نسخه سهراب سپهری برای رهایی از افسردگی چه بود؟

نگرش متفاوت به جهان و تمرکز بر لحظه حال که همواره روانشناسان برای مقابله با افسردگی بر آن تاکید دارند، از مضامینی است که در اشعار سهراب به وضوح وجود دارد.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: سهراب سپهری چهره شاخصی در شعر نو و معاصر است که در عین سادگی کلام، مفاهیم عمیقی را بیان می‌کند. او که نقاش نیز بود، هنر و ظرافت را نیز با به شعر آورد تا تصاویر زنده و بکر را در اشعارش شاهد باشیم و بار دیگر زندگی را از دریچه شعر سهراب ببینیم. با حسنا محمدزاده، شاعر و مدرس دانشگاه کاشان، پیرامون اشعار و نگاه سهراب سپهری به زندگی به گفت‌وگو پرداختیم که در ادامه می‌خوانید؛سهراب سپهری، بی‌شک، یکی از چهره‌های شاخص شعر معاصر به شمار می‌رود. چه چیزی او را مقبول مردم قرار داده است؟محمدزاده: زبان ساده و قابل فهم اشعار او سبب شده است تا هم مورد استقبال عموم قرار گیرد و هم توجه خواص و شعرشناسان را به خود جلب كند؛ تا جایی که منتقدان و پژوهشگران ادبی نیز به بررسی آثار او پرداخته‌اند. در قولی منسوب به نظامی عروضی معیار شعر خوب، عوام فهم و خواص پسند است. با استناد به این دیدگاه، می‌توان گفت شعر سهراب سپهری شعری نیکوست، زیرا هم برای عموم قابل درک است و هم مورد پسند صاحب‌نظران قرار می‌گیرد.اما در عین خیال‌انگیزی ساده و سطحی نیست.محمدزاده: دقیقا؛ شعر او سرشار از تصاوير قابل تأمل است. افزون بر خیال‌انگیزی، شعر او از نظر فکری و فرهنگی نیز محتوایی غنی دارد. با تأمل در تصویرگری شعر سهراب، درمی‌یابیم که تمامی اشیا در آن جان دارند؛ زنده هستند و دارای حیات، روح و احساس‌اند. همین ویژگی و نگاه عارفانه او به هستي، به‌ویژه در آن بخش‌هایی که خداوند در طبیعت جستجو می‌شود، شعر او را شاخص كرده است.
شاید بتوان گفت علاوه بر سیر انفس، که همان سیر و سلوک درونی و بازگشت انسان به جهان درون خویش برای یافتن حقیقت هستی است و باعث عمق ‌بخشيدن به شعر مي‌شود (به این معنا که هنرمندانی که توانایی سیر در انفس را دارند، آثارشان معمولاً عمیق‌تر است)، سهراب سفرهای آفاقی و بیرونی نیز داشته است. او به کشورهای گوناگون و سرزمين‌هايی نظیر رم، آتن، پاریس، قاهره و توکیو سفر کرده و با اندیشه‌ها، جهان‌های مختلف و شیوه‌های گوناگون زندگی آشنا شده‌است.این سفرهای درونی و بیرونی او را به یک منظومه فکری رساند؟محمدزاده:بله؛ این نظام فکری، به‌ویژه از مجموعه شعر «صدای پای آب» به بعد، محور اصلی آثار او قرار گرفته و در نهایت به کتاب «ما هیچ، ما نگاه» می‌رسد. کلیت این منظومه فکری بر این اصل استوار است که انسان‌ها باید از نگاه تکراری و یکنواخت به جهان پرهیز کنند و با دیدگاهی که غبار عادت از آن زدوده شده است، به هستی بنگرند. به عبارت دیگر، بسیاری از دریافت‌های کنونی ما از جهان، حاصل نگرش پیشینیانمان است. به عنوان مثال، سهراب می‌گوید: «من نمی‌دانم که چرا می‌گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست / و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.» و در ادامه، پس از چند سطر می‌افزاید: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
او بدین‌گونه به ما می‌فهماند که تصورات اغلب ما درباره خوب یا بد بودن اشیا و موجودات، ناشی از عادت است و موروثي‌ست. این مثال‌ها نمونه‌ای از هزاران مورد دیگر در زندگی هستند که ما به دیدن آن‌ها به شیوه‌ای خاص عادت کرده‌ایم؛ عادت کرده‌ایم همیشه نیمه خالی لیوان را ببینیم و از زیبایی‌های زندگی غافل شویم. در حالی که اگر انسان غبار عادت را از نگاه خود بزداید، می‌تواند بسیاری از زیبایی‌هایی را که پیش از آن امکان درکشان برایش وجود نداشت، مشاهده و فهم کند.
با این همه چرا مورد انتقاد برخی از شاعران و منتقدان قرار گرفت؟محمدزاده: نکته‌ای که به عنوان نقد توسط هم‌عصران سهراب بر اشعار او وارد می‌شود، این است که چرا بیشتر به زندگی، طبیعت و مضامین عرفانی پرداخته‌است، آن هم به‌ویژه در دهه‌های سی و چهل که اوج خفقان سیاسی بوده و هنرمندان، بالاخص شاعران، با زبان شعر از ترس، یأس و شرایط دشوار اجتماعی مردم سخن می‌گفتند. می‌گويند چرا در روزگاری که «دارند لب جوی آب سر می‌برند»، او نشسته و می‌گوید: «آب را گل نکنیم». البته این گرایش به انسان، عرفان و غور در جهان درون و سیر انفس را می‌توان نوعی واکنش با جهان آشفته و نابسامان بیرونی دانست. این نوعی عرفان است که در عصر مدرنیته رخ می‌نماید و می‌تواند بازتاب وضعیت پیچیده انسان معاصر باشد. در واقع، گریز به سوی خیال، عشق و مهاجرت به دنیای درون، که از مؤلفه‌های اصلی شعر سهراب هستند، را می‌توان حاصل همین جهان آشفته بیرونی تلقی کرد.علاوه بر این‌ها، سهراب به واسطه سفرهایش به فرانسه و آشنایی با مکتب سورئالیسم، به عنوان یکی از شاعران سوررئالیست شناخته می‌شود و مؤلفه‌های این مکتب در اشعار او پررنگ است. سورئالیسم مکتبی است که از دل جنگ و آشوب‌های اجتماعی پدید آمد و به‌ویژه در فرانسه با بیانیه‌ها و مانیفست‌های شاعرانی نظیر آندره برتون جایگاه خود را یافت و به تدریج تکامل پیدا کرد. چکیده این مکتب، اين است که هنرمندان بايد به اعماق ضمیر پنهان و ناخودآگاه خود پناه ‌ببرند، زیرا هنر اصيل جوششی ناخودآگاه است. اگرچه اين مكتب دربرگيرندۀ هنرهای مختلف اعم از نقاشي، فيلم، عكس، داستان و... است اما در حوزۀ شعر طرفداران بيشماری داشته‌است.
شاعران سوررئالیست معتقدند که باید قلم خود را به دست جریان سیال ذهن و ناخودآگاه بسپارند و بدون اختیار شروع به نوشتن کنند؛ یعنی هر آنچه از ناخودآگاهشان نشئت می‌گیرد را به کلام درآورند. این امر سبب پیدایش تصاویر پارادوکسیکال و فضاهای ماورایی در شعر می‌شود؛ فضاهایی که اغلب بيروني و حسی نيستند، فقط می‌توانند بر روی کاغذ نقش ‌ببندند. این ویژگی‌ها در شعر سهراب نیز به چشم می‌خورد؟محمدزاده: بله. هم فضاهای ذهنی و هم تصاویر پارادوکسیکال در شعر او نمودار است. در واقع، هم مکتب سورئالیسم در شعر سهراب پررنگ است و هم جهان‌بینی و دنیای فکری او مختص به خود اوست. به گونه‌ای می‌توان گفت رویا و واقعیت با یکدیگر تلفیق می‌شوند و ذهن شاعر را از عادت‌های معمول دور می‌کنند و به زبان او ویژگی منحصر به فردی می‌بخشند. او امور دور از ذهن و ماوراءالطبیعی را با موارد طبیعی و حسی پیوند می‌زند. به عنوان مثال می‌گوید: «روی پل دخترکی بی‌پاست / دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت.» آویختن دب اکبر، که امری ذهنی است و غیرممکن، به گردن یک دختر، نمونه‌ای از این تلفیق است. یا می‌گوید: «قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من / آب را با آسمان خوردم.» همچنین تناقض‌گویی‌ها و تصاویر پارادوکسیکالی نظیر «ته تاریکی تکه خورشیدی دیدم» یا «کودکی را دیدم ماه را بو می‌کرد» در شعر او فراوان است. این موارد نشان از تمایل قلم سهراب به مکتب سورئالیسم، عرفان‌های شرقی و سیر او در آفاق و انفس دارد.
اینکه سهراب منتقد اجتماعی نیست و مانند دیگر شاعران معترض، به مسائل اجتماعی نمی‌پردازد، دلیل بر این نیست که او درد را حس نمی‌کرده و درک نمی‌کرده است. محمدزاده: مطلقا چنين نيست، اگر كسی اهل شعر و هنر باشد می‌داند كه هنرمندان درد را عميق‌تر از انسان های عادی لمس می‌كنند و برای همين در زندگی زجر بيشتری را متحمل می‌شوند همین درد عمیقی که سهراب درک می‌کرده، او را به این سو کشانده که باید جهان را ریشه‌ای و بنیادی تغییر داد؛ یعنی ما باید نگاهمان را به جهان عوض کنیم و زیبا ببینیم. اگر انسان‌ها تک به تک بیاموزند که زیبا ببینند و به پرورش زیبایی و بعد معنوی وجودشان بپردازند، شاید روزگاری فرا رسد که دیگر جنگ، ظلم، ستیز و خونریزی وجود نداشته باشد تا شاعران بخواهند معترض باشند و در شعرهایشان به این مسائل بپردازند.همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، یکی از مهم‌ترین ابعاد شعر سهراب، فلسفه نگاه تازه است. دستگاه فکری منسجم او در تازه دیدن و متفاوت دیدن جهان خلاصه می‌شود و بر این مسأله تأکید دارد که نباید زندگی را غبار عادت فرا گیرد. به عنوان مثال، او می‌گوید: «زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.»و یا می‌گوید: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید / واژه را باید شست / واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.» حافظ نیز در این باره می‌گوید: «غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند / پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز.» یعنی مشکل از ناپاکی نگاه توست، از غبار دیدگان توست که نمی‌تواند زیبایی‌ها را ببیند و آن پاک را مشاهده کند.
بنابراین، باید چشم‌ها را شست؛ سهراب همچنین می‌گوید: « فکر را، خاطره را زیر باران باید برد.» در حالی که بردن فکر و خاطره به زیر باران به معنای واقعی کلمه ممکن نیست، این تعبیر نشان از نیاز به یک شستشوی اساسی و یک تحول بنیادین در نگاه دارد. پس از شستن این نگاه، می‌توان چیزهای بسیاری را دید که پیش از آن قابل مشاهده نبوده‌اند. در واقع، شاعرانی نظیر سهراب معتقدند که جهان بر اساس یک نظام احسن خلق شده است و بدی و خوبی در ضمیر ما جای دارد و این درون ماست که به جهان بیرون فرافکنی می‌شود. اگر ما جهان را زشت می‌بینیم، به این دلیل است که درون ما زشت است؛ اگر انسان‌ها را زشت می‌بینیم، به خاطر زشتی درون ماست و اگر همه چیز را زیبا می‌بینیم، درون ما زیباست.
اینکه گفته می‌شود سهراب تحت تأثیر عرفان شرقی و ذن بودایی بوده است، نیز قابل توجه است.محمدزاده: در ذن بودایی نیز اساس، نگاه بدون واسطه است. اما باید به این نکته نیز توجه داشت که آرا و اندیشه‌های سپهری ریشه در تمدن کهن ایرانی و عرفان اصیل ایرانی، به‌ویژه مکتب مشایخ خراسان، نیز دارد. به این معنا که آرا و اندیشه‌های سهراب بسیار به آرای ابوسعید ابوالخیر و مولانا نزدیک است. مولانا نیز می‌گوید: «پیش چشمت داشتی شیشه کبود / زین سبب عالم کبودت می‌نمود.» یعنی اگر جهان را زشت می‌دیدی، به این دلیل بود که در مقابل چشمانت شیشه کبودی قرار داشت و در واقع جهان زشت نبود. پس باز هم به همان زدودن غبار عادت از چشم‌ها و متفاوت دیدن دنیا می‌رسیم.علاوه بر اين‌ها سهراب مانند برخي از شاعران عارف معتقد است که ما نباید در گذشته زندگی کنیم. بسیاری از روانشناسان دلیل افسردگی انسان امروز را این می‌دانند که یا دائماً در گذشته سیر می‌کند یا دائماً استرس و دلهره آینده را دارد. اگر انسان بیاموزد در حال زندگی کند، بسیاری از بیماری‌های روانی‌اش ریشه کن می‌شود. سهراب نیز در همین قرن افسردگی، در همین قرن معراج پولاد، لحظه لحظه به دنبال تازه شدن است.
از دیگر موارد قابل تأمل در شعر سهراب این است که ما نمی‌توانیم از رموز جهان پرده برداریم و می‌گويد: «كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ». بسیاری از فیلسوفان و عارفان نیز اذعان داشته‌اند که ما در کشف حقیقت و رازهای جهان ناتوان هستیم و نمی‌توانیم به آن دسترسی پیدا کنیم.تمام این‌ها در کنار هم سهراب را به یک شاعر خاص تبدیل کرده است که هم مخاطبان عام زیادی دارد و هم مخاطبان شعرشناس دامنه‌داری. نمی‌توان گفت که شهرت سهراب به خاطر نقاشی‌های اوست؛ با وجود این که اینکه او نقاش چیره‌دستی است، باید پذیرفت که اعجاز کلامش است که همچنان در ذهن و روح مخاطب نفوذ دارد آن‌گونه كه در گذشته نیز نفوذ داشته است.#سهراب_سپهری#شعر_نو#حسنا_محمدزاده#هشت_کتاب#صدای_پای_آب#نقاشی
13:58 - 3 اردیبهشت 1404

0 بازدید