اگر کسی کمی اهل کنکاش باشد و امکان دسترسی به اطلاعات وقتِ سپاه بدر را داشته باشد، میتواند جزئیات بیشتری درباره لبنانیهای رزمنده، ایثارگر و شهید آن زمان پیدا کند. با این حال، مزارها دمدستترین و مستندترین اطلاعات بهجامانده از آن زمان هستند. برای مثال در میان اخبار دفاع مقدس استان قم، خبری توجهمان را به خود جلب میکند؛ نوشته: «عکسهای مزار شهید لبنانی تعویض و بهروز شد.» نوشتههای روی مزار و متن خبر را که میخوانی، مشخص میشود وقتی بعث به ایران حمله کرد، «انیس جابر»، یار لبنانی ایران شد؛ طلبهای که خودش را به جبههها رساند و مبارزه کرد. سال ۱۳۶۱ در عملیاتی در پاسگاه «زید» به شهادت رسید و پیکرش پس از ۱۳ سال مفقودالاثری پیدا و در آرامستانی در قم به خاک سپرده شد.
ایرانیها تنهایمان نگذاشتندبرادری ایران و لبنان، به عبارت بهتر حزبالله لبنان، همیشه دوطرفه بوده است. «سیدحسن نصرالله» زمانی که سردار «قاسم سلیمانی» به شهادت رسید، در مصاحبه مفصلی با تلویزیون ایران، درباره نخستین دیدارش با شهید سلیمانی و هوش و نبوغ او صحبت کرد. در بخشی از این مصاحبه هم البته نکاتی درباره حمایت ایران از لبنان در برابر لشکرکشی اسرائیل در سال ۱۹۸۲ مطرح کرد: «ارتش اسرائیل وارد جنوب و بخشی از منطقه «بقاع» لبنان شد. به پایتخت یعنی بیروت رسید و پایتخت و حومه آن را اشغال کرد. در آن زمان حضرت امام خمینی (قدسسرهالشریف) دستور دادند نیروهای ایرانی برای کمک به سوریها و لبنانیها و مقابله با لشکرکشی اسرائیل به منطقه اعزام شوند. یادم هست در آن دوره هیئت مشترکی از فرماندهان سپاه و فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی آمدند و با سران سوریه دیدار کردند. نیروهای ایرانی به منطقه هم آمدند. همان زمان پیشروی ارتش اسرائیل در نقطهای معین متوقف شد.»
رزمندگان ایرانی و جنگ در دو جبههاو با جزئیات بیشتری ادامه داد: «با توقف پیشروی، با وضعیت جدیدی مواجه شدیم که اشغال تقریباً نیمی از مساحت لبنان بود. اینجا بود که مأموریت نیروهایی که از ایران آمده بودند، تغییر کرد و از یک نیروی رزمی درگیرشونده برای دفاع از بقیه لبنان و سوریه، به یک نیروی کمکی برای لبنانیها تبدیل شد تا یک مقاومت داخلی لبنانی از خود لبنانیها برای جنگ و مقابله با اشغالگری اسرائیل تأسیس کنند.» دبیرکل وقت حزبالله لبنان همچنین در آن مصاحبه گفت: «پس از تغییر مأموریتی که رخ داد، اکثر نیروهای ایرانی به ایران برگشتند؛ چون جبهه جنگ هشتساله در ایران همچنان شعلهور بود. اما بخشی از نیروها اینجا... در سوریه و منطقه بعلبک و هرمل لبنان باقی ماندند. این رابطه از همان دوره، با هدف تشکیل و ایجاد مجموعههای مقاومتی در سرتاسر لبنان برای مقابله با نیروهای اشغالگر اسرائیل آغاز شد.»
پسرم؛ فدای همه شمالبنان، سرزمین عجیبی است. شیعههای لبنان را انگار از دل تاریخ بیرون کشیدهاند؛ از میان خطبههای حضرت زینب (س) در وصف واقعه عاشورا. این روزها که ما در جنگ بودیم و حزبالله لبنان هم به عنوان «خط مقدم» ایران عمل میکرد، مادری لبنانی شاعر شد، کارگردان شد و دل ما را به دنبال خودش کشید. مادری که نگفت: «ایران چه ربطی به ما دارد» یا «نه غزه نه ایران؛ جانم فدای لبنان!». مادر چه کرد؟ کار را تمام کرد. زیباییها را یکجا به نمایش گذاشت. گلهای زرد زیبا را توی پوتین فرزند شهیدش گذاشت. در روزهایی که ایران و ضاحیه زیر بمباران بود، خطاب به مردم ایران و لبنان، پوتینِ رزمنده شهید را نشان داد و گفت: «فرزندم فدای همه شما...». آدم تمام میشود از خجالت؛ کم میآورد از صلابت مادری که انگار ترجمه جدیدی از خطبه حضرت زینب (س) است که وقتی از او میپرسند در شهادت فرزندت چه دیدی؟ چیزی جز زیبایی ترسیم نمیکند. به پوتین گلآراسته توی دستش نگاه کن؛ به کلمههایش که ریسهای از قربانصدقه و مهربانی است: «فرزندم فدای همه شما!»
زنی با خاکیترین تاج دنیا!حزبالله لبنان، صهیون را زمینگیر کرده است. این فقط یک ادعای نظامی نیست؛ یک واقعیت و عینیت میدان است. اگر بروی سراغ آوارههای جنگ، اهالی ضاحیه و جنوب لبنان؛ شیعیان لبنانی که اسرائیل در برنامه نسلکشانه آنها را هدف گرفته، چیزهای جالبی میبینی و میشنوی. اینجا فقط نبرد ارادهها نیست؛ شکست اراده باطل است. به حرفهای این زن که خانه و زندگی کاملش را از دست داده، آواره و چادرنشین شده، گوش کن. خیلی چیزها بیادعا روشن میشود: «ما در خیابان هستیم؛ بدون غذا، پابرهنه، بدون سرپناه!» پیش خودت خیال میکنی این سرآغاز گلایههای مادری میانسال است، اما کلمات بعدی ورق را جانانه برمیگرداند: «ما مدیون تو هستیم ای رزمنده! ای که در جبهه ایستادهای و جانت را فدای ما میکنی. هر شرایطی که داشته باشیم با توییم. غبار پوتینهایت، تاج سر ماست.»
آواره جنگی نه؛ سرباز وطناو چه مادرانه به رزمندهای که تصاویر آواره شدن مردمش را میبیند، دلگرمی و خداقوت میدهد. حالا اما با دشمنان کار دارد: «و به کسانی که علیه ما هستند میگویم: ای دشمنان انسانیت، بمیرید به نام سیدحسن نصرالله! او همچنان شما را در هم میکوبد. حزبالله همچنان گردنهای شما را در هم میشکند.» زن، آواره جنگی نیست؛ سربازی تمامعیار است. او میداند دشمن از چه هراس داشت و هراس سبب شد دستش به چه خونهایی رنگین شود. او نام کابوس دشمن را قوتقلب رزمندگان میکند و میگوید این آوارگی در راه هدف، عین آزادگی است. شهیدان زندهاند؛ در میدان هستند و حزبالله راهش همان است که بود. مادر ملکه شده؛ غبار پوتین رزمنده را چنان متبرک و گرانبها میداند که تاج کرده و روی سرش گذاشته است.
همه در یک جبهه برای یک هدفحرفهای مادر مرا یاد حرفهای سرلشکر شهید در هشت سال دوران دفاع مقدس میاندازد. همانجا که مادر میگوید خاک پوتین رزمندهها تاج سر ماست. او تمام حرمت وطن را با همین کلمه ادا میکند. نابغه شهید، سرلشکر خلبان «حسین خلعتبری» در دوران دفاع مقدس در وصیتنامهاش جملهای را نوشته که با خون سرخش هم امضا کرده است: «اگر ذرهای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خون خود در خاک وطن خواهم شست...». روایت آن مادر و وصیت این شهید را کنار تصویر پوتین پارهشده و خونین دیگری هم میتوان گذاشت؛ همان پوتینِ رزمنده نیروی پدافندی که آتش دشمن او را به شهادت رساند. رزمنده پدافند که وقتی کوله مقاومت و جنگ را به دوش میانداخت، میدانست مقاومت مرز ندارد. او اینجا میجنگد، برادر فلسطینی، عراقی، یمنی و لبنانیاش جایی دیگر و همه در خدمت یک هدف.
از بند پوتین تا پرچم برای تشییعنابغه دیگری از هشت سال دفاع مقدس با حرفهایش راه را نشان میدهد؛ جوانی بیستواندی ساله که خودکار خبرنگاری را زمین گذاشت تا اسلحه جنگ بردارد. به او لقب نابغه اطلاعاتعملیات دفاع مقدسِ ایران را دادند. عمر کوتاهش چنان پربار بوده که برای شرح نبوغ و دلاوریهایش مجموعه کتابهای چندجلدی چاپ شده است. شهید «غلامحسین افشردی» (معروف به «حسن باقری») در بخشی از متن یکی از جلدهای کتابی به نام او میگوید: «خاک این قسمت از زمین دشمن، گلآلود است. رزمندهها باید بند پوتینهایشان را محکم ببندند تا سریع حرکت کنند؛ شن و گل توی پوتین نرود و حرکتشان را کند نکند.» بند پوتین رزمنده برای ما نشانه اراده سرباز است. ما در جنگ برای بستن بند پوتینها هم برنامه داریم. سربازان حزبالله هم فکر همهچیز را میکنند. میدانند که همه ما در یک جبهه هستیم؛ بهرغم تفاوت کشورها و پرچمها، یکی هستیم. برای همین است که «حسین الحریری»، از رزمندگان حزبالله لبنان، وصیت کرد بعد از شهادت زیر پرچم ایران تشییع شود. روی تابوتش پرچم حزبالله پهن کردند و برفراز تابوت، پرچم ایران بود.
وحدت و امنیت؛ میراث مقاومترزمندههای نیروهای مقاومت در اوج رزم و هیجان جنگ هم بر باورهای خودشان استوارند. خاطره مشهوری از رزمنده ایرانی وجود دارد که وقتی قرار بود از معبری مینگذاریشده عبور کنند، چند رزمنده داوطلب شدند برای معبرگشایی. یکی از رزمندگان جوان ناگهان به عقب برمیگردد. بعضی پیش خودشان میگویند جان شیرین است و شاید پشیمان شده است. ماجرا اما چیز دیگری است؛ رزمنده برگشت، بند پوتینهایش را باز کرد و آنها را از پا درآورد. پاسخ او خیلیها را غافلگیر کرد: «آخه پوتینم نو بود. خواستم اونو دربیارم، بیتالمال حیفومیل نشه؛ یه نفر دیگه بتونه از این پوتینها استفاده کنه و بجنگه.» میبینی عزیز؟ رزمندههای مقاومت چنین روحیهای دارند. برای هم در برابر دشمن میجنگند و لباس، پوتین و سلاحشان را برای هم به ارث میگذارند؛ چه در ایران چه در لبنان. آنقدر میجنگند تا آتش جنگ را خاموش کنند و امنیت را برقرار سازند.
21:38 - 25 خرداد 1405