این پرچم همیشه استوار است
عملیات ۱۴ ساعته امداد و نجات در محله مفتح تبریز به سختترین لحظه خود رسیده بود. خستگی امدادگران، نگرانی از باقی ماندن پیکر شهدا زیر آوار، همه را در سکوت فرو برده بود. ناگهان پرچم ایران از میان خرابهها سر برآورده و امید و غیرت را دواند لای استخوان همه. پرچم جمهوری اسلامی ایران همیشه استوار است؛ حتی زیر بمباران دشمن.
خبرگزاری فارس - تبریز: میخواهم روایتی بگویم از عشق به وطن، عشق به پرچم. موشکهای دشمن صهیونی آمریکایی یک واحد مسکونی در محله مفتح تبریز را آماج حمله قرار داده بود. از همان ساعات ابتدایی برای تهیه گزارش در صحنه حاضر بودم. حمله مربوط به ساعت ۲ بامداد بود و بعد از گذشت ۱۰ ساعت از آغاز عملیات امداد و نجات، هنوز پیکر سه شهید از زیر آن آوار سنگین بیرون نیامده بود. از همان ساعات اولیه حادثه، همه دست به دست هم داده بودند. هلال احمر، امدادگران محلی، نیروهای برق، خدمات شهری، حتی مردم کوچه پس کوچه با دست خالی.اما ساعت به ساعت، امید داشت جای خود را به یک جور سکون سنگین میداد. از سه نفر زیر آوار خبری نبود و هر بار که بیل به جایی میخورد و صدای خالی میآمد، دلها یک وجب پایینتر میرفت.
همه خسته بودند. نه از نوع خستگی که با یک لیوان چای برود. از آن خستگی که آدم دیگر حرف نمیزند. فقط نگاه میکند. امدادگرها با تمام وجود مشغول کار بودند اما نگرانی از سرنوشت افراد زیر آوار، آزارشان میداد. اهالی محله که بیشترین خسارت را دیده بودند و در و پنجره خانههایشان خرد شده بود، ساکت ایستاده بودند. همه منتظر یک اتفاق بودند. یک نشانه. یک نفس.درست در همین لحظه و وسط آن همه استرس و نگرانی و غبار، چند جوان پرچم به دست آمدند. پرچم ایران را با تمام وجود در آغوش گرفته و بدون هیچ معطلی، بدون هیچ ترسی از ریزش مجدد آوار، رفتند بالای همان ساختمان آسیب دیده. چند ثانیه بعد، پرچم روی خرابهها افراشته شد.با نصب این پرچم، در یک آن، حس غرور دوید بر روی تمامی افراد حاضر در صحنه. امدادگران و نیروهای حاضر در صحنه در یک آن جان گرفتند. یکی از نیروهای هلال احمر که تا آن لحظه فقط سرش پایین بود و بیل میزد، راست ایستاد و نگاه کرد. کارگران خدمات شهری که دیگر کمرشان خم شده بود، برای چند ثانیه فراموش کردند خستهاند.
اما قضیه به همین جا ختم نشد. هنوز پرچم بالای خرابهها در باد تکان میخورد که یکی از همسایهها با صورتی سیاه از گرد و خاک جلو آمد. صدایش میلرزید، اما محکم گفت: «برای ما هم پرچم بیارید. روی خانه ما هم پرچم ایران را بزنید.»خانهاش در و پنجره نداشت. شیشهها خرد شده بود روی پیادهرو. دیوارش ترک خورده بود اما میخواست پرچم بالای سرش باشد. چند نفر دیگر هم همین را گفتند. انگار آن پرچم آمده بود تا یادشان بیاورد چیزی هست که موشک دشمن نمیتواند آن را به زمین بزند.و من آن روز بود که فهمیدم؛ پرچم جمهوری اسلامی ایران برای این مردم فقط یک نماد نیست. یک جور ایستادگی است. حتی اگر موشک عزیزت را گرفته باشد، حتی اگر خانهات را خراب کرده باشد، باز هم پای آن میایستی.
10:15 - 10 فروردین 1405