آن‌چه بود

📝 روایتی دربارۀ آن دسته از شهدای میناب که کمتر مورد توجه قرار گرفتند.
عجیب است. نمی‌دانم چند ساعت است که چرتکه می‌اندازم. با ماشین‌حساب امتحان می‌کنم، با انگشت می‌شمارم، باز چهل و هفت بزرگ‌تر درمی‌آید! این عجیب‌ترین معادلۀ ریاضی حل‌شده در یک مدرسه است که در آن هفتاد و سه زورش به چهل و هفت نمی‌رسد!می‌روم توی سایتی که عکس‌ها را چیده‌اند. روی هر تصویر انگشت می‌گذارم و می‌شمرم. بعضی قاب‌ها دونفره‌اند، یکی مادر همراه پسر و دختر و دیگری پدر و دختر. هفتاد و سه پسر و چهل و هفت دختر + معلم و والدین و رانندۀ سرویس و تکنسین داروخانۀ کناری، این پکیج اسمش شده دخترانِ میناب. تا وقتی نرفته بودم دنبال درآوردن تعداد شهدا به تفکیک، خیال می‌کردم چندتایی هم پسربچه بین شهدا بوده!امشب دلم می‌خواهد به مظلومیت‌شان خیلی فکر کنم. پسرهایی که تازه موفق شده بودند توی تقویم یک روز را برای خودشان بردارند، روزِ پسر! اما تاریخ دلش می‌خواهد از فاجعۀ دخترانه‌ای بگوید که در آن هفتاد و سه پسر در خون بغلتند، و باز هم یک پسر گم بشود! از همه کوچک‌ترشان که اتفاقی همان شب قبل شمع تولد هفت‌سالگی‌اش را فوت کرده. از خودش چند قطره خون باقی گذاشته بر روی یک پولیور و لنگۀ کفشش را. و این تمام چیزی‌ست که از پسرها در جنگ می‌ماند.ما کان = آن‌چه بود میم هاشمی
09:07 - 5 اردیبهشت 1405
حماسه و مقاومت
کودک
روایت‌های مردمی

4 بازنشر7 واکنش
72٫2k بازدید