ماجرای درخواست آزاده اصفهانی از رهبر شهید انقلاب

رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: فضا تغییر کرد و بهت همه را فراگرفت که من از آقا چه می‌خواهم شاید آنها هم که من را معرفی کرده بودند، ترسیدند و پیش خودشان گفتند نکند یک حرفی بزند که آقا مکدر شود. سکوت همچنان حکم‌فرما شده بود. همهٔ نگاه‌ها به سمت من بود.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، دیدار جانبازان و آزادگان سرافراز با رهبر شهید انقلاب، همواره از جایگاه والا و معنوی خاصی برخوردار بوده است. این حضور پرشور که در ایام مختلف، از جمله در سالروز ولادت حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) و روز جانباز، یا در سفرهای استانی ایشان و یا به مناسبت هفته دفاع مقدس شکل می‌گرفت، به‌مثابه حلقه‌ای زرین، پیوند عمیق و ناگسستنی میان رزمندگان و نظام اسلامی را به تصویر می‌کشید. این دیدارها نه فقط یک رویداد تشریفاتی، بلکه فرصتی برای تجدید میثاق با آرمان‌های والای انقلاب و قدردانی از فداکاری‌های بی‌نظیر کسانی بود که با ایثار و از خودگذشتگی خود، امنیت و عزت امروز میهن را رقم زدند.در این گزارش به بیان خاطره‌ای از دیدار شهید قنبرعلی بهارستانی جانباز ۷۰ درصد و جوان‌ترین آزاده هشت سال دفاع مقدس از شهرستان فریدن با مقام معظم رهبری می‌پردازیم. دیدار جوان‌ترین آزاده دفاع مقدس با رهبر شهید انقلاب قنبرعلی بهارستانی جانباز ۷۰درصد فریدنی درباره دیدارش با رهبر شهید انقلاب می‌گوید: آن روز دل توی دلم نبود یک حال و هوای خاصی داشتم. یک ترس مبهمی تمام وجودم را فراگرفته بود برای همین گاه‌گاهی با مکث آب‌دهانم را قورت می‌دادم. ناگهان فضای سکوت با صلوات شکسته شد. به خودم آمدم و خود را جمع کردم یک نگاهی به اطراف انداختم و دوباره فکرم مشغول شد که چه زود من را برای دیدار با آقا معرفی کرده بودند.وی ادامه می‌دهد: حالا انتخاب شده بودم که در محضر آقا سخنرانی کنم شاید اگر همیشه خیلی سخنران خوبی بودم ولی آن روز یک حس و حال عجیبی با ترس یکی شده بود و استرسم را دوبرابر کرده بود. انگار تمام آن واژه‌هایی که در صحبت‌هایم رقصان بودند و جلوی من مانور می‌دادند همه رفتند و مرا تنها گذاشتند.
بوسیدن دست رهبر همچنان دغدغه‌ام بوداشاره حاضران و صلوات سالن او را به خود می‌آورد و نگاه‌ها و خنده‌های شاد حاضران او را به سمت تریبون بدرقه می‌کند.بهارستانی با یادآوری لحظات پر اضطراب آن روز می‌افزاید: دیگر یادم رفت که من قنبرعلی بهارستانی جانباز ۷۰درصد و آزاده هشت سال دفاع مقدس هستم که از ناحیه پا، شکم و قفسهٔ سینه مجروح شدم، یادم رفت که برادر شهیدان حسنعلی و کرم علی هستم و من را به‌عنوان جوان‌ترین اسیر ایرانی به حضور، دیدار و زیارت آقا دعوت کردند.این رزمنده دفاع مقدس از نحوه دعوت خود به حضور حضرت آقا می‌گوید: یادم نمی‌رود آن روزی که به من خبر از دیدار با یکی از مقامات را داده بودند و من چون قبلاً با رئیس جمهوری وقت ملاقات داشتم گفتم شاید همان ملاقات باشد که بعداً فهمیدم که دیدار با حضرت آقاست.صدای شعار بچه‌های آزاده و جانباز که با او به دیدار آقا آمده، بودند او را به خود می‌آورد.بهارستانی درباره آن لحظات می‌گوید: رفتم و در جلوی تریبون مستقر شدم در حین رفتن با خودم گفتم چطور می‌شود که من بروم خدمت آقا و دست ایشان را ببوسم این فکر توی سرم آمد و لحظه‌ای من را به حال خود وانگذاشت دائم آن را مرور می‌کردم. این رزمنده دفاع مقدس شروع می‌کند به بیان خاطراتش از جبهه و جنگ و اسارت. اما بوسیدن دست رهبر همچنان دغدغه‌اش بود. دوباره یک نگاه به جمعیت مشتاق می‌کند و یک نگاه به چهرهٔ باوقار حضرت آقا.وی تصریح می‌کند که یک درخواست داشتم اما قدرت بیان آن را نداشتم تمام قدرتم را توی صدام جمع کردم و یهویی گفتم:آقا جان از طرف جانبازان و آزادگان حاضر در جلسه یک خواهش از حضور شما داشتم.
نکند یک حرفی بزند که آقا مکدر شودفضا تغییر می‌کند، بهت همه را فرامی‌گیرد که این آزاده دفاع مقدس از آقا چه می‌خواهد شاید آنها هم که او را معرفی کرده بودند ترسیدند و پیش خودشان گفتند: نکند یک حرفی بزند که آقا مکدر شود. سکوت همچنان حکمفرما شده بود. همهٔ نگاه‌ها به سمت او بود شوق تقاضای بوسیدن دست رهبری آن‌قدر او را احاطه کرده بود که دیگر هیچ‌چیز برایش معنی و مفهومی نداشت فقط عرض ارادت به ساحت آقا. صلوات جمع او را به خود می‌آورد. بهارستانی گفت: دوباره آب‌دهانم را قورت دادم و گفتم آقا اگر اجازه دهید، می‌خواهم از طرف آزادگان و جانبازان خدمت برسم و دست شما را ببوسم. صدای صلوات همه مهر تأییدی بر درخواست او می‌زند و آقا هم قبول می‌کند.عبای آقا را بوسیدم انگار توی بهشت سیر می‌کردماین رزمنده دفاع مقدس می‌گوید: یادم هست وقتی که دست و عبای آقا را بوسیدم انگار توی بهشت سیر می‌کردم. این دیدار آن‌قدر تأثیرگذار هم برای من و هم برای جانبازان و آزاده‌های سرافراز بود که شاید واژه‌ها برای بیان آن کافی نباشند. نماز جماعت به امامت آقا و صرف افطار با حضور ایشان لذت این دیدار را دوچندان کرد. قنبرعلی بهارستانی و پدرش در ۲۶ مهرماه سال ۱۳۵۹ به اسارت دشمن درآمدند و بعد از ۴ سال اسارت و بازگشت به میهن در سن ۱۵ سالگی دوباره و با عنوان امدادگر رزمی به جبهه اعزام شد.وی ۱۸ تیرماه ۱۳۶۵ به دلیل شدت مجروحیت به پشت جبهه بازگردانده شد و فعالیت خود را به عنوان فرمانده پایگاه‌های بسیج در فریدن ادامه داد و در نهایت ۲۶ خرداد سال ۱۳۹۸ به یاران شهیدش پیوست.
رهبر شهید انقلاب از آزادگان به‌عنوان بهترین سربازان انقلاب و آزموده ترین فرزندان ملت مسلمان ایران در شرایط سخت و دشوار نام برند و رهایی آنان را از چنگ رژیم خشن و خودکامه‌ی بعث عراق، نشانه‌ای از قدرت‌نمایی استثنایی خداوند توصیف کردند.#رهبر_شهید #بدرقه_آقای_شهید_ایران #باید_برخاست #بدرقه_تابهشت
رهبر شهید انقلاب و خانواده‌های شهدای اصفهانی

جهاد و ایثار، برجسته‌ترین نشان اصفهان در کلام رهبر شهید انقلاب

اصفهان در تاریخ انقلاب اسلامی همواره جایگاهی ویژه داشته و این جایگاه در کلام و دیدارهای رهبر معظم انقلاب با خانواده‌های شهدای این استان به خوبی نمایان شده است. این دیدارها که در برهه‌های مختلف تاریخی انجام شده، ابعاد گوناگون فرهنگ ایثار و پیشگامی استان اصفهان را بازگو می‌کند.

نمایش گزارش

10:17 - 13 تیر 1405
امام و رهبری
استان ها
اصفهان

2 بازنشر4 واکنش
10٫3k بازدید