پایان جنگ با ابطال یک نظریه
جنگ رمضان بهمانند دیگر جنگهای پیشین، روزی پایان خواهد یافت. امّا آن روز بهطورقطع، روزی خاص و یک نقطه عطف در تاریخ تحولات جهانی و عرصه روابط بینالملل خواهد بود. بهعبارتدیگر جنگ رمضان، با هر مدت زمانی که طول بکشد و هر نوع فرازوفرودی که داشته باشد؛ پایانبخش دورهای و آغازگر دورهای جدید است.الف- ویژگی اصلی دورهای که پایانش در حال رقمخوردن است: قلدری، زورگویی، یکجانبهگرایی و نادیدهگرفتن تمامی معاهدات بینالمللی و قواعد اخلاقی و انسانی از سوی دولت مستکبر آمریکا در عرصه روابط بینالملل، ویژگی اصلی دوره روبهپایان کنونی است. آمریکاییها در طول قرن بیستم، مجموعهای از اقدامات را برای به دستگرفتن رهبری جهان انجام دادند. با فروپاشی بلوک شرق و پایانیافتن دوره نظام دوقطبی حاکم بر جهان، بوش پدر بهعنوان رئیسجمهور وقت آمریکا، نظم نوین آمریکایی را در کنگره این کشور مطرح ساخت. او با صراحت گفت، نظم نوین یعنی یک نظام تکقطبی که حداقل ۱۰۰ سال رهبری آمریکا بر جهان را تثبیت میکند! وقتی آمریکاییها با چالشهایی برای رسیدن به جایگاه رهبری و کدخدایی جهان مواجه شدند، سیاست استفاده از قدرت و سرکوب، آن هم بدون هیچ ملاحظهای را برای عبور از موانع و چالشها در پیش گرفتند.در برآورد اندیشکدههای آمریکا، خاورمیانه یا غرب آسیا به دلایلی چون برخورداری از حجم عظیمی از انرژی جهان و موقعیت چهارراهی میان قارهها، نقش کلیدی در شکلدهی به نظم نوین جهانی دارد. از همین روی آمریکاییها سلطه انحصاری بر خاورمیانه را شرط رسیدن به رهبری جهان دانسته، ایده خاورمیانه بزرگ و یا خاورمیانه جدید را بر همین اساس طراحی نمودند. در این ایده، آمریکایی شدن ماهیت اصلی خاورمیانه بزرگ است.
انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و مقاومت، بهعنوان بزرگترین مانع بر سر راه شکلگیری خاورمیانه بزرگ قد علم کرد. لشکرکشی آمریکا به غرب آسیا با اشغال افغانستان و عراق تحت پوشش و عنوان مبارزه با تروریسم، بحرانسازی در سوریه با ایجاد گروههای تروریستی چون داعش، جنگهای رژیم صهیونی علیه حزبالله و غزه، همگی در راستای شکلدهی به طرح خاورمیانه بزرگ و یا خاورمیانه جدید بود که با نقشآفرینی جمهوری اسلامی و گروههای مقاومت با شکست مواجه شد.با بهقدرترسیدن ترامپ در دوره دوم، نظریه "صلح باقدرت" بهصورت بیپرده از سوی وی و تیم جنگطلبش مطرح گردید و در همین راستا، جمهوری اسلامی بهعنوان یک هدف کانونی که عامل اصلی شکستهای آمریکا در شکلدهی به طرح خاورمیانه جدید شناخته میشد، موردتوجه قرار گرفت.ترامپ و تیم جنگطلب او، بر این باور بودند که آمریکا از آنچنان قدرتی به لحاظ نظامی برخوردار است که در صورت بهکارگیری این قدرت عظیم نظامی، هیچ نیرویی قادر به مقاومت در برابر آن نبوده و چارهای جز تسلیمشدن ندارد.ب- ایران پایانبخش دوره قلدری آمریکا و باطل ساختن نظریه "صلح باقدرت"ترامپ و تیم جنگطلب همراه او، با اعتقاد راسخ مبنی بر نتیجهبخش بودن نظریه "صلح باقدرت" در قبال جمهوری اسلامی ایران، ایده به تسلیم رساندن ایران را در دستور کار خود قرار دادند. بر همین اساس در زمستان سال ۱۴۰۳، ترامپ از مذاکره یا جنگ با ایران بهعنوان راهبردهای اصلی برای تحقق این هدف سخن گفت. در واقع جنگ یا مذاکره، یا جنگ و مذاکره، راهبردهای دوگانه آمریکا برای تحقق یک هدف واحد و ثابت یعنی به تسلیم کشاندن ایران بودند. بهعبارتدیگر بر اساس نظریه صلح باقدرت، ایران یا از طریق مذاکره و یا از طریق جنگ، باید تسلیم آمریکا شود.
نابودی صنعت هستهای، نابودی قدرت موشکی، براندازی جمهوری اسلامی و تجزیه ایران، از پیامدهای تسلیمشدن ایران تعریف شد. ایران چندپارچهای که بهراحتی آمریکا میتواند آن را بلعیده، بر ذخایر نفتی و گازی آن و همچنین موقعیت ژئوپلیتیکیاش بهویژه در خلیجفارس و تنگه هرمز مسلط گردد.اما در این میان رهبر حکیم انقلاب اسلامی با شناخت عمیق و درست از نقشههای آمریکا، بر این باور بودند که ملت ایران باتکیهبر قدرت ایمان و تجهیزات در اختیار، میتواند به دوران قلدری و زورگویی امریکا و فرعون زمان به اذن الهی پایان دهد.تصور آمریکاییها و صهیونیستها این بود که با بهرهگیری از استراتژی جنگ برقآسا و آن هم با استفاده از تاکتیک غافلگیری ظرف یک هفته بر ایران تسلط کامل پیدا خواهند کرد؛ بنابراین جنگ ۱۲ روزه را در میانه مذاکرات با همین نگاه آغاز کردند؛ لکن با شکست کامل مواجه شده، به هیچ یک از اهداف نرسیدند.در اینجا بود که آمریکاییها یک چرخهای را تعریف کردند که بهزعم آنان نتیجه نهاییاش تسلیمشدن ایران خواهد بود چرخه "مذاکره- جنگ- آتشبس- مذاکره- جنگ" بر اساس همین تفکر و چرخه، برای بار دوم در نهم اسفندماه، جنگ دوم را آن هم بعد از فتنه شبه کودتای ۱۸ و ۱۹ دیماه با ترور ناجوانمردانه رهبر حکیم انقلاب اسلامی آغاز کردند.
این بار تصور فروریختن ۴۸ ساعته ایران را داشتند، اما برخلاف این تصور و برآورد، ایران به همراه اضلاعی از مقاومت، ابتکار عمل در میدان جنگ را در اختیار گرفت و دنیا را در بهت و حیرت فروبرد. اینک همه چیز از شکست قطعی آمریکا و رژیم صهیونی در جنگ حکایت میکند. تسلط ایران بر تنگه راهبردی هرمز، ناامن شدن آسمان ایران برای نیروی هوایی آمریکا، مسلطشدن ایران بر آسمان سرزمینهای اشغالی، ضربات پیدرپی حزبالله به رژیم صهیونی، ضربههای پیدرپی مقاومت عراق به آمریکای اشغالگر و نابودشدن ۱۷ پایگاه آمریکا در منطقه و موشکباران مستمر سرزمینهای اشغالی واقعیتهای جنگ جاری است. حال که ترامپ در تله جنگ گرفتار شده، به خدعه آتشبس و مذاکره روی آورده، تلاش میکند آمریکا را از باتلاق جنگ خسارت باری که به راه انداخته رهایی بخشد. در چنین شرایطی بسیار روشن و منطقی خواهد بود که نیروهای مسلح ایران با پشتیبانی همهجانبه مردم، و با همراهی اضلاع مقاومت، به تهاجم سنگین و مستمر به متجاوزین، تا جایی ادامه دهند که، هم نظریه "صلح باقدرت" آمریکاییها باطل و برای همیشه به موزه تاریخ سپرده شود؛ و هم چرخه "مذاکره- جنگ- آتشبس- مذاکره- جنگ" نابود گردد. پایان این گونهی جنگ، یعنی پایان ابرقدرتی آمریکای قلدر، و آغاز نظم جدیدی که باید به آن سلام کرد. نظم جدیدی که مرکز ثقل قدرت جهان در آن، بعد از چند صد سال از غرب به شرق منتقل خواهد شد. در این نظم جدید جهانی، ایران قدرتمند و سربلند، از جایگاه ویژهای در هندسه قدرت و سیاست بینالملل برخوردار خواهد بود. بدون شک ایران پس از جنگ با همراهی اضلاع مقاومت و ملتهای منطقه، اصلیترین نیرو برای تنظیم نظم و ترتیبات امنیتی منطقه راهبردی غرب آسیا یا همان خاورمیانه خواهد بود.
این خاورمیانه، نه خاورمیانه بزرگ با ماهیت آمریکایی، بلکه خاورمیانه اسلامی خواهد بود. (انشاالله) و ما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم یدالله جوانی
03:38 - 8 فروردین 1405