اینجا اعتراف «سازمان ملل» هم کارساز نیست!
دردی که در سکوت و تاریکیهای یک کشتار جمعی، بیسروصدا فریاد میزند: «بخواب یما... انشاءالله توی بهشت بیدار شوی.»
گروه زندگی: پشت پنجرهای شکسته در ویرانهای در غزه، زنی دست باندپیچیشدهاش را روی شکم فرورفته دخترش گذاشته و نوازشش میدهد. کودک، نفسهای کوتاه و ضعیفش را روی صورت خمشده مادرش رها میکند تا کلمهای بگوید، اما زبانش آنقدر خشک است که به سقف تاولزده دهانش میچسبد و جملاتش، نگفته، کشته میشوند.مادر بغض میکند و با صدایی نیمهجان دخترش را میان آغوش سردش فشار میدهد: «دیروز تنها چیزی که داشتیم یه تیکه نون خشک بود. دخترم به اون نگاه کرد و گفت: «مامان این نون نیست، انگار یه تیکه سنگه.» اما من چی بگم؟»
نان، تنها امید به زندگی
نان در غزه دیگر فقط خوراک نیست. نان یعنی راهی برای چنگ زدن به جریان زندگی؛ زندگیهایی که زیر سایهی مرگ، در حال فرار از کوچهباریکههای غزهاند. و این در حالی است که در نوار غزه، بیشتر از ۲.۳ میلیون نفر زیر فشار ناامنی غذایی شدید زندگی میکنند. براساس گزارش سازمان ملل متحد، بیش از ۶۰ هزار کودک زیر پنج سال دچار سوءتغذیه حاد شدهاند. نزدیک به نیمی از جمعیت این باریکه زیر خط فقر شدید غذایی هستند و ۴۰ درصد کودکان با خطر رشد ناقص مواجهاند.
صفهای مرگ برای تکهای نان
کوچههای باریک غزه، حالا ساختارشان را از دست دادهاند و تبدیل شدهاند به صفهایی طولانی؛ صفهایی که مردم در آنها، به انتظار یک لقمه نان، جان میدهند.در همان صفها، پسری پنجساله که موهایش از گرسنگی سرخ شده و استخوانهایش از پوست تنش بالا زدهاند، از چادر مادرش آویزان میشود:«من فقط یه تیکه نون میخوام یما. فقط یه تیکه که شکمم رو پر کنه.»و زن، تنها کاری که میکند چسباندن پسرش به شکم خالیاش است تا جای خالی غذای نخورده را با شیرهی جانش پر کند و با صدایی که مثل بید میلرزد میگوید: «همه ما همین رو میخوایم پسرم.»
کمکها پشت در، مردم در انتظار مرگ
کمکهای بشردوستانه که روزگاری بهطور منظم وارد غزه میشدند، این روزها پشت دروازههای بسته، منتظرند. سازمان ملل اعلام کرده که بیشتر از ۸۰ درصد کمکهای غذایی، به علت محاصره و محدودیتهای عبور و مرور، بهموقع به دست نیازمندان نمیرسند. کامیونهای حامل آرد و مواد غذایی هفتههاست که در مرزها معطلاند.
تنورهای خاموش، دلهای خاموش
نانواییهای محلی که زمانی تنورهایشان پر از نان بود، حالا خاموش شدهاند. یکی از نانواهای غزهای میگوید: «نه آرد داریم، نه گاز. وقتی تنور سرد میشه دل ما هم سرد میشه. مردم گرسنهان اما چیکار کنم؟ مگه کاری از دستای خالی من برمیاد؟»
مرگ آرام، در سکوت بیمارستان
ادامه کشدار رنج مردم غزه را پرستار بیمارستان ناصر روایت میکند؛ با روپوش سفیدی که از شدت لختههای خشکشدهی خون، شبیه کفنی پوسیده شده. چشمهایش دیگر اشکی ندارند، اما حرفهایش همچنان اشکآلودند: «امروز سه تا بچه دیگه به خاطر سوءتغذیه شدید مردن. بدنهای نحیفشون دیگه تحمل گرسنگی رو نداره. شاید مردم دنیا فکر کنن که این صحنهها برای ما عادی شدن، اما هر بار که اتفاق میافتن، قلب ما مثل اولین بار زخم برمیداره و میشکنه.»
کودکانی که حتی اشک هم ندارند
کودکان غزه زندگی را یادشان رفته. دیگر نه بازی میکنند، نه میخندند و نه حتی آرزویی دارند. بدنهایشان آنقدر ضعیف شده که گریه هم برایشان سخت است، چون ساختهشدن آن اشکها، آب و نمک میخواهد و بدنهایشان خشک است! و تنها راهحلی که بزرگترها برایشان پیدا کردهاند این است: «بخواب یما! انشاءالله توی بهشت بیدار شوی!»
وقتی گرسنگی از جنگ هم کشندهتر میشود
براساس گزارش یونیسف، بیشتر از ۴۰ درصد کودکان زیر پنج سال در غزه با خطر رشد ناقص مواجه هستند؛ عارضهای که اثرات آن تا سالها همراهشان خواهد ماند. و در کنار تمام این دردها، زخمی عمیقتر هم هست؛ زخمی که هر روز عیانتر میشود: تیراندازیها، بمبارانها، و محاصرهی مداومی که اجازه نمیدهد غذاها به دهانها برسد.
پدری که هنوز برای نان میجنگد
یوسف، مردی داغدیده از اردوگاه جبالیاست. او دست راستش را در صفهای غذا و به خاطر ترکش از دست داده اما هنوز بهخاطر پر کردن شکم بچههایش زنده است. میگوید: «تو صف نون، همین چند هفته پیش، یکی از همسایهها زیر فشار جمعیت شهید شد. ما هر روز میبینیم که مردم چطور برای گرفتن یه قرص نون میجنگن. این نونها دیگه فقط غذا نیست، جون ماست. من نمیخوام بچهامو بهخاطر گرسنگی از دست بدم. ما اینجا داریم میمیریم. نه از جنگ، از گرسنگی.»
فاجعهای فراتر از بحران انسانی
سازمان جهانی غذا اعلام کرده که بیشتر از ۹۵ درصد ساکنان غزه زیر خط فقر غذایی زندگی میکنند. و دسترسی به غذای کافی برای اکثر خانوادهها تبدیل به رویایی دستنیافتنی شده است.این وضعیت، محصول بیش از ۱۵ سال محاصرهی اقتصادی، محدودیت شدید در واردات مواد غذایی و کالاهای اولیه، و نابودی زیرساختهای کشاورزی است. در سال ۲۰۲۴، سازمان ملل هشدار داد که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، بحران غزه به سطحی فراتر از فاجعهی انسانی میرسد. و مگر تا الان نرسیده؟
مادری با تنها یک آرزو
حسیبه که از پنج بچهاش فقط یکی برایش مانده، دیگر هیچ آرزویی ندارد جز زندهماندنِ آن یک نفر. چشمهایش پر از اضطراب است و دستهای جوانش مثل دستهای یک پیرزن میلرزند. اما حرفش را با تهماندهی امیدش جمعوجور میکند، رو به دوربینها: «نمیدونم فردا چی میشه، اما امیدوارم حداقل این دخترم زنده بمونه.»
امید، آخرین نفس در غزه
و با این همه، امید هنوز دارد نفس میکشد، هرچند آرام و لرزان. در دل کودکی که نان خشک را به سنگ تشبیه میکند. در دل مادری که لبخندش را به امانت به فرزندش میدهد. و در دل مردمی که صفهای طولانی را تاب میآورند اما قلبهایشان همچنان پرقدرت میتپد. حتی وقتی زندگی را از آنها گرفتهاند و چیزی جز درد و زخم برایشان نمانده؛ دردی که در سکوت و تاریکیهای یک کشتار جمعی، بیسروصدا فریاد میزند: «بخواب یما... انشاءالله توی بهشت بیدار شوی.»#غزه #شهادت#گرسنگی 14:58 - 30 تیر 1404