اینگونه روان ترکخوردهمان را بند بزنیم
پس از ۴۰ روز تجربه شرایط پرالتهاب، شنیدن اخبار ناگوار و نگرانی برای جان و امنیت عزیزان، اکنون با برقراری آتشبس، جامعه در نقطه عطفی قرار گرفته است. اگرچه سایه جنگ از سر شهرها کم شده، اما «جنگ روانی» در ذهن بسیاری از افراد هنوز ادامه دارد.
در روانشناسی بحران، اصلی مهم وجود دارد: «جسم زودتر از روان به امنیت میرسد.» بنابراین، احساس خستگی مفرط، اضطراب پنهان، اختلال خواب یا حتی بیحسی عاطفی در این روزها کاملاً طبیعی است. روانشناسی مدرن برای عبور از این دوران گذار، مفاهیمی بسیار عمیقتر از «اخبار ندیدن» یا «نفس عمیق کشیدن» ارائه میدهد. ما در این گزارش، نگاهی تازه به مکانیزمهای پنهان روان در روزهای پس از جنگ داریم.پدیده «سقوط آدرنالین»؛ چرا الان بیشتر خستهایم؟بسیاری از مردم این روزها میپرسند: "چرا حالا که خطر رفع شده، من تازه مریض شدهام یا توانِ از تخت بیرون آمدن ندارم؟"در طول این ۴۰ روز، مغز شما به طور مداوم آدرنالین و کورتیزول پمپ میکرد تا بیدار، هوشیار و آماده فرار یا دفاع باشید. شما در حال دویدن یک ماراتن با باک خالی بودهاید. حالا که پیام «امنیت» مخابره شده، مغز اجازه میدهد که بدن بالاخره فرو بریزد و استراحت کند. این خستگی مفرط، افسردگی نیست «خماری پس از اضطراب» است. به جای جنگیدن با این بیحسی و تلاش برای بازگشت فوری به راندمان ۱۰۰ درصدی قبل از بحران، به بدنتان اجازه «کُند شدن» بدهید. خواب زیاد در این روزها، مکانیسم طبیعی مغز برای پاکسازی سموم استرس است. عبور از «عذاب وجدانِ لبخند»یکی از پیچیدهترین گرههای روانی جامعه ما در حال حاضر، چیزی است که روانشناسان به آن «عذاب وجدان بازمانده» یا عذاب وجدان آرامش میگویند. وقتی جامعه آسیب دیده است، فرد از اینکه سالم است، خانهاش پابرجاست یا حتی میخواهد یک موسیقی گوش دهد، احساس گناه میکند و با خود میگوید: "وقتی این همه تلخی گذشته، آیا خندیدن من خیانت نیست؟"
در روانشناسی تروما، شادی کردن پس از بحران، «بیخیالی» ترجمه نمیشود، بلکه «اعلام پیروزی زندگی بر مرگ» است. ما با زانوی غم بغل گرفتن، به هیچ انسان آسیبدیدهای کمک نمیکنیم. به خودتان و خانوادهتان اجازه دهید بدون احساس گناه، از دلخوشیهای کوچکِ بهاری لذت ببرید. این «خیانت» نیست، این «ترمیمِ بافتهای پارهشده جامعه» است.همتنظیمی سیستم عصبیانسانها موجوداتی هستند که سیستم عصبیشان با یکدیگر تنظیم میشود. در روزهای جنگ، اضطراب یک نفر به سرعت به بقیه سرایت میکرد (سرایت وحشت). حالا باید از همین قانون برای «سرایت آرامش» استفاده کنیم. فرهنگ ایرانی به شدت جمعگراست و این بزرگترین نقطه قوت ما برای درمان است.ما به «ریز-لحظههای امن» نیاز داریم. دورهمیهای خانوادگی این روزها نباید به میزگرد تحلیلِ اتفاقات ۴۰ روز گذشته تبدیل شود. نیازی نیست حرفهای عمیق بزنید؛ گاهی انجام یک کار فیزیکی مشترک و بیارتباط با بحران مثل پختن یک غذای سنتی، دستهجمعی تمیز کردن حیاط، یا حتی بازیهای ساده رومیزی به سیستم عصبی جمعی این پیام را مخابره میکند که: "ما زنده ماندیم و هنوز به هم متصلیم."معناسازی: تکنیک «بندزنیِ روانی»در هنر ژاپنی «کینتسوگی»، ظرف شکستهای را که با طلای مذاب بند میزنند، دور نمیاندازند؛ بلکه آن را ارزشمندتر از قبل میدانند چون معتقدند "این ظرف حالا یک تاریخچه و یک قصهِ نجات دارد." جامعه ما از یک بحران ۴۰ روزه عبور کرده است. رواندرمانگر مشهور، ویکتور فرانکل (پایهگذار معنادرمانی) میگوید: "رنج، زمانی غیرقابل تحمل میشود که معنایی نداشته باشد."
با خانواده و فرزندانتان درباره این صحبت کنید که در این ۴۰ روز، چه نقاط قوتی در خودتان کشف کردید؟ شاید متوجه شدید چقدر خانواده برایتان مهم است، شاید فهمیدید چقدر در شرایط سخت صبورید. این بحران را نه به عنوان یک «نقطه تاریک»، بلکه به عنوان یک «زخم ترمیمشده با طلا» در داستان زندگیتان بازآفرینی کنید.سمزدایی حسی اضطراب جنگ فقط در ذهن نیست، در ماهیچههای ما (فکهای قفلشده، گردنهای گرفته و شانههای منقبض) ذخیره شده است. ذهن با منطق آتشبس آرام میشود، اما بدن منطق سرش نمیشود!برای خارج کردن این «اضطراب رسوبکرده»، به فعالیتهایی نیاز دارید که بدن را درگیر کند. پیادهروی تند در پارکهای محله (ارتباط با طبیعت فروردین ماه بسیار درمانگر است)، کششهای ساده بدنی، یا حتی یک دوش آب گرم طولانی. وقتی بدن رها شود، سیگنالِ پایان جنگ به مغز عاطفی ارسال میشود.
10:00 - 25 فروردین 1405