متارکه با آمریکا، محاسبه با اسرائیل
نه ایران با آمریکا آشتی کرده و نه آمریکا از خوی سلطهگر خود دست کشیده است. آنچه رخ داده، یک متارکه در روابط بینالملل است. تعبیر «متارکه» در روابط بینالملل را نخستینبار از زبان سرلشکر محسن رضایی شنیدم؛ واژهای دقیقتر از صلح، آتشبس یا توافق. آنچه امروز میان ایران و آمریکا رخ داده، نه آشتی و نه پایان منازعه است بلکه توقفی محاسبهشده در یک مسیر پرهزینه است.
متارکه یعنی دو طرف، بدون آنکه دشمنی بنیادین پایان یافته باشد، خطوط قرمز و هزینههای جبرانناپذیر درگیری مستقیم را به رسمیت میشناسند. از این منظر، ما با آمریکا صلح نکردهایم؛ آمریکا را به نقطهای رساندهایم که دریافته زبان زور، دیگر کارکرد سابق را ندارد.متارکه به معنای به رسمیت شناختن خطوط قرمز یکدیگر و توقف درگیری مستقیم به دلیل اشراف بر هزینههای جبرانناپذیر آن است. ما با حفظ آرمانها و بدون عقبنشینی از اصول، به جایگاهی رسیدهایم که دشمن دریافته است زبان زور دیگر کارگر نیست.این متارکه، ثمره اقتداری است که با خون گرانبهاترین فرزندان این مرز و بوم آبیاری شده است. متارکهای که نشانه تغییر محاسبه است. در این تغییر محاسبه، ایران باید مراقب آمریکا باشد، اما اسرائیل باید نگرانتر از همیشه باشد زیرا واشنگتن متوجه شده تلآویو بیش از آنکه دارایی راهبردی باشد، هزینه دائمی است.در برابر آمریکا، مسئله اصلی مدیریت سطح درگیری، کنترل هزینهها، حفظ دستاوردها و جلوگیری از تبدیل پیروزی به فرسایش است. اما در برابر اسرائیل، مسئله تغییر جایگاه رژیم صهیونیستی در محاسبات آمریکا، منطقه و افکار عمومی جهان است. اسرائیل میخواست ایران را به مسئله آمریکا تبدیل کند، اما اکنون خود اسرائیل بیش از گذشته به مسئله آمریکا تبدیل شده است.
سالها راهبرد تلآویو این بود که هر بحران منطقهای را به زبان امنیت آمریکا ترجمه کند. اسرائیل تلاش میکرد به واشنگتن بقبولاند که هر دشمن اسرائیل، دشمن آمریکاست؛ هر هزینه اسرائیل، سرمایهگذاری آمریکاست؛ هر جنگ اسرائیل، بخشی از امنیت غرب است. اما جنگ اخیر این فرمول را فرسوده کرد. امروز پرسش مهمی در آمریکا شکل گرفته این است که آیا اسرائیل هنوز برای آمریکا سود راهبردی تولید میکند یا بیشتر از آنکه فایده بسازد، هزینه میتراشد؟
این پرسش، برای اسرائیل خطرناکتر از هر بمب و موشکی است. چون موجودیت سیاسی اسرائیل در دهههای گذشته فقط بر قدرت نظامی بنا نشده؛ بر نوعی مصونیت روایی در غرب استوار بوده است. اسرائیل میتوانست جنگ کند، اشغال کند، تخریب کند، اما همزمان خود را قربانی، دموکراسی، متحد ضروری و خط مقدم تمدن غرب نشان دهد. اکنون این سپر روایی ترک برداشته است. بخش مهمی از جامعه آمریکا دیگر اسرائیل را همان متحد مظلوم و بیهزینه نمیبیند. اسرائیل برای آنان به پروندهای پرهزینه، پرتنش و فرساینده تبدیل شده است.
از همین زاویه باید فهمید چرا هرگونه کانال مستقیم میان ایران و آمریکا، حتی اگر از دل خصومت بیرون آمده باشد، برای اسرائیل آزاردهنده است. کابوس تلآویو این نیست که ایران و آمریکا دوست شوند. چنین چیزی فعلاً نه واقعبینانه و نه موضوع بحث است. کابوس اصلی اسرائیل این است که آمریکا یاد بگیرد بدون واسطه اسرائیل با ایران محاسبه کند. برای اسرائیل هیچ چیز بدتر از فرمول آمریکا به اضافه ایران، منهای اسرائیل نیست.این فرمول یعنی واشنگتن درک کند که منافعش الزاماً از مسیر تلآویو عبور نمیکند. یعنی آمریکا بفهمد ادامه ایستادن پشت سر اسرائیل، به معنای پذیرش هزینههای بیشتر از جمله هزینه نظامی، اقتصادی، اخلاقی، رسانهای و انتخاباتی است. یعنی افکار عمومی آمریکا بپرسد چرا باید کشورشان درگیر جنگی شود که پایانش روشن نیست، پیروزیاش قابل اثبات نیست و سود اصلیاش به حساب اسرائیل نوشته میشود.در این میان، ایران باید با هوشمندی رفتار کند. متارکه با آمریکا نباید به سادهلوحی در برابر آمریکا تبدیل شود. آمریکا همان آمریکاست. با همان سابقه، همان خوی سلطه، همان زبان فشار و همان میل به تحمیل روایت پیروزی. اما شناخت دشمن به معنای نادیده گرفتن فرصت نیست. سیاست ورزیدن یعنی از شکافهای واقعی در جبهه مقابل، بدون توهم نسبت به ماهیت آن استفاده کنیم. امروز یکی از مهمترین شکافها، شکاف میان هزینههای اسرائیل و منافع آمریکا است. این شکاف باید دیده، تحلیل و تقویت شود.
ایران در این وضعیت نباید بازی اسرائیل را ادامه دهد. اسرائیل میخواهد ایران یا آنقدر هیجانی شود که آمریکا را دوباره پشت سر تلآویو منسجم کند، یا آنقدر سادهسازی کند که سرمایه بازدارندگی خود را در میز مذاکره مصرف کند. راه سوم، همان عقلانیت ایرانی یعنی متارکه با آمریکا برای مدیریت میدان، محاسبه با اسرائیل برای تغییر موازنه استدر این چارچوب، خطای بزرگ آن است که موافقان و مخالفان مذاکره، هر کدام بخشی از واقعیت را به تمام حقیقت تبدیل کنند. موافق مذاکره اگر از هزینهها بگوید، سخن قابل شنیدن دارد. مخالف مذاکره اگر از فریب آمریکا بگوید، سخن قابل اعتنا دارد. مسئله این است که این دو صدا نباید یکدیگر را حذف کنند، بلکه باید به یک تصمیم ملی دقیقتر کمک کنند.
اکنون وقت صبوری است. پیروزی ایران در این نیست که یکی از دوگانههای داخلی بر دیگری غلبه کند. پیروزی ایران در این است که دشمن نتواند از اختلاف داخلی، شکست خارجی خود را جبران کند. وحدت، مهمترین عامل پیروزی ما بوده و اکنون نیز مهمترین شرط حفظ آن است. اگر وحدت مخدوش شود، حتی بهترین دستاوردهای میدان و دیپلماسی نیز فرسوده میشوند.از این منظر، متارکه با آمریکا مکثی راهبردی است. فرصتی برای بازسازی روایت، تثبیت بازدارندگی، فهم دقیقتر صحنه و جدا کردن منافع آمریکا از هزینههای اسرائیل است. در برابر آمریکا باید هوشیار، دقیق و بیاعتماد بود؛ اما در برابر اسرائیل باید محاسبه را ادامه داد. چون اسرائیل تا زمانی خطرناک است که بتواند هزینههای خود را به نام امنیت آمریکا بفروشد.
16:59 - 28 خرداد 1405