ماجرای کیف چند صد میلیونی که در آرامگاه عطار جا ماند

ساعت ۹:۳۰ شب، در تاریکی مسیر خیام تا عطار، یک کیف پر از پول نقد و طلا که روی نیمکت جا مانده بود؛ می‌توانست زندگی کارگر فضای سبز شهرداری نیشابور را که چند ماهی حقوق نگرفته را عوض کند.
خبرگزاری فارس_نیشابور؛ ساعت حدود ۹:۳۰ شب بود و صدای قدم‌های آرامم روی سنگفرش‌های بین میدان خیام تا عطار و شادیاخ می‌پیچید. آخرین گشتِ شیفتم را می‌زدم. از کنار افلاک‌نمای خیام برگشتم سمت آرامگاه عطار هوا تاریک بود و نور چراغ‌ها سایه‌ها را کش‌دار کرده بود.روی یک نیمکت چیزی توجهم را جلب کرد. فکر کردم خطای چشم است. نزدیک‌ شدم. … یک کیف زنانه بود.اطراف را نگاه کردم، سکوت، هیچ‌کس نبود.کیف را برداشتم. زیپ اول را که باز کردم باورم نشد تراول‌چک‌های بی‌شماری روی هم چیده شده بودند. آن‌قدر زیاد که نشمردم. زیپ دوم… دفترچه درمان نیروهای مسلح، چند قطعه طلا، پول نقد و یک گوشی آیفون، لحظه‌ای مکث کردم، اصلا ماتم برد!

زائر امام مهربانی.‌‌..

من ۳۵ ساله‌ و مجرد‌. کارگر پیمانکاری فضای سبز شهرداری نیشابور که از فروردین‌ماه حقوق نگرفته‌ام و حتی بخاطر مخارج سنگین زندگی نتوانستم درس و دانشگاهم را به پایان برسانم و انصراف دادم. و حالا، این کیف… با این همه پول… درست در شبی که هیچ‌کس اطرافم نبود.گوشی را روشن کردم رمز نداشت. با آخرین شماره تماس گرفتم. صدای مردی از آن طرف خط آمد. پرسیدم؛ ببخشید… شما صاحب این گوشی هستید؟ صدای مرد لرزید، گوشی همسرم دست شماست؟ همسرم تلفن همراه و کیفش را گم کرده…و بعد برایم گفت که الان در راه مشهدالرضا و زائر امام مهربانی هستند…

یک جفت گوشواره نذر امام رضا(ع)...

سریع شیفت را تحویل دادم و از شهر زدم بیرون. اول بلوار آزادگان قرار گذاشتیم. وقتی به محل قرار رسیدم زن و شوهری میانسال منتظرم بودند، اهل ورامین چهره‌شان نگران و چشم‌هایشان مضطرب بود. کیف را دادم دست‌شان. گفتم: چک کنید. من تراول‌ها را نشمردم.شمردند و ۱۰۰ میلیون تومان تراول‌چک، پول نقد، طلا و آیفون همه سرجایش بود.مرد گفت نظامی بازنشسته است. گفت بخشی از این پول هم نذورات دوستان و آشنایان بوده برای امام رضا(ع)، زمان جنگ که کارت‌ها کار نمی‌کرد، عادت کرده بودند همیشه پول نقد همراه داشته باشند.همسرش یک جفت گوشواره از داخل کیف برداشت به طرفم گرفت و گفت: این نذر امام رضا(ع) بوده… حلالت باشد.گفتم: نه. من برای پول این کار را نکردم.اصرار کردند. هرچه گفتند، قبول نکردم، حتی یک تومان.هنگام خداحافظی، زن اشک می‌ریخت. مرد دستم را برای چندمین بار محکم فشرد و گفت: دنیا هنوز آدم درست دارد.برگشتم سمت نیشابور، جیبم خالی بود. اما دلم… نه!

محتویات کیف به طور حتم زندگی‌‌ام را عوض می‌کرد

من حمید پنجه‌باشی کارگر پیمانکاری فضای سبز شهرداری نیشابور هستم، نمی‌گویم شاید، که حتما آن پول گره‌گشای مشکلات مالی بسیارم بود، محتویات کیف به طور حتم زندگی‌ام را عوض می‌کرد!اما بعضی چیزها از نیاز بالاترند. امانت‌داری… آرامشی که شب، وقتی سرت را روی بالش می‌گذاری، بدانی چیزی از کسی کم نکرده‌ای!آن شب، من پولدار نشدم. اما سبک شدم، سبکبال شدم.#ایران_امام_رضا(ع)#شهرداری_نیشابور#کارگر_فضای_سبز#زائر #زیارت
11:09 - 27 اردیبهشت 1405
شهری
استان ها
خراسان رضوی




1 پاسخ

@Grishka2 ساعت پیش
در پاسخ به
بعضی کلمات هست اگر قلم موقع نوشتن آن به خودش آتش بگیرد و گریه کند عجیب نیست. «کارگر شهرداری که چند ماه است حقوق نگرفته» حق تیتر خبر شدن ندارد! عادی است مزد حداقل زحمتکشی کسی را چند ماه ندهی.کسی که حقوق او را نداده امثال گردن کلفتانی است که اگر مطالبات خودش دیر میشد خبرگزاریها را بهم میریخت!