«بلخ باستان» مادر شهرهای جهان
سفر به مادر شهرهای جهان «بلخ باستان» شهری که بزرگان زیادی چون «ناصر خسرو»، «مولانا جلال الدین محمد بلخی»،«رابعه بلخی» و «ابو نصر پارسا» را در خود پرورش داده بسیار جذاب است.
به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، «سید میرزاحسین احسانی» فعال فرهنگی در سفر چند روزه خود به افغانستان به ولایتهای «هرات»، «کابل»، «مزار» و «غزنی» رفته و با نوشتن سفرنامه از حال و هوای خود در این منطقه گفته است.«هرات» اولین مقصد گردشگری احسانی بود و در سفرنامه خود به این شهر از خطرهای سفر به افغانستان، افراد سودجوی بین راه، نامساعد بودن آسفالت مرزی بین ایران و افغانستان، صرافان پول به دست، جیببرها و متکدیان، رانندگان مسافرکش و البته آثار فاخر و و تاریخی هرات سخن گفت.احسانی پس از چند روز اقامت در هرات به زادگاه مولانا میرود و از زیباییهای بلخ و خاطرات سالهای گذشته خود سخن میگوید.وی میگوید: انگار این جا افغانستان نیست گویی قطعهای از بهشت است با باغها، درختها و نهرهای روان که بر زمین افتاده است و رهگذران را به سوی خویش فرا میخواند.احسانی نوشت: ساعت 6 صبح است و ساکم را برداشته به سمت سرای شمالی حرکت میکنم تا از آنجا به مزار شریف بروم. ساعت 6 و 40 دقیقه صبح به سرای شمالی میرسم و اتوبوسی را که به مقصد مزار شریف در حرکت است سوار میشوم.اتوبوس تقریباً پر است و چند تا چوکی(صندلی) خالی مانده است. هوا گرم است و ماه رمضان، سر و صدای مسافرین در آمده است که چرا حرکت نمیکنید؟ چند ساعت است که ما را معطل نگه داشتید؟خسته شدیم اگر حرکت نمیکنید ما هم پیاده شویم و با ماشین دیگر برویم.
بگو مگو جریان دارد تا صندلیهای خالی هم پر میشود و ساعت 7:41 صبح راننده طلب دعای خیر کرده و اتوبوس به سمت مزار حرکت میکندبرخلاف معمول که غالباً موسیقی افغانستانی با صدای زنده یاد «احمد ظاهر» از بلندگوهای ماشین طنینانداز میشود؛ این بار این صدای مرحوم «مرتضی پاشایی» خواننده مشهور ایرانی است که گوشها را مینوازد.چند دقیقهای طول میکشد تا از گردنه خیرخانه عبور کرده و به منطقه خوش آب وهوا و سرسبز و سرشار از امید و حیات در شمال کابل میرسیم همه جا بوی زندگی میدهد برف هنوز بر فراز کوهها دیده میشود.منطقه بسیار زیبا مملو از انواع درختان با آب و هوای سرد و لطیف و نسیم روح افزا و فرح بخش که دلربایی میکند. نگاهش کرده و حسرت میخورم که چرا در این کشور امنیت نیست تا همه در کنار هم با آرامش زندگی کرده و از این طبیعت زیبا لذت ببریم.پروان سرسبز و زیبااتوبوس به سرعت به راه خویش ادامه میدهد؛ از مرز ولایت کابل گذشته و به ولایت سرسبز و زیبای پروان میرسیم که تا چشم یاری میکند سرسبزی و آبادانی است.درختان انگور و مزارع سرسبز که در زمان طالبان و در اثر سیاست سرزمین سوخته آنان به تلی از خاکستر تبدیل شده بود دوباره سر از خاکستر در آورده و جامه سبز بر تن کرده چشمها را خیره و دلها را مجذوب خود میکند.انگار این جا افغانستان نیست گویی قطعهای از بهشت است؛ با باغها، درختها و نهرهای روان که بر زمین افتاده است و رهگذران را به سوی خود فرا میخواند.یاد خاطرات خوش گذشته میافتم.
یادش بخیر باد! دقیقا 20 سال پیش بود تابستان 1375که اولین بار با جمعی از دوستان برای تفریح به ولایت پروان آمدیم و به یاد دوستان عزیزی میافتم که از آن جمع داعی حق را لبیک گفته و اکنون در قید حیات نیستند خدایشان بیامرزد! دنیا گذران و کار دنیا گذران!از شهرهای «چاریکار» و «جبل السراج» عبور کرده و به «سالنگ» جنوبی میرسیم؛ درهای تنگ اما خوش آب هوا، خنک و سر سبز با کوههای سر به فلک کشیده و تکههای از برف که هنوز بر فراز کوهها دیده میشود.هوای سالنگ سرد و دلکش است و جان میدهد برای روزه گرفتن و آرمیدن در زیر درختان کنار رودخانه موّاج و خروشان. جاده سالنگ تنها شاهراهی است که ولایات شمالی را به کابل وصل میکند به همین دلیل پرازدحام است.به تونل معروف «سالنگ» میرسیم، آسفالت جاده به کلی از بین رفته و هوا هم داخل تونل گرم است و گرد و غبار فراوان و متأسفانه در چند سال گذشته هم بازسازی نکردهاند.تنها لودر و دستگاه کوچک آسفالتسازی که برای تعمیر و بازسازی آسفالت جاده موظف شده دقیقاً در جایی قرار دارد که 4 سال پیش قرار داشت و در همانجا طلسم و میخکوب شده است!از تونلها عبور کرده و به سالنگ شمالی میرسیم؛ در سالنگ شمالی از برف خبری نیست هوا گرم است و انواع اقسام میوه فصل مثل توت، زردالو، گیلاس، هندوانه و ... در مغازهها به چشم میخورد.به راه خویش ادامه داده و از مناطق «دوشی»، «خنجان»، «کِیلهگَی» عبور کرده و به شهر پُلخُمری میرسیم، از آنجا هم بدون توقف عبور کرده و به مناطق زیبا و سرسبز دند غوری و چشمه شیر میرسیم.
شبهای این مناطق به دلیل حضور افراد طالبان امن نیست و گاهگاهی افراد طالبان مسافرین را در این مناطق از ماشین پیاده کرده و با خود میبرنداز «چشمه شیر» که رد میشویم دیگر همه جا خشک است و کویر تا اینکه به شهر تاریخی «آیبک» مرکز سمنگان میرسیم؛ شهری که بر اساس داستانهای شاهنامه زادگاه منیژه و سهراب همسر و فرزند رستم است.توقف بسیار کوتاهی داشته و چند قطعه عکس از شهر میگیرم و به سوی مزار شریف حرکت میکنیم بازهم همه جا سرسبزی موج میزند تا اینکه به تنگه «تاشقرغان» حد فاصل ولایات سمنگان و بلخ میرسیم.تاشقرغان منطقه بسیار سر سبز و زیبایی است؛ گفته میشود در زمان قدیم یکی از تفریحگاههای «ظاهرشاه» پادشاه سابق افغانستان در این منطقه خوش آب و هوا قرار داشته و انارش نیز معروف است.از آنجا هم عبور کرده و ساعت 5 عصر به مزار شریف میرسیم. شهری که 2 سال از عمرم در خدمت آیندهسازان این شهر بودم و مردم این شهر مرا مورد لطف و محبت خویش قرار میداد و هنوز هم بچههای محل وقتی مرا میبینند برایم دست تکان میدهند.خسته، تشنه و غبار آلود از ماشین پیاده شده و با تاکسی به مرکز شهر میروم و از آنجا با تاکسی دیگر به منطقه یولمرب در جنوب شهر رفته و استحمام میگیرم تا گرد و غبار راه و خستگی از تنم بدر شود.بعد از استحمام به منزل سید «محسن شولگری» یکی از بهترین دوستان خویش رفته و در آنجا مقیم میشوم. وی از فرماندهان سابق جهادی و مرد شجاع و مهمان نوازی است.
ساعت 9 شب صدای انفجار مهیبی را میشویم صدای انفجار به حدی بلند است که در همه نقاط شهر شنیده میشودشب را به صبح رسانده و صبح چهار شنبه 19/3/ 95 سری به شهر میزنم و «روضه سخی» حرم منسوب به امام علی(ع) میروم. روضه سخی با گنبدها و گلدستههای فیروزهای رنگش جای بسیار با صفایی است و در مرکز شهر مزار شریف قرار دارد و شهر مزار آن را چون نگینی در بر گرفته است.آنجا متوجه میشوم که صدای مهیب دیشب بر اثر انفجار بمبی بوده که در یک دوچرخه کار گذاشته بوده و در نزدیکی روضه سخی و در خیابان موسوم به دروازه بلخی رخ داده بود.در آخرهم سری هم به مغازه کفش فروشی(سید هدایت الله هاشمی) امپراطور خراسان میزنم. خبرنگاری که از بیکاری کفش دسته دوم میفروشد.شهر مزار شریف خوشبختانه نسبت به شهرهای دیگر افغانستان از لحاظ امنیت و بازسازی در وضعیت خوبی قرار دارد و چند خیابان را میبینم که جدیدا آسفالت شده و برخی دیگر هم در دست اقدام است و کار جریان دارد.پروژه خیابان شهید مسعود که مرکز شهر را به فرودگاه «مزار شریف» وصل میکند هم تکمیل شده و این خیابان دو طرفه و بلوار است که از مرکز شهر تا فرودگاه مزار شریف امتداد یافته است.تنها مشکل ما که خیلی هم آزار دهنده است گرمای بالای 45 و 46 درجه هوا و قطعی هر لحظه برق در این هوای گرم است که امانم را بریده است.
آثار تاریخی و مکانهای تفریحیتنها آثار تاریخ شهر مزار شریف روضه سخی زیارتگاه منسوب به امام علی(ع) و قلعه جنگی است که در مرکز و غرب شهر قرار دارد و پارکهای «خالد بن ولید» و پارک «آریانا» تفریحگاه شهروندان مزار شریف و رشته کوههای البرز نیز در جنوب شهر مزار شریف قرار دارد که بر اساس داستانهای اساطیری، آرش کمانگیر از فراز این کوهها تمام توانش را بکار گماشته و تیری به سمت شمال پرتاب کرده تا مرز ایران و توران را مشخص سازد و آن تیر بر رود خانه آمو فرود میآید و این رود مرز ایران و توران تعیین میشودام البلاد زیباهمیشه آرزو داشتم به «بلخ» باستان مادر شهرهای جهان سفری داشته و این شهر باستانی و پر آوازه را از نزدیک ببینم.شهری که بزرگان زیادی چون: «ناصر خسرو»، «مولانا جلال الدین محمد بلخی»، «رابعه بلخی»، «ابو نصر پارسا»، «ابن سینا» و ... را در خود پرورش داده است.در گذشته این فرصت فراهم نشده بود و این بار تصمیم گرفتم هر طور شده باید بلخ باستان را ببینم و روز شنبه مورخ 22/3/1395 به همراه دوست خوبم حاج سید مرتضی سیدی رهسپار بلخ شدیم.همانگونه که انتظار داشتم بلخ با شکوه و زیبا بود اما با زخمهای عمیق و دردهای کهنه بر پیکر کهنسالش که از درد و رنج روزگار و از آنچه در طول قرنها بر وی گذشته است قد خمیده و رنجور گشته است.با این وجود شکوه عظمت از دیوارهای عظیم و گلین این شهر موج میزند و تاریخ و گذشته پرعظمت این شهر را یاد آوری میکند.
کسی از او دلجوی نمیکند زخمهای عمیقش عمیق و عمیق تر میشود و پیکر نحیفش خمیده تر!«بلخ» در 26 کیلومتری غرب مزار شریف قرار دارد؛ در این فاصله به جز باغ و بوستان مزرعه و درخت چیزی دیگری نمیبینیم(جنات تجری من تحتها الانهار) همه جا سر سبز و خرم با پرندگانی که نغمه خوان در حال پرواز و پریدن استیک چیز دیگر که در مسیر «مزار شریف» بلخ توجه عابران را به خود جلب میکند لوله بسیار بزرگ و تنومند آهنی است که روزگاری گاز طبیعی را از «شبرغان» به شهر «مزار شریف» انتقال میداده است ولی اکنون مردم مزار شریف از نعمت گاز محروم است.بلخ نیز خوش آب و هوا و سرسبز با خیابانهای مملو از درخت است؛ در مرکز شهر بلخ پارکی است با درختان تنومند و غول پیکر که در آن مقبره «خواجه ابو نصر پارسا» و آرامگاه «رابعه بلخی» قرار دارد و یک مسجد و یا مدرسه قدیمی نیز در این پارک به چشم میخورد.کمی آن طرفتر در خیابان مقابل این پارک «خانقاه بهاء الدین ولد» و زادگاه «مولانا جلالالدین محمد بلخی» قرار دارد که متأسفانه بر اثر سالها فراموشی و بی توجهی به تلی از خاک تبدیل شده و قسمت اعظم دیوارهای آن فرو ریخته و مابقی هم در حال فرو ریختن است.در قسمتهای مختلف شهر بقایای دیوارهای عظیم گِلی قرار دارد که همه در حال خراب شدن و فرو ریختن است.مکانهای تاریخی و دیدنی زیادی در این شهر قرار دارد مانند: مقبره حضرت شیث بن آدم ، خواجه آکاشاه ولی و ...که به دلیل ترس از ناامنی و کمبود وقت توفیق بازدید از آنها را نمییابیم.
بلخ زیبا و دوست داشتنی است و من با وجود عشق فراوان به این شهر با قلب اندوهگین مجبور میشوم که شهر را ترک گفته و به مزار شریف بازگردم خداوندا به سرزمینم امنیت و به مردمانش همدلی عنایت فرما!ادامه دارد ...انتهای پیام/ح.
13:34 - 14 ژوئن 2016