ادای دین به رهبر از جنس پاکبانی
دارم زبالهها را جمع میکنم که زیر دستوپا نباشد و مردم راحت باشند. عمری امام خامنهای به ما خدمت کرد، حالا من این یک کار کوچک را انجام بدهم که ملت راحتتر باشند و شهر تمیز بماند، هیچی نمیشود. از من کم نمیشود. این کمترین کاری است که انجام میدهم.
به گزارش خبرگزاری فارس- گروه روایت؛ یک ساعتی است که در این حوالی میچرخد. یک کلاه آفتابگیر کاغذی روی سرش گذاشته و از لابهلای برشهای کلاه، دانههای درشت عرق سُر میخورد روی صورتش. توی این گرمای ساعت ۱۰ و نیم صبح که خورشید، مثل خرماپزان جنوب، مستقیم دست شعلههایش را میرساند به زمین، همین دور و اطراف میدان فردوسی، بین جمعیتی که عجله دارند تا شاید برسند به میدان آزادی و تشییع آقای شهیدشان، هر دقیقه خم میشود روی زمین و هرچه زباله هست با دست برمیدارد؛ جلد بیسکویت، بطری خالی، پوست هندوانه یا هر چیز دیگر.
پیراهن و شلوار مشکیِ تر و تمیزی تنش کرده و تیپ و قیافه و لباسهایش به پاکبانها نمیخورد. اما خیلی جدی مشغول کار است؛ کیسههای خیلی بزرگ و محکم زباله را هر چند قدم، گذاشته دور تا دور میدان، پُر که میشود، میرود و یک گوشه جمع میکند و درش را محکم گره میزند که بیرون نریزد.حاجآقا چکار میکنی؟!-دارم زبالهها را جمع میکنم که زیر دستوپا نباشد و مردم راحت باشند. عمری امام خامنهای به ما خدمت کرد، حالا من این یک کار کوچک را انجام بدهم که ملت راحتتر باشند و شهر تمیز بماند، هیچی نمیشود. از من کم نمیشود. این کمترین کاری است که انجام میدهم.
حاج ابوالفضل ابراهیمی، کارمند بازنشسته وزارت دفاع است و امروز شده پاکبان شهر و خادم عزاداران رهبر. حرف میزند، اما دستش از کار نمیایستد. بطری پلاستیکی را برمیدارد، داخل کیسه میاندازد و بدون اینکه سرش را بلند کند، ادامه میدهد؛من فدایی رهبرم؛ خودم، زندگی و بچههایم، همه فدایی رهبریم. اینها همه یک تار مویش هم حساب نمیشود. دنیا تا حالا همچنین رهبری به خودش ندیده و نخواهد دید.اما بعضیها قدر ندانستند. قدر این رهبر را مردم کشورهایی میدانند که زیر سلطه استعمار بودند. آنها که استقلال و عزت نداشتند، قدر این رهبر را آنطور که باید میدانند. حالا هم شاید ندانیم چه رهبری را از دست دادیم تا سالها بعد. شما ببین! صد سال بعد از هر بیانیه و جملهاش کتابها نوشته میشود. رهبر ما رهبر جهانی است.نگاهی به جمعیت سیاهپوش میکند با پرچمهای سرخ یالثاراتالحسین که سینهزنان میروند به سمت آزادی. شاید ذهنش پرواز میکند به روزهای نهچندان دور. نمیدانم این بزرگمرد که بود؟! نمازهای پنجشنبههای ماه رمضان میرفتم بیت. شبهای عاشورا و تاسوعا هم همینطور. ملت فداییاش بودند. آقا را که میدیدند، خودبهخود زار میزدند. هرچه میگذرد، باور نمیکنم که دیگر نیست. فقط با خودم میگویم که؛ هست؛ رفته تا با ظهور آقا برگردد و دوباره مبعوث شود. این کلامش یادم نمیرود که «این ملت مبعوث شده، پیروز است.»
صدایش گاهی میلرزد. مکث میکند؛ نمیدانم اگر الان من با پیکرش تنها بمانم، طاقت نمیآورم.و تکرار میکند: نه، طاقت نمیارم.دوباره خودش را جمعوجور میکند و نگاهی به عکس بزرگ آقای شهید روی ساختمان روبهرو میاندازد؛- حالا آقا رفته اما ایران بدون رهبر که نمیشود؛ خدا را شکر میکنیم توی این ماتم چه نعمتی به ما داد؟! آقا سید مجتبی پسر آقاست و پرورشیافته دست رهبر. مشاورش بوده و ما نمیدانستیم. باید قدرش را بدانیم. اگر میخواهیم عاقبتبهخیر باشیم، باید پشت ولایت بمانیم. این را همیشه به بچههایم هم میگویم و دوباره خودش را به گرهزدن کیسههای زباله مشغول میکند.#یالثارات_الحسین #یا_لثارات_الخامنهای #باید_برخاست #تشییع_رهبر_شهید ما لرها وقتی عزیزترینمان میرود به سرمان گِل میزنیم
آقاجان میخواهم بگویم از کوتاهیهای که در حقت کردیم بگذر و قیامت همهمان را شفاعتکن. کوتاهی کردیم که گذاشتیم اینطور مظلومانه شهید بشوی. کوتاهی کردیم.
نمایش گزارش
15:21 - 15 تیر 1405