عبور از برندها؛ چرا دستگاه تبلیغی کشور نیازمند خانهتکانی است؟
در زمانهای که میدان اصلی رقابت جهانی از عرصههای نظامی و اقتصادی به میدان «روایت» و «ساخت معنا» تغییر مکان داده، دستگاه تبلیغی و رسانهای کشور همچنان درگیر یک آسیب مزمن است: «برندمحوری به جای مأموریتمحوری». در فصل سوم حکمرانی، زمان آن فرا رسیده که سازمانها از پیله نامها و نشانها خارج شوند و به شبکهای پویا برای روایتگری تمدنی تبدیل گردند.
نگاهی به الزامات تبلیغ در فصل سوم انقلاب اسلامی
متن یادداشت بدین شرح است؛فصل سوم حکمرانی جمهوری اسلامی در شرایطی آغاز شده که تحولات منطقهای و جهانی، جایگاه ایران را در معادلات قدرت دگرگون کرده است. در چنین وضعیتی، میدان اصلی رقابت دیگر تنها در عرصه نظامی و اقتصادی خلاصه نمیشود؛ بلکه بیش از هر زمان دیگری، میدان «روایت»، «ادراک عمومی» و «ساخت معنا» به صحنه اصلی تقابل مبدل شده است.از همین رو، دستگاه تبلیغی کشور با مأموریتی متفاوت و خطیرتر از گذشته روبهروست. اگر در دهههای پیشین، حفظ پیام انقلاب یا گسترش شعائر محور فعالیتها بود، امروز مسئلهای عمیقتر پیش روی ماست: «سازماندهی یک دستگاه روایتساز برای تمدن نوظهور انقلاب اسلامی».سندروم «برندمحوری» در نهادهای فرهنگیدر این میان، یک آسیب مزمن و کمترگفتهشده همچنان بخشهایی از میدان تبلیغ را زمینگیر کرده است؛ آسیبی که میتوان از آن با عنوان «برندمحوری به جای مأموریتمحوری» یاد کرد.در بخشی از ساختارهای فرهنگی و تبلیغی، نوعی جابهجایی خطرناکِ اولویتها رخ داده است؛ به گونهای که حفظ نامها، نشانها، جایگاههای سازمانی و دیده شدن «برند» نهادها، از خود مأموریت اصلی مهمتر تلقی میشود. در چنین فضایی، بهجای آنکه سازمانها و مدیران ابزاری برای تحقق یک هدف بزرگتر باشند، مأموریتها به ابزاری برای تثبیت صندلیها و سازمانها تبدیل میشوند.این جابهجایی ظریف، سه آفت بزرگ در میدان تبلیغ بر جای میگذارد:۱. مرگ خلاقیت و جسارت: وقتی حفظ ساختار و اعتبار سازمانی اولویت شود، ریسکپذیری جای خود را به محافظهکاری میدهد و فرصتهای نو برای روایتگری از دست میرود.
۲. مجمعالجزایر جدا از هم: میدان تبلیغ به جای یک شبکه پویا، به مجموعهای از جزایر منزوی تبدیل میشود. هر نهادی ناخواسته درگیر تثبیت جایگاه خود شده و شکلگیری یک «جبهه واحد تبلیغی» ناممکن میشود.۳. نادیده گرفتن ظرفیتهای مردمی: تجربههای بزرگ نشان داده که تحولات عمیق فرهنگی نه از دل ساختارهای خشک رسمی، بلکه از بطن شبکههای مردمی میجوشد؛ ظرفیتی که در نگاه سازمانزده نادیده گرفته میشود.راهکار چیست؟ پیش به سوی دستگاه تبلیغِ رسالت مأموریتمحورآنچه فصل سوم انقلاب به آن نیاز حیاتی دارد، گذر به سوی یک «دستگاه تبلیغ مأموریتمحور» است. نهادهایی که موفقیتشان نه با میزان دیده شدن لوگوی سازمان، بلکه با میزان نفوذ در افکار عمومی سنجیده شود. تحقق این نگاه مستلزم چهار گام اساسی است:نخست؛ همافزایی به جای رقابت: سازمانهای فرهنگی باید خود را قطعهای از یک پازل بزرگتر بدانند؛ پازلی که هدفش پیشبرد گفتمان انقلاب در مقیاس جهانی است.دوم؛ شبکهسازی به جای ساختارگرایی: اثرگذاری فرهنگی نتیجه شبکههای پویا و متکثر است. دستگاه تبلیغی باید از تصدیگری اداری دست کشیده و نقش «شبکهساز» را ایفا کند.سوم؛ تغییر شاخصهای ارزیابی: تا زمانی که موفقیت با تعداد بیلانکارها، همایشها و گستره ساختمانهای اداری سنجیده شود، در بر همان پاشنه میچرخد. معیار ارزیابی باید «میزان اثرگذاری واقعی در افکار عمومی» باشد.چهارم؛ میدان دادن به راویان تازهنفس: فضای رسانهای امروز تشنه زبانهای نو و شیوههای خلاق است. تمرکز بر چهرههای تکراری باید جای خود را به کشف و پرورش نسل جدیدی از راویان بدهد.
فروتنی سازمانی، بزرگی مأموریتیانقلاب اسلامی در آستانه مرحلهای تازه از حیات خود قرار دارد و روایت آینده جهان در حال شکلگیری است. با الگوهای کهنه نمیتوان به این نبرد جدید رفت.فصل سوم انقلاب، بیش از هر چیز نیازمند «فروتنی سازمانی» و «بزرگی مأموریتی» است. مدیران فرهنگی باید خود را خادم یک مأموریت تاریخی بدانند، نه صاحب یک برند. هر اندازه این «عبور از خودمحوری سازمانی» زودتر محقق شود، توان جبهه انقلاب در هدایت افکار عمومی و پیشرانی حرکت تمدنی افزایش خواهد یافت. این یک تغییر مدیریتی ساده نیست؛ یک ضرورت تمدنی است.#تبلیغات#دستگاههای_تبلیغی#خانه_تکانی#فصل_سوم#انقلاب_اسلامی#نهادهای_فرهنگی#برندمحوری#آفت_تبلیغ 11:27 - 22 اردیبهشت 1405