ما هم مثل ارمیا

گاهی تاریخ، ناگهان از حرکت بازمی‌ایستد.نه آنکه زمان نگذرد! می‌گذرد. خورشید طلوع می‌کند، شب از پی روز می‌آید و مردم، ناگزیر، کارهای ناتمام خود را ادامه می‌دهند. اما در ژرفای جان آدمی، چیزی فرو می‌ریزد که دیگر به آسانی آباد نمی‌شود. گویی یکی از ستون‌های ناپیدای عالم شکسته است و جهان، بی‌آنکه ظاهرش تغییر کند، دیگر همان جهان سابق نیست.
برای فهم چنین روزهایی، گفتن از/به زبانِ تاریخ کافی نیست، ادبیات باید به میدان بیاید.رضا امیرخانی، در کتاب «اِرمیا»، وقتی از روزهای ارتحال امام خمینی می‌نویسد، چیزی را روایت می‌کند که گزارش‌های تاریخی از بیانش ناتوان‌اند. او فقدان را با زبان جان توصیف می‌کند:«امام مثل بقیه نبود. با همه فرق می‌کرد. امام مثل هوا بود. همه آن را تجربه می‌کردند، عمیقاً آن را در ریه‌ها فرو می‌بردند. اما هیچ‌وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندنی است. امام دریا بود. ماهی حتی اگر نهنگ هم باشد، درکی از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهی‌ها به جز آب چه می‌دانند؟ تمام زندگی‌شان آب است.»چه تشبیه شگفتی.آدم، تا وقتی در هوا نفس می‌کشد، به هوا نمی‌اندیشد. ماهی نیز تا وقتی در دریاست، عظمت دریا را درک نمی‌کند. بعضی حضورها، آن‌قدر بدیهی‌اند که بودنشان دیده نمی‌شود، درست همان‌گونه که کسی در میانۀ روز، متوجه روشنایی خورشید نیست.اما...«وقتی ماهی از آب جدا شود، روی زمین بیافتد، تازه زمینی که آرام‌تر از دریاست، شروع می‌کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می‌شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می‌زند. تنش را به زمین می‌کوبد. گاهی به اندازه طول بدنش از زمین بالاتر می‌رود و دوباره به زمین می‌خورد. ستون مهره‌هایش را خم و راست می‌کند. مثل فنر از جا می‌پرد. با سر و دمش به زمین ضربه می‌زند...»«ماهی به خاطر آب خودش را می‌کشد!»این، فقط روایت ارمیا نیست.روایت همه‌ی ملت‌هایی است که ناگهان، خود را در برابر فقدانِ ستون‌های وجودشان یافته‌اند.و امروز، ما نیز همان ارمیا هستیم.
سال‌ها در سایۀ حضور رهبر شهیدمان زیسته بودیم؛ حضوری آن‌قدر طبیعی، آن‌قدر پیوسته و آرام که کمتر به بودنش می‌اندیشیدیم. خیال می‌کردیم این هوا همیشه خواهد وزید، این دریا همیشه خواهد ماند.تا آن روز که ناگهان، تقدیر، ما را بر ساحل نشاند.اکنون بهتر می‌فهمیم ارمیا از چه می‌گفت.می‌فهمیم چرا ماهی، بیرون از آب، آرام نمی‌گیرد. چرا زمین، برای او، تنگ‌تر از قفس است. و چرا بعضی داغ‌ها را نمی‌توان با واژه‌هایی چون اندوه یا فقدان توضیح داد.ما نیز این روزها، همان ماهیان بی‌قراریم، خیره به جای خالی دریایی که سال‌ها در آن نفس کشیده بودیم.اما مگر هر غیبتی، نبودن است؟وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَچشمِ ما، ساحل را می‌بیند، خدا، دریا را.و چه بسیار حقیقت‌هایی که از افقِ نگاهِ ما غروب می‌کنند، اما در سپهرِ الهی، تازه به طلوع می‌رسند.#باید_برخاست #رهبر_شهید
15:48 - 13 تیر 1405
امام و رهبری
حماسه و مقاومت

3 بازنشر14 واکنش
174٫5k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌زیبا فهندژسعدی‌
@Ziba_fahandezh_saadi14 تیر 1405
در پاسخ به
چه جمله‌ی نابی!!!چشم ما ساحل را می‌بیند، خدا دریا را !!!👌👏👏👏