روایت جهاد بیسروصدا در هتلهای تهران
در روزهایی که بسیاری از خانوادههای آسیبدیده جنگ ناچار شدند خانههای خود را ترک کنند و در مراکز اسکان موقت مستقر شوند، جمعی از روانشناسان و مشاوران داوطلب، بیهیاهو و جهادی پا به میدان گذاشتند.
گروه زنان: آنها نه برای فعالیت اداری یا مأموریت سازمانی، بلکه بااحساس مسئولیت حرفهای و انسانی، تلاش کردند در کنار خانوادههایی باشند که روزهای دشواری را پشت سر میگذاشتند. در این نشست تفصیلی، پنج نفر از اعضای این گروه جهادی از تجربه شکلگیری این شبکه مشاورهای، نحوه ورود به هتلها و سازوکار علمی و اجرایی خدمترسانی به خانوادههای آسیبدیده سخن گفتند.مهمانان این جلسه: « سمیه کاظمیان» هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و سر تیم روانشناختی هتلهای محل اسکان موقت « فهیمه فداکار» هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی «مرضیه مدنی فر» هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی « میترا مرادی» هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و «طیبه خدابخشی» از یک دغدغه مشترک تا شکلگیری یک جریان جهادیماجرا از همان روزهای نخست جنگ دوازدهروزه آغاز شد؛ زمانی که چند نفر از اعضای یک گروه مشاوره دور هم جمع شدند تا بررسی کنند در شرایط پیشآمده چه کمکی از دستشان برمیآید. هر یک از اعضا در حوزهای از روانشناسی بحران، مداخلات تخصصی یا تولید محتوای آموزشی تجربه داشتند و همین باعث شد فعالیت خود را با تولید پادکست، محتواهای آموزشی و برنامههای پاسخگویی آغاز کنند.آن روزها تصور نمیکردند که چند هفته بعد وارد عرصهای شوند که ابعاد آن بسیار گستردهتر از برآوردهای اولیه باشد. باتوجهبه تجربهای که این گروه در همراهی با خانوادهها در دوران جنگ ۱۲ روزه کسب کرده بود، اداره سلامت معاونت اجتماعی شهرداری تهران از آنان درخواست همکاری کرد؛ درخواستی که آغازگر مرحلهای تازه شد.
اعضای گروه میگوید در ابتدا تصورشان این بود که حضورشان کوتاهمدت خواهد بود و پس از مدتی به فعالیتهای اصلی خود بازخواهند گشت؛ اما با ورود به میدان، هر روز ابعاد جدیدی از نیازها آشکار شد و دامنه مسئولیتها گسترش یافت.از ۱۰ هتل تا شبکهای گسترده از مراکز اسکاندر آغاز، مسئولیت تعدادی محدود از هتلها به این گروه سپرده شد؛ اما همزمان با افزایش نیازها، تعداد مراکز تحت پوشش نیز افزایش یافت. بهتدریج تعداد هتلها از حدود ۱۰ مرکز به چند ده مرکز رسید و شبکهای گسترده از مراکز اسکان شکل گرفت.نکتهای که کاظمیان بر آن تأکید دارد این است که نگاه آنان تنها معطوف به هتلهای بزرگ نبود. حتی مراکز کوچک و اقامتگاههایی که تنها چند خانواده در آنها حضور داشتند نیز در برنامهریزیها دیده شدند و برای آنها نیز سازوکار مشخصی طراحی شد.به گفته او اصل اساسی این بود که هیچ خانوادهای به دلیل تعداد کم ساکنان یک مرکز، از خدمات روانشناختی و حمایتی محروم نماند.وقتی تخصص در کنار روحیه جهادی قرار گرفتکاظمیان میگوید که همزمان با گسترش فعالیتها، درخواستهای همکاری از سوی روانشناسان و مشاوران داوطلب نیز افزایش یافت. تعداد زیادی از نیروهای متخصص اعلام آمادگی کردند تا در این مسیر همراه شوند. اما مسئولان گروه معتقد بودند که کار در چنین شرایطی تنها باانگیزه جهادی (فقط) پیش نمیرود و نیازمند توان تخصصی ویژهای است. به همین دلیل فرایندی دقیق برای مصاحبه و ارزیابی نیروها طراحی شد.در مجموع صدها نفر برای همکاری داوطلب شدند و در جلسات ارزیابی شرکت کردند، اما تنها بخشی از آنان پس از بررسیهای تخصصی و شخصیتی بهعنوان مدیر (گروه روانشناسان مستقر در) هتل یا روانشناس انتخاب شدند.
همه این پنج نفر میگویند که تجربه جنگ اخیر با تجربههای پیشین تفاوتهای مهمی داشت. در برخی مراکز، خانوادههایی حضور داشتند که با آسیبهای مستقیم ناشی از جنگ مواجه شده بودند و همین موضوع ضرورت حضور نیروهایی باتجربه بالینی قویتر را دوچندان میکرد.به همین دلیل علاوه بر تحصیلات مرتبط، تجربه کار درمانی، سابقه فعالیت در بحرانها، توانایی مدیریت شرایط دشوار، قدرت حفظ آرامش در موقعیتهای پرتنش و قابلیت همراهی مستمر با خانوادهها از جمله معیارهای اصلی انتخاب نیروها بود.تعهدی فراتر از حضور مقطعییکی از ویژگیهای مهم این طرح، تأکید بر استمرار حضور مشاوران بود. اعضای این تیم معتقد بودند که ارتباط مؤثر با خانوادهها تنها با حضور کوتاهمدت شکل نمیگیرد. بر همین اساس، از همان ابتدا از نیروهای داوطلب خواسته شد برای چهار ماه همکاری مستمر متعهد شوند. هدف این بود که خانوادهها با چهرههایی ثابت مواجه شوند و بتوانند بهمرور زمان به آنان اعتماد کنند.به اعتقاد این متخصصین حوزه مشاوره، در شرایط بحران، اعتماد یکی از مهمترین سرمایههای روانی است. خانوادهای که خانه و بخشی از امنیت زندگی خود را ازدستداده، پیش از هر چیز نیاز دارد بداند فردی که امروز کنار او نشسته، فردا نیز در دسترس خواهد بود.
طراحی یک الگوی اجرایی برای مدیریت بحرانتقریباً همزمان با آغاز فعالیت در هتلها، گروه مشاوره تدوین یک پروتکل اجرایی را آغاز کرد؛ دستورالعملی که بر پایه تجربههای میدانی گذشته و نیازهای جدید شکل گرفت. هدف این پروتکل تنها پاسخگویی به نیازهای روز نبود. اعضای گروه تلاش کردند مدلی طراحی کنند که در آینده نیز در بحرانهای مشابه قابل استفاده باشد؛ الگویی که بتواند در هر شهری که مراکز اسکان موقت برای خانوادههای آسیبدیده ایجاد میشود، مورد بهرهبرداری قرار گیرد.به گفته آنان، یکی از مهمترین محورهای این دستورالعمل، چگونگی تبدیل شدن روانشناس به «چهرهای آشنا و امن» در فضای هتل بود؛ فردی که خانوادهها بدانند در صورت نیاز میتوانند به او مراجعه کنند و از همراهیاش بهره ببرند.نگاه به هتل به عنوان یک اکوسیستم انسانیدر طراحی این طرح، هتل صرفاً مکانی برای اسکان تلقی نشد. اعضای گروه از همان ابتدا هتل را به عنوان یک «اکوسیستم انسانی» در نظر گرفتند؛ محیطی که در آن همه افراد بر یکدیگر تأثیر میگذارند. بر همین اساس، فعالیت روانشناسان محدود به گفتوگو با مراجعان نبود. آنان تلاش کردند تمام اجزای این اکوسیستم را بشناسند؛ از خانوادههای ساکن گرفته تا کارکنان هتل و نیروهای خدماتی.این نگاه سبب شد خدمترسانی صرفاً به جلسات مشاوره محدود نماند و به ایجاد فضایی امن، آرام و قابل اتکا برای همه ساکنان منجر شود؛ فضایی که بتواند بخشی از احساس ثبات و امنیت ازدسترفته را به خانوادهها بازگرداند.
از پشت درِ اتاقها تا شکلگیری یک خانواده بزرگاین بخش روایت ورود به دل زندگی خانوادههایی است که ناگهان خود را در میان شرایطی تازه و ناآشنا یافته بودند؛ خانوادههایی که هر کدام تجربهای متفاوت از جنگ، جابهجایی و ازدستدادن آرامش روزمره داشتند. روایتی که پنج نفر از متخصصین حوزه مشاوره به نمایندگی از یک گروه بزرگ از دل میدان برایمان تعریف کردند.اعضای تیم مشاوره میگویند از همان ابتدا میدانستند که کار اصلی آنها پشت میزهای مشاوره اتفاق نخواهد افتاد. آنها برای شنیدن دردها آمده بودند، اما پیش از شنیدن، باید اعتماد میساختند؛ اعتمادی که در شرایط بحران بهآسانی شکل نمیگیرد.روانشناس پشت میز ننشستبه گفته اعضای گروه، از نخستین روزهای حضور در هتلها تصمیم گرفتند نقش خود را صرفاً بهعنوان یک مشاور مستقر در اتاق درمان تعریف نکنند. آنها ابتدا کل فضای هتل را بررسی میکردند؛ از لابی و سالنها گرفته تا ظرفیتهای موجود برای دورهمیها، گفتوگوهای گروهی و تعامل میان خانوادهها. حتی کارکنان هتل نیز بخشی از مخاطبان این مداخله محسوب میشدند. مرادی گفت: «کارکنان هتلها نیز برای نخستینبار با چنین شرایطی روبهرو شده بودند. آنها تا پیشازاین میزبان مسافران عادی بودند، اما اکنون باید با خانوادههایی همراه میشدند که روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودند. به همین دلیل جلسات متعددی برای کارکنان هتل برگزار شد تا با شرایط روحی ساکنان آشنا شوند و بتوانند در کنار تیم مشاوره نقش مؤثری ایفا کنند.»
خانوادههایی که از اتاق بیرون نمیآمدند«یکی از مهمترین چالشهای روزهای نخست، ارتباط با خانوادههایی بود که تمایلی به گفتوگو نداشتند. برخی هنوز در شوک حوادث بودند. بعضی دیگر تصور میکردند در شرایطی که زندگیشان دستخوش تغییر شده، صحبت با روانشناس اولویتی ندارد. گروهی نیز آنقدر مضطرب و نگران بودند که حتی از اتاقهای خود خارج نمیشدند. در روزهای ابتدایی، موارد متعددی وجود داشت که افراد حتی برای دریافت غذا نیز از اتاق بیرون نمیآمدند. ترس، نگرانی و بیثباتی ناشی از شرایط، آنها را به انزوا کشانده بود. در چنین فضایی نمیشد منتظر ماند تا افراد خودشان برای دریافت خدمات مراجعه کنند.» اینها خاطراتی بود که خدابخشی از لابهلای تجربههای ثبت شده خود در هتلهای تهران میگوید.از تماس تلفنی تا گفتوگو در آسانسورراه ارتباط با خانوادهها از مسیرهای مختلفی آغاز شد. در مرحله نخست تماسهای تلفنی برقرار میشد. برخی پاسخ میدادند و برخی نه. پس از آن، با همراهی مدیریت هتلها، امکان مراجعه به اتاقها فراهم شد. این مشاوران بارها پشت در اتاقها ایستادند، گفتوگوهای کوتاهی شکل دادند و در همان چند دقیقه نخست، فرصتی برای شناخت شرایط افراد فراهم کردند.اما همه ارتباطها نیز در اتاق مشاوره شکل نمیگرفت. گاهی کنار محل توزیع غذا، گاهی در لابی، گاهی در مسیر آسانسور و حتی در رفتوآمدهای روزمره، نخستین جرقههای ارتباط ایجاد میشد. هدف این بود که افراد احساس کنند با کسانی روبهرو هستند که برای شنیدن آمدهاند، نه برای قضاوت یا ارائه نسخههای آماده. بهمرور، همین گفتوگوهای کوتاه زمینه مراجعههای جدیتر و عمیقتر را فراهم میکرد.
هتل باید شبیه خانه میشدیکی از اهداف اصلی گروه مشاوره این بود که فضای هتل صرفاً یک محل اقامت موقت باقی نماند. مدنیفر معتقد بود خانوادهها بیش از هر چیز به احساس امنیت نیاز دارند؛ احساسی که در روزهای نخست به شدت آسیب دیده بود. به همین دلیل تلاش شد روابط میان ساکنان شکل بگیرد، افراد از انزوا خارج شوند و فضایی ایجاد شود که هر کس احساس کند تنها نیست.این نگاه موجب شد بسیاری از برنامهها نه با هدف سرگرمی صرف، بلکه برای تقویت پیوندهای انسانی طراحی شود. دورهمیهای مناسبتی، برنامههای جمعی، نشستهای دوستانه و فعالیتهای مشترک، همگی با این هدف شکل گرفت که ساکنان بتوانند دوباره تجربه حضور در یک جمع امن و حمایتگر را لمس کنند.بازگشت به نقشهای فعال زندگییکی از نکاتی که در فرآیند پایش خانوادهها مورد توجه قرار گرفت، شناسایی تواناییها و مهارتهای افراد بود. برخلاف بسیاری از مداخلات بحران که تنها بر نشانههای آسیب تمرکز میکنند، این گروه تلاش کرد ظرفیتهای افراد را نیز شناسایی کند. در فرمهای ارزیابی از ساکنان پرسیده میشد چه مهارتهایی دارند و آیا مایلاند آنها را با دیگران به اشتراک بگذارند. این رویکرد نتایج جالبی به همراه داشت.به تدریج برخی از ساکنان خود به بخشی از فرآیند حمایت تبدیل شدند. افرادی که در روزهای نخست نیازمند کمک بودند، بعدها در برنامههای جمعی مشارکت کردند، مهارتهای خود را در اختیار دیگران قرار دادند و در شکلگیری فضای همدلانه هتل نقش ایفا کردند.
مرادی معتقد است همین بازگشت به نقشهای فعال، یکی از مهمترین عوامل تقویت امید و تابآوری در میان خانوادهها بود.از دریافتکننده خدمت تا همراه دیگراندر بسیاری از هتلها، افراد داوطلبانه برای کمک به دیگر ساکنان پیشقدم میشدند. گاهی فردی با تخصص یا تجربهای خاص، بخشی از نیازهای دیگران را برعهده میگرفت. گاهی هم کسانی که در ابتدا گوشهنشین بودند، به مرور وارد تعاملات جمعی میشدند و خود به یاری دیگران میپرداختند. این تغییر یکی از زیباترین صحنههایی بود که در ماههای فعالیت خود مشاهده کردند؛ زمانی که افراد آسیبدیده، به جای آنکه صرفاً دریافتکننده خدمات باشند، خود به بخشی از شبکه حمایت و همدلی تبدیل میشدند.بازسازی روابط انسانییکی دیگر از محورهای مهم فعالیت تیم مشاوره، تقویت ارتباطات خانوادگی و خویشاوندی بود. به گفته اعضای گروه، برخی خانوادهها در شرایط بحران ارتباطات خود را محدود کرده بودند یا از اطرافیان فاصله گرفته بودند. تلاش شد این پیوندها دوباره فعال شود و شبکههای حمایتی طبیعی افراد تقویت گردد.در کنار این موضوع، ارتباط میان ساکنان هتلها نیز روزبهروز عمیقتر میشد. افرادی که پیش از آن یکدیگر را نمیشناختند، به مرور در کنار هم قرار گرفتند، از حال یکدیگر باخبر شدند و فضایی از همدلی و همراهی شکل گرفت.همین ارتباطات بود که به تدریج فضای هتل را از یک محل اسکان موقت، به محیطی نزدیکتر به یک جمع خانوادگی تبدیل کرد؛ جمعی که اعضایش تلاش میکردند در روزهای دشوار، پشتیبان یکدیگر باشند.
وقتی همدلی از دل بحران جوانه زدماهها حضور مستمر در هتلها برای اعضای گروه مشاوره تنها یک تجربه حرفهای نبود؛ روایتی بود از مواجهه نزدیک با انسانهایی که در دل یک بحران بزرگ، بار دیگر معنای همراهی، امید و ایستادگی را به نمایش گذاشتند.آنچه در بیرون از هتلها درباره خانوادههای آسیبدیده تصور میشد، با آنچه مشاوران در میدان مشاهده میکردند تفاوتهای قابلتوجهی داشت. بسیاری گمان میکردند ساکنان هتلها صرفاً افرادی هستند که در شرایطی دشوار منتظر دریافت خدمات ماندهاند؛ اما واقعیت، تصویری بسیار زندهتر و امیدبخشتر بود.آنچه در هتلها جریان داشت، فقط دریافت کمک نبودفهیمه فداکار میگوید یکی از مهمترین دستاوردهای این تجربه، بازگشت تدریجی حس کنشگری به خانوادهها بود. در روزهای نخست، طبیعی بود که بسیاری از افراد تنها دریافتکننده خدمات باشند؛ اما با گذشت زمان، فضای هتلها به سمتی رفت که خود ساکنان نقش فعالی در اداره برنامهها و حمایت از یکدیگر پیدا کردند.برخی مهارتهای شخصی خود را در اختیار دیگران قرار دادند، برخی مسئولیت اجرای برنامههای جمعی را برعهده گرفتند و برخی دیگر به حلقههای ارتباطی میان خانوادهها تبدیل شدند. به گفته اعضای گروه، یکی از مهمترین نشانههای بهبود شرایط زمانی بود که افراد از جایگاه «کمکگیرنده» به جایگاه «کمککننده» منتقل میشدند.امید، چیزی بود که میان مردم جریان داشتبرخلاف برخی تصورات رایج، فضای هتلها صرفاً آکنده از اندوه و ناامیدی نبود. مرادی روایت میکند که هرچند خانوادهها با دشواریهای متعددی مواجه بودند، اما در کنار آن، نمونههای فراوانی از امید، همراهی و مسئولیتپذیری دیده میشد.
بسیاری از افراد تلاش میکردند حال یکدیگر را بهتر کنند، برای برنامههای جمعی ایده میدادند و در مناسبتهای مختلف مشارکت میکردند.حتی در مواردی، پیشنهادها و ابتکارهای فرهنگی و اجتماعی نه از سوی تیم مشاوره، بلکه از سوی خود ساکنان هتلها مطرح میشد و همین موضوع نشان میداد که ظرفیتهای انسانی موجود در میان خانوادهها همچنان زنده و فعال است.تصویری متفاوت از خانوادههای آسیبدیدهبسیاری از افرادی که خارج از هتلها بودند، تصور میکردند همه ساکنان مراکز اسکان، خانوادههایی هستند که عزیزان خود را از دست دادهاند؛ در حالی که بخش عمده خانوادهها با مسائل دیگری روبهرو بودند؛ از تخریب خانه گرفته تا شرایط خاص سکونتی و ضرورت ترک محل زندگی.همین موضوع سبب میشد نیازهای آنان نیز متنوع باشد و خدمات ارائهشده تنها به حوزه سوگ محدود نشود. تنها 2% از ساکنین این هتل ها در سوگ عزیزانشان بودند و 14 درصدشان درگیر جراحت اعضای خانواده بودند.مدنیفر میگوید بخش مهمی از کار آنها کمک به سازگاری خانوادهها با شرایط جدید، تقویت روابط انسانی و بازگرداندن احساس کنترل بر زندگی بود.
هتلها؛ تصویری کوچک از همبستگی اجتماعیاز نگاه مدنیفر یکی از جالبترین تجربهها، مشاهده تعامل میان افرادی با پیشینهها، دیدگاهها و سبکهای زندگی متفاوت بود. در هتلها خانوادههایی با سلایق، نگرشها و سبکهای زیست مختلف در کنار یکدیگر زندگی میکردند؛ اما آنچه بیش از هر چیز به چشم میآمد، نقاط مشترک انسانی بود. بسیاری از ساکنان با وجود تفاوتهای فکری، در کنار یکدیگر مینشستند، گفتوگو میکردند، از حال هم باخبر میشدند و در مواقع نیاز به کمک هم میرفتند. همین همدلی و ارتباط انسانی، فضایی متفاوت را رقم زده بود؛ فضایی که در آن تعلق به یک تجربه مشترک، زمینه نزدیکی دلها را فراهم کرده بود.روایت ناگفتهای از خدمترسانییکی دیگر از نکاتی که در این نشست بارها مطرح شد، ناشناخته ماندن بخش مهمی از این خدمترسانی در افکار عمومی بود. به گفته اعضای گروه، بسیاری از مردم حتی از وجود چنین شبکه گستردهای از مراکز اسکان و خدمات حمایتی اطلاع نداشتند. وقتی درباره امکانات و خدمات ارائهشده برای خانوادهها صحبت میشد، بسیاری با تعجب به موضوع نگاه میکردند.اعضای تیم معتقدند بخشی از این مسئله به دلیل ضرورت حفظ حریم خصوصی خانوادهها و ملاحظات موجود بوده است؛ اما در عین حال باور دارند روایت این تجربه میتواند تصویری واقعیتر از ظرفیتهای مردمی و جهادی در شرایط بحران ارائه کند.
تجربهای که میتواند به یک الگو تبدیل شودفداکار تأکید میکند آنچه در این ماهها شکل گرفت، صرفاً مجموعهای از خدمات پراکنده نبود؛ بلکه تلاشی برای طراحی یک الگوی عملیاتی در مدیریت روانی و اجتماعی بحران بود. از نظام ارجاع تخصصی گرفته تا آموزش نیروها، حضور مستمر در هتلها، جلب مشارکت خانوادهها و تقویت شبکههای حمایتی، همگی بخشهایی از تجربهای بودند که امروز قابلیت انتقال و استفاده در شرایط مشابه را دارد.به باور آنان، مهمترین سرمایه این تجربه نه ساختمانها و امکانات، بلکه انسانهایی بودند که در سختترین روزها کنار یکدیگر ایستادند؛ متخصصانی که داوطلبانه وقت و توان خود را در اختیار مردم گذاشتند و خانوادههایی که با وجود همه دشواریها، امید و همدلی را زنده نگه داشتند.پایان یک مأموریت؛ آغاز یک روایتشاید این روزها در سکوت صحنه نبرد می گذرد و بسیاری از خانوادهها به زندگی عادی خود بازگشته باشند، اما تجربه این ماهها برای اعضای گروه مشاوره به پایان نرسیده است. آنها از روزهایی سخن میگویند که معنای واقعی همراهی را از نزدیک لمس کردند؛ روزهایی که نشان داد در دل بحران نیز میتوان امید را ساخت، میتوان از انزوا به همدلی رسید و میتوان از دل رنج، شبکهای از حمایت و مراقبت انسانی پدید آورد.روایتی که اگرچه در هتلهای اسکان موقت شکل گرفت، اما فراتر از یک مکان و یک زمان است؛ روایتی از مردمی که در سختترین شرایط، همچنان کنار یکدیگر ماندند.
14:05 - 31 خرداد 1405