صفآرایی چین و روسیه مقابل آمریکای ترامپ
از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، محور تلاشهای او بر ایجاد توافقات اقتصادی با روسیه و وعده رفع تحریمها برای کاهش وابستگی مسکو به چین متمرکز شده است.
در سال ۱۹۷۱، سفر محرمانه هنری کیسینجر به چین، زمینهساز تغییرات عمیق ژئوپلیتیکی شد که منجر به شکاف میان اتحاد چین و شوروی و بازتعریف روابط بینالمللی در دوران جنگ سرد گردید. اکنون، پس از بیش از پنج دهه، دونالد ترامپ سیاستی را دنبال میکند که به نوعی معکوس استراتژی کیسینجر معروف است و هدف آن جداسازی روسیه از چین و بازتعادل روابط واشنگتن با مسکو است. اما آیا این استراتژی در شرایط امروز امکانپذیر است؟
پیشزمینه تاریخی و تفاوت شرایط فعلی
در دهه ۱۹۶۰، اختلافات ایدئولوژیک و مرزهای منازعهبرانگیز میان چین و شوروی به درگیریهای نظامی منجر شد. این اختلافات فرصت طلایی برای آمریکا بود تا با ایجاد نزدیکی با چین، شوروی را منزوی کند. در آن زمان، چین به دلیل انزوای سیاسی و مشکلات داخلی ناشی از انقلاب فرهنگی، نیاز مبرمی به حمایت اقتصادی و فناوری داشت و آمریکا نیز در جنگ ویتنام به دنبال کاهش فشار بود.اما شرایط امروز کاملاً متفاوت است. روابط روسیه و چین از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به طور مستمر تقویت شده و شامل توافقات مرزی، همکاریهای اقتصادی، نظامی و استراتژیک گسترده است. برخلاف دهه ۱۹۶۰، امروز هر دو کشور به یکدیگر به عنوان شرکای راهبردی در مقابل فشارهای غرب مینگرند.
اتحاد اقتصادی چین و روسیه: ستون فقرات ائتلاف
حجم تجارت بین چین و روسیه تا سال ۲۰۲۳، به حدود ۱۹۰ میلیارد دلار رسید و دو طرف توافق کردند این رقم را تا سال ۲۰۳۰ به ۲۵۰ میلیارد دلار افزایش دهند. این رشد چشمگیر نشاندهنده وابستگی متقابل اقتصادی است.خط لوله «قدرت سیبری» سالانه ۳۸ میلیارد مترمکعب گاز روسیه را به چین منتقل میکند و خط لوله دوم با هدف افزایش این حجم به ۱۰۰ میلیارد مترمکعب تا ۲۰۳۰ در دست احداث است. چین با توجه به رشد سریع اقتصادی خود، نیاز روزافزونی به منابع انرژی دارد و روسیه نیز به صادرات انرژی برای تأمین بودجه اقتصاد خود وابسته است.طی دو سال گذشته، بیش از ۸۵ درصد معاملات تجاری بین چین و روسیه با ارزهای ملی (یوان و روبل) انجام میشود که نشاندهنده کاهش وابستگی به دلار و یورو و مقابله با تحریمهای غرب است.
روسیه و چین از سال ۲۰۱۸ به بعد، به شکل گستردهای در رزمایشهای مشترک شرکت کردهاند که پیام روشنی به جامعه بینالمللی درباره هماهنگی نظامی دو کشور ارسال میکند.توافقات دوجانبه در زمینه فناوری پیشرفته، امنیت سایبری و فضایی، حاکی از توسعه همکاری در حوزههای حساس و استراتژیک است.روسیه بهدلیل همجواری با اروپا، تمرکز استراتژیک خود را بر عمق غربی و بحرانهایی مانند اوکراین میگذارد، در حالی که چین بیشتر بر نفوذ در اقیانوس آرام و شکست محاصره نظامی آمریکا تمرکز دارد.چین تمایل به توسعه نفوذ اقتصادی و فرهنگی دارد، در حالی که روسیه بیشتر به نقش امنیتی مستقیم و حمایت از رژیمها میپردازد.با وجود مرزهای طولانی، تفاوتهای فرهنگی و تاریخی میان دو ملت مانعی برای پیوند عمیقتر مردم است.
روسیه برخلاف چین در دهه ۱۹۷۰، نیازی به بازتعریف جایگاه بینالمللی خود یا «نجات» ندارد؛ مسکو بیش از پیش به چین وابسته شده و به خوبی میداند که غرب همچنان رقیب اصلی است.حمایتهای چین از روسیه در عبور از تحریمها و کمکهای اقتصادی، جایگزین مناسبی برای حمایت غربیها نیست که ترامپ میخواهد فراهم کند.بحران اوکراین باعث شده روسیه در موقعیتی قرار گیرد که نه آماده ترک جنگ است و نه مایل به پذیرش شکست؛ در حالی که غرب نیز با چالشهای داخلی در حمایت از اوکراین مواجه است.
چگونه پوتین با نیتهای ترامپ برخورد میکند؟
در واقع، ترامپ نخستین رئیسجمهور آمریکا نبود که تلاش کرد روسیه را مهار کند و از طریق ارائه انگیزههای اقتصادی و دیپلماتیک، خصومت روسیه با غرب را کاهش دهد، اما این تلاشها همیشه با شکست مواجه شدهاند.در ماههای پیش از حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، بایدن تلاش کرد روابط دوجانبه با مسکو را ترمیم کند و با برگزاری گفتوگویی درباره ثبات استراتژیک در دیدار خود با پوتین در ژوئن ۲۰۲۱، نگرانیهای مسکو را درباره برخورد با روسیه بهعنوان یک قدرت درجه دوم نسبت به چین کاهش دهد.اما به گفته مؤسسه تحلیلی «استراتفور»، روسیه این اقدامات را نشانهای از ضعف آمریکا و افول قدرت واشنگتن میدانست. کرملین بر این باور بود که بدون توجه به اینکه کدام حزب در آمریکا حاکم است، در نهایت واشنگتن به دنبال «بازتنظیم» روابط با روسیه خواهد بود، به دلایل استراتژیک مشابه. این باور کرملین باعث شد پوتین هنگام صدور فرمان حمله به اوکراین احساس اطمینان کند؛ چرا که میدانست دولت آمریکا پس از آن، احتمالاً سعی خواهد کرد روابط را با مسکو بهبود بخشد و پاسخ اولیه آمریکا به جنگ کوتاهمدت خواهد بود که نمیتواند عزم روسیه را بشکند.
اکنون، ترامپ بار دیگر تلاش میکند با ارائه مشوقهای تجاری و اقتصادی مثل وعده رفع تحریمها، همکاری در زمینه فلزات نادر و اکتشافات قطب شمال، نظر مسکو را جلب کند. اما این مشوقها برای پوتین آشکار میکنند که نقطه ضعف اصلی دولت ترامپ، عدم تمایل او به درگیر شدن در این جنگ و باور نداشتن به دلایل یا اهمیت آن است.در حالی که نتایج جنگ تاکنون مطابق انتظار پوتین نبوده و مسکو هنوز نتوانسته کنترل کییف را به دست گیرد یا نظام سیاسی اوکراین را تغییر دهد، و نیز نتوانسته آمریکا یا غرب را به پذیرش بیطرفی اوکراین وادار کند، اما در مقابل، غرب هم نتوانسته روسیه را شکست دهد یا مسکو را به پذیرش شکست قانع کند.در عوض، اختلافات در داخل اتحاد غربی درباره میزان حمایت از اوکراین و ادامه جنگ افزایش یافته و این موضوع به پوتین انگیزه زیادی برای ادامه جنگ میدهد، حتی اگر او با احتیاط و به شکل تاکتیکی به پیشنهادهای مذاکره پاسخ دهد، که ممکن است فقط به توافقات محدود و موقت منجر شود.به نظر میرسد این پیام به ترامپ هم منتقل شده است. اخیراً «والاستریت ژورنال» از قول منابع مطلع گزارش داد که ترامپ در تماس تلفنی با رهبران اروپایی گفته پوتین حاضر نیست جنگ را پایان دهد، چون معتقد است در موقعیت پیروزی است.
در این زمینه، تلاش آمریکا برای مهار روسیه و جدا کردن آن از چین در اصل، تلاشی است برای بازگرداندن روند تاریخ به عقب. پوتین هنوز به اهداف عمیق خود در جنگ اوکراین نرسیده و حاضر نیست پس از این همه فداکاری از آن دست بکشد. کییف هم پس از این همه خونریزی آماده تسلیم شدن به خواستههای مسکو نیست و ترامپ هم نمیخواهد در تحقق وعدههایش شکست بخورد و در مقابل پوتین ضعیف جلوه کند.این معضل جنگ است که با استناد ساده به رویدادهای تاریخی که شرایط آنها چند دهه پیش بوده، قابل حل نیست.
چرا استراتژی ترامپ شکست خواهد خورد؟
روسیه برخلاف چین در دهه ۱۹۷۰، نیازی به بازتعریف جایگاه بینالمللی خود یا «نجات» ندارد؛ مسکو بیش از پیش به چین وابسته شده و به خوبی میداند که غرب همچنان رقیب اصلی است.حمایتهای چین از روسیه در عبور از تحریمها و کمکهای اقتصادی، جایگزین مناسبی برای حمایت غربیها نیست که ترامپ میخواهد فراهم کند.بحران اوکراین نیز باعث شده روسیه در موقعیتی قرار گیرد که نه آماده ترک جنگ است و نه مایل به پذیرش شکست؛ در حالی که غرب نیز با چالشهای داخلی در حمایت از اوکراین مواجه است.با توجه به این واقعیتها، میتوان نتیجه گرفت که تلاشهای دونالد ترامپ برای بازگرداندن روسیه به سوی واشنگتن و دور کردن آن از چین، بیشتر یک آرزوی سیاسی است تا برنامهای عملی در شرایط کنونی. اتحاد چین و روسیه نه بر پایه ایدئولوژی بلکه بر اساس منافع مشترک اقتصادی، امنیتی و استراتژیک شکل گرفته و تغییر آن نیازمند تغییرات بنیادی در ساختار قدرت جهانی است. در دنیای امروز، اقتصاد و سیاست دو کشور در هم تنیده و تجزیه این اتحاد دشوار و پیچیدهتر از آن چیزی است که در دوران جنگ سرد شاهد آن بودیم.#روسیه_چین#آمریکا_رویسه#ترامپ_پوتین 21:54 - 13 خرداد 1404