مردم سالاری اسلامی؛ مفهوم شناسی، تمایز شناسی و ارزش شناسی

در نگرش دینی از آنجا که سعادت انسان امر مهمی است، باید نوع حکومت به گونه‌ای باشد که انسانها را به سمت سعادت حرکت دهد. عمل براساس احکام دین، انسان را به سمت کمال می کشاند.
ذیل عنوان مؤلفه های عام مردم سالاری دینی، می توان به سه مبحث مهم اشاره کرد. محور اول اشاره دارد به مفهوم شناسی، محور دوم به تمایزشناسی مربوط است و محور سوم، به بحث ارزش شناسی معطوف است. ابتدا باید مفهوم مردم سالاری و نسبت آن با دین یا اسلام تبیین شود. پیشینه ی مردم سالاری به لحاظ مفهوم شناسی به یونان باستان برمیگردد. چنانچه از مردم سالاری با واژه ی دموکراسی یاد کنیم، همانگونه که امروزه در غرب مطرح است، تمایزی بین مردم سالاری و دموکراسی قائل نشده ایم. اگر هم در برخی از مقالات عنوان شده باشد که بین آن دو تمایزی وجود دارد، این تمایز ناشی از نگاهی است که به دموکراسی وجود داشته است. دموکراسی یا مردم سالاری اساساً با عنوان یک اندیشه و مکتب در هیچ دوره ی تاریخی مطرح نبوده و همواره به عنوان روش حکومت مطرح بوده است؛ بنابراین دموکراسی فی نفسه دارای اصول و مبانی نیست. درواقع یک موجود بیشکل است که مکاتب دیگر به آن شکل میدهند. گاهی اوقات در برخی از مقالات و نوشته ها و گفت وگوهای علمی مطرح می شود که دموکراسی دارای یکسری اصول است که مثلاً یکی از اصول مهم آن آزادی و مدارا و احترام به رأی اکثریت و توجه به مشارکت مردم است.
حال آنکه همه ی این موارد و موارد دیگر، فی نفسه به دموکراسی مربوط نیست؛ بلکه به مکتبی مربوط است که دموکراسی را مقیّد کرده است. در تمام نظامهای داعیه دار دموکراسی، یک امری واژه ی دموکراسی را مقیّد کرده است؛ مثلاً امروزه در غرب نماد بارز دموکراسی، دموکراسی لیبرالی است. در این عبارت صفت لیبرالی به دموکراسی معنا می بخشد؛ همچنانکه در غرب دموکراسی سوسیالی هم داریم. اگر دموکراسی برای خود دارای اصول و ارزشهای ثابت بود، نمی توانست با سوسیالیسم و لیبرالیسم جمع شود. چنانچه برای دموکراسی این اصل را قائل شویم که یکی از اصول مهم آن آزادی است، سوسیالیستها دموکراسی را قبول نخواهند داشت؛ چراکه قائل به برابری هستند و آزادی به این نحو را نمیپذیرند. این تلقی که دموکراسی با لیبرالیسم یک مفهوم است، ناشی از غلبهای است که امروزه لیبرالدموکراسی در غرب، چه به لحاظ اندیشه و چه به لحاظ مدل حکومت، پیدا کرده است؛ بنابراین ما اصول لیبرالدموکراسی را به عنوان اصول دموکراسی تلقی می کنیم. لذا باید به این نکته توجه کرد که دموکراسی به معنای حکومت مردم است و حکومت مردم خنثی میباشد و مکاتب مختلف محتوای این حکومت را تعیین می کنند؛ به سخن دیگر، مکاتب بشری یکسری اصول را با توجه به ارزشهای خود تعریف می کنند که آن اصول باعث می شود دموکراسی معنا پیدا کند. بر این مبنا، اسلام به عنوان دین الهی می تواند برای دموکراسی محتوایی را تعیین کند.
درواقع تعالیم اسلام محتوای حکومت را تشکیل میدهد و دموکراسی روش و شیوه ی آن را. برخی از حکومتهای اسلامی، برای مردم نقشی قائل نیستند و در عین حال در دنیا آن حکومتها را اسلامی می دانند؛ اما در تلقی شیعی از دین، که توسط امام (ره) مطرح شد، مردم نقش به سزایی دارند و حکومت نمی تواند بدون مردم شکل بگیرد و بقا پیدا کند و ارزشها ی خود را پیش ببرد. پس همانگونه که در لیبرال و سوسیال دموکراسی، لیبرالیسم و سوسیالیسم محتوا و دموکراسی شکل حکومت است، در مردم سالاری دینی نیز دموکراسی روش و مدل حکومت است و اسلام محتوای آن. بنابراین قبل از هر بحثی درباره ی مردم سالاری دینی، باید این نکته مطرح شود که دموکراسی دارای اصول نیست و اگر باشد، نه تنها با اسلام، بلکه با مکاتب دیگر نیز قابل جمع نیست. نکته ی دوم در مورد صفتی است که ما برای مردم سالاری ذکر می کنیم. گاهی در ادبیات ما مردم سالاری دینی هم گفته می شود که عبارت صحیحی است. در این عبارت، مهم برداشت و تلقی ما از دین است. منظور از دین، دین اسلام است؛ اما برای روشنتر شدن این بحث در ادبیات جهانی، بهتر است مردم سالاری به اسلام مقیّد شود تا جلوی برخی از اشتباهات و سوءبرداشتها گرفته شود.
مؤلفه ی دومی که می توان برای مردم سالاری اسلامی بَعد از مفهوم شناسی ذکر کرد، بحث تمایزشناسی است. منظور از این بحث این است که چه تمایزاتی بین مردم سالاری اسلامی با مردم سالاریهای رایج وجود دارد. تمایز اساسی بین مردم سالاری اسلامی و دموکراسی لیبرالی، در اسلام و لیبرالیسم است، یعنی همان تمایزاتی که بین اصول و مبانی اسلام و لیبرالیسم وجود دارد، در اینجا هم مطرح می شود. اغلب مکاتب غربی، به ویژه مکتب لیبرالیسم، بر سه اصل اساسی زیر استوار است: الف: اصل انسان گرایی که معتقد است انسان، محور و ملاک همه ی امور است؛ ب: اصل عقل گرایی که معتقد است انسان با عقل خویش می تواند زندگی خود را پیش ببرد. ج: دنیاگرایی، به این معنا که دنیا محور است و انسان به امور ماورائی نیازی ندارد و هیچ گونه تقدسی نمی تواند او را محدود کند. این سه اصل اساسی معمولاً در تمامی مکاتب مدرن وجود دارد؛ اما در نگرش اسلامی نمی توان این سه امر را پذیرفت یا حداقل نمی توان به طور مطلق پذیرفت. در اصل اول، انسان نمی تواند محور مطلق باشد؛ چراکه در نگرش اسلامی، خدا محور است؛ نه انسان. انسان از آن جهت که در طول خداوند است، ارزش پیدا می کند و فینفسه دارای ارزشی نیست. در محور دوم عقل به تنهایی برای شناخت همه ی امور کافی نیست؛ بلکه باید از ابزارهایی به نام شهود و وحی نیز بهره گرفت. دنیاگرایی هم نمی تواند ما را به مقصود لازم برساند.
انسان علاوه بر اینکه باید به دنیا و نیازهای مادی خود توجه داشته باشد، نیازمند یکسری امور قدسی نیز هست تا براساس آن بتواند زندگی خود را معنا ببخشد. این امور در دین، بهویژه در دین اسلام، مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین تمایز اساسی که بین اسلام از یک سو و لیبرالیسم و سوسیالیسم از سوی دیگر وجود دارد، در مبانی است نه در روبناها. مؤلفه ی سوم مردم سالاری اسلامی، وجه ارزش شناختی آن است. منظور از ارزش شناختی این است که در مردم سالاری اسلامی تلاش می شود امور براساس ارزشهای خاصی تعریف و تبیین شوند. مثلاً افلاطون سه اثر برجسته سیاسی دارد: جمهوری، مرد سیاسی و قوانین. برخلاف رویکردهای رایج و مشهور که به نوعی معتقد هستند افلاطون تلاش می کند در این سه کتاب اندیشه های خود را تعدیل کند، نگارنده معتقد است که این سه اثر مکمل یکدیگر هستند.
افلاطون در کتاب جمهوری تلاش می کند بیان کند حکومتی که می تواند ما را به سعادت و عدالت واقعی رهنمون سازد، حکومتی است که در رأس آن یک انسان حکیم قرار گرفته است. در کتاب مرد سیاسی، که متأسفانه خیلی مورد توجه نیست، با این مقصود بحث خود را پیش می برد که بهطور طبیعی مطلوبترین حکومت، حکومتی است که در رأس آن یک انسان حکیم حکومت کند؛ اما اگر برپایی چنین حکومتی میسر نبود یا اینکه چنین انسانی را نشناختیم، آیا باید تن به بیحکومتی یا به هر حکومتی دهیم؟ از نظر افلاطون بعد از آن حکومت مطلوب، ما می توانیم شش نوع حکومت را تصور کنیم که سه نوع آن مطلوب و سه نوع دیگر نامطلوب است. برخلاف فلسفه ی سیاسی کلاسیک که حکومتها را به خوب و بد تقسیم می کند، در دنیای مدرن اساساً این تقسیم معنا و مفهوم خود را از دست داده است. اینکه بر بعُد ارزش شناسی تأکید می شود، به این جهت است که در غرب بُعد ارزشی حکومتها اهمیت چندانی ندارد. این بعد معرفت شناسی مدرنیسم است که عنوان می دارد دیگر نگاه ارزش شناسانه مطرح نباشد؛ بلکه همان سه اصل باعث می شود که انسانها امور را براساس خوب و بد تقسیم نکنند؛ درحالیکه افلاطون و ارسطو و حتی ماکیاول، بر این اساس حکومتها را تقسیم بندی می کردند.
افلاطون در جمهوری، عنوان می دارد که معیار خوبی و بدی این است که حکومتهایی که در نبود انسان حکیم شکل می گیرند، اگر جامعه را براساس قانون حکیم اداره کنند، مطلوب و خوب و چنانچه به قوانین حکیم توجهی نداشته باشند، حکومتهای نامطلوب و بد هستند. او معتقد است اگر این شکل از حکومت شکل نگیرد، حکومت شکل مونارشی یا پادشاهی به خود می گیرد (البته پادشاهی ترجمه درستی برای منارشی نیست). در حکومت مطلوب، جامعه براساس قانون حکیم اداره می شود. گاهی اوقات چند نفر یا یک حزب و طبقه جامعه را اداره می کند و گاهی یک نفر. در اینجا قانون محور است نه رأی شخصی. براساس آن نوع دموکراسی مستقلی که می توان برای یونان باستان متصور شد، در اینجا هم قانون حکیم در درون جامعه اجرا می شود. از نظر افلاطون این دموکراسی خوب است. در مقابل این سه نوع حکومت، سه نوع حکومت بد وجود دارد که اولین نوع آن دموکراسی بد است؛ یعنی همگان حکومت می کنند، اما نه حکومت براساس قانون حکیم؛ بلکه براساس لذت و شهوت. افلاطون به صورت مطلق مخالف دموکراسی نیست؛ بلکه در جمهوریت، دموکراسی موجود در آن جامعه را نقد می کند. افلاطون دموکراسی را به خوب و بد تقسیم می کند و نقدهایش متوجه دموکراسی بد است. اگر عدهای از مردم حکومت کنند، اما براساس قانون خودساخته، الیگارشی می شود. وی این نوع حکومت را نیز بد می داند. نوع دیگر حکومت، استبدادی و دیکتاتوری است.
نگاه افلاطون، نگاه ارزشگذاری است؛ اما در ادبیات سیاسی موجود در غرب، این نگاه ارزشی وجود ندارد و تقسیم بد و خوب مطرح نیست. در تلقی حکومتهای غربی، حکومت یک نفره بد است، اما در تلقی افلاطون و اسلام اینگونه نیست. مثلاً در صدر اسلام، پیامبر (صلی الله علیه و آله) تشکیل حکومت دادند و رهبری این حکومت بر عهده ی آن حضرت بود. یا در آینده، حکومت جهانی براساس اعتقاد شیعه، در اختیار امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) قرار می گیرد. اگر حکومت یکنفره مبتنی بر قانون حکیم باشد، خوب و در غیر این صورت بد است. این نگاه ارزش شناسی در مردم سالاری اسلامی مهم است. صفت اسلامی تلاش می کند جنبههای بدی را که در مردم سالاریهای غربی وجود دارد، کنار بگذارد و مبانی مناسبی جایگزین آن کند. در اسلام برخی از احکام واجب، بعضی مستحب و برخی مکروه و برخی حرام و بقیه احکام مباح است. غالب احکام ما مباح است. لذا به طور طبیعی مردم می توانند در حکومت نقش آفرین باشند؛ چرا که اسلام پیروان خود را محدود نکرده است؛ در عین حال قید اسلامی در مردم سالاری تلاش می کند که به مسلمانان گوشزد نماید مواظب باشند واجبی حرام یا حرامی واجب نشود. این مقید کردن مربوط به ارزش گذاری است. در نگرش دینی از آنجا که سعادت انسان امر مهمی است، باید نوع حکومت به گونه ای باشد که انسانها را به سمت سعادت حرکت دهد. عمل براساس احکام دین، انسان را به سمت کمال می کشاند.
از آنجا که تلقی های متفاوتی از دموکراسی وجود دارد، نباید گمان کنیم که برخی از افراد با مردم سالاری اسلامی به لحاظ اندیشه ای موافق نیستند. عمده ی مشکل این افراد به آن برمیگردد که فکر می کنند دموکراسی اندیشه ای است که دارای اصولی است که نمی تواند با اسلام جمع شود؛ حال اینکه دموکراسی اندیشه ای نیست که دارای اصول باشد، بلکه روش است. دموکراسی حکومت مردم است که با حکومت پادشاهی تمایزاتی دارد؛ درنتیجه خنثی و بیشکل است. در حکومت پادشاهی، همه ی بایدها و نبایدها را یک فرد تعیین می کند؛ اما در دموکراسی مردم این کار را می کنند و در دموکراسی اسلامی محدوده و قلمرو دخالت مردم را اسلام مشخص می کند. اسلام درصدد دخالت صددرصدی در تمام امور نیست، بلکه در برخی از امور دخالت می کند و در غالب موارد مطلب را به مردم موکول کرده است. در یک جمع بندی می توان گفت اگر بخواهیم مردم سالاری اسلامی را بشناسیم، باید به سه مؤلفه ی اساسی زیر توجه داشته باشیم: الف: مفهـــوم درستــی از مردم سالاری داشته باشیم. دموکراسی اندیشه نیست؛ بلکه مدل و روش حکومت است و اگر در برخی از آثار، اصولی برای دموکراسی مطرح می شود، این اصول مربوط به صفت است نه موصوف. ب: مؤلفه ی دوم که در فهم مهم است، تمایزشناسی است. مهمترین تمایزهای مردم سالاری اسلامی با دموکراسیهای غربی، تمایز در مبانی است نه در فروعات.
ج: مؤلفه ی سوم که در فهم مردم سالاری اسلامی مهم است، نگاه ارزشی است که در مردم سالاری اسلامی وجود دارد؛ نگاهی که در مردم سالاریهای موجود غربی وجود ندارد. در مردم سالاری اسلامی تلاش می شود که انسانها در مسیر کمال و سعادت قرار گیرند. در ان نوع از حکومت، در حوزه ی مباحات، از اختیاراتی برخوردار هستند که می توانند زندگی خود را بر اساس آن پیش ببرند. منبع:‌ فصلنامه تخصصی علوم اسلامی انسانی صدرا - شماره 8انتهای متن/
مردم سالاری دینی
01:30 - 7 خرداد 1393

0 بازدید