آقا وزیرِ شهید را به دیپلماسی عزّت می‌شناختند

خوب می‌شناختیمش. خوبِ خوب. حتّی پیش از آن که آقای وزیر امور خارجه بشود. حرف‌های او جوری بود که کسی جرئت نمی‌کرد به ایران، نگاه چپ بیندازد. او یک شخصیّت کاریزماتیک داشت که ما، همیشه با دیدنش و حرف‌زدنش در این کشور و آن کشور، یک «ماشاءالله!» و «خدا حفظت کند مرد!» حواله‌اش می‌کردیم.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری؛ «ایران، حضور و فعالیّت رژیم صهیونیستی علیه امنیّت ملّی خود را تحمّل نمی‌کند و دراین‌رابطه، هر اقدامی که لازم باشد، انجام می‌دهد.» _ «با صدای بلند می‌گوییم که ایران و هم‌پیمانانش، هرگز به رژیم صهیونیستی و آمریکا اجازه نمی‌دهند که با امنیّت منطقه بازی کنند.»این‌ها، حرف‌های او هستند. او که خوب می‌شناختیمش. خوبِ خوب. حتّی پیش از آن که آقای وزیر بشود. اصلاً، تمام حرف‌های او از این جنس بودند. حرف‌های او جوری بود که کسی جرئت نمی‌کرد به ایران، نگاه‌ چپ بیندازد. او یک شخصیّت کاریزماتیک داشت که ما همیشه با دیدنش و حرف‌زدنش در این کشور و آن کشور، یک «ماشاءالله!» و «خدا حفظت کند مرد!» حواله‌اش می‌کردیم و برای عاقبت به خیری‌اش قنوت می‌گرفتیم.در هر قدمت، صلابتی پیدا بود! نام تو، همیشه افتخار ما بود!ای معنی اقتدار! با بودنِ تو پیش دنیا سر وطن بالا بود

حق داشتیم او را عزیز بداریم!

ما حق داشتیم او را عزیز بداریم و قربان‌صدقه‌اش برویم. آخر، تمام رفتارهای او برازندهٔ ایران بود. هیچ‌گاه رفتار ظریفانه‌ و غیر ظریفانه‌ای از او سر نمی‌زد که دور از شأن ایرانِ قوی باشد و اعصاب آدم را ریش‌ریش و خون به جگرش کند. مثلاً نعوذبالله، اندیشه، تفکّر و تصمیمات او تا کمر خم نمی‌شدند جلوی بی‌مغزانِ متوحش، متعلّقان جزیرهٔ بچّه‌بازان و امثالهم.یا حتّی پیش این مقام سیاسی و آن مقام سیاسیِ دیگر کشورها، نیشش تا بناگوشش باز نبود و جوری رفتار نمی‌کرد که آدم، باز هم نعوذبالله، تف و لعنش کند و بگوید الهی ریشه‌ات بخشکد که آبروی ایران را بردی مردک احمق!

از موضع قدرت صحبت می‌کرد

او در صحبت‌هایش، جوری از موضع قدرت صحبت می‌کرد که طرف، حسابِ کار دستش بیاید. برای همین، همه او را به دیپلماسی عزّت می‌شناختند. حمید نوری حق داشت آزادی‌اش را مدیون او بداند: «رهایی بنده، مدیون دیپلماسی عزتمندانهٔ امیر عبداللهیان است.» طرز صحبت و شیوهٔ رفتارش، از او یک انسان مقتدر ساخته بود. انسان مقتدری که وقتی در هنگامهٔ عملیات وعدهٔ صادق یک، سیاستمداران دیگر کشورها، تمنّامندانه او‌ را دعوت به نجنگیدن می‌کردند، چیزی جز پاسخ‌های قاطع، باصلابت و مردانه نصیبشان نمی‌شد.
۸ MB

آن مرد که اقتدار را معنا کرد

و انسان مقتدری که هیچ وقت امضای بیگانه‌ای را برای تأمین منافع کشور و مردمش، تضمین نمی‌دانست‌! چون می‌دانست این کار، توهین به دیپلماسی شرافتمندانه است و توهین به شعور مردمش و خیانت به منافع میهنش.سازش؟ تسلیم؟ نه، مرامش این نیستاز زخم زبان همرهان غمگین نیستآن مرد که اقتدار را معنا کرددر چشمش امضای کسی تضمین نیست!
۶۵۶ KB

می‌فهمید مردم خاکش از او چه می‌خواهند

او خوب می‌فهمید مردم خاکش از او چه می‌خواهند، و چه رفتاری برازنده‌ی یک سرزمین متمدن و با فرهنگ است. برای همین، با صلابت همیشگی‌اش، نمی‌گذاشت کسی حتّی پا بگذارد روی خط مرزی کشورش، چه برسد بخواهد در آن جولان بدهد و زور بگوید!و نمی‌گذاشت کسی برای ایران کُری بخواند! شخصیّتش به گونه ای بود که کشورها به خودشان اجازه نمی‌دادند از او، برای تأمین منافع خودشان، استفاده‌ی ابزاری کنند! او بی شک می‌دانست «بله قربانگو»ی بیگانه شدن، نهایت ذلّت است و اوج حیوانیّت!او با زبان برّان عدالت‌خواهی‌اش، نمی‌گذاشت فریاد مظلومان و آزادی خواهان جهان، در گلو خفه شود!

او مرد بود!

او مرد بود! یک مرد تمام‌عیار از نسل تمام مردانی که برای ایران، از جان، مال و آبروی خود می‌گذشتند. مردی ولایتمدار که حرف روی حرف امامش نمی‌زد. مردی که در راه وطنش، شب و روز نمی‌شناخت و مجاهدت می‌کرد. فرمودهٔ امام شهید هنوز در خاطرم هست: «شرح خدمات و تلاش‌های آقای رئیسی و آقای امیر عبداللهیان در جبهۀ داخلی و در جبهۀ خارجی، یک داستان طولانی و مفصّل است.»

خدا هم به او افتخار می‌کرد

ایران با او، حالش خیلی خوب بود. درست مثل حال ما در روزهای بودنش. آقای وزیر امور خارجه_شهید حسین امیرعبداللهیان_ آنقدر خوب بود که خدا هم دلش نیامد بدون رَدای شهادت، او را از این دنیا ببرد.یقین دارم خدا هم مثل تمام ما، به او افتخار می‌کرد. وزیر شهیدی که دیپلماسی عزّت و اقتدار را تا ابد به نام او می شناسیم.ما هنوز، وقتی رَدّی از رفتارهای او را در برخی از مسئولین می‌بینیم، یادش می‌افتیم و افسوس می‌خوریم که چرا بیشتر نماند!
۳ MB

من باید خرج نظام شوم، نظام نباید خرج من شود

آقا محسن دقّت می‌کرد خانه‌اش بالاتر از بقیه نباشد، تا اگر کسی می‌آمد خانه‌اش، دچار معذّب بودن نشود. می‌گفت: «اگر داشته باشیم و در تشریفات نیفتادیم، هنر است و اگر نداشته باشیم و زاهد بودیم که هنر نیست!»

نمایش گزارش

شرط ریحانه هفت‌ساله برای شهادت

«خاله! من دوست دارم شهید بشم، ولی نه الآن.» این جملهٔ تأمل‌برانگیز را ریحانهٔ هفت‌ساله به زبان آورد؛ دختربچّه‌ای که نه از شهادت می‌ترسد، نه از جنگ؛ امّا شرط عجیبی برای وقت شهید شدنش قائل است: وقتی آمریکا و اسرائیل مردند و همهٔ کارهایم را انجام دادم، آن موقع شهید بشوم.

نمایش گزارش

هیچ اسباب‌بازی‌ای در کمد این بچه نماند

«می‌خوام اسباب‌بازی‌هامو بدم به بچه‌هایی که آمریکا و اسرائیل اسباب‌بازی‌هاشون را سوزوندن»؛ این جمله پوریای شش‌ساله بود که کمدش را از همه اسباب‌بازی‌ها خالی کرد.

نمایش گزارش

13:03 - 30 اردیبهشت 1405
سیاست
استان ها
چهار محال و بختیاری

4 بازنشر5 واکنش
17٫6k بازدید