سه رهبر، یک مسیر؟

یادداشت «سه رهبر، یک مسیر؟» با تکیه بر مفهوم «انسان ۲۵۰ ساله»، تفاوت رفتار امام خمینی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای را نه فقط نتیجه تفاوت‌های شخصیتی، بلکه حاصل شرایط و مسائل متفاوت هر دوره می‌داند و بر ضرورت فهم رهبری بر اساس اقتضائات تاریخی تأکید می‌کند.
این روزها درباره شیوه رهبری آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای بسیار گفته می‌شود؛ شاید بیش از آنچه واقعاً درباره آن می‌دانیم.فاصله اندک از شهادت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، انتخاب رهبر جدید در میانه جنگ، وضعیت امنیتی کشور و محدودیت حضور عمومی ایشان، محیطی ساخته که در آن روایت، گمانه و تحلیل به‌آسانی درهم می‌آمیزند. یکی از قاطعیت بیشتر او نسبت به پدر می‌گوید، دیگری از سخت‌گیری بیشتر در برابر خطاها؛ کسانی این ویژگی‌ها را فضیلت می‌شمارند و کسان دیگری همان‌ها را منشأ نگرانی می‌دانند.در این میان، مقایسه‌ای نیز آرام‌آرام در حال شکل‌گیری است: امام خمینی را رهبری قاطع و انقلابی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای را صبورتر و ملاحظه‌گرتر و آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای را سخت‌گیرتر و کم‌ملاحظه‌تر از پدر توصیف می‌کنند.فارغ از صحت و سقم این روایت‌ها، به گمان من پیش از پاسخ دادن به آنها باید در خودِ صورت مسئله تأمل کرد.آیا اساساً می‌توان تفاوت رفتار سه رهبر در سه مقطع تاریخی متفاوت را عمدتاً با تفاوت شخصیت آنان توضیح داد؟از «شخصیت رهبر» به «مسئله رهبری»برای پاسخ، می‌توان از یکی از ایده‌های مهم رهبر شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» کمک گرفت.مقصود، بدیهی است که همانندسازی جایگاه رهبران جمهوری اسلامی با ائمه معصومین علیهم‌السلام نیست. سخن درباره استفاده از یک روش فهم سیره و رهبری در بستر تاریخ است.
در نگاه «انسان ۲۵۰ ساله»، زندگی سیاسی ائمه علیهم‌السلام را نباید مجموعه‌ای از سیره‌های منفصل و بعضاً متعارض دید. صلح، قیام، تقیه، تعلیم، سازمان‌دهی، پذیرش ولایتعهدی، زندان و مبارزه آشکار، اگر جداگانه دیده شوند، می‌توانند ما را به این نتیجه ساده برسانند که یکی «امام صلح» بود و دیگری «امام قیام»؛ یکی اهل مبارزه آشکار بود و دیگری اهل کناره‌گیری.اما وقتی این تاریخ را همچون زندگی یک انسان ۲۵۰ ساله ببینیم، پرسش تغییر می‌کند.دیگر سؤال اصلی این نیست که چرا رفتارها متفاوت بود. باید پرسید: یک جبهه با مبانی و غایتی واحد، در موقعیت‌های متفاوت تاریخی چه تدبیری اتخاذ کرده است؟همین تغییر پرسش می‌تواند در فهم رهبری سیاسی نیز راهگشا باشد.نه برای نفی تفاوت شخصیت‌ها، بلکه برای جلوگیری از یک خطای تحلیلی مهم: تبدیل هر تفاوت در «تدبیر» به تفاوت در «مبانی» یا «ماهیت رهبری».مبانی ثابت، اقتضائات متغیر، تدابیر متفاوتمی‌توان این چارچوب را در یک رابطه ساده صورت‌بندی کرد:مبانی نسبتاً ثابت ، اقتضائات متغیر ، تدابیر متفاوتاگر این رابطه را بپذیریم، دیگر قاطعیت یا مدارا را مستقل از زمان و مسئله ارزیابی نمی‌کنیم. گاهی صبر، تصمیم است و گاهی اقدام سریع. گاهی مداخله مستقیم ضرورت دارد و گاهی خودداری از مداخله، عین تدبیر است.از این منظر، سه دوره رهبری جمهوری اسلامی را نیز باید ابتدا از دریچه سه موقعیت تاریخی متفاوت دید.
امام خمینی؛ رهبری در عصر تأسیسامام خمینی نظامی مستقر را تحویل نگرفت. جمهوری اسلامی باید در همان حال که با بقایای نظم پیشین، منازعات داخلی، بحران‌های سیاسی و امنیتی و سپس جنگی طولانی مواجه بود، نهادهای خود را نیز می‌ساخت.قانون اساسی، نهادهای انقلابی، نسبت قوای سیاسی، ساختار دفاعی و امنیتی و حتی بسیاری از قواعد نانوشته حکمرانی هنوز در حال شکل‌گیری بودند.در چنین محیطی، تصمیم‌های رهبر غالباً ماهیت «تأسیسی» پیدا می‌کند.در وضعیت تأسیس، مرزبندی‌ها باید روشن‌تر باشد، تصمیم‌ها گاه باید سریع‌تر اتخاذ شوند و شخص بنیان‌گذار ناگزیر است در موضوعاتی مستقیماً وارد شود که در یک نظام تثبیت‌شده باید توسط نهادها حل‌وفصل شوند.اگر این رفتار را از زمینه تاریخی‌اش جدا کنیم، ممکن است آن را صرفاً «قاطعیت شخصیتی امام» بنامیم؛ در حالی که بخشی از این قاطعیت، اقتضای تأسیس یک نظم سیاسی جدید بود.آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای؛ از رهبری تأسیسی به رهبری نهادیآیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای جمهوری اسلامی دیگری را تحویل گرفت.نظام سیاسی مستقر شده بود؛ دولت، مجلس، قوه قضائیه، نیروهای مسلح، شوراهای عالی و مجموعه‌ای پیچیده از نهادهای رسمی و غیررسمی شکل گرفته بودند. جامعه نیز پیچیده‌تر شده بود و جریان‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متکثرتری درون ساختار کشور فعالیت می‌کردند.در چنین محیطی، شاید تعبیر «ملاحظه‌کاری» برای توضیح برخی رفتارهای ایشان چندان دقیق نباشد. مفهوم مناسب‌تر در بسیاری از موارد می‌تواند «رهبری نهادی» باشد.
در نظامی که برای رئیس‌جمهور، مجلس، قوه قضائیه، شورای عالی امنیت ملی و دیگر نهادها مسئولیت تعریف شده است، اگر رهبر در هر اختلاف و خطایی مستقیماً جای آنها تصمیم بگیرد، خودِ فرایند نهادسازی تضعیف می‌شود.از این منظر، تحمل یک مسئول تا پایان دوره قانونی، فرصت دادن برای اصلاح یک سیاست، خودداری از ورود فوری به یک اختلاف یا حتی پذیرش هزینه برخی تصمیم‌های نادرست دستگاه‌ها، الزاماً ناشی از نرمش شخصیتی نیست. در مواردی ممکن است بهای حفظ مسئولیت‌پذیری نهادها باشد.البته این تحلیل به معنای درست دانستن همه تصمیم‌ها نیست. رهبری سیاسی نیز باید بر اساس نتایج تصمیم‌هایش ارزیابی شود. سخن فقط این است که پیش از داوری درباره «شخصیت»، باید منطق نهادی تصمیم را فهمید.رهبر سوم؛ آغاز رهبری در وضعیت استثناییآیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای نه ایران سال ۱۳۵۷ را تحویل گرفته و نه ایران سال ۱۳۶۸ را.او رهبری را پس از شهادت رهبر پیشین، در متن جنگ، فشار خارجی و شرایط امنیتی کم‌سابقه آغاز کرده است.همین وضعیت سبب شده است که رسانه‌ها و تحلیلگران خارجی از نخستین روزهای انتخاب او، دو تعبیر ظاهراً متفاوت را هم‌زمان به کار ببرند: از یک سو «تداوم» و از سوی دیگر «سخت‌تر شدن».انتخاب برخی مدیران و فرماندهان، نحوه مواجهه با آمریکا و اسرائیل و ترکیب جدید ساختارهای امنیتی نیز به‌عنوان نشانه‌هایی از گرایش سخت‌گیرانه‌تر تفسیر شده است.ممکن است بخشی از این تحلیل‌ها در آینده درست از آب درآید. اما مشکل روش‌شناختی آنجاست که هنوز معلوم نیست چه مقدار از رفتار مشاهده‌شده ناشی از «شخص رهبر» و چه مقدار محصول «وضعیت رهبری» است.
رهبری که کار خود را در شرایط جنگ، شهادت رهبر پیشین، تهدید خارجی و نگرانی‌های امنیتی آغاز می‌کند، طبیعتاً با همان مجموعه گزینه‌هایی مواجه نیست که یک رهبر در شرایط ثبات نسبی با آن مواجه است.سبک رهبری یا تدبیر رهبری؟اینجا باید میان دو مفهوم تمایز گذاشت: سبک رهبری و تدبیر رهبری.سبک رهبری به ویژگی‌های نسبتاً پایدار شخص مربوط است؛ میزان خطرپذیری، نحوه مشورت، سرعت تصمیم‌گیری، میزان تحمل مخالفت، شیوه ارتباط با مدیران و مانند آن اما تدبیر، پاسخی است که در برابر یک مسئله مشخص اتخاذ می‌شود.یک رهبر صبور نیز ممکن است در وضعیت اضطراری تصمیمی بسیار سخت اتخاذ کند و یک رهبر قاطع ممکن است در موقعیتی دیگر ماه‌ها مدارا کند.از مشاهده چند تصمیم سخت نمی‌توان بلافاصله وجود یک «رهبر سخت‌گیر» را نتیجه گرفت؛ همان‌گونه که از چند رفتار مداراگرانه نیز نمی‌توان نظریه‌ای درباره نرمش دائمی یک رهبر ساخت.درباره رهبر سوم این احتیاط اهمیت بیشتری دارد. هنوز مدت زیادی از آغاز رهبری او نگذشته و بخش عمده همین دوره کوتاه نیز در وضعیت استثنایی سپری شده است.بنابراین استخراج «دکترین رهبری سیدمجتبی خامنه‌ای» از چند انتصاب، چند تصمیم و مجموعه‌ای از روایت‌های شفاهی، بیش از آنکه تحلیل باشد، پیش‌داوری درباره تاریخی است که هنوز نوشته نشده است.
یک آزمایش ذهنیشاید یک پرسش بتواند مسئله را روشن‌تر کند:اگر آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در شرایطی قرار می‌گرفت که رهبر سوم در آن رهبری را آغاز کرده است، آیا دقیقاً همان میزان از صبر نهادی، واگذاری و ملاحظه‌ای را اعمال می‌کرد که در برخی مقاطع دوران رهبری خود نشان داد؟و پرسش معکوس:اگر آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در ایران باثبات‌تر برخی دهه‌های گذشته رهبری می‌کرد، آیا الزاماً همان رفتاری را داشت که امروز به او نسبت داده می‌شود؟پاسخ قطعی به هیچ‌یک ممکن نیست. اهمیت این دو سؤال در پاسخ آنها نیست؛ در آشکار کردن متغیری است که معمولاً در مقایسه‌ها فراموش می‌کنیم: زمانه.سه رهبر یا سه مسئله؟اگر بخواهیم این سه دوره را تحلیل کنیم، شاید به جای سه صفت شخصیتی بهتر باشد از سه مسئله تاریخی سخن بگوییم:دوره نخست، تأسیس و تثبیت؛دوره دوم، نهادسازی، استمرار و مدیریت پیچیدگی؛و دوره سوم، دست‌کم در نقطه آغاز، بقا، بازآرایی و بازیابی قدرت در متن یک رویارویی سخت.این تقسیم‌بندی حکم نهایی درباره تاریخ نیست. فرضیه‌ای برای فهم آن است.به‌ویژه درباره دوره سوم، قضاوت باید همچنان گشوده بماند. چه‌بسا با عبور از شرایط جنگی، وجوه دیگری از الگوی رهبری آشکار شود و چه‌بسا شواهد آینده نشان دهد که برخی ویژگی‌هایی که امروز اقتضایی تصور می‌کنیم، واقعاً اجزای پایدار سبک شخصی رهبر جدید بوده‌اند.تحلیل جدی باید امکان هر دو نتیجه را باز بگذارد.
وفاداری همیشه به معنای تکرار نیستشاید مهم‌ترین نتیجه‌ای که می‌توان از روش «انسان ۲۵۰ ساله» برای این بحث گرفت همین باشد. پیوستگی یک مسیر را نباید با یکسانی رفتار اشتباه گرفت.اگر مبانی ثابت باشند اما مسئله تغییر کند، طبیعی است که تدبیر نیز تغییر کند. چه‌بسا در شرایطی متفاوت، تکرار عین رفتار گذشته نه نشانه وفاداری، بلکه نشانه ناتوانی در فهم شرایط جدید باشد.بنابراین وفاداری رهبر سوم به میراث امام خمینی و آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای را نیز نمی‌توان با میزان شباهت ظاهری رفتار او با آنان سنجید.پرسش دقیق‌تر این است:آیا در برابر مسئله جدید، تدبیری متناسب با همان منظومه اصول اتخاذ می‌شود؟با چنین معیاری، نه «قاطعیت» به خودی خود فضیلت است و نه «مدارا»؛ نه صبر همیشه حکمت است و نه برخورد سریع همیشه اقتدار.ارزش هرکدام در نسبت میان اصل، مسئله و نتیجه آشکار می‌شود.شاید از همین رو، پیش از آنکه درباره رهبر جدید بگوییم «از پدر تندتر است»، «کمتر ملاحظه می‌کند» یا در سوی مقابل، از چند تصمیم نخست تصویری آرمانی از او بسازیم، بهتر باشد اندکی به تاریخی که در حال ساخته‌شدن است فرصت بدهیم.«انسان ۲۵۰ ساله» به ما آموخت که پشت تفاوت رفتارها، امکان وجود یک مسیر واحد را جست‌وجو کنیم.شاید برای فهم سه دوره رهبری جمهوری اسلامی نیز پرسش اصلی همین باشد:اگر مسئله زمانه تغییر کرده است، چرا باید انتظار داشته باشیم تدبیر رهبری تغییر نکند؟و البته آزمون واقعی این فرضیه هنوز پیش روی ماست: اینکه در گذر زمان روشن شود تفاوت‌هایی که امروز می‌بینیم، کدام‌یک اقتضای شرایط بوده‌اند و کدام‌یک واقعاً از ظهور یک سبک تازه در رهبری جمهوری اسلامی حکایت می‌کنند.
22:22 - 29 مرداد 1405
امام و رهبری
خط رهبری
فارس من

137 بازدید