بالشت‌های قلبی

من مادری‌ کردن را با هیچ جنگنده‌ای تمام نمی‌کنم...✍️ نرگس اسدیدیشب توی خواب موشک‌ها تا روی درخت شمشاد گوشه باغچه آمده‌ بودند. برادرم یک تنه توی حیاط می‌جنگید و نابود نمی‌شد. صبح با شیپور جنگ بیدار شدم. انفجاری که شیشه‌ها را لرزاند. انگار توی حیاط را نشانه گرفته بود.
با اضطرار و اضطراب بلند شدم و وسط اتاق، دخترم را بغل گرفتم.حالا یک ساعت از موشک‌باران گذشته. جنگنده‌ها هنوز دور ما می‌چرخند. من اما مادری‌ کردن را با هیچ جنگنده‌ای تمام نمی‌کنم. دخترم کنار من مشق زندگی را تمرین می‌کند. بالشت‌های قلبی برای خودش می‌دوزد.
شاید یاد بگیرد که زندگی دوختن تکه پاره‌های جنگ است که از ما پرت می‌شود به ناکجا آباد دنیا. یاد بگیرد که جهان محل دل‌آرامی و آسودن نیست. یاد بگیرد دوختن چهل‌ تکه‌های قلبش را بعد از هر تلخی. زندگی با صدای ان مع‌العسر یسرا ادامه دارد.
18:13 - 10 فروردین 1405
حماسه و مقاومت
خانواده
روایت‌های مردمی

329 بازدید