افشین علاء: رهبر شهید اجازه مداحی را در جلسات شعر نمی‌دادند

افشین علاء با روایت خاطرات خود از سه دهه حضور در دیدارهای شاعران با رهبر شهید، گفت که ایشان هرگز اجازه مدیحه‌سرایی برای شخص خود را نمی‌داد و تأکید داشت شعر در خدمت ارزش‌ها، مردم و حقیقت باشد. او همچنین از نگاه دقیق رهبر شهید به ادبیات، شیوه نقد آثار و برخی ناگفته‌های این جلسات سخن گفت.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: بیش از سه دهه، شب‌های نیمه رمضان برای شاعران با دیداری گره خورده بود که بسیاری آن را مهم‌ترین محفل ادبی کشور می‌دانستند. افشین علاء، از شاعران حاضر در اغلب این نشست‌ها، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از ناگفته‌های این دیدارها، نگاه رهبر شهید به شعر و ادبیات، خاطرات کمتر شنیده‌شده از جلسات شعرخوانی و شیوه نقد آثار سخن گفته است. بخش اول این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید؛فارس: آقای علاء، خاطرتان هست که اولین دیدار شما با رهبر شهید چه زمانی بود و اولین شعری که خواندید برایشان چه بود؟علاء: اولین دیدار من با ایشان به قبل از دوران رهبری و زمان ریاست‌جمهوری‌شان برمی‌گردد. آن زمان من نوجوان بودم و شعر می‌گفتم. در اردوهای دانش‌آموزی یا برنامه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، گاهی به تهران دعوت می‌شدیم و یکی از برنامه‌های ثابت، دیدار با رئیس‌جمهور بود. ایشان از همان ابتدا، به دلیل اشرافی که بر ادبیات داشتند، پذیرای کودکان و نوجوانان شاعر بودند. بنابراین، سابقه این الفت و آشنایی به دوران ریاست‌جمهوری ایشان بازمی‌گردد.
پس از آغاز دوران رهبری نیز، در این سی‌وچند سال، تقریباً در همه دیدارهای شاعران با رهبر انقلاب که در نیمه ماه مبارک رمضان برگزار می‌شد، حضور داشتم. راستش دقیقاً به خاطر ندارم نخستین شعری که در حضور ایشان خواندم چه بود، اما احتمال می‌دهم از شعرهای کودکانه‌ام بوده باشد؛ زیرا در آن سال‌ها شعر کودک هم یکی از بخش‌های ثابت جلسات شعرخوانی شاعران با رهبر انقلاب بود.
فارس: شما تجربه دیدار در هر دوره ریاست جمهوری و رهبری ایشان را داشتید؛ آیا شخصیت ایشان در این دو موقعیت تفاوتی با یکدیگر داشتند؟علاء: اگر بخواهم تفاوت دوران ریاست‌جمهوری و رهبری ایشان را بگویم، نمی‌توانم از تفاوتی اساسی نام ببرم. ایشان از همان سال‌های پیش از پیروزی انقلاب، صرفاً یک روحانی مبارز نبودند، بلکه چهره‌ای فرهنگی، ادیب و شناخته‌شده در میان اهل فرهنگ، هنر و ادب بودند؛ چه در خراسان و چه در سراسر کشور.برای مثال، می‌بینید که شخصیت‌هایی مانند دکتر علی شریعتی، هنگامی که درباره روحانیت معاصر سخن می‌گویند، جوانان را به سمت چهره‌هایی چون ایشان هدایت می‌کنند. همچنین بسیاری از بزرگان شعر معاصر، به‌ویژه شاعران خراسانی، از سال‌های جوانی ایشان در زمره ارادتمندان و همراهانشان بودند.بنابراین، وقتی ایشان رئیس‌جمهور شدند و بعدها به مقام رهبری رسیدند، ویژگی‌های اصلی‌شان تغییری نکرد؛ همان اشراف عمیق بر ادبیات، همان فصاحت در سخن، همان نگاه دقیق و تیزبینانه به آثار ادبی و همان محبت پدرانه نسبت به شاعران را در همه مقاطع زندگی ایشان می‌شد مشاهده کرد.
دیدارهای نیمه ماه مبارک رمضان نیز با دیگر محافل ادبی تفاوتی اساسی داشت. پس از انتخاب ایشان به رهبری، جایگاه و محبوبیتشان در دل مردم عمق بیشتری پیدا کرد. به باور من، این نیز از ویژگی‌های انقلاب اسلامی است. مردم پیش از آن هم به ایشان علاقه داشتند، اما پس از انتخاب به رهبری، هاله‌ای از معنویت و محبت عمیق نسبت به ایشان در دل مؤمنان و عموم مردم شکل گرفت. من این را فضل و اراده الهی می‌دانم و معتقدم یکی از رازهای ماندگاری و پویایی انقلاب اسلامی، همین اصل ولایت فقیه و پیوند امت و امامت است.متأسفانه برخی تلاش می‌کنند جایگاه رهبری را صرفاً به مدیریت سیاسی یا فرماندهی تقلیل دهند، در حالی که در نگاه دینی، امامت ادامه راه نهضت علوی، نهضت حسینی و عاشوراست و پیونددهنده امت اسلامی با حضرت ولی‌عصر(عج) است. اگر این جایگاه را همانند ساختارهای رایج سیاسی در کشورهای دیگر تعریف کنیم یا بخواهیم به بهانه نزدیک شدن به الگوهای غربی از شئون و اختیارات ولی‌فقیه بکاهیم، این با مبانی اندیشه دینی و انقلاب اسلامی سازگار نیست.
وقتی ایشان به مقام رهبری رسیدند، محبتشان در دل مردم عمیق‌تر و اعتقادی‌تر شد. مردم در شادی‌ها و غم‌هایشان به ایشان پناه می‌آوردند و سخنانشان را گره‌گشای مشکلات می‌دانستند. همچنین حماسه‌هایی که در این سال‌ها آفریده شد و شهیدانی که در مسیری گام گذاشتند که ایشان ترسیم کرده بودند، همه نشان می‌دهد که رهبر انقلاب در طول بیش از سه دهه، بیشترین تلاش خود را برای ارتقای جایگاه ایران در عرصه‌های دفاعی، علمی، فرهنگی و منطقه‌ای به کار گرفتند و در این مسیر از جان، آبرو، حیثیت و توان خود مایه گذاشتند.مردم این حقیقت را درک می‌کنند و به همین دلیل، ارادتشان به ایشان با علاقه‌ای که به دیگر بزرگان دارند، از جنسی متفاوت است. به همین دلیل، دیدارهای شاعران با رهبر انقلاب نیز صرفاً یک جلسه رسمی با عالی‌ترین مقام کشور نبود، بلکه در فضایی آکنده از معنویت و نورانیت برگزار می‌شد.برخلاف تبلیغات مغرضانه‌ای که گاه درباره این دیدارها صورت می‌گرفت و آن را جلسه‌ای فرمایشی یا تشریفاتی معرفی می‌کرد، واقعیت کاملاً متفاوت بود. شاعران روزها و ماه‌ها در انتظار فرا رسیدن نیمه ماه رمضان بودند تا بتوانند در محضر ایشان حاضر شوند؛ چه برای شعرخوانی و چه فقط برای شنیدن سخنانشان و بهره‌مند شدن از نگاه گرم و پدرانه ایشان.به همین دلیل، دیدارهای دوران رهبری ایشان با جلسات پیش از آن قابل مقایسه نبود، هرچند ایشان همواره در محافل فرهنگی حضوری درخشان داشتند.
به گمان من، یکی از اوج‌های این حضور فرهنگی، کنگره حافظ در سال ۱۳۶۷ در شیراز بود. آن زمان من دانشجویی حدود نوزده یا بیست ساله بودم و در آن کنگره شرکت داشتم. کنگره‌ای بسیار وزین و بین‌المللی بود. وقتی ایشان که آن زمان رئیس‌جمهور بودند، برای سخنرانی آمدند، همه حاضران، به‌ویژه مهمانان خارجی، از شخصیت، وقار، منش، شیوه سخن گفتن و تحلیل‌های دقیقشان درباره شعر حافظ شگفت‌زده شدند. آن سخنرانی، به‌راستی یکی از ماندگارترین سخنرانی‌هایی بود که در حوزه ادبیات شنیده‌ام.فارس: برخی تصورشان درمورد دیدارهای شاعران با رهبری در ماه رمضان این بود که عده‌ای جمع می‌شوند تا مدح ایشان را بگویند. حال آن که ایشان به شدت با این موضوع مخالفت داشتند. در این باره برایمان بگویید. علاء: دیدارهای ماه مبارک رمضان در این سی‌وچند سال، واقعاً یک فرصت الهی و موهبتی ویژه برای اهالی قلم بود؛ نعمتی که خداوند از ما گرفت. خوشا به حال کسانی که توانستند در این سال‌ها از این موهبت بهره‌مند شوند.ایشان با آغوش باز پذیرای همه بودند. یک سال هم ـ که خودتان حتماً به آن پرداخته‌اید من در قالب گلایه‌ای آمیخته با ارادت، بعد از وقایع ۸۸، خدمتشان عرض کردم که برخی دوستان دیگر به این جلسات نمی‌آیند. ایشان همان مصرع معروف را خواندند: «از این طرف که منم راه کاروان باز است»واقعاً آغوش ایشان باز بود. این عده بودند که خودشان را از این موهبت محروم کردند.
البته حتی نسبت به کسانی که از این فرصت استفاده نکردند هم بی‌مهری نداشتند. امام شهید شخصیتی داشت که برای اهل فرهنگ، انکار فضایل، اشراف، دقت و خیرخواهی ایشان ممکن نبود. اما گاهی سیاست، انسان‌ها را ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ از برخی نعمت‌ها محروم می‌کند.از سوی دیگر، جریان‌هایی در داخل و خارج کشور تلاش کردند این جلسات را دستمایه هجمه، تمسخر و طنز قرار دهند و ارزش این دیدارها را زیر سؤال ببرند؛ اما خداوند اجازه نداد چنین شود.همین امام شهید، با خون خودشان، بسیاری از تهمت‌ها را باطل کردند؛ از جمله درباره شاعران. شاعرانی که فقط برای دیدن یک نگاه، یک لبخند و شنیدن چند نکته نقد و راهنمایی ایشان به حسینیه می‌رفتند، متهم می‌شدند که برای صله و مدح رفته‌اند.در حالی که عظمت شخصیت امام شهید، خود بهترین پاسخ به این تبلیغات بود. ایشان به تنهایی یک رسانه جهانی بودند؛ با آن متانت، جامعیت، اشراف کم‌نظیر بر ادبیات، تسلط بر ادبیات کلاسیک و معاصر فارسی، ادبیات عرب و حتی ترکی، شاهد مثال‌هایی که می‌آوردند، احترامی که برای شاعران معاصر حتی دگراندیشان قائل بودند، و افق‌هایی که پیش روی شاعران ترسیم می‌کردند.ایشان هر سال بر ضرورت حفظ و پاسداری از زبان فارسی تأکید می‌کردند؛ چون مانند یک حکیم واقعی می‌دانستند که یکی از رازهای ماندگاری این ملت و این تمدن، زبان شیرین فارسی است. به همین دلیل، همچون حکیمی دلسوز، مراقب این زبان بودند.
حتی مخالفان ایشان هم به این عظمت اذعان داشتند. بنابراین، تبلیغات سخیفی که علیه این جلسات صورت می‌گرفت، خودبه‌خود بی‌اثر می‌شد؛ هرچند ممکن بود برای دشمنان، خوراک تبلیغاتی فراهم کند.اما شهادت ایشان نه‌تنها همه آن تبلیغات را بی‌اثر کرد، بلکه امروز می‌بینم بسیاری از کسانی که از این فرصت استفاده نکردند، در آتش ندامت می‌سوزند. گاهی با خودم می‌گویم برای کسانی که بعد از شهادت ایشان تازه به عظمتشان پی بردند و می‌گویند «ای کاش بیشتر می‌آمدیم و بیشتر می‌دیدیم»، دعا می‌کنم؛ چون آتش ندامت بعد از فقدان امام، بسیار سوزان و آزاردهنده است.ما که محبت ایشان در تار و پود وجودمان بود، باز هم احساس می‌کنیم کم گذاشتیم، خسارت دیدیم و دچار ندامتیم. حال، تصور کنید کسانی که دانسته یا ندانسته در برابر شخصیتی ایستادند که تمام هستی، عزیزان و آبروی خود را فدای ملت ایران و امت اسلامی کرد، امروز چه حالی دارند.یکی از ویژگی‌های مهم این جلسات این بود که رهبر شهید اساساً اجازه نمی‌دادند شعری در مدح شخص ایشان خوانده شود. هرگاه شاعری می‌خواست چنین کاری انجام دهد، با لطافت و ظرافت مانع می‌شدند یا مسیر شعر را تغییر می‌دادند. نگاه ایشان این بود که شعر باید در خدمت ارزش‌ها، انقلاب، اسلام، مردم و حقیقت باشد، نه در ستایش اشخاص.به همین دلیل، فضای جلسات کاملاً از تملق و مدیحه‌سرایی شخصی دور بود و بیشترین تأکید ایشان بر کیفیت شعر، نوآوری، استحکام زبانی و عمق اندیشه قرار داشت.
فارس: به نظر شما اگر جلسات دیدار شاعران با رهبر انقلاب در این سه دهه برگزار نمی‌شد، مسیری که شعر انقلاب طی کرده، باز هم به همین شکل محقق می‌شد؟علاء: به نحوه برگزاری جلسات دیدار با رهبری در این سال‌ها انتقاداتی هم وارد است. این‌طور نیست که بگویم همه چیز بی‌نقص بوده است. اولاً همه شاعران مشتاق بودند که در خدمت ایشان شعر بخوانند و همین باعث می‌شد گاهی در گزینش اشعار، سهل‌انگاری‌هایی صورت بگیرد.من خودم دوست داشتم وقتی شاعری به دیدار ایشان می‌رود، از قبل شعرهایی انتخاب شود که حداقل از استحکام و نوآوری لازم برخوردار باشد. البته گزینش انجام می‌شد، اما دایره آن بسیار وسیع بود و با آن وسواسی که من انتظار داشتم، همراه نبود. البته دوستان هم تا حدی ناچار بودند؛ آقای علیرضا قزوه و دیگر عزیزانی که مسئولیت این جلسات را بر عهده داشتند، بار سنگینی روی دوششان بود. همه انتظار داشتند در دیدار آقا حضور پیدا کنند. این دیدار یک موهبت معنوی بود و محروم کردن کسی از آن، واقعاً کار سختی بود.در عین حال، بسیاری از شاعران جوان در همین جلسات درخشیدند و آثار بسیار خوبی خوانده شد. آقا هم اساساً بنا را بر تشویق گذاشته بودند. البته اگر نکته فنی‌ای وجود داشت، تذکر می‌دادند و نقد می‌کردند، اما از مجموع آثار معمولاً اظهار رضایت می‌کردند.
من فکر می‌کنم ایشان از مسیری که شعر انقلاب بعد از انقلاب طی کرده بود، رضایت داشتند؛ به‌ویژه در سال‌های اخیر، از گسترش دایره شاعران جوان و تنوع مضمونی شعر انقلاب خوشحال بودند. یکی از اقشاری هم که بیشترین تشویق و حمایت را از ایشان دریافت می‌کرد، شاعران بودند. بنابراین می‌توان گفت از نگاه ایشان، شعر انقلاب به توفیق رسیده بود.اما با وجود این، ایشان هرگز قانع نبودند. نگاهشان محدود به شعر هم نمی‌شد. همیشه توصیه می‌کردند مطالعه بیشتر شود، تحقیق عمیق‌تر صورت بگیرد و آثار ماندگارتری خلق شود.به گمان من، برای شناخت نگاه ایشان به هنر، فقط نباید به گفت‌وگوهایشان با شاعران اکتفا کرد؛ بلکه باید آن آثاری را بررسی کرد که در طول حیاتشان بر آنها تأکید کردند، برایشان تقریظ نوشتند یا مورد تشویق قرار دادند. اگر شما کار رسانه‌ای می‌کنید، پیشنهاد می‌کنم این آثار را جمع‌آوری کنید و ببینید چه ویژگی‌هایی باعث شده بود که امام شهید از یک شعر، داستان، مقاله یا اثر هنری حمایت کند. شعر انقلاب اگر بخواهد مسیر خود را با ماندگاری و استحکام بیشتری ادامه دهد، باید همان ویژگی‌ها را مبنا قرار دهد.
فارس: نظر شما درباره اشعار خود رهبر شهید و سبک شعری ایشان چیست؟علاء: شعر در خون ما ایرانی‌هاست. دنیا هم این را می‌داند. من بارها گفته‌ام ثروت اصلی ایرانیان نه نفت است و نه سایر ذخایر؛ ثروت اصلی ما ادبیات است. ادبیات ایران یک سر و گردن از بسیاری از تمدن‌های جهان بالاتر ایستاده و این اتفاق بی‌دلیل نیست.ادبیات فارسی، با سابقه هزار و چندصد ساله‌اش، به دلیل اتصال به آموزه‌های وحی و محبت اهل‌بیت(ع)، قداستی پیدا کرده که آن را جهانی کرده است. مولانا، سعدی، حافظ و فردوسی هر کدام در عرصه‌ای حرف اول را در جهان می‌زنند و همه آنان به نوعی شاگرد مکتب قرآن، پیامبر اسلام(ص) و اهل‌بیت(ع) بوده‌اند.یکی از برکات انقلاب هم این بود که شعر معاصر از غلتیدن در وادی‌های شبه‌روشنفکری و غرب‌زدگی فاصله گرفت و به ساحت آیین، انقلاب، حماسه، دفاع مقدس، شهدا و مضامین عاشورایی، علوی و فاطمی نزدیک شد. این‌ها سرمایه‌های شعر انقلاب هستند.خیلی از مردم ایران ذوق شعر دارند؛ حتی کسانی که سواد چندانی ندارند، شعر می‌گویند. در میان خواص نیز همین‌گونه است. بسیاری از علما، فقها، فلاسفه و عارفان شیعه در طول تاریخ، گرایش به شعر داشته‌اند؛ هرچند بسیاری از آنان شعر را به صورت تفننی دنبال می‌کردند.اما حضرت آقا به معنای واقعی کلمه شاعر بودند. اگر شعر می‌گفتند، صرفاً یک ذوق تفننی نبود. جهان ذهنی و زبانی ایشان کاملاً بر ادبیات فارسی استوار بود. بر اسلوب سخن، مهندسی واژگان، مهندسی مفاهیم و عناصر ماندگاری شعر اشراف داشتند.
به همین دلیل هم بسیار گزیده شعر می‌گفتند. تعداد اشعاری که از ایشان منتشر شده، اندک است و این ناشی از همان ذهن سخت‌گیر و نقاد ایشان بود. از خاطرات انجمن‌های ادبی مشهد در دهه ۳۰ هم نقل شده که بیشتر شعر دیگران را نقد می‌کردند و کمتر شعر خودشان را می‌خواندند.من باور دارم شعرهایی که امروز از ایشان در دست داریم، حاصل اصرار دوستان و علاقه‌مندانشان است؛ وگرنه خودشان هیچ‌گاه پیشقدم نمی‌شدند. عمده این آثار هم غزل است و وقتی آنها را می‌خوانیم، با یک شاعر تمام‌عیار روبه‌رو می‌شویم؛ شاعری که بر مبانی شعر مسلط بوده و اثرش حاصل مرارت، دقت و وسواس فراوان است.من خودم هم به عنوان شاعر می‌دانم سرودن شعر آسان نیست. خیلی‌ها تصور می‌کنند شعر صرفاً تراوشی ناگهانی و بی‌اختیار است؛ در حالی که چنین نیست. الهام جای خود را دارد، اما شعر یک صنعت شریف است؛ مهندسی واژگان می‌خواهد، مهندسی مضمون می‌خواهد، عرق‌ریزی روح می‌خواهد. ظرافت‌ها، تناسب‌ها و انسجام باید در آن رعایت شود.نکته جالب برای من این بود که در میان شعرهایی که خودم سروده بودم، آن آثاری که در خلوت خودم احساس می‌کردم برایشان بیشترین زحمت را کشیده‌ام و از نظر مضمونی به آنها اعتقاد بیشتری دارم، تقریباً بدون استثنا همان‌ها مورد تشویق و تجلیل امام شهید قرار می‌گرفت.ایشان نسبت به شعر محکم، روزآمد و متعهد به مسیر نهضت اسلامی حساس بودند. در بزنگاه‌های مهم نیز علاقه داشتند شاعران نسبت به حوادث روز بی‌تفاوت نباشند و تنها به مفاهیم کلی اکتفا نکنند. با توجه به رخدادهای کم‌سابقه‌ای که در سال‌های اخیر در جهان اسلام رخ داده، طبیعی بود که انتظار داشته باشند شعر نیز نسبت به این مسائل واکنش نشان دهد.
در مقاطع مختلف داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی هرگاه شعری در این زمینه‌ها می‌خواندم، تقریباً بدون استثنا مورد تشویق ایشان قرار می‌گرفت. گاهی از دفتر می‌خواستم این تشویق‌ها رسانه‌ای نشود، اما می‌گفتند نظر ایشان تعارف نیست و باید منتشر شود.
بعدها همین مسئله به یکی از اتهاماتی تبدیل شد که علیه ما مطرح کردند. یکی از مظلومیت‌های آقا همین بود. برخی صاحبان تریبون و رسانه تلاش کردند این‌گونه القا کنند که ولایت فقیه نوعی دیکتاتوری است؛ در حالی که واقعیت این نبود.ما در عمل دیدیم که ایشان به سلایق مختلف احترام می‌گذاشتند و به رأی مردم پایبند بودند. امروز هم رهبر معظم انقلاب همین مشی را دنبال می‌کنند. مردم هم به تدریج این حقیقت را درک می‌کنند که مقام ولایت، حلقه اتصال این انقلاب به صاحب اصلی آن است. رابطه امت و امامت، یک باور عمیق و ریشه‌دار است و جامعه اسلامی بدون این دو بال، شکل نمی‌گیرد و استمرار پیدا نمی‌کند.وظیفه ولی جامعه، تحمیل نظر شخصی به صاحبان قدرت نیست. ما دیدیم که با وجود قرار داشتن در عالی‌ترین جایگاه، خود ایشان چقدر مظلوم واقع شدند. نه برای دیده شدن تلاشی می‌کردند و نه برای اثبات خودشان. بسیاری از کسانی که باید از ایشان دفاع می‌کردند نیز کوتاهی کردند.گاهی احساس می‌کنم همه ما، حتی دوستداران ایشان، بیشتر از آنکه بار ایشان را سبک کنیم، از نام ایشان برای اثبات حقانیت خودمان استفاده کردیم. همیشه در دلم این حسرت بوده که چه زمانی می‌توانستیم باری از دوش ایشان برداریم. در همه حوادث، ایشان سینه سپر می‌کردند تا مردم، مسئولان و کیان کشور حفظ شود.
فارس: برای حسن ختام این بخش، شعری که در این روزها برای امام شهید سرودید بخوانید.علاء: این شعر را برای چهلم رهبر شهید سرودم: ز داغ تو برخاست هر سو فغان‌هارسید آه عشاق تا کهکشان‌هاچه شب‌ها گذشت و ندیدیم رویتدر اندوه و تشویش و حول و تکان‌هامن اینجا یتیم و تو نزد نیاکانمن اینجا اسیر و تو در بی‌کران‌هاپناهم تو بودی، نخواهد رسیدنبه تار عبای تو این سایه‌بان‌هابمیرم برایت که با دست زخمیرخی داشتی سرخ چون ارغوان‌هادر اوج سیادت، فقیری گزیدیبه‌رغم فلان تیره و خاندان‌هابمیرم برایت که نشناختندتبه غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌هانه تنها تو را کشت خصم حرامیخودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌هانه تنها سگ زرد یا گرگ صهیونتو را پیش از این کشت زخم زبان‌هاشریکند در قتلت ای جان عاشقفلان‌ها، فلان‌ها، فلان‌ها، فلان‌هاهمانان که از ظلمشان خشم مردمبه ناگه بدل شد به آتش‌فشان‌هاهمان‌ها که کبریت غارتگری‌شانزد آتش دمادم به روح و روان‌هاشریکان قدرت، حریصان ثروتسهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌هاتو را کشت جولان بی‌عرضگی‌هاتو را کشت کم‌کاری ناتوان‌هاچه کس داد جرئت به دشمن که ریزدشرر بر کنام هژبر زمان‌هاپی کشتن رادمردی مجاهدکه تاریخ از او گوید داستان‌هایلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوانبسی پنبه در کسوت پهلوان‌هالبانش دعاگوی ملت، ولیکنبه دشنام او باز هر سو زبان‌هابه جای مقامات خاطی، به سویشکشیدند بس تیر کین از کمان‌هاچه رندان به نام جناح سیاسیپی ساز و برگ از دل سازمان‌هازغن‌ها و زاغان که کردند با همبهار وطن را شبیه خزان‌هاهمانان که جای رجز پیش دشمنز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌هاپی نفی آموزه‌های بلیغتنوشتند فهرست سود و زیان‌ها
نیندوختند از تو زاد معانینیاموختند از تو طرز بیان‌هابمیرم که مرگ تو شد آرزوشانگروهی دل‌آزرده زین حکمران‌هاجفا از چپ و راست دیدی، ولیکنروادار بودی به این‌ها و آن‌هاچه شیادها در پی کاخ‌سازیچو شدادها نزد بی‌خانمان‌هاپسرها و دامادها و رفیقانکه با رانت خوردند خون جوان‌هاچه بسیار کوتوله رفتند بالابه هر دولت از پله نردبان‌هاکسانی که دادند دریای ثروتبه افراد کوچک‌تر از استکان‌هارئیسان اخمو، مدیران فاسدکه از خلق بر لب رساندند جان‌هادر این خون شریکند زاهدنمایانکه شد برملا فسقشان در نهان‌هاچه نوکیسگانی که با پول مردمرسیدند از خاک تا آسمان‌هابه چشمت خلیدند بس هرزه‌خوارانگلویت فشردند بس استخوان‌هابسا نورچشمی که گمنام و نادانرسیدند یک‌یک به نام و نشان‌هاشریکند در خونت ای پیر عاشقرفیقان مردود در امتحان‌هاشریکند در خونت آن هم‌رکابانکه دادند در دست دشمن عنان‌هامن از قاتلانت ننالم که گشتی شهیدِ قلم‌ها، شهیدِ زبان‌هابخش دوم این گفت‌وگو در روزهای آینده در خبرگزاری فارس منتشر خواهد شد.#شعر #رهبر_شهید #افش
08:24 - 20 تیر 1405

0 بازدید