روایت رهبر شهید انقلاب از تهاجم به فیضیه

آیت‌الله خامنه‌ای پس از دیدن صحنه‌های دلخراش حمله به مدرسه فیضیه، خود را به امام خمینی رساندند. امام آن شب فرمودند: «مضطرب نشوید. اینها رفتنی‌اند و شما خواهید ماند.» و بدین‌سان، انتظار فرج از نیمه خرداد و قیام خونین سال ۱۳۴۲ را به یک راهبرد عملی برای پیروزی انقلاب تبدیل کردند.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی؛ بهار ۱۳۴۲، یک گردان نیروی نظامی از تهران وارد قم شد. استقبال از آن‌ها عجیب بود، بعد از آن در صحن حضرت معصومه(س) صبحگاه اجرا کردند و به‌سلامتی شاه هورا کشیدند. ساعاتی بعد، سیدعلی خامنه‌ای که در مسیر مدرسه فیضیه بود، با طلبه‌هایی روبه‌رو شد که عمامه به دست و بی‌نعلین، فرار می‌کردند و می‌گفتند: «برنگردید، خطرناک است، دارند طلبه‌ها را می‌کشند.» او به مسیر خود ادامه داد و... .روایت این موضوع در صفحات ۱۱۲ تا ۱۱۸ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است.»
نمایش نیروهای رژیم در قمصبح روز دوم فروردین امام در خانه‌اش مجلس روضه داشت. روز قبل یک گردان نیرو از تهران به قم رسیده بود. طبق برنامه جلو پای آن‌ها گاو کشته، به سرشان گل ریخته بودند. گردان، حدود یک کیلومتر در سطح شهر راهپیمایی کرده بود؛ نمایش قدرت داده بود. آن‌ها در صحن حضرت معصومه(س) هم مراسم صبحگاه اجرا کرده، به‌سلامتی شاه هورا کشیده بودند. زیارت‌نامه هم خوانده بودند.
به سمت فیضیهسیدعلی چهار و نیم - پنج بعد از ظهر آماده رفتن به مدرسه فیضیه بود. آیت‌الله گلپایگانی مجلسی به پاس شهادت امام صادق (ع) در آنجا برپا کرده بود. سید جعفر شبیری زنجانی از راه رسید. همراه شدند. برای این که زودتر برسند، از کوچه حرم آمدند. اواخر کوچه بود که دیدند تعدادی طلبه با ظاهری آشفته، در هم و به حال فرار، نزدیک می‌شوند. یکی عمامه به دست، یکی بی‌نعلین، دیگری عبا زیر بغل، گفتند که برگردید خطرناک است. «ما نفهمیدیم که چرا خطرناک است. یکی دو تایشان پرسیدند کجا می‌روید؟ گفتم مدرسه فیضیه. (یکی از آن‌ها گفت نروید... خطرناک است... دارند طلبه‌ها را می‌کشند...) گفتم برویم آقاجعفر... بی‌خود می‌گویند. یکی از طلبه‌ها که آشنا بود. گفت نمی‌گذارم بروید، امکان ندارد بگذارم بروید، قتل نفس است، قتل خود است... ما را به زور گرفت. آن وقت بود که احساس کردیم خطر جدی» است.
تصمیم گرفتند به‌طرف خانه امام خمینی بروند. خیابان اصلی خلوت بود. رفت‌و‌آمدی دیده نمی‌شد. تعدادی سر کوچه ارک ایستاده بودند و انگار اجازه ورود به خیابان نداشتند. شبیه قرق‌هایی بود که برای عبور شاه یا دیگر مقامات می‌کردند. آن روز قرار نبود طلبه‌ای از زیر دست مأموران اعزامی بی‌ضرب و شتم بگذرد. سربازانی که روز اول فروردین در صحن حضرت معصومه (س) برای شاه هورا کشیده بودند، مأموریت داشتند حق معترضان را کف دستشان بگذارند.ساعتی قبل این نیروها مجلس آیت‌الله گلپایگانی را در مدرسه فیضیه به هم زده با مشت و لگد به جان طلبه‌ها افتاده بودند، در اتاق‌ها را شکسته، تعدادی از طلبه‌ها را از طبقه دوم به پایین انداخته بودند. سید یونس رودباری را شهید کرده، ده‌ها زخمی به جا گذاشته بودند. حتماً قرار بود تلافی تحقیر محمدرضا پهلوی از جانب روحانیان در سفری که چهارم بهمن به قم کرده بود و در آستانه حضرت معصومه (س) سخنرانی نموده بود، بشود.
در منزل امامغروب از راه رسیده بود. داخل خانه امام شدند. امام ایستاده بود به نماز. آقای خامنه‌ای آمد بیرون و با طلبه‌های نگهبان درباره چگونگی حفاظت از خانه امام حرف زد. وقتی پرسید که چرا در خانه باز است و برای احتیاط نمی‌بندند، شنید که «آقا گفته در را نباید بندید. عصر در را بستند، ایشان بلند شد آمد گفت که اگر در را ببندید من از خانه بیرون می‌روم.»سیدعلی نزدیک در ایستاد. امام لب به سخن گشود و گفت: «مضطرب نگردید. ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایع صبر و استقامت کردند... پیشوایان بزرگوار ما حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته‌اند... از چه می‌ترسید؟ برای چه مضطربید؟ عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام را دارند، در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت‌آمیز دستگاه حاکمه خود را ببازند... امروز وظیفه ما است که در برابر خطراتی که متوجه اسلام و مسلمین می‌باشد، برای تحمل هرگونه ناملایمات آماده باشیم.»امام خطاب به حاضران گفت که این‌ها رفتنی هستند و شما خواهید ماند.سخنان امام خمینی حدود ۲۰ دقیقه طول کشید و زمانی که تمام شد «من احساس کردم آنچنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر الآن تمام آن جمعیت و یک لشکر به این خانه حمله کند من حاضرم یک‌تنه مقاومت کنم... اثر شگرف و عجیبی در من کرد.»
درگیری با مأموران رژیمآیت الله سیدعلی خامنه‌ای و دیگر طلبه‌ها در حال تقسیم کار برای نگهبانی از خانه امام بودند که از طرف ایشان خبر آوردند همه باید بروند. «گفتیم نمی‌رویم، گفتند آقا گفته‌اند راضی نیستم کسی اینجا بماند.» طلبه‌ها پراکنده شدند.طلبه‌ها در رویارویی نخست پیروز می‌شوند و مأموران را از صحن مدرسه بیرون می‌کنند و در را می‌بندند. مأموران برای ورود دوباره به مدرسه فیضیه به مسافرخانه همسایه مدرسه می‌روند و خود را به پشت‌بام مدرسه می‌رسانند و از آنجا هم به معرکه‌ای که لحظاتی قبل آن را ترک کرده بودند، می‌رسند. طلبه‌ها در رویارویی دوم شکست می‌خورند. در باز می‌شود، نیروهای بیشتر می‌ریزند تو و کتک خوردن طلبه‌ها تا حدود ساعت هفت شب ادامه می‌یابد.
20:46 - 12 خرداد 1405
فرهنگ
تاریخ

1 بازنشر2 واکنش
17٫2k بازدید