قدیم تر ها،هروقت قرار بود مهمان ویژهای بیایددرب منزل را آب و جارو میکردندخانه را نو نَوار میکردند و درزهایش را ترمیم میکردندحوض را تمیز میکردند و ماهی قرمز داخلش میانداختندو آب روشن میپاشیدند بر برگ های سبز درختان داخل حیاطهمهی چراغ های خانه را روشن میکردندو به یمن ورود مهمان ویژه،اسپند دود میکردنداین روزها دلم مانند همان کودک پنج شش سالهی سرگردان در حیاط مادربزرگ،میپرسد که مهمان ویژه ای در راه است؟ایوان جدید،ضریح جدید،فرش های جدید برای کربلا،مهرهای جدید از تربت کربلا برای مشهدو...کاش این آب و جارو کردن برای میزبانی از قدوم آن پدری باشدکه قرن هاست خانه در سکوت نبودنش،لحظه به لحظه یتیمی ما را یادآوری میکند...کاش...
20:18 - 14 بهمن 1404