برای فتح عجله نکن؛ بگذار حقیقت فاتح شود
در منطق قرآن و سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع)، هدف اول این نیست که حتماً زمین به تصرف درآید، قدرت به دست بیاید یا حرف حق به هر قیمتی به کرسی بنشیند؛ هدف اول این است که حقیقت روشن شود و انسانها امکان هدایت و انتخاب پیدا کنند.
این نکته خیلی مهم است؛ چون گاهی ما با یک نگاه صرفاً مادی و نتیجهمحور، همه چیز را با «بردیم یا باختیم»، «تصرف کردیم یا نکردیم»، «قدرت را گرفتیم یا نگرفتیم» میسنجیم. در حالی که در منطق الهی، ممکن است ولیّ خدا کاری را به تأخیر بیندازد، صبر کند یا حتی هزینهای سنگین را بپذیرد، چون هنوز حجتی باید تمام شود و حقیقتی باید برای عدهای روشن شود.قرآن میفرماید: «وَما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّى نَبعَثَ رَسولاً»یعنی سنت خدا این نیست که بدون رساندن پیام و تمام کردن حجت، مؤاخذه کند.پس اتمام حجت یک تذکر ساده و یکباره نیست؛ یک فرآیند است. خداوند فرصت میدهد، تبیین میکند، هشدار میدهد، امتحان میکند و گاهی صبر میکند تا انسان یا جامعه به نقطهای برسد که حقیقت را ببیند و دیگر نتواند بگوید «نمیدانستم».از همین زاویه، شاید بتوان بخشی از عجله بعضی از ما متدینین را بهتر فهمید؛ گاهی چون نتیجه را صرفاً در یک دستاورد مادی و فوری میبینیم، صبر ولیّ امر را درک نمیکنیم. تصور میکنیم اگر امروز میتوانستیم کاری را انجام دهیم و نکردیم، پس حتماً کوتاهی شده است.در حالی که ممکن است از منظر ولیّ خدا، هنوز هدایت، تبیین، روشن شدن حقیقت و تمام شدن حجت اولویت داشته باشد.این یعنی صبر، لزوماً به معنای رضایت از خطا نیست؛ گاهی صبر، خودش بخشی از فرآیند هدایت است.
مذاکره تمام میشود؛ اتمام حجت تازه شروع میشود
نکته مهم دیگر این است که اتمام حجت همیشه فقط با یک نفر یا یک گروه انجام نمیشود. گاهی یک حادثه، یک پیام یا یک موضعگیری، برای مخاطبان مختلف، کارکردهای متفاوتی دارد.ممکن است یک سخن برای مؤمنین اتمام حجت باشد؛ برای عامه مردم تبیین باشد؛ برای مسلمانان جهان بیدارکننده باشد و برای مردم دنیا و افکار عمومی جهانی آغاز یک فرآیند شناخت حقیقت.پس میتوان گفت اتمام حجت، لایههای مختلفی دارد:با مؤمنین: برای رشد، تربیت و تمحیص؛با خطاکاران: برای اصلاح و بازگشت؛با عموم مردم: برای آگاهی و انتخاب؛با جامعه: برای بیداری و تشخیص مسیر؛با مسلمانان جهان: برای روشن شدن مرز حق و باطل؛و با مردم جهان: برای آشکار شدن حقیقت در مقیاس جهانی.گاهی ما چون در محدوده جغرافیایی و فکری خودمان با یک مسئله روبهرو شدهایم و حقیقت برایمان روشن شده، تصور میکنیم برای همه دنیا هم روشن است؛ در حالی که چنین نیست.ممکن است برای بخشی از جامعه، حقیقت یک موضوع کاملاً آشکار باشد، اما هنوز برای بخش بزرگی از مردم جهان، آن حقیقت در یک فرآیند تاریخی و رسانهای در حال آشکار شدن باشد.
حوادث حجت میشوند
در عرصه جهانی نیز گاهی لازم است زمان بگذرد تا ملتها نتیجه اعتماد به قدرتهای مستکبر را ببینند؛ بدعهدیها را تجربه کنند؛ فاصله شعار و عمل را بفهمند و خودشان به این نتیجه برسند که چه کسی واقعاً در کنار آنها بوده و چه کسی منافع خود را دنبال کرده است.از این منظر، حتی در مواجهه با قدرتهایی مانند آمریکا، مسئله فقط این نیست که «امروز چه کسی پیروز شد». گاهی مسئله این است که در طول زمان، چه حقیقتی برای مردم ایران، مسلمانان و حتی آزادگان جهان روشن میشود.در چنین فرآیندی، حوادث و رفتارها خودشان تبدیل به حجت میشوند.یک ملت میبیند؛ یک نسل تجربه میکند؛ یک جامعه مقایسه میکند؛ و افکار عمومی جهان به تدریج قضاوت میکند.بنابراین، گاهی ولیّ خدا فقط با یک طرف ماجرا سخن نمیگوید؛ بلکه با نسلهای آینده و افکار عمومی جهان نیز سخن میگوید و برای آنان حجت میسازد.
صبرِ ولیّ، انفعال و دستبستهبودن نیست؛ آمادهسازیِ حجت است
اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد که شاید کمتر به آن توجه میکنیم: تمام شدن حجت، همیشه ارزان و بدون هزینه نیست.گاهی برای اینکه حقیقت روشن شود و عذرها از میان برود، باید زمان بگذرد؛ باید حوادثی اتفاق بیفتد؛ باید مردم تجربه کنند؛ باید یک جریان ماهیت خودش را نشان دهد و حتی ممکن است در این مسیر، هزینههای سنگین مادی، سیاسی، اجتماعی و انسانی پرداخت شود.ممکن است یک تصمیم سریع، از نظر ظاهری نتیجه مادی بهتری داشته باشد؛ اما ولیّ خدا آن تصمیم را انتخاب نکند، چون میداند هنوز جامعه یا افکار عمومی به آن نقطه از فهم نرسیده است که حقیقت را عمیقاً درک کند.در این نگاه، ولیّ خدا گاهی هزینه امروز را میپذیرد تا حقیقت فردا روشنتر شود.این همان جایی است که باید میان «صبر حکیمانه» و «انفعال» تفاوت گذاشت.ولیّ خدا برای برخورد عجله ندارد، چون میخواهد حجت تمام شود؛ اما این به معنای بیتفاوتی نیست. تبیین میکند، هشدار میدهد، فرصت میدهد، صبر میکند و اجازه میدهد صفها از هم جدا شوند.اما این صبر نیز بینهایت نیست.وقتی حجت تمام شد، وقتی حقیقت روشن شد، وقتی راههای بازگشت بسته شد و ادامه یک انحراف، حق و جامعه را در معرض آسیب قرار داد، دیگر صبر نباید به انفعال تبدیل شود. آنجا نوبت مرزبندی و اقدام است.در سیره ولیّ خدا میتوان این مسیر را چنین دید:تبیین، فرصت، تذکر، صبر، اتمام حجت، آشکار شدن صفوف و اقدام.
سنت اتمام حجت
پس شاید بتوان سنت اتمام حجت را اینگونه خلاصه کرد:ولیّ خدا عجله نمیکند که فقط بر زمین مسلط شود؛ عجله نمیکند که صرفاً حرف خودش را به کرسی بنشاند؛ عجله نمیکند که فقط یک پیروزی ظاهری ثبت شود.او میخواهد حقیقت روشن شود.میخواهد مؤمن رشد کند؛خطاکار فرصت بازگشت داشته باشد؛جامعه بیدار شود؛منافق خودش را نشان دهد؛و حتی مردم جهان بفهمند حقیقت چیست و چه کسی دروغ میگوید.و گاهی برای رسیدن به این نقطه، هزینههای سنگینی لازم است؛ هزینههایی که ممکن است از نظر مادی، سیاسی و حتی اجتماعی بسیار زیاد باشد، اما امام جامعه آن را میپذیرد، چون هدف نهایی، فقط پیروزی مادی نیست؛ هدف، برداشته شدن پردهها و از میان رفتن عذرهاست.شاید یکی از مهمترین درسهای این نگاه برای ما این باشد که:هر تأخیر، شکست نیست؛هر صبر، انفعال نیست؛هر هزینه، بیثمر نیست؛و هر پیروزی ظاهری، لزوماً پیروزی حقیقی نیست.«وَتَواصَوا بِالحَقِّ وَتَواصَوا بِالصَّبرِ»
00:34 - 30 تیر 1405