لالایی این شهیدِ «پدر» هنوز در خانه میپیچد
لالایی را بیشتر اوقات از مادرها و با صدایی زنانه شنیدهایم. اما این بار، انتشار صوت یک لالایی با صدایی مردانه، بهانهای شد تا ابعاد کمتردیدهشده از زندگی یک شهید را بنگریم؛ شهید «علیرضا زهدی» که روز ۱۰ اسفند ۱۴۰۴، در حملهٔ تروریستهای آمریکایی صهیونی به شهادت رسید.
گروه زندگی: لالایی را بیشتر اوقات از مادرها و با صدایی زنانه شنیدهایم. اما این بار، انتشار صوت یک لالایی با صدایی مردانه، بهانهای شد تا ابعاد کمتردیدهشده از زندگی یک شهید را بنگریم؛ شهید «علیرضا زهدی» که روز ۱۰ اسفند ۱۴۰۴، در حملهٔ تروریستهای آمریکایی صهیونی به شهادت رسید.یک لالایی ساده، با لحنی آرام و پدرانه، وقتی دستبهدست میشود، ناگهان دریچهای باز میکند به جهانی که پیشتر دیده نشده بود؛ جهانی از جنس خانه، خانواده، و محبت پدر و فرزندی.همین صدا، کنجکاویها را بیشتر برمیانگیزد که این پدر، چگونه با شش فرزندش تعامل میکرد، چه نکاتی را در تربیت آنها در نظر داشت، و به ویژه ارتباطش با دخترهایش چگونه بود.«نرجس حسنپور» همسر شهید «علیرضا زهدی» روایتی از شیوهٔ ارتباط، توجه، همراهی، و محبت جاری بین شهید و فرزندانش برایمان میگوید.
محبت پدرانه، راه را به دل دختر باز میکند
در میان همهٔ برنامههای تربیتی شهید زهدی برای فرزندانش، ارتباط تکبهتک او با آنها به خصوص دخترانش بیش از همه به چشم میآمد؛ یک رابطهٔ عاطفی عمیق، مخصوصاً میان پدر و دخترانش.همسرش میگوید «در مسائل دینی و مذهبی، اصل کار با شهید زهدی بود. مثلاً برای دختر بزرگم، ریحانه خانم، از یک سنی، قواعدی برای پوشش مطرح میکرد. با این روش، زحمت این کار از دوش من برداشته میشد. ضمن اینکه باعث ارتباط عمیق پدر و دختری میشد.»ماجرا از این قرار بود که ریحانه اولین فرزندی بود که در خانواده به سن تکلیف میرسید. رعایت حجاب، گرفتن روزه و خواندن نمازها؛ همهٔ این کارها را ریخانه با ارتباط پدر و دختری آموخت و انجام داد.به این شکل که پدرش به او میگفت «تا رسیدنت به سن تکلیف، اینقدر زمان مانده.» بعد با هم برنامهریزی میکردند که مثلاً ریحانه شروع کند به خواندن نمازهای ظهرش. دو سه هفتهای روی همین یک وعده نماز متمرکز میشد. بعد کمکم نماز عصر اضافه میشد و به همین ترتیب، بقیهٔ وعدهها.تمام اینها با تشویقهای پدرانه همراه بود. ریحانه نهتنها اجباری در این زمینه احساس نمیکرد، بلکه از ارتباط عمیق و توجه پدرش لذت میبرد.در مسئلهٔ حجاب و پوشش هم همین طور بود. ریحانه هم مثل تمام دخترانی که ارتباط عاطفی قوی با پدرشان دارند، حرفشنوی ویژهای از پدرش داشت. ضمن اینکه این ارتباط دوطرفه، برنامهریزی مشترک، پیگیری و تشویق از سمت پدر، همافزایی دلچسب و رابطهای زیبا، عمیق و پرمحبت بین شهید زهدی و دخترانش ایجاد کرده بود.
https://play.google.com/store/apps/details?id=comVoice changer with effects (https://play.google.com/store/apps/details?id=com.baviux.voicechanger)
صدایی که هنوز در خانه میپیچد
ماجرای این لالایی اما برمیگردد به سال ۱۳۹۹. آن سال این لالایی با صدایی کودکانه در فضای مجازی فراگیر شده بود. در خانهٔ شهید زهدی هم بچهها مدام آن را زمزمه میکردند.شاید به پدرشان رفته بودند. چون شهید زهدی ذوق موسیقیایی هم داشت. قاری قرآن بود. در دوران دانشجویی هم کلاس آواز میرفت. برای همین، علاوه بر قرائت و صوت قرآنش در خانه و ماشین، همسر و فرزندانش، صدای آوازش را هم زیاد میشنیدند.این قطعه را هم چون بچهها دوست داشتند و گاهی شبها با آن به خواب میرفتند، شهید زهدی خواند و ضبط کرد، برای اینکه با همان سبک اصلی، تمام شعر را از بر شود که بتواند برای بچههایش بخواند.حالا فرزندان بزرگتر خانواده، خاطرهٔ محوی از این لالایی دارند. اما صدای پدر برایشان همیشه آشناترین صداست.خانم حسنپور میگوید «لطف خداست که به بچههایم صبری داده که با شنیدن صوت پدرشان، بیشتر از اینکه احساس بیتابی و دلتنگی از دوری پدر کنند، حضور او را احساس میکنند. قبلاً ما آیهٔ “وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ” را میخواندیم. اما حالا آن را لمس میکنیم. وقتی دلتنگ شهید میشویم، ایشان خیلی مؤثر و قوی، دلتنگی ما را برطرف میکند.»پس این خانه، هنوز همان خانه است؛ با همان گرما، همان خاطرهها، و ردپای پدری که تربیت را زندگی کرده بود.(در قسمت بعدی نکات دیگری از سبک تربیتی و تعامل شهید علیرضا زهدی با فرزندانش برایتان میگوییم.)#شهید_علیرضا_زهدی#شهدای_جنگ_رمضان#شهدای_نخبه_رمضان#خاطرات_همسران_شهدا#سبک_زندگی_شهدامطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید. 15:07 - 19 اردیبهشت 1405