iri@M_takfallah10011 روز پیشبرای روزی که از من بپرسد: «آن روز کجا بودی؟»
از همان لحظهای که وارد مصلی شدم، فکر میکردم قرار است از یک مراسم وداع بنویسم؛ اما هرچه میان جمعیت بیشتر قدم زدم، بیشتر فهمیدم اینجا روایت دیگری در جریان است. روایت زنهایی که با چشمهای خیس، فرزندشان را در آغوش داشتند.
@M_takfallah10012 روز پیشبرای ایران قول میدهم که هیچوقت خیانت نکنم
خیلی وقتها با خودم کلنجار میروم که برای کشورم مفید باشم، حتی در همین روزهای تلخ وداع. اینجا که هستم خیلی کار بود اما خودم تعامل با بچههای کوچکتر را ترجیح دادم. انگار برای خودم دارد این مفاهیم تکرار و مرور میشود.
@M_takfallah10012 روز پیشحتماً از خودت عکس بگیر که بعدها ببینیاش
بعضی روزها را دوربینها ثبت میکنند؛ بعضی روزها را اما فقط آدمهایی میتوانند روایت کنند که وسط جمعیت نفس کشیدهاند، اشک ریختهاند و از لابهلای هزاران چهره، جزئیاتی را دیدهاند که هیچ قاب تصویری توان ثبتش را ندارد.