روایتهای دستساز؛ دشمن چگونه روایت ما را خنثی میکند
در جنگهای امروز، آنچه مردم میبینند و باور میکنند، به اندازه آنچه در میدان نبرد رخ میدهد اهمیت دارد. اما روایتها چگونه ساخته میشوند، هوش مصنوعی چه نقشی در جهتدهی به افکار عمومی دارد و رسانههای ایران چقدر برای این میدان پیچیده آمادهاند؟
خبرگزاری فارس - گروه رسانه: جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، بار دیگر نقش رسانهها را در نحوهٔ مواجههٔ جامعه با بحران و تحولات نظامی به موضوعی جدی تبدیل کرد.اما مسئله فقط انتشار خبر نیست. سرعت گردش اطلاعات، جهتدهی به روایتها و استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل دادهها نیز بر چگونگی شکلگیری برداشت عمومی اثر میگذارند.دکتر «علیرضا داوودی» کارشناس ارشد رسانه و علوم شناختی، در این گفتوگو توضیح میدهد که جنگهای شناختی و ترکیبی چگونه عمل میکنند، رسانههای دشمن از چه روشهایی برای اثرگذاری بهره میبرند و رسانههای رسمی ایران در مواجهه با این تغییرات با چه پرسشها و محدودیتهایی روبهرو هستند. فارس: انتشار پیامهایی با موضوع حملهٔ زمینی آمریکا به ایران در بستر بازیهای موبایلی، فضای اپلیکیشنهای ویپیان و... را باید اطلاعرسانی دربارهٔ جنگ دانست یا هراسافکنی رسانهای؟ آیا دشمن میخواهد یک «احتمال حمله» را به «احساس حملهٔ قریبالوقوع» تبدیل کند؟داوودی: راجع به این سؤال باید به ۳ مسئله دقت کنیم.موضوع اول، جابهجایی شاخصها در ارتباط با مفهومی تحت عنوان «انتظار کشنده» است. در مسئلهٔ جنگ، انتظار کشنده یعنی مخاطب به هر ترتیبی، در ۳۶۰ درجه حوزهٔ فعالیتی خودش، با پیامی مواجه شود که شاخص احساس فلاکت یا احساس از بینرفتگی را در او ایجاد کند.موضوع دوم، ایجاد اقتدار ذهنی در مخاطب است. این اقتدار ذهنی دو قاعده دارد: قاعدهٔ اقتدار ذهنی مثبت که معمولاً به سمت خودش است و قاعدهٔ ایجاد اقتدار منفی. در حوزهٔ شناختی و جنگهای ترکیبی، وقتی قواعد احساس اقتدار مثبت در شاخصهای اقتدار منفی ضرب میشود، معمولاً نتیجه منفی است.یعنی مخاطب نسبت به حوزهٔ اقتداری خودش اطلاعات دارد، اما نسبت به حوزهٔ اقتداری دشمن معمولاً دچار ابهام رادیکالشده یا ابهام تندروشده است. بنابراین، با وجود نگاه مثبت به خودش، به دلیل استیلای قاعدهٔ منفی دشمن، نهایتاً به سرحد نوع خاصی از انتظار کشنده میرسد.در نهایت، همهٔ این اتفاقات و رویدادهایی که توسط رسانهها صورت میگیرد، نوعی اطلاعرسانی برای منفیسازی ذهنی به نفع دشمن است که هدف آن، رساندن مخاطب به قوارههای حس و انگیزهٔ ناتوانی در فرایند نگاهش به هر نوع موضوعی ذیل حمله است.
فارس: تفاوت عملیات روانی و عملیات شناختی چیست و در جنگهای 12 روزه و 40 روزه، هرکدام چگونه به کار گرفته شدند؟داوودی: اساساً در عملیات روانی، گزارهها برای رسیدن به نتیجه طراحی میشوند؛ اما در عملیات شناختی، مسیر برای تولید گزارهها و رسیدن به نتایجی طراحی میشود که لزوماً در کوتاهمدت مدنظر نیستند. به همین دلیل، در حوزهٔ عملیات شناختی معمولاً از تأثیرگذاری بر ژنوم شناخت و ادراک مخاطب صحبت میکنیم.ژنوم شناخت و ادراک مخاطب در حوزهٔ جنگ، معمولاً ۴ ساحت بسیار مهم دارد.ساحت اول؛ بازتعریف: برای ورود به مرحلهٔ عملیاتی در حوزهٔ شناختی، باید مفاهیم برای مخاطب و افکار عمومی تعریف شوند.ساحت دوم؛ تحدید: تحدید یعنی محدود کردن ذهن مخاطب به انگارههایی که بر اساس آنها و گزارههای تعریفشده، به تعریفی از شرایط موجود و درکی از آن برسد.ساحت سوم؛ تحقیر: در این ساحت، ذهن مخاطب وارد فرایند احساس تحقیر میشود. در این فرایند، دو گزاره اهمیت بسیاری دارند: گزارهٔ اول، غافلگیری و گزارهٔ دوم، عدم اطلاع از موفقیتهای کسبشده است. با منها شدن این دو، ذهن مخاطب در حوزهٔ شناختی و ادراکی وارد مرحلهٔ تحقیر میشود.ساحت چهارم؛ جایگزینی: در ساحت جایگزینی، همهٔ آنچه بیرون از محیط ذهنی مخاطب، یعنی بیرون از دایرهٔ اطلاعات و تحلیل او قرار میگیرد، جایگزین واقعیات و حقایق قابلرؤیت و موجود میشود. در نتیجه، واقعیات دیده نمیشوند و ذهنیات جایگزین آنها میشوند.به همین دلیل، در این حوزهها، بهویژه در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، رسانهها در پیشبرد ۴ ساحت علیه ذهن مخاطب، ناخودآگاه فعال بودند.
مهمترین گزینش، تمرکز بر ضرباتی بود که وارد شدهاند و کمکاری در پرداختن به ضرباتی که وارد کردیم. این، وجه اشتراک جنگ شناختی بود.این موضوع بسیار فراتر از حوزهٔ عملیات روانی است؛ زیرا عملیات روانی در جنگهای ترکیبی، حوزهٔ محدودی دارد. بنابراین، وقتی از تفاوتها و شباهتهای جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه صحبت میکنیم، منظورمان یک طراحی مسیر مستمر است.بر اساس قاعدهٔ انتظار کشنده، تغییر ژنوم ادراک مخاطب همچنان در قالب این پرسشها پیش میرود: «کی میزند؟ چگونه میزند؟ با چه ضریبی میزند؟ فرمول زدنش چیست؟» اینها معمولاً شاخصهای حوزهٔ شناختی و ادراکی هستند.اگر مخاطبان به این گزارهها برسند که «کی میزنیم؟ چگونه میزنیم؟ با چه کیفیتی میزنیم؟ بر اساس چه فرمولی میزنیم؟»، یعنی ذهن مخاطب به قوارهٔ آفندی تبدیل شده است؛ بنابراین، توانستهایم در این جنگ موفق باشیم.اما اگر ذهن مخاطب به این سمت برود که «دشمن چگونه میزند؟ کی میزند؟ با چه ضریبی میزند و با چه فرمولی میزند؟»، یعنی در جنگ شناختی، زمین را به حریف واگذار کردهایم.این شاخص بسیار خوبی برای تشخیص این موضوع است که بدانیم در حوزهٔ عملیات شناختی، در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، ما توانستهایم شاخصتر عمل کنیم یا دشمن. فارس: چرا پیامهای جنگی از رسانههای خبری به بازیهای موبایلی، تبلیغات و فضای سرگرمی منتقل شدهاند؟ این تغییر بستر چه اثری بر ذهن مخاطب دارد؟داوودی: یکی از شاخصهای جنگهای شناختی و جنگهای ترکیبی، عبور از فرمولهای این جنگها و ورود به جنگهای جدید است. در جنگ ۱۲ روزه، جنگهای ترکیبی دچار دگردیسی در ساختار و فرمولهای خود شدند و وارد مرحلهٔ جنگهای تخمینی شدیم.
در جنگهای تخمینی، نخستین مسئلهٔ مدنظر ما، استفاده از قاعدهٔ «دو ۳۶۰ درجه» است؛ یعنی در این خصوص، دو تا ۳۶۰ درجه اتفاق میافتد. ما در عملیات روانی اساساً رفت و برگشت نداریم، اما در جنگهای ترکیبی، حتماً قاعدهٔ رفت و برگشت را داریم. ۳۶۰ درجهٔ اول، رفت و برگشت از رسانهها به مخاطب و از مخاطب به رسانه است؛ و ۳۶۰ درجهٔ دوم، از مخاطب به رسانه و دوباره به مخاطب است.بنابراین، وقتی از تغییر اصل و مبنای جنگ صحبت میکنیم، به این معناست که هم رسانه میخواهد بر ذهن مخاطب اثر بگذارد و هم مخاطب، بر اساس دگردیسیهایی که در او انجام شده، میخواهد بر رسانه بهگونهای اثر بگذارد که همسو با خودش تلقی شود.بنابراین، بهترین گزینهها و بسترها برای این مسئله، استفاده از سایر ماژولها و پلتفرمهایی است که معمولاً میتوانند میان مخاطب و رسانه مشترک باشند. بازیهای رایانهای، تبلیغات، فضاهای سرگرمی و... رابط میان این دو ۳۶۰ درجه تلقی میشوند.آمریکاییها، رژیم صهیونیستی و بهخصوص انگلیسیها، در جنگ بسیار از این فضا استفاده کردند. یعنی سعی کردند بر ترکیب هر ۴ محیط و فضای رسمی، نیمهرسمی، غیررسمی و ضدرسمی اثر بگذارند تا در نهایت به تغییر شاخص فلاکت، بهمنزلهٔ «ایرانِ در معرض حمله قرار گرفته» و «ایرانِ از دست رفته»، برسند.نکتهٔ بسیار مهم این است که در مجموع، پیامهایی که اینها ردوبدل کردند، حس عدم پیروزی و نرسیدن به موفقیت غایی را در ذهن مخاطب کاشتند. علت اصلی آن نیز اشتباهات فاحش رسانهای در داخل کشور خودمان بود.بنابراین، مجموعهٔ این محیطها برای استفاده و ایجاد محیط جدید و الگوی جدید رسانهای علیه ما، در اختیار دشمن قرار گرفت.
فارس: از جنگ 12 روزه تا جنگ 40 روزه، تکنیکهای هراسافکنی، شایعهسازی، محتوای جعلی و هوش مصنوعی در جنگ رسانهای چه تغییری کردهاند؟داوودی: ما در بررسی جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه باید مراقب باشیم که از سمت دشمن دچار اشتباه محاسباتی نشویم. نوع استفادهٔ دشمن از ابزارها و تکنیکها در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه تکامل پیدا نکرد؛ بلکه نسخهٔ اولیهٔ آن رونمایی شد.مسئلهٔ بسیار مهمی در این زمینه وجود دارد و آن این است که دشمن معمولاً برای جمعآوری اطلاعات، دادهکاوی و تحلیل اطلاعات از چه بسترهایی استفاده میکند؟ روش سنتی، استفاده از جاسوسها، محیطپیماها و افکارسنجیهایی بود که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم انجام میداد.اما در دورهٔ جدید، با استفاده از شبکههای ارتباطی، شبکههای اجتماعی و نوع جدیدی از خوداظهاری اطلاعاتی، به دادهکاوی دست پیدا میکند.به همین دلیل، از بسترهایی مثل اینستاگرام، واتساپ و سایر اپلیکیشنهای خارجی، علاوه بر نفوذ و هکی که در برخی اپلیکیشنهای داخلی صورت میگیرد و عمدتاً، جدای از موضوعات فنی، نفوذ نرم و شناختی تلقی میشود، برای دریافت اطلاعات استفاده میکند.از خودمان بپرسیم که چرا دشمن مسئلهٔ هوش مصنوعی را که معمولاً در رأس آنها هم یک نرمافزار بسیار معروف قرار دارد، در این برهه رواج میدهد؛ در حالی که میدانیم اساساً مسئلهٔ هوش مصنوعی به یک سال اخیر مربوط نیست؟آمریکاییها خیلی قبلتر این تکنولوژی را در خدمت اهداف خودشان گرفتهاند. اما میبینیم که دقیقاً در دوران جنگ، استفاده از هوش مصنوعی، بهخصوص در بسترهای خارجی، چقدر افزایش پیدا میکند.
با این حال، کسی به این موضوع فکر نمیکند و رسیدگی نمیکند که این حجم از اطلاعات و داده که در ایران توسط هوش مصنوعی تنظیم میشود، حتماً نسخهای از آن در اختیار مجموعهٔ تولیدکنندهٔ این نرمافزار و این هوش مصنوعی قرار میگیرد و آنها میتوانند با تحلیل این دادهها، انواع و اقسام گرایشها، ادراکها و شناختهای مخاطب ایرانی را در نقطه به نقطهٔ کشور مورد سنجش و ارزیابی قرار دهند.بنابراین، وقتی دشمن میتواند یک دادهٔ عظیم، تحلیلشده، طبقهبندیشده و مؤثر در جنگ را در اختیار داشته باشد، قاعدتاً میتواند از روشها و تکنیکها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی نیز بهراحتی استفاده کند. بخشی از این دادهها میتواند برای سنجش میزان آمادگی جهت ایجاد رفتار رادیکالیزم در ایران استفاده شود و بخشی دیگر برای خنثیسازی افکار به کار گرفته شود.ضمناً نباید فکر کنیم که این موضوع فقط بر افکار عمومی، یعنی مردم، تأثیر میگذارد؛ بلکه میتواند بر افکار نخبگان و مسئولان نیز مؤثر باشد. بنابراین، جنگ بسیار خطرناکی در این حوزه رخ میدهد که معمولاً مفاهیمی تحت عنوان ایجاد شایعه، هراسافکنی و... در رتبهٔ بسیار پایینی از این جنگ قرار میگیرند.حتی میتوان از این زاویه به موضوع نگاه کرد که دشمن به دنبال افزایش و ایجاد قدرت یا اقتدار کاذب نیز هست؛ یعنی مسئله فقط هراسافکنی نیست. همچنین میتواند از طریق بیموقع حرف زدن، بد موقع حرف زدن یا بد حرف زدن در موقعیتهای مختلف، در برخی افراد خطای محاسباتی ایجاد کند.بنابراین، باید دقت داشته باشیم که با ترکیببندی جدیدی از حوزهٔ جنگها، بهواسطهٔ ابزاری به نام هوش مصنوعی، روبهرو هستیم.
فارس: رسانههای رسمی در برابر عملیات هراسافکنانه و محتوای جعلی چه باید بکنند؟داوودی: رسانههای رسمی ایران در حال حاضر باید بازتعریفی از کارکرد خود داشته باشند. در مواجهه با رسانههای دشمن و فضای موجود، باید ۴ اقدام انجام دهند.اقدام اول، بهروزرسانی الگوی رفتار رسانهای است. نمیتوان با الگوی ۳ دهه پیش، به جنگ با دشمنی رفت که در حوزهٔ تولید محتوا، معنا و مفهوم بهروز و قدرتمند شده است.بنابراین، نخستین اقدام باید این باشد که رسانهها، در حوزهٔ الگو و ماتریکس رفتار رسانهای، خود را با شرایط جنگ، هم در حوزهٔ نیاز مخاطب و هم در حوزهٔ رفتار دشمن، بهروز و منطبق کنند. قاطعانه میتوان گفت که رسانههای رسمی ما در این مرحله دچار ضعف بسیار شدیدی هستند.
نکتهٔ دوم، تغییر از مرجعیت به مصدر بودن است. رسانهها قبلاً میخواستند مرجع باشند؛ اما با توجه به گسترش شبکههای ارتباطی، اجتماعی و انسانی و تغییر الگو و نظام مصرف رسانهای در جامعه، رسانههای رسمی باید سعی کنند مصدر باشند.بنابراین، باید اقمار نیمهرسمی یا حتی غیررسمی خود را شکل دهند تا بتوانند سهم بیشتری از سبد رسانهای مخاطب را در اختیار داشته باشند.بهعنوان مصدر تولید، باید به سایر رسانهها و اقمار خود مرجعیت بدهند تا وقتی مخاطب در جریان «دو ۳۶۰ درجه» قرار میگیرد، بتواند بیشترین سطح ارتباط و رفتار متقابل را با این رسانهها داشته باشد.متأسفانه، رسانههای رسمی ما اساساً و قطعاً از این فرمول بیبهرهاند و همچنان بهصورت سنتی و کاملاً غیرمؤثر حرکت میکنند.نکتهٔ سوم، داشتن تحلیلی دقیق از رفتار میدانی و عملیاتی دشمن است. متأسفانه باید بگوییم که رسانههای رسمی ما این رفتارشناسی را ندارند. از کجا میتوان به این موضوع رسید؟ از تکراری که در بیش از ۲۲۰ روز گذشته اتفاق افتاده است.رسانههای رسمی ما با سوژهها و گزارههای تکراری و کاملاً منفعل نسبت به پدیدهٔ بهروزرسانی انتظارات مخاطب حرکت میکنند. وقتی رسانههای رسمی نمیتوانند چنین پارادایمی ایجاد کنند، در نهایت امکان رفتارخوانی دشمن را ندارند و در تصورات پیام و تصورات معنایی خود حرکت میکنند؛ موضوعی که خسارت زیادی به افکار عمومی وارد میکند. چون باعث کوچ و مهاجرت مخاطب در حوزهٔ دریافت پیام، به سایر رسانهها میشود.نکتهٔ چهارم، که بسیار مهم است، این است که رسانههای رسمی ما اساساً فاقد مربع هدف، یعنی قابلیت تولید، قابلیت انتقال، قابلیت تسری و قابلیت تثبیت، نسبت به آنچه در آن سمت دنیا اتفاق میافتد، هستند.
تحولات و پدیدههایی که در دنیا اتفاق میافتند و کاملاً به نفع ما و علیه نظام غرب هستند، یکی از مهمترین مؤلفهها در تغییر جهت جنگهای ترکیبی و تخمینی تلقی میشوند.در حالی که رسانههای رسمی ما در بازنمایی چنین موقعیتی کاملاً دچار لکنت و توقفهای مدلی و دریافتی هستند. این وضعیت در نهایت باعث میشود که روایت و قرائت دشمن از همهٔ پدیدهها بر روایت و قرائت رسانههای رسمی ما در داخل مسلط شود. #جنگ_رسانه_ای#جنگ_شناختی#جنگ_ایران_آمریکا#مدل_دو_360_درجه#روایت_رسانه_ای بهمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید. 23:48 - 2 آبان 1405