فروپاشی دو روزه ارتش شاهنشاهی پس از بیست سال ادعای قدرت
ارتش رضاشاه حاصل دو دهه تمرکز قدرت بود، اما در شهریور ۱۳۲۰ هنگام حمله متفقین، معضلات گوناگون آن از جمله ضعف فرماندهی، فقدان پوشش هوایی، آموزش ناکافی، مشکلات تدارکاتی و روحیه شکننده آن آشکار شد و ارتشی بزرگ، بدون مقاومت مؤثر، فروپاشید.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ارتش در دوره رضاشاه مهمترین ابزار دولت برای ایجاد تمرکز سیاسی و تثبیت اقتدار حکومت مرکزی بود. این ارتش توانست شورشهای داخلی را سرکوب کند، قدرت عشایر و حکام محلی را درهم بشکند و حضور دولت را در سراسر کشور گسترش دهد؛ اما کارنامه آن در برابر تهدید خارجی، بهویژه در جریان حمله متفقین در سوم شهریور ۱۳۲۰، با تصویری که حکومت از نوسازی نظامی و توان دفاعی کشور ارائه میکرد، فاصلهای عمیق داشت. بررسی این ناکامی نشان میدهد که مسئله فقط برتری نظامی شوروی و انگلیس نبود، بلکه ساختار، مأموریت، شیوه فرماندهی و روحیه ارتش رضاشاه نیز برای جنگی واقعی و گسترده آماده نشده بود.تصمیم رضاخان برای ایجاد ارتشی نوین در ایران معمولاً محور اصلی برنامه نوسازی دولت در این دوره دانسته شده است؛ زیرا نیازهای مربوط به نوسازی ارتش، هم دامنه و هم سرشت بسیاری از برنامههای گستردهتر اصلاحی و توسعهای را تعیین میکرد. ایجاد ارتش متمرکز، برای دولتی که میخواست اقتدار خود را بر همه نواحی کشور تحمیل کند، ضرورتی سیاسی به شمار میرفت. با این حال، نتیجه تلاشهای دو دههای از ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰، برخلاف تبلیغات رسمی، تشکیل ارتشی حرفهای و کارآمد به معنای واقعی کلمه نبود.
ارتش رضاشاه در درجه نخست برای مقابله با تهدیدهای داخلی و تحکیم قدرت دولت مرکزی شکل گرفته بود. ارتش بهعنوان اصلیترین سازمان نظامی هر کشور، قانوناً موظف است از منافع شهروندان دفاع کند و کشور را در برابر خطرات خارجی حفظ نماید؛ اما در ایران دوره رضاشاه، این کارکرد اساسی در حاشیه قرار گرفت. ارتش در روند قدرتگیری رضاخان، در کنار نقش نظامی، به ابزاری سیاسی تبدیل شد و از آن برای تهدید مخالفان، برپایی رژههای خیابانی، سرکوب عشایر، مقابله با مخالفان داخلی و حتی برگزاری انتخابات استفاده شد. [۱]
در واقع، ارتش رضاشاه بیش از آنکه یک نیروی دفاعی در برابر دشمن خارجی باشد، سازمانی انتظامی و سیاسی در مقیاسی بزرگ بود. این ارتش در برقراری نظم داخلی و حذف مراکز قدرت رقیب موفقیت قابل توجهی داشت، اما تجربه آن در جنگ متعارف، بهویژه در برابر ارتشهای مجهز و برخوردار از نیروی هوایی و زرهی، بسیار محدود بود. مهمترین وظیفه نظامی ارتش در این بیست سال، توسعه و حفظ اقتدار حکومت مرکزی بر سراسر کشور و نابودی یا تضعیف قدرتهای محلی، از جمله عشایر و حکام نیمهفئودال سنتی، بود؛ قدرتهایی که بالفعل یا بالقوه تهدیدی برای دولت مرکزی محسوب میشدند. ارتش در انجام این وظیفه تا حد زیادی کامیاب بود، هرچند برخی کانونهای مقاومت همچنان باقی ماند و عشایر بهطور کامل خلع سلاح نشدند. [۲]بنابراین، ارتش رضاشاه را باید با توجه به مأموریت واقعی آن ارزیابی کرد. این ارتش برای اعمال حاکمیت دولت در داخل کشور طراحی شده بود، نه برای جنگی تمامعیار با قدرتهای خارجی. در چنین ساختاری، اطاعت از شاه، حفظ نظم پادگانی و اجرای فرامین سیاسی، بر ابتکار نظامی، آموزش رزمی، استقلال فرماندهی و آمادگی برای دفاع ملی غلبه داشت. همین ویژگی در شهریور ۱۳۲۰، زمانی که ارتش ناگهان با دشمن خارجی و جنگی مدرن روبهرو شد، به نقطه ضعف اصلی آن تبدیل گردید.
وضعیت نیروهای ارتش در آستانه جنگ
رضاشاه برای ایجاد ارتشی پرشمار، قانون خدمت سربازی را با جدیت دنبال کرد. در سالهای ۱۳۱۰ و ۱۳۱۷، متممها و اصلاحیههایی برای تحکیم قانون خدمت سربازی از تصویب مجلس گذشت. همزمان با درهم شکستن سازمانیافته مقاومتهای محلی، زمینه سیاسی و اجتماعی لازم برای افزایش نیروی انسانی ارتش فراهم شد. در نتیجه، شمار سربازان ارتش از حدود ۴۲۰۰۰ نفر در سال ۱۳۰۹، به حدود ۱۰۵۴۵۱ نفر در سال ۱۳۱۶ و نزدیک به ۱۲۷۰۰۰ نفر در سال ۱۳۲۰ رسید. این نیرو در ۱۸ لشکر سازماندهی شده بود و امکان بسیج حدود ۴۰۰ هزار نفر نیز وجود داشت؛ رقمی که با توجه به کمتر از پنج میلیون نفر بودن جمعیت فعال مذکر ایران در آن زمان، بسیار بزرگ به شمار میآمد. اما افزایش کمّی نیرو، ضعفهای کیفی ارتش را برطرف نکرد. سربازان وظیفه از حقوق اندکی برخوردار بودند و شرایط زندگی آنان دشوار بود. در سال ۱۳۱۰، حقوق ماهانه سربازان وظیفه که ۷.۵ قران بود، به ۷ قران کاهش یافت؛ درحالیکه داوطلبان ماهانه ۴۵ قران دریافت میکردند. گزارشها از ضعف جسمانی سربازان، تغذیه نامناسب، کار طاقتفرسا در شرایط مختلف آبوهوایی، وضعیت بد مسکن و کمبود امکانات پزشکی و بهداشتی حکایت داشت. وضع سربازان به اندازهای نامناسب بود که به دنبال مرگومیر زیاد در میان سربازان پادگان تهران، رضاشاه در سال ۱۳۱۰ شخصاً افسران بهداری و پزشک مخصوص خود را به سرپرستی آنان گماشت. [۴]منوچهر فرمانفرمائیان، فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما و از مدیران نفتی دوران محمدرضا پهلوی ـ که در شهریور ۱۳۲۰ بهعنوان سرباز در ارتش خدمت میکرد ـ درباره وضعیت نیروهای نظامی ایران مینویسد: «با وجود میلیونها تومانی که رضاشاه صرف امور نظامی کرد، ارتشی که من در بهار ۱۳۲۰ به آن پیوستم، تجهیزات خوبی نداشت.
از نظر سازمانی، ارتش ایران در سال ۱۳۱۹ در ۱۸ لشکر، حدود ۱۲۰ هزار نفر نیرو داشت. با افزودن ۸۰ هزار سرباز احتیاط و ذخیره، شمار نیروها به حدود ۲۰۰ هزار نفر میرسید. لشکرهای یکم و دوم مرکز در تهران، لشکرهای دیگر در نواحی مختلف کشور، از جمله تبریز، ارومیه، کردستان، اهواز، شیراز، کرمان، مشهد، گرگان، رشت، کرمانشاه، اصفهان، مکران، اردبیل، لرستان، خوی و تربتجام مستقر بودند. با این حال، عنوان «لشکر» در همه موارد به معنای وجود یک یگان کامل و برخوردار از تجهیزات لازم نبود. نیمی از این لشکرها در اواخر سال ۱۳۱۹ عنوان لشکر یافته بودند، اما استعداد نظامی برخی از آنها حتی از یک تیپ نیز کمتر بود. بسیاری از این یگانها فاقد توپخانه و مسلسل ضدهوایی بودند و از وسایل لازم برای دفاع برخوردار نبودند. در مقابل، دو لشکر مرکز و تیپ مستقل مکانیزه، مجموعهای نیرومندتر را تشکیل میدادند و از سلاحهای متنوعتری برخوردار بودند. این تمرکز امکانات در پایتخت، از یک سو نشاندهنده نگرانی حکومت از تهدیدهای داخلی بود و از سوی دیگر سبب میشد واحدهای مستقر در مرزها از پشتیبانی کافی برخوردار نباشند.
نیروی هوایی ایران در آستانه جنگ جهانی دوم ۲۸۳ فروند هواپیما داشت. بخش عمده این هواپیماها در پایگاههایی مانند هنگ یکم قلعهمرغی با ۷۰ فروند، هنگ هوایی تبریز با ۱۵ فروند، هنگ هوایی اهواز با ۲۷ فروند، هنگ هوایی مشهد با ۱۹ فروند، هنگ بمباران تهران با ۳۱ فروند و آموزشگاه خلبانی با ۸۱ فروند مستقر بودند. [۷]با وجود این تعداد، مسئله اصلی فقط شمار هواپیماها نبود، بلکه کیفیت، آمادگی عملیاتی، نگهداری، آموزش خلبانان و توان هماهنگی نیروی هوایی با یگانهای زمینی اهمیت داشت. در عمل، نیروی هوایی ایران نتوانست از واحدهای زمینی در برابر حملات هوایی متفقین پشتیبانی مؤثری به عمل آورد.نیروی دریایی نیز به دو بخش ناوگان جنوب در خلیج فارس و ناوگان شمال در دریای خزر تقسیم میشد و مجموع پرسنل آن، شامل افسر، درجهدار و سرباز، حدود ۶۰۰ نفر بود. ناوگان جنوب شامل کشتی ببر با ظرفیت ۹۵۰ تن و مجهز به توپ، کشتیهای شاهرخ، شهباز، سیمرغ و کرکس با ظرفیت ۳۳۰ تن و مجهز به مسلسل، کشتی شاهین برای جمعآوری مین، کشتی هما، یک یدککش و تعمیرگاه کشتی بود. در دریای خزر نیز کشتی شهسوار و کشتیهای آذربایجان، گیلان، مازندران، نهنگ و کشتی مخصوص هرکدام به ظرفیت ۲۸ تن مجهز به توپ، فعال بودند.
آغاز تهاجم متفقین
در سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی از شمال و نیروهای انگلیس از غرب و جنوب به ایران حمله کردند. شهرهای تبریز، اردبیل، رضائیه (ارومیه)، خوی، اهر، میاندوآب، ماکو، مهاباد، بناب، رشت، حسنکیاده (کیاشهر)، میانه، اهواز و بندر پهلوی (بندر پهلوی) هدف حمله هوایی قرار گرفتند و به مردم تلفات وارد شد. نیروهای شوروی در محورهای جلفا، مرند، پلدشت، ماکو و قرهضیاءالدین پیشروی کردند. نیروهای موتوریزه انگلیس نیز در محورهای خانقین، قصرشیرین، نفتخانه، گیلان، آبادان، بندر شاهپور (بندر امام خمینی) و قصرشیخ دست به تعرض زدند. در جنوب، نیروهای دریایی انگلیس در بندر شاهپور (بندر امام خمینی) و خرمشهر پیشروی کردند و تا ظهر سوم شهریور عملاً نیروی دریایی ایران از میان رفت. فرمانده نیروی دریایی و شماری از افسران کشته شدند و بسیاری از ناوهای جنگی ایران غرق یا طعمه حریق شدند. از میان ۱۸ لشکر ارتش ایران، ۱۱ لشکر در جریان نبرد شهریورماه مورد تعرض قرار گرفتند. در همان روز، لشکرهای یکم و دوم مرکز از پادگانهای خود خارج شدند و برای اقدامات احتیاطی در اطراف تهران موضع گرفتند. ستاد ارتش ایران روز چهارم شهریور با انتشار اطلاعیهای وضعیت جنگی کشور را به اطلاع مردم رساند [۱۱]و یکی از نخستین تصمیمات ستاد مخصوص جنگ نیز احضار متولدین سالهای ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ بود؛ چهار دورهای که پیشتر خدمت نظام را انجام داده و آموزشهای لازم را دیده بودند. [۱۲]با این حال، این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که ارتباط مرکز با بسیاری از یگانهای مرزی قطع شده و روند فروپاشی در بخشهایی از ارتش آغاز شده بود.
مقاومتهای پراکنده
متفقین، از جمله ستاد ارتش قفقاز شوروی، پیشبینی کرده بودند که در ایران با مقاومت روبهرو شوند. اما ارتش ایران، برخلاف انتظار آنان، پس از آغاز حمله نتوانست دفاع سازمانیافتهای ارائه دهد. تنها مقاومت نسبتاً جدی در جنوب و از سوی نیروی دریایی تازهتأسیس ایران صورت گرفت. این مقاومت نیز چند ساعت بیشتر دوام نیاورد و دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی و شماری از افسران و سربازان به شهادت رسیدند.ارتشبد حسین فردوست درباره مقاومت ارتش در جبهه جنوب کشور در شهریور ۱۳۲۰ بیان میکند: در جنوب کشور فرمانده نیروی دریایی به نام سرتیپ بایندر که مقاومت را جدی گرفته بود، در مقابل ناوهای آمریکایی ایستادگی کرد. آمریکاییها ناو او را به توپ بستند و غرق کردند و بایندر شهید شد. این تنها مورد مقاومت جدی بود که به روحیات مرحوم بایندر بستگی داشت و اگر نمیخواست، خطری متوجهش نمیشد. آمریکاییها در خرمشهر پیاده شدند و لشکری که در خوزستان بود، تعدادی از آنها در دو سه محل تیراندازیهای مختصری به سوی آمریکاییها کرده بود، ولی در مجموع میتوان گفت که نیروهای آمریکایی به راحتی در محور دزفول پیشروی میکرد و از مقاومت خبری نبود.فردوست درباره مقاومت در دیگر نقاط کشور نیز میگوید: در منطقه آذربایجان، در مقابل شورویها پس از چند مقاومت جزئی و غیرمهم لشکرها، از پایینترین رده تا بالاترین رده، تفنگها را زمین ریختند تا سبکبارتر شوند و به کوهها گریختند! لشکر گیلان به فرماندهی سرتیپ قدر چند گلوله توپ به روی روسها شلیک کرد و قدر به خاطر همین بعدها به عنوان افسر شجاع شهرت یافت. لشکر مشهد وضع نمونهای از نظر افتضاح داشت! آنها با وسایل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند.
ترک مقاومت
افکار عمومی بر این باور بود که ارتش رضاشاه، که دو دهه امنیت سراسری حکومت را برقرار کرده بود، باید توان مقابله با تهاجم خارجی را نیز داشته باشد. حکومت نیز در گسترش این تصور فعال بود و با آغاز جنگ جهانی دوم، در سخنرانیهای متعدد، از جمله در جلسات سازمان پرورش افکار، پیوسته بر توان نظامی کشور تأکید میکرد. اما با حمله متفقین، ارتباط تهران با نیروهای مرزی قطع شد و شمار زیادی از امرای نظامی، با حفظ فاصله از نیروهای مهاجم، به فرار روی آوردند. در اغلب نواحی، عملکرد ارتش به عقبنشینی، اختفا و انحلال محدود شد. با فرار فرماندهان، تجهیزات و ادوات نظامی رها شد و به تاراج رفت. پس از دو روز، در شرایطی که عملاً ارتش و مقاومت سازمانیافتهای وجود نداشت، فرمان ترک مقاومت صادر شد. در روزهای سوم و چهارم شهریور، افسران ستاد و اعضای شورای جنگ، رویدادها را ساعتبهساعت بررسی کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که امکان پایداری در برابر نیروهای مهاجم وجود ندارد و بهترین راه، ترک مقاومت و تسلیم است. کارشناسان ارتش حتی دفاع از تهران را نیز عملی نمیدانستند. استقرار لشکرهای مرکز در اطراف پایتخت برای حفاظت از شاه و تشکیل حلقهای دفاعی در اطراف شهر، از نظر آنان فاقد فایده نظامی بود. اندیشه رضاشاه و امیران سالخورده ارتش او ـ که تحت تأثیر اصول جنگهای قرن نوزدهم و حداکثر جنگ جهانی اول قرار داشت ـ با تحولات جنگ مدرن هماهنگ نبود. سرعت واحدهای زرهی، قدرت آتش نیروهای متحرک، نقش تعیینکننده نیروی هوایی، اثر بمباران در نابودی مواضع دفاعی و احتمال استفاده از نیروهای چترباز، در محاسبات آنان جایگاه کافی نداشت. در مقابل، هنوز تصور میشد که میتوان با اتکا به توپخانه، سدی دفاعی در برابر مهاجمان ایجاد کرد.
در پایان روز چهارم شهریور، رضاشاه تصمیم خود را گرفته بود. گزارشهای ۲۴ ساعت گذشته نشان داده بود که ارتش توان مقاومت ندارد و از این پس باید امور به سیاستمداران واگذار شود. یکی از مهمترین عوامل آسیبرسان به واحدهای ایرانی، محروم بودن آنها از پوشش هوایی و در اختیار نداشتن توپخانه ضدهوایی بود؛ مسئلهای که به هواپیماهای بیگانه اجازه میداد آزادانه مواضع و نیروهای ایرانی را بمباران کنند.سرانجام، در پنجم شهریور، شورای عالی دفاع وزارت جنگ گزارشی برای شاه تهیه کرد و در آن نوشت: «به فرمان مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شورای عالی دفاع در ساعت ۱۲ روز پنجم شهریورماه ۱۳۲۰ در ستاد ارتش مرکب از هیأت دولت و ستاد جنگی و فرماندهان پادگان مرکز و فرمانده لشکرهای ۱ و ۲ تشکیل و پس از بررسی به اوضاع نظامی و گزارش ستاد جنگی به پیشگاه مبارک ملوکانه و مذاکراتی که با نمایندگان دولتین انگلیس و روس نموده بودند، شورا تصمیم گرفت که پیشنهاد نماید:، چون مواضع دفاعی مهم به دست نیروهای بیگانه افتاده و امر مقاومت با فرض آنکه لشکرهای ۱ و ۲ مرکز برای آخرین وهله در حاشیه پایتخت دفاع نمایند، هیچگونه فایدهای برای کشور شاهنشاهی نخواهد داشت؛ درصورتیکه اگر امروز اعلامیه از طرف دولت مبنی بر ترک مقاومت صادر و به سفارتخانهها ابلاغ بشود، بیشتر احتمال میرود از مذاکرات سیاسی که فعلاً در جریان است نتیجه بهتری به دست آید.»
فروپاشی ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ را نمیتوان تنها با برتری عددی و فنی نیروهای متفقین توضیح داد. ارتشی که در دو دهه پیش از آن شکل گرفته بود، بیش از آنکه برای دفاع خارجی طراحی شده باشد، ابزار تمرکز قدرت، سرکوب مقاومتهای داخلی و تثبیت اقتدار حکومت مرکزی بود. افزایش شمار نیروها، خرید تجهیزات و ایجاد سازمانهای جدید نظامی، بدون اصلاح ساختار فرماندهی، آموزش رزمی، تدارکات، ارتباطات و روحیه نیروها، به قدرت دفاعی واقعی تبدیل نشد. از این رو، حمله متفقین نه فقط شکست یک ارتش، بلکه آشکار شدن فاصله میان تصویر تبلیغاتی ارتش رضاشاه و واقعیت توان نظامی آن بود.#فروپاشی_ارتش_رضاشاه #متفقین #توپخانه_ضدهوایی 22:04 - 3 شهریور 1405