درسهای مهم روایتگری در جنگ ۱۲ روزه
وقتی حقیقت زیر حجم انبوه روایتهای متضاد گم میشود، رسانهها به روایتگرانی کلیدی تبدیل میشوند که مسیر افکار عمومی را شکل میدهند. چگونه میتوان در این میدان نبرد پیچیده، روایتهای مؤثر و قابلاعتماد ساخت و با جلب اعتماد مخاطب، مرجعیت خبری را به دست گرفت؟
خبرگزاری فارس - گروه رسانه: در عصر کنونی، بحرانها صرفاً در میدانهای عملیاتی اتفاق نمیافتند؛ بلکه در شبکههای رسانهای نیز به نبردی تمامعیار تبدیل شدهاند. هر روایت، هر زاویهٔ دید و هر بازتاب خبری میتواند مسیر شکلگیری افکار عمومی و تصمیمسازیهای کلان را تحت تأثیر قرار دهد.در این میدان رقابت، «روایت» صرفاً گزارش مکانیکی رویدادها نیست، بلکه فرآیندی پیچیده و هدفمند است که میتواند مخاطب را به سوی پذیرش یا رد حقیقت هدایت کند. در این مسیر، عینیت، صحت و دقت اطلاعات، در کنار تحلیلهای عمیق و انتخاب هوشمندانهٔ زوایا، نقش تعیینکنندهای ایفا میکند.در جنگ اخیر، رسانهها و بهویژه رسانهٔ ملی ایران، در مواجهه با هجمهٔ روایتهای متضاد و اطلاعات مغشوش، موفق شدند جایگاه مرجعیت رسانهای خود را بازپس گیرند. این موفقیت نه فقط به واسطهٔ سرعت و دقت در اطلاعرسانی، بلکه به دلیل توانمندی در روایتگری هدفمند و اقناع مخاطب شکل گرفت؛ روایتی که فراتر از ثبت وقایع، به بازتولید انسجام ملی و بازسازی اعتماد عمومی انجامید.در این مصاحبه با حضور دکتر «سید حمیدرضا حسینیدانا» عضو هیأت علمی دانشگاه و رئیس اندیشکدهٔ راهبردی «رسانهها و فضای مجازی»، ضمن تشریح تفاوتهای اساسی میان پوشش خبری و روایتگری، به چالشها و فرصتهای پیش روی رسانههای رسمی در مقابله با جنگ روایتها میپردازیم و راهکارهایی را برای تقویت انسجام ملی و بازنمایی مؤثر حقایق در شرایط بحرانی ارائه میدهیم.
فارس: روایتگری بحران در سطح رسانهای را چگونه تعریف میکنید. به نظر شما چه تفاوتی با پوشش خبری بحران دارد؟حسینیدانا: بحث پوشش خبری یک بحث مکانیکی است. یعنی فرمول سادهای دارد که شما بهعنوان خبرنگار یا رسانه، آنچه میبینید و میشنوید را بدون اظهار نظر، بدون جانبداری و بدون نگاه از زاویهٔ دید خاص، عیناً روایت میکنید. در اینجا عینیت، سرعت، صحت و دقت حرف اول را میزنند.به هر ترتیب، گاهی این کار بسیار روتین و مکانیکی میشود. شما میبینید مثلاً یک دوربین ترافیکی در سطح شهر هم میتواند اتفاقاتی را که در خیابان میافتد بازگو کند یا عیناً آن را به مرکز مربوطه یا حتی به مخاطبان نشان دهد. تصمیم و تحلیل هم با خود مخاطبان است.اما در روایت، شما از یک زاویهٔ خاص به موضوع نگاه میکنید؛ یا با اطلاع قبلی، یا در حین کار خبرنگاری که انجام میدهید، زوایایی را انتخاب میکنید یا داستان را به گونهای از نو میچینید که تأثیر خاصی بر مخاطب بگذارد و هدف شما از پوشش خبری را برآورده کند.به همین دلیل است که ما سبکهای مختلف روایتگری را داریم یا رسانهها را میتوانیم دستهبندی کنیم. رسانههایی که از یک هدف، یک فلسفه یا یک ایدئولوژی دفاع میکنند، طرفدار آن هستند یا مخالف آن هستند؛ به این ترتیب قابل دستهبندی هستند.حاصل این کار، تأثیر هدفمندی است که بر مخاطبان گذاشته میشود. بنابراین، روایتگری کار بسیار پیچیدهتری است از آنچه که اسمش را «پوشش خبری» میگذاریم.
فارس: به نظر شما در شرایط جنگ اخیر، با توجه به نقش مقایسهٔ میدانی مخاطب با روایت رسانههای مهاجم، این تجربه، چه تصویری از کارکرد واقعی رسانه در شرایط بحران پیش روی ما قرار میدهد و چه پیام مشخصی برای سیاستگذاری رسانهای در مواجهه با جنگ روایتها دارد؟حسینیدانا: در جنگ اخیر، ما دیدیم رسانهٔ ملی مجدداً توانست جایگاه مرجعیت خود را به دست بیاورد، به این دلیل که امکان مقایسه میان وقایع میدانی و آنچه بهعنوان پوشش خبری یا تحلیل از رسانههای مهاجم دریافت میشد، برای مردم فراهم شد.مردم اخبار رسانههایی مانند ایران اینترنشنال یا سایر رسانههایی را که همسو با رژیم صهیونیستی بودند، با وقایع میدانی مقایسه میکردند و به همین خاطر، بهراحتی میتوانستند موارد اختلاف یا اخبار جعلی را تشخیص دهند و متوجه شوند نوع خبری که آنها ارائه میکنند و مالکیت و پردازش خبر در آن رسانهها به چه سمتی میرود و چه اهدافی را دنبال میکند.
این موضوع حتی برای مخاطب عادی نیز بسیار آشکار بود. بنابراین، این مقایسه توانست حق و باطل یا دروغ و راست را از هم تفکیک کند و مخاطب داخلی را قادر کند تا نیتهای پشت پردهٔ رسانههای مهاجم را که در اینجا بسیار آشکار شده بود، تشخیص دهد. به همین دلیل، رسانهٔ ملی بهعنوان یک مرجع قابل اتکا توانست در این دوره، مرجعیت خود را دوباره به دست بیاورد.همچنین، اعلام مواضع توسط مقامات رسمی از جمله مقامات نظامی، مقامات سیاسی، تحلیلگران رسمی کشور و کارشناسان زبده، همگی از طریق صداوسیما با مردم صورت گرفت.نکتهٔ دیگر این است که هدف قرار گرفتن ساختمان اصلی رسانهٔ ملی توسط دشمن صهیونیستی، سبب شد نوعی پیوستگی و همدلی میان مخاطب و رسانه ایجاد شود و با وجود انتقاداتی که مخاطب عام نسبت به محتوای رسانهٔ ملی دارد، در این دوره، مجدداً به اخبار، گزارشها و روایتهایی که رسانهٔ ملی در اختیار او قرار میدهد، اتکا کند.
فارس: در جریان جنگ اخیر، روایت غالب چه بود و رسانهٔ ملی چگونه موفق شد روایت غالب را در ذهن مخاطب تثبیت کند؟ نقش این روایت غالب و تأثیر آن بر پذیرش اخبار از سوی مخاطب چه بود؟حسینیدانا: روایت غالب این بود که ایران توانسته پاسخ مناسب به حملات تجاوزگرانهٔ دشمن بدهد و حتی بیش از آنچه رژیم صهیونیستی ضربه زده بود، ضربات خود را وارد کند. این، یک گفتمان و روایت غالب بود که توسط رسانهٔ ملی در ذهن مخاطب تثبیت شد.حتی آنقدر این مرجعیت روایتگری در رسانهٔ ملی بالا رفت که وقتی ایران مرکز العدیده در قطر را هدف قرار داد، مردم بهراحتی این موضوع را پذیرفتند و این موضوع تبدیل به یک گفتمان و روایت محوری شد که خردهروایتها یا روایتهای اصلی رسانههای مهاجم را در خود هضم کرد و دیگر کسی روایتهای بیرونی را باور نکرد.
فارس: رسانهها چگونه میتوانند از روایتگری برای کاهش التهاب اجتماعی پس از بحرانهای جنگی استفاده کنند؟حسینیدانا: همین روشی که اکنون صداوسیما دنبال کرد و توانست اعتبار خود را مجدداً بازیابی کند و از طریق کسب اعتماد عمومی مرجعیت خود را بازپس بگیرد، روش خوبی است که باید در ادامهٔ راه نیز دنبال شود.البته در حوزهٔ محتواهای نمایشی و سرگرمی، نیاز به بالا بردن سطح رضایت مخاطب وجود دارد. محتوای زیاد ممکن است فضاهای سرگرمی رسانه را پر کند. اما اگر نتواند رضایت مخاطب را جلب کند، عملاً بیاثر میشود و بودجهای که برای آن از بیتالمال مصرف میشود، هدر میرود.در آن صورت نه تنها این محتواها بیاثر میشوند، بلکه مخاطب به سمت رسانههای رقیب کشیده میشود. در مجموع، رفتار رسانهٔ ملی بر اساس آنچه گفته شد، توانست با اطلاعرسانی صحیح، دقیق و بهموقع، موجبات آرامش اجتماعی را فراهم کند.
فارس: فکر میکنید چه عناصری در روایتگری بحران باعث اقناع و اعتمادسازی در مخاطب میشود؟حسینیدانا: عینیتگرایی و ارتباط رسانهٔ ملی با دوربینها و شاهدان عینی در سرزمینهای اشغالی، در هنگامی که عملیات «وعدهٔ صادق» انجام میشد، بزرگترین روشی بود که توانست اعتبار و باورپذیری رسانه را افزایش دهد.کما اینکه با تحلیلهای بهموقع و استفاده از چهرههای سرشناس برای تحلیل وضعیتها و ارتباطات مستقیم با نیروهای نظامی، توانست اقناع لازم را به وجود بیاورد. گرچه پیشتر، مرحلهٔ پیشاقناع وجود نداشت، اما در این مقطع، مرحلهٔ پیشاقناع جای خود را کاملاً به مرحلهٔ اقناع داد.
فارس: در شرایطی که فضای مجازی و رسانههای معاند روایتهای متضاد تولید میکنند، راهبرد رسانههای رسمی برای روایت بحران چیست؟حسینیدانا: فکر میکنم فقط عینیتگرایی و صحت اهمیت دارد. سرعت در مقایسه با رسانههای دیگر خوب است و خبر باید در اولین فرصت گفته شود. اما مهمتر از سرعت، عینیتگرایی و صحت خبر است و اینکه اخبار نیمهکاره رها نشوند. حتماً باید در ادامه، خبر تکمیل شود و پس از رویداد، گزارش تکمیلی ارائه شود تا جعبهای که در ذهن مخاطب باز شده، با اعلام اتمام کار توسط رسانهٔ ملی، بسته شود و پرونده نیمهباز نماند.
فارس: به نظر شما رسانهها پس از پایان جنگ چه اولویتهای روایتی را باید دنبال کنند تا انسجام ملی تقویت شود؟حسینیدانا: به نظرم ابتدا باید ببینیم چه عواملی باعث ایجاد این انسجام ملی شده است.گاهی اوقات بیپرده صحبت کردن از میدان، نظیر آنچه در نمایش موشکباران ایران علیه رژیم صهیونیستی رخ داد، باعث ایجاد انسجام میشود. گاهی آگاهی یا افزایش آگاهی مردم عامل انسجام است. گاهی نیز دروغها و برملا شدن توطئههای دشمن موجب انسجام میشود. در برخی موارد، هدف مشترکی مانند «ایران» انسجام ایجاد میکند.این موارد باید شناسایی، دستهبندی و اولویتبندی شوند و سپس رسانه برای گفتمانسازی در این زمینه خط مشخصی باز کند و تلاش کند از این ظرفیت بهوجود آمده، به خوبی برای بازتولید انسجام ملی استفاده کند.
فارس: روایتگری بحران ایران در این جنگ چگونه در رسانههای جهانی بازتاب یافته است؟حسینیدانا: ما یک پاشنه آشیل بسیار معروف داریم و آن این است که با وجود داشتن رسانههای درونمرزی و برونمرزی، متأسفانه نمیتوانیم از این رسانهها بهخوبی استفاده کنیم تا صدای مظلومیت و حقخواهی ملت ایران را به دنیا برسانیم.حتی در داخل کشور هم برنامهای نداریم که بتوانیم برای ایجاد انسجام ملی، وحدت، رساندن پیام انقلاب و پیام نظام مقدسمان به اقشار مختلف و گروههای سنی مختلف کشور اقدام کنیم. در اینجا نیز ضعف داریم. این همان موضوعی که رهبر انقلاب بر آن تأکید دارند؛ تبیین و جهاد تبیین.متأسفانه در این امر ضعیف هستیم و این دیگران هستند که ما را روایت میکنند. حتی گاهی مجبوریم اتفاقاتی را که دربارهٔ کشور ما رخ میدهد، از زبان دیگران بیان کنیم و به دلیل توانمندی رسانهای آنها، پیام خود را از زبان دیگران منتقل کنیم.مثلاً میگوییم الجزیره دربارهٔ ما این موضوع را گفته؛ و تلاش میکنیم از اعتبار آن رسانهها استفاده کنیم تا پیامی را در داخل کشور منتشر کنیم.
فارس: رسانههای بینالمللی چگونه با روایتهای بومی و ملی ایران رقابت یا تقابل ایجاد کردند؟ تحلیل شما از نتیجهٔ این تقابل چیست؟حسینیدانا: بسیاری از رسانهها در حوزهٔ بینالملل در اختیار صهیونیستها هستند و آنها تلاش کردند روایتی دگرگونه از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران به مردم دنیا ارائه دهند.یا در زمانی که دادگاه بینالمللی لاهه، بنیامین نتانیاهو را جنایتکار جنگی و مستوجب مجازات معرفی کرده بود، نتانیاهو به آمریکا رفت و رئیسجمهور جنایتکار آمریکا را نامزد جایزهٔ صلح نوبل معرفی کرد. به عبارتی، هر دو نفر فرار رو به جلو داشتند.اما بهتدریج رسانههای بزرگ دنیا اعتبار خود را برای رسیدن یک سیاستمدار به اهداف شخصی یا گروهی هزینه نمیکنند. حتی اگر در کوتاهمدت این کار را انجام دهند، به سرعت برای کسب و تقویت اعتبار رسانهای خود، دوباره به بازگویی حقایق روی میآورند.دروغپردازی بسیاری از رسانههای همسو یا تحت فشار رژیم صهیونیستی برملا شد. اعتراضات در سرزمینهای اشغالی، اختلاف میان سیاستمدارانشان و انتشار تصاویری که رژیم صهیونیستی تلاش میکرد مخفی بماند، اما سرانجام این تصاویر از خرابیها و آسیبها برای مردم دنیا مخابره شد.در واقع قدرت نظامی ایران، رسانههای دنیا را مجبور کرد تا حقایق را بازگو کنند و به تدریج مطالبهٔ حقیقت از سوی آنها آغاز شد.
در مصاحبههای اخیر نیز مشاهده میکنیم که خبرنگاران در مواجهه با ترامپ یا سخنگوی کاخ سفید، شبهاتی را که رئیسجمهور آمریکا مطرح میکند در موضوعاتی مانند از بین بردن توان هستهای ایران یا مسائل منطقهای علیه یمن، حماس و... مطرح میکنند و حقیقت را مطالبه میکنند. به همین خاطر معمولاً جلسات ترامپ و سخنگوی کاخ سفید به سرعت، حتی در حین برگزاری، تبدیل به جلسهای چالشی و بحرانی میشود.بنابراین، این تغییر رویکرد رسانههای بینالمللی و تغییر پیام در آنها به دلیل وجود میدان و حقایق میدانی است.
فارس: با توجه به ویژگیها و الزامات شرایط بحرانی، روایت احساسی در بحران را چه زمانی فرصت تلقی میکنید و چه زمانی آن را تهدید میدانید؟حسینیدانا: در بحرانهای طبیعی، همدلی، همنوایی و همدردی بسیار ضروری است، بهویژه در حین بحران؛ تا کسانی که در منطقهٔ بحرانزده هستند بتوانند خود را بازیابی کنند و کسانی که خارج از منطقهٔ بحران هستند بتوانند کمکها را ساماندهی و به منطقهٔ بحرانزده ارسال کنند. در این مرحله، احساسات میتواند کمککننده باشد.اما پس از این مرحله و در دورهٔ بازسازی و ترمیم آسیبها، احساسی بودن نه تنها کمک نمیکند، بلکه آسیبزننده هم خواهد بود. در اینجا منطقی بودن، نگاه سیستمی، نگاه راهبردی و نگاه جهادی (بسته به اینکه به کدام مکتب فکری نزدیکتر باشیم) میتواند کمککننده باشد. احساسات در دوران پس از بحران و در مسیر ترمیم آسیبها یا ارتقای دورههای بعدی میتواند مانع و آسیبزا باشد.#روایتگری_بحران_رسانه#حمیدرضا_حسینی_دانا#نگاه_سیستمی_بحران#جنگ_ایران_اسرائیل#مرجعیت_رسانه_ایاخبار رسانهای را از صفحهٔ هنر و رسانه خبرگزاری فارس دنبال کنید. 16:16 - 21 تیر 1404