فکر میکنم در دو برهه، تاثیر مادر در زندگی آقا، از نظرشان ویژه است.اولینش در کودکی، لابلای قصههایی است که هر مادری برای فرزندش میخواند. آن وقتی که خدیجه خانم، قصههای قرآنی را برای سیدعلی آقا و برادران، تعریف میکرد و بیش از همه داستان حضرت موسی را. مادر حضرت موسی را طور دیگری دوست داشت، میگفت با خدا جور جالبی صحبت میکند و خواهر برادرها بیش از همهی پیغمبران، داستان حضرت موسی را از بر بودند و سیدعلی آقا هم به حضرت موسی ارادت مضاعف دارد که به اذعان خودشان تأثیر مادر است. بیارتباط نیست که «ان معی ربی سیهدین» را زیاد برای ما میخوانند.دوم در اوان جوانی، در فراز و نشیب مبارزات، وقتی بعد از رهایی از زندان، در راه خانه، آکنده از شوق و بیم و شرم، سیدعلی آقا فکر میکند واکنش خانواده و مادر چیست. اگر بگویند چرا در چیزی که به تو مربوط نبود دخالت کردی تا گرفتار شوی، چه بگوید؟ برای محاسن تراشیده شده به عنوان یک عالمزاده چه توجیهی بیاورد؟ اما وقتی به خانه میرسد خانواده به گرم ترین وجه از او استقبال میکند. نخستین حرفی که مادر به او میگوید این است: «من به پسری مانند تو افتخار میکنم که چنین کاری را در راه خدا انجام میدهد.» سیدعلی آقا نفس راحتی میکشد و خدا را شکر میکند. میگوید: «این سخن مادرم در فعالیتهایی که من در این راه داشتم تأثیری بسزا داشت.»رهبر شهید انقلاب را در آینده مادر میتوان دید. و فرزندان امروز را در آینه مادران امروز.#رهبر_شهید#بانو_میردامادی#خدیجه_میردامادی