«علم»، «توان» و «توجه» سه عامل مهم رشد اخلاقی است
خبرگزاری فارس: انسان همیشه مکلّف است و نمیتواند از دایره مسؤلیت خارج شود، این امانت سنگین بر دوش او باقی است، زیرا خدا انسان را صاحب اختیار و اراده آفریده است، لذا میتوان از «علم»، «توان» و «توجّه» سه عامل مهم رشد اخلاقی نام برد.
از آنجا که رشد انسان به نحو اختیاری صورت میگیرد، عامل رشد عاملی است که بر این اختیار اثر مثبت بگذارد و احتمال رشد او را افزایش دهد، مثلاً انگیزش یا شناخت یا توان بیشتری به او بدهد، همان گونه که مانع رشد عنصری است که به گونهای اختیار انسان را تحت الشعاع قرار دهد و احتمال رشد را بکاهد؛ مثلاً انگیزش یا توان را کم کند یا مانع شناخت شود یا شناخت نادرست بدهد.شرایط محیطی خوب یا بد در واقع برای کمال اخلاقی و معنوی انسان عاملیت یا مانعیت تام ندارد، بلکه تنها مقتضی و زمینه ساز است، محیط هرگز الزام و جبر نمیآفریند و قدرت اراده انسان را برای رشد معنوی و روحانی سلب نمیکند، انسان چنان بزرگ آفریده شده که در سختترین بندها و محدودترین زندانها آزاد است و برای حرکت معنوی توان اقدام دارد، بنابراین هیچ مانعی نیست که نتوان از آن به سوی رشد معنوی عبور کرد.انسان، همیشه مکلّف است، هرچند در میان انبوه مجهولات قرار گیرد و نمیتواند از دایره مسؤلیت خارج شود، هرچند محدودیتهای فراوان او را احاطه کند، این امانت سنگین بر دوش او باقی است، زیرا خدا انسان را صاحب اختیار و اراده آفریده است.«علم»، «توان» و «توجّه» سه شرط عمده تکلیف و سه عامل مهم رشد است، کسی که نمیداند، نمیتواند یا توجه ندارد تکلیف ندارد،[1] امّا خدا ساختار وجودی انسان را چنان قرار داده که همواره امکانات رشد برای او فراهم باشد و بهانهای برای فرار از تکلیف نداشته باشد.1.علم
انسان در تراکم شدید سؤالها و ابهامها نیز از علم تهی نمیشود، ما گاهی تصور میکنیم، مشکل عمده ما در پیمودن مسیر کمال، «جهل» است و باید این ناآگاهیها و سرگردانیها برطرف شود تا مسیر حرکت ما هموار شود، چنین نیست، ما همیشه به اندازه لازم برای حرکت، آگاهی داریم، گزارههای یقینی ما برای آغاز راه کافی است و بهانه کمبود علم از ما پذیرفته نمیشود، انسان در هر موقعیت و شرایطی، به اوّلیاتِ وظایف خود آگاه است، «فَأَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها»،[2] «قَد تَبَینَ الرُشدُ مِنَ الغَی»[3]خدا به جان انسان شر و خیر او را الهام کرده و راه هدایت و گمراهی را روشن نموده و نیز تعهّد کرده که هرکس به علم خود عمل کند، دایره آگاهیش را گستردهتر سازد، به این ترتیب چه دستاویزی برای ترک عمل، باقی میماند؟ امام علی علیهالسلام فرمودهاند «إِنَّ لَکم عِلماً فَاهتَدوا بِعِلمِکم»؛ «علم (همیشه) برای شما هست، پس به علم خود هدایت جویید»[4]علم و عمل
هرکس که متوجه مقام ارجمند انسانی شود و افق حرکت خود را به خوبی بنگرد، مشتاقانه خواهان دستورالعمل حرکت به سوی مقصد است، چنین کسی از این دستورالعمل چه بهرهای درنظر دارد؟ آیا جز این است که میخواهد پس از یافتن راه، حرکت کند و پس از گرفتن دستور اجرا نماید؟ اگر اینگونه نیست و قصد عمل وجود ندارد، آگاهی بیهوده است، کسی که آهنگ حرکت ندارد بهتر است بیجهت وقت و فکر و نشاط خود را صرف یافتن و آموختن نقشه مسیر نگرداند و همان بهتر که در بیخبری بماند! دانستن، مقدمه انجام دادن است و عمل نتیجه علم، امام علی علیهالسلام فرمودند «ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ بِهِ»[5]؛ «میوه دانش، بهکاربستن آن است»، نباید گمان شود که «علم» بهتنهایی کافی است، بهدست آوردن علم و شناختِ نقشه مسیر آغاز راه است نه پایان راه، بنابراین هرکس باید تصمیم بگیرد که «آنچه یاد میگیرد، انجام دهد» و بر این تصمیم، صادق و استوار باشد.اکنون کسی که بنا دارد با یافتن دستور عمل، برنامه زندگی خود را تنظیم ساخته و پیش برود، در معرض این سؤال قرار میگیرد: آیا در مواردی که «قطع» به وظیفه داشتهای و «به یقین» میدانستی چه چیز تو را به سمت کمال پیش میبرد، عمل کردهای که اکنون در پی دستور جدید هستی؟ «گزارههای یقینی ما» برای آغاز حرکت کافی است و عمل به همین گزارهها، صداقت ما را در ادعایمان و تصمیممان روشن میکند، نقش انگشتر مبارک امام حسین علیهالسلام این جمله بود «عَلِمتَ فَاعمَل»؛[6] «دانستی، پس عمل کن».
امام علی علیهالسلام میفرمایند ««عَلَی العالِمِ أَن یعمَلَ بِما عَلِمَ، ثُمَّ یطلُبَ تَعلُّمَ ما لَمیعلَم»؛ [7] «بر عالم است که آنچه را میداند بهکار بندد، سپس بهدنبال دانشی رود که نمیداند»، «إِنَّکم إِلَی العَمَلِ بِما عَلِمتُم أَحوَجُ مِنکم إِلی تَعَلُّمِ ما لَمتَکونوا تَعلَمونَ»؛ [8] «شما به عمل کردن آنچه میدانید، نیازمندترید تا آموختن آنچه نمیدانید».هرکس برای آینده تصمیم گرفته که آنچه را یاد میگیرد انجام دهد، به گذشته باز گردد که تاکنون چه یاد گرفته؟ به همان عمل کند، هرکس اعتراف دارد که علم مقدمه عمل و عمل نتیجه علم است، انبوه مقدمات بینتیجهای را که فراهم آورده است به نتیجه برساند، همچنین بزرگان علم و عمل توصیه کردهاند که آدمیان، برای حرکت خود مسیری مطمئن و مستحکم انتخاب نمایند و همه عمل خود را بر مدار «علم و یقین» تنظیم کنند؛ یعنی تا هنگامی که از «صحت» و نیز «فایده یا ضرورت» کاری مطمئن نشدهاند، بهآن اقدام نکنند، اقدام به کار، بدون ایمان و اطمینان به آن، زبانههای تزلزل، تردید و دودلی را در وجود ما شعلهورتر میسازد، پس هرچه میدانیم (که صحیح و مفید است) و فقط هرچه میدانیم (که صحیح و مفید است) به آن عمل کنیم.
امام صادق علیهالسلام «العامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرَةٍ کالسّائِرِ عَلی غَیرِ الطَّریقِ، فَلایزیدُهُ سُرعَةُ السَّیرِ إِلاّ بُعداً»؛ [9] «کسی که بدون بینش عمل کند، همچون کسی است که در بیراهه رود، چنین کسی هرچه تند رود از راه دورتر میافتد»، رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم «مَن عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلمٍ، کانَ ما یفسِدُ أَکثَرَ مِمّا یصلِح»؛[10] «کسی که بدون علم، عمل کند، آنچه خراب میکند، بیش از آن است که درست میکند»، «عمل به آنچه میدانیم»، یک تأثیر بسیار مهم و شگفتانگیز به دنبال دارد و آن «روشن شدن مجهولات و مشتبهات» ما است.همان گونه که مطالعه، مباحثه و حضور در مجلس درس، از راههای تحصیل علم محسوب میشوند، یکی از راههای افزایش علم «عمل به معلومات» است، در آیات و روایات، به صراحت و با زبانهای مختلف، بر این واقعیت تأکید شده که عمل، نور دانشی جدید فرا راه انسان میتاباند و مسیر حرکت او را روشن میکند.در قرآن کریم آمده است «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنوا، إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یجعَل لَکم فُرقاناً»؛[11] «ای مؤمنان! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خدا برای شما فرقان ـ قدرت تشخیص حق از باطل و درست از نادرست ـ قرار میدهد»، «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنا»؛[12]«کسانی که در راه ما مجاهدت و کوشش نمایند، محقّقاً به راههایمان هدایتشان میکنیم»، «وَ إِن تُطیعوهُ تَهتَدوا»؛[13] «اگر خدا را اطاعت کنید، هدایت خواهید یافت». [14]روایات نورانی پیشوایان معصوم نیز، این حقیقت را چنین بیان داشته است:
امام صادق علیهالسلام «العِلمُ مَقرونٌ إِلَی العَمَلِ، فَمَن عَلِمَ عَمِلَ وَ مَن عَمِلَعَلِمَ»؛[15] «علم و عمل به هم بسته شدهاند، هر که بداند عمل کند و هر که عمل کند بداند».رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم «مَن عَمِلَ بِما یعلَمُ وَرَّثَهُ (عَلَّمَه) اللَّهُ عِلمَ ما لَم یعلَم»؛[16] «هرکس به آنچه میداند عمل کند، خدا آنچه را ندانسته به او میآموزد».رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم «ما أَخلَصَ عَبدٌ للَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَربَعینَ صَباحاً إِلاّ جَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ»؛ [17] «هیچ بندهای برای خدا چهل روز خالص نشود، مگر آن که چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری شود»، برای درک بهتر این واقعیتِ شگرف، رانندهای را در نظر بگیریم که قصد دارد در تاریکی شب به مسافرت رود، لامپهای اتومبیل تنها مسافت بیست متری پیش روی او را روشن کرده و راننده فراتر از این مسافت، دید ندارد، اگر این شخص به بهانه اینکه تمام مسیر جاده در معرض دید او نیست از حرکت باز ایستد، آیا در نظر خردمندان محکوم نمیشود؟
روش عاقلانه این است که با استفاده از همین روشنایی حرکت کند و پیش رود. اگر این مسیر روشن را طی کند، بیست مترِ بعدی برای او معلوم میشود، از اوّل نمیتوان انتظار داشت که کل مسیر، روشن و تابناک باشد و حرکت را نمیتوان متوقف بر چنین انتظاری کرد، حرکت را باید با مقدار مسلّم آغاز کرد، کسی که آدرس منطقهای دور دست را سؤال میکند، نباید توقّع داشتهباشد که تا پایان راه را جزء به جزء برای او ترسیم کنند، جاده اوّلیه را نشانش میدهند و به او میگویند «پیش رو، به دو راهی که رسیدی آنجا سؤال کن، یا تابلوهای نصب شده بر سر دو راهی، مسیر حرکت آینده تو را روشن میکند»، مرحله نخست باید طی شود تا مرحله دوم معلوم شود و مرحله دوم باید طی شود تا توان درک مرحله بعد فراهم آید.
البته اگر از ابتدا معلوم نباشد که جادهای به هدف میرسد یا نه نباید در آن پا گذاشت، ولی اگر قطع داریم که از همین جاده باید رفت و نمیدانیم پس از رسیدن به دو راهی چه باید کرد، این مقدارِ معلوم را باید طی کنیم تا به دوراهی که برسیم در آنجا بر ما معلوم خواهد گشت، مجهولات ما هرچند فراوان و چشمگیر، به منزله نیمه خالی لیوان است، نباید تمام توجه ما را به خود جلب کند، بخشی از این لیوان پر است، باید از آن بهره جست، این، کلید زرّینِ نجات از سرگردانی و تحیر است، تزلزل و تردید، توقف ایجاد میکند، در مقابل، ایمان، حرکت و نشاط میآفریند، با دانستن این حقیقت تابناک، توجّه به دارایی علمی و یقین موجود خود میکنیم و با نهایت ایمان و اطمینان پیش میرویم نه اینکه با تمرکز در کانون مجهولات و مشتبهات به تحیر و توقّف مبتلا شویم، انسان (با استفاده از موجودی علمی خود) میتواند در صعود به قله کمال یک لحظه هم متوقّف نشود، به شرط اینکه از این دارایی علمی استفاده کند.
کسی که بنای عمل ندارد، باید بداند که قابلیت هدایت ندارد و هدایت نمیشود، کسی که نمیخواهد برود، نمیتواند نقشه کل مسیر را درک کند، علم و آگاهی، یکباره حاصل نمیشود، نباید برای به دست آوردن همه مجهولات اصرارِ بیهوده ورزید، تربیت و تکامل انسان تدریجی و وابسته به عمل است، با عمل کردن و پیش رفتن، ظرفیت انسان برای فهم افزایش مییابد،[18] امام صادق علیهالسلام فرمودند «العَمَلُ وِعاءُ الفَهمِ»؛ [19] «عمل ظرف (و زمینه ساز) فهم است»، بنابراین کسی که عمل نمیکند، توقع فهم و هدایت نداشته باشد، زیرا ظرفیت لازم را ندارد، پس قاعده هدایت الهی اینگونه است «کسی که عمل کند، حتماً هدایت میشود، ولی کسی که بنای عمل ندارد، هدایت نمیشود».
کسی که عمل نمیکند، علاوه بر اینکه از به دست آوردن علم محروم میشود، با یک خطر سهمگین نیز مواجه است؛ از دست دادن یافتهها، همان طور که با عمل به یقینیات امور مشتبه یقینی شود، با عمل به مشتبهات، امور یقینی مشتبه میشود، آن که به حقیقتی دست یافته باید ـ با عمل ـ شکرگزار این نعمت باشد و الاّ آن را از دست خواهد داد، آن کس که عمل نمیکند در وجود خود، ابهام و ظلمت میآفریند. یعنی پس از اینکه به صحّت، حقانیت یا فایده کاری یقین کرده بود، دوباره در آن تردید میکند، این فرایند را میتوان این گونه بیان کرد؛ کسی که میداند و خلاف دانسته خود عمل میکند، از دلخواه خود پیروی کرده، او در حقیقت نتوانسته دست از هوای نفس خود بردارد و «خوب» را بر «خوش» ترجیح دهد، این ضعف و ناتوانی از مخالفت با خواهش نفس، بسیار ناموجّه و در نظر شخص بیدرنگ محکوم است، انسان برای نجات از این محکومیت، دست به توجیه حرکت خود میزند و با فلسفهبافی و استدلالتراشی، سعی در حق جلوهدادن تصمیم خود و نجات از عذاب وجدان دارد، همین تلاش نامبارک، آرام آرام چهره حقیقت را غبارآلود و ایجاد تردید میکند، در این موقعیت شخص بافتههای خود را باور و یافتههای خود را از دست داده و از مسیر هدایت گمراه شده است.
«وَ لاتَتَّبِعِ الهَوی فَیضِلَّک عَن سَبیلِ اللَّه»؛[20] «از خواسته دل پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه میکند»، امام علی علیهالسلام «مَن اتَّبَعَ هَواهُ أَعماهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه»؛[21] «هرکس از دلخواه خود متابعت کند، این متابعت او را کور و کر و خوار و گمراه میکند»، «آفَةُ العَقلِ الهَوی»؛[22] همان طور که معرفت اخلاقی همواره بر رفتار انسان تأثیر دارد، رفتار انسان نیز بر معتقدات او اثر میگذارد، اگر انسان آن چنان که میاندیشد، زندگی نکند، به زودی آنچنان که زندگی میکند میاندیشد، بر پایه روایات[23] پیروی از خواهشهای نفس و عمل نکردن به حق، ابزار ادراکی و قدرت تشخیص آدمی را از کار میاندازد، همین هشدار ـ گویا و صریح ـ در نهج البلاغه چنین آمده است «لاتَجعَلوا عِلمَکم جَهلاً وَ یقینَکم شَکا، إِذا عَلِمتُم فَاعمَلوا وَإِذا تَیقَّنتُم فَأَقدِموا»؛[24] «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، هرگاه دانستید، عمل کنید و هرگاه یقین کردید، اقدام کنید»، دانستن و عمل نکردن گونهای از نفاق است که به از دست دادن باور میانجامد،با از دست دادن باور و فراهم آمدن تردید، استحکام و اطمینان زندگی از بین میرود و انسان در صحنهای سراسر حیرت و سؤال و ابهام و ظلمت قرار میگیرد.
«ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِم وَ تَرَکهُم فی ظُلُماتٍ لایبصِرون»؛[25] «خدا نور منافقان را میزداید و آنها را در تاریکیها چنان رها میکند که هیچ نمیبینند»، «یخرِجونَهُم مِنَ النّورِ إلی الظُّلُمات»؛[26] باید دانست توجّه فراوان به مجهولات و بزرگنمایی گزارههای متزلزل، اغلب برخاسته از کوتاهی و ناتوانی از انجام وظایف مسلّم و مسؤولیتهای قطعی است، کسی که به وظایف خود پایبند نیست، برای توجیه سستی و کوتاهی خود به دنبال بهانه میگردد و چه بهانهای بهتر از «نمیدانم»؟ با این بهانه تا مدّتی میتوان در پیشگاه خود و جامعه سرافراز بود! سید شهدای انقلاب اسلامی آیت الله بهشتی مینویسد «تمایل به بیبندوبار زیستن زمینه قبول هر مطلب جدی را ـ هر قدر هم روشن ومستدل باشد ـ در ما ضعیف کرده یا از این برده است، گویی دوست داریم همواره در حال شک باقی بمانیم، مبادا گرفتار وظیفه شویم! ... این بیماری واگیر یعنی رواج سفسطه و وسواس در یک جامعه، که نتیجه مستقیم آن، رواج شکهای بیهدف و غیر تحقیقی است، جامعه را با خطر بزرگی روبرو میکند؛ خطر بی مسلکی.
در چنین جامعهای به زحمت میتوان چهار تا آدم همفکر پیدا کرد، به محض اینکه چهار نفر دور هم جمع شدند آنقدر از این طرف و آن طرف، در کارشان وسواس و سفسطه و شکهای بیاساس نفوذ میکند که قابل توصیف نیست، در این چنین جامعهای دیگر نه وحدتی پیدا میشود و نه مسلکی پا میگیرد، وقتی جامعهای بی مسلک شد به راحتی و بدون مقاومت قابل توجه، برده دیگران میشود، به همین جهت یکی از برنامههای مؤثر استعمارگران در سرزمینهای استعمار زده، شک پراکنی و مبارزه با ایمانِ به هر نوع مسلک سازنده و مؤثر است» [27].
پس استقبال از شک و سؤال بیش از پرداختن به آگاهیها و باورها غالباً برای رهایی از قید تعهّد و فرار از سختی مسؤولیت است، کسی که بنای انجام وظیفه و ادای تکلیف دارد، از مسلّمات آغاز میکند و در میانه امواج سهمگین تردید به «گزارههای یقینی» چنگ میزند و امکان رشد و تعالی خود را با به تاراج دادن سرمایههای یقینی از خود سلب نمیکند.2. توان و اختیاریکی دیگر از امکانات رشد و شرایط تکلیف، «توان» است، با از میان رفتن توان، تکلیف هم ساقط میشود، بنابراین، مسؤولیت ما همیشه محصور در دایره «توانایی» ما است، مراد از «قدرت» در این جملات تنها نیروی بازو و قدرت بدنی نیست؛ نیروی فکری، عادات و توانمندیهای روحی، ابزار و وسایل، همکار و همراه (نیروی انسانی)، قوانین و فرهنگ عمومی و خلاصه مجموعه امکانات مادی و معنوی، در «اختیار» ما نسبت به انجام یک کار تأثیر دارد.
البته ما همیشه با محدودیت مواجهیم، بسیاری از کارهایی را که لازم میدانیم به جهت نداشتن سرمایه مالی و امور دیگری را به جهت نداشتن ابزار و وسایل کافی نمیتوانیم، انجام دهیم، گاهی عادات گذشته ما مانع از انجام یک عمل میشود، گاهی فرهنگ عمومی و شرایط اجتماعی، اجازه حرکت به ما نمیدهد، گاهی نیاز به همکاری دیگران داریم و هیچ کس یاری نمیکند، گاهی فرصت کافی برای عمل باقی نمیماند، گاهی سرزنش دیگران، روحیه ما را خرد و انگیزه ما را سست میگرداند، گاهی خستگی شدید بر ما فشار میآورد، گاهی سر و صدای محیط، تمرکز ما را برهم میزند و خلاصه درگیری با انواع محدودیتها و جبرها ما را به ستوه میآورد.باید دانست که گرچه انواع محدودیتها و ناکامیها ما را احاطه کرده واجازه فعّالیتهایی از ما سلب شده است، اما در بدترین شرایط و با وجود بالاترین حجم محدودیت، انسان از اختیار و توان تهی نمیشود و همیشه توان و اختیاری ـ هرچند اندک ـ و اجازه فعالیتهایی ـ هرچند کوچک ـ برای انسان باقی میماند، همین توان اندک محدوده مسؤولیت ما را مشخص میکند، همیشه و در همه جا ما میتوانیم، و به همان اندازه که میتوانیم وظیفهمندیم، پس همواره مکلف به حرکت به سوی رشد و کمال هستیم.
مهمترین وجه امتیاز انسان از حیوان همین اختیار و آزادی اوست، انسان در بدترین شرایط «میتواند» بهترین باشد و در بهترین شرایط «میتواند» بدترین شود، کمبود امکانات و بدی شرایط، بهانه پذیرفته شدهای برای فرار از مسؤولیت نیست، اگر از ما سؤال کنند «کافر نمونه و ضرب المثل کفر چه کسی است؟» به احتمال قوی یکی از سردمداران کفر، مثل ابولهب را معرفی میکنیم، ولی قرآن کریم همسر نوح و همسر لوط را نمونه اعلای کفر میشناسد، زیرا آنها تحت نظر دو پیامبر خدا و دو بنده صالح او بودند و بالاترین دارایی برای رشد معنوی را در اختیار داشتند، امّا کمترین بهره را نبردند؛ یعنی با اختیار خود همه این امکانات را ضایع کردند، در مقابل، آسیه همسر فرعون را مؤمنِ ایدهآل نمونه و ضربالمثل ایمان معرفی میکند، زیرا او در بدترین شرایطِ رشد معنوی و در فقر شدیدِ امکانات، ارتباط خود را با خدا حفظ میکند و بیشترین بهره انسانی را برای خود فراهم میآورد.«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَروا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ، کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحَینِ، فَخانَتاهُما، فَلَم یغنِیا عَنهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَقیلَ ادخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ، وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امرَأَةَ فِرعَونَ، إِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتاً فِی الجَنَّةِ وَنَجِّنی مِن فِرعَونَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنی مِنَ القَومِ الظّالِمینَ»؛[28] قرآن کریم در وصف فرعون میگوید «فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأَطاعُوهُ»،[29] «او قومش را ذلیل و زبون داشت و تحقیر کرد، تا همه، مطیع او شدند».
پس از بیان این جمله، به جای اینکه قرآن به عتاب و ملامت فرعون بپردازد، قوم او را محکوم میکند «إِنَّهُم کانوا قَوماً فاسِقین»، یعنی در شرایط سختی که فرعون برای مردم پدید آورده بود، قدرت و اختیار مردم و مسؤولیت آنها ساقط نگشت، پس هیچکس نباید برای شانه خالیکردن از بار تکلیف، شرایط اجتماعی را بهانه کند، زیرا در تراکم انبوه مشکلات و محدودیتها، باز هم «میتوان» و به قدر همان توان «میباید»، توجه دائم به نیمه پر لیوان (تواناییها) و اعتقاد راسخ به «امکان حرکت»، ایمان و امید را در دل ما زنده میکند و حرکت میآفریند، این اعتقاد راسخ، اگر با آلودگی به شبهات و توجه به کمبودها و محدودیتها و تکرار آیه یأس، آسیب ببیند و ایمان و امید، به شک و تردید بدل شود، حرکت متوقف میشود.
باید بدانیم که ما، تا در این دنیا هستیم دست به گریبان کاستیها و محدودیتها خواهیم بود و هیچ وقت نمیتوانیم همه امکانات مطلوب خود را فراهم آوریم، باید باور کنیم که در این عالم به شرایط ایدهآل و صد درصد رضایتبخش، دست نخواهیم یافت و همه آرزوهای ما برآورده نخواهد شد، همیشه آرمانهای ما با واقعیت موجود فرسنگها فاصله دارد، زیرا طبعِ بینهایت طلبِ انسان، به حدِّ مشخصی قانع نیست و به محدود، رضایت نمیدهد،بنابراین اگر توقّع داشته باشیم تمام شرایط و امکانات آماده شود تا حرکت کنیم، هیچ وقت از جای خود تکان نمیخوریم، باید از امکانات موجود بهره گرفت و در حیطة اختیار، مسؤولیت خود را انجام داد، تأمین شرایط ایدهآل و امکانات کامل، آرزویی دست نایافتنی است که نباید تا تحقق آن منتظر نشست و عمل را به تأخیر انداخت، باید همیشه این گونه فکر کرد که «من میتوانم و مسؤولیت دارم»در نظام روانی انسان، آدمی با پدیدههای مختلف ارتباطِ شناختی برقرار میکند یا برای اولین بار آن را ادراک میکند یا یک مقوله شناخته شده را در فضای ادراکی خود دوباره احضار میکند، استمرار این ارتباط ادراکی آرام آرام به سطوح عاطفی و انگیزشی سرریز میشود و موضع عاطفی مثبت یا منفی (اشتیاق یا نفرت) ایجاد میکند، تراکم عواطف مثبت یا منفی موجب پدید آوردن اراده خواهد شد.
بنابراین پیش از عمل ارادی دو عبور نیاز است، یکی عبور از عقد العقل (شناخت) به عقد القلب (اشتیاق) و دوم از عقد القلب به اراده، اگر تأسیسات روانی فرد قوی باشد، قبل از آن که یک کار لباس خواست و خواهش را به تن کند آن را کنترل میکند و مانع گذار اول میشود، اما اگر تأسیسات دفاعی اخلاقی ضعیف باشد و فرد نتواند مانع گذار اول شود یعنی قلب تکان بخورد، میل برانگیخته شود و شهوت و اشتها پدید آید، انسان میتواند مانع عمل و اقدام شود، البته بیتردید در این مرحله انرژی زیادی نیاز هست و احتمال ضایعات و تلفات فراوانی وجود دارد.3.توجّهیکی از مهمترین امکانات رشد و شرایط تکلیف «توجّه» است، انسان در حین غفلت تکلیف ندارد و نسبت به عمل اشتباه خود بازخواست نمیشود، امّا چنین نیست که همیشه بیتوجّه و غافل باشد، «توجّه» و «ذکر» در مواردی وجود دارد و در همان موارد انسان وظیفهمند است، در لحظهای که غفلتِ انسان به توجه تبدیل میشود در همان لحظه تکلیف بر عهده او میآید، «وَ إِمّا ینسِینَّک الشَّیطانُ فَلاتَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظّالِمین»؛[30] «و اگر شیطان از یاد تو برد، پس از آنکه متوجّه گشتی با گروه ستمگر منشین»، «وَ الَّذینَ إِذا فَعَلوا فاحِشَةً أَو ظَلَموا أَنفُسَهُم ذَکروا اللَّهَ فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم، ... وَلَمیصِرّوا عَلی ما فَعَلوا وَهُم یعلَمون»؛[31]«آنان که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد میآورند و برای گناهانشان آمرزش میخواهند، ... و بر آنچه مرتکب شدهاند، در حال علم پافشاری نمیکنند».
هیچ کس حق ندارد به بهانه غفلت در یک مورد، در همه موارد دست از عمل بکشد، به محض از بین رفتن عارضه غفلت انسان مکلّف میشود، برابر «توجّهِ» خود، عمل کند، حضرت آیت اللَّه بهجت میفرمایند «یک دقیقه، خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمّیت ندهید.» [32] و در پاسخ شخصی که برای حضور قلب در نماز، دستورالعمل میخواسته، نوشتهاند «(برای حفظ حضور قلب) در آنی که متوجّه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.»، [33] به این ترتیب راه حرکت انسان برای قدم اوّل همیشه باز است، انسان مجموع امکانات لازم، شامل «آگاهی»، «توانایی» و «توجّه» را برای پیمودن قدم اوّل در اختیار دارد، این امکانات همیشه از حد نصاب بالاتر است و انسان را از عذر و بهانه خلع سلاح میکند، پس مشکل عمده ما در راهِ عمل ندانستن یا نتوانستن نیست، مشکل اصلی ما سستی و کوتاهی است و نا آگاهی، ناتوانی یا غفلت، تنها به عنوان پوششی برای مخفی نگاه داشتن آن به کار میرود.رابطه توجه و اراده
ما انسانها پارهای از کارهای خوب را به جهت ناآگاهی و بخشی دیگر را به جهت ناتوانی انجام نمیدهیم، گاهی نمیدانیم که فلان عمل شایسته و مفید است و گاهی میدانیم، ولی توان انجام آن را نداریم، در این دو فرض، «جهل» یا «عجز» عذر ما است، اینکه این عذر موجه یا غیر موجهاست در جای خود قابل بررسی است، موضوع بحث کنونی ما مواردی است که به یقین از شایستگی یا ناشایستی کاری «آگاه» و به خوبی بر انجام آن «توانا» ییم، ولی با این همه اقدام به عمل نمیکنیم!همه ما کم یا بیش بر آثار و برکات نماز جماعت، نماز اول وقت، نماز جمعه و نمازهای مستحبی واقفیم و این آگاهی ما از نوع قطع و جزم و یقین است، اما در مواردی که هیچ عذر موجهی نداریم، سستی میورزیم و از برکات و آثار فراوان آن محروم میمانیم، دلیل این کمهمتی و بیارادگی چیست؟برای پاسخ به این سؤال، اختیار و اراده خود را، در آن جا که عملی ارادی انجام میدهیم تحلیل میکنیم؛ در مواردی که کاری را انجام میدهیم مثلاً غذایی میخوریم، به مطالعه کتابی میپردازیم یا برنامه تلویزیونی خاصی را انتخاب میکنیم چه چیزی «عامل» اختیار و اراده ماست و ما را به عمل بر میانگیزد؟ کشف این عامل به ما کمک میکند تا زمینه اقدام و اراده را در موارد دیگر نیز هموار کنیم.
از بررسی رفتارهای ارادی میتوان دریافت که هر عمل اختیاری از نوعی گرایش درونی و میل نشأت میگیرد، ما همیشه آن را انتخاب میکنیم که دلخواه و مورد پسند ماست و به آن علاقه و اشتیاق داریم، وقتی نسبت به چیزی علاقه فراوان داریم، آن را اراده میکنیم، یعنی برای رسیدن به آن حرکت میکنیم، پس منشأ اراده و اقدام در وجود ما علاقه شدید (و به تعبیر حکما، شوق اکید) است.اگر فرض کنیم در آنِ واحد، چند میل مختلف در درون ما وجود داشته باشد، آن که از همه قویتر و شدیدتر است، منشأ عمل خواهد شد و بقیه تحت الشعاع او قرار میگیرد، کسی که در وقت مطالعه به تماشای تلویزیون مینشیند، مجذوب زیباییهای فیلم شده و میل و اشتیاق درونی او به این سوی رو کردهاست، گرچه ممکن است در همان حال میل به خواندن کتاب در نهاد او وجود داشته باشد، ولی این اشتیاق و علاقه در آن لحظه در پرتو جذابیت فیلم قرار گرفته و اثری ایجاد نمیکند.اکنون گرچه دانستیم اراده، محصول میل شدید و علاقة وافر است، اما این پرسش همچنان باقی است که چگونه میتوانیم میل و علاقه خود را نسبت به اموری که قرار است، آنها را اراده کنیم و به سوی آنها حرکت نماییم تقویت کنیم؟ چگونه اموری را که به شایستگی یا ضرورت آنها واقفیم، ولی در عمل به آنها نمیپردازیم، در دستور کار زندگی خود قرار دهیم؟
میل و علاقه ما به اشیا اغلب برخاسته از «آگاهی» نسبت به خوبی آن است، [34] مثلاً وقتی از شیرینی یک خوراکی، لذت اسب سواری، اهمیت مطالعه کتاب، ضرورت ورزش صبحگاهی، فواید برنامهریزی، ثواب نماز شب، محاسن یادداشتبرداری و ... آگاه میشویم، برای انجام این امور انگیزه و رغبت و اشتیاق پیدا میکنیم، در واقع تصویر ذهنی ما از خوبی یک چیز، در نهاد ما نوعی گرایش و شوق تولید میکند و این گرایش و شوق اگر شدت و قوت گیرد به حرکت وعمل میانجامد.آنچه مهم است دانستن این نکتهاست که آگاهیهای ما ـ به مانند امیال و علاقههای ما ـ شدت و ضعف میپذیرد، [35] صورتهای ذهنی ما گاهی پرفروغ، برجسته، گاهی نحیف و بیروح و افسردهاند، دانستههای ما همه در یک سطح نیستند و به یک گونه تأثیر نمیگذارند، برخی از دانستههای ما به شدت فعال، زنده و مؤثرند و برخی دیگر به کلی مرده و بیروح و بیاثر، برخی هم در حوادث روزگار از صفحه ذهن ما محو و ناپدید میشوند، به عدم آگاهی «جهل»، به محو آگاهی «نسیان» و به مرگ آگاهی «غفلت» گفته میشود، «جهل»، نبودن علم و آگاهی است، «فراموشی» ازبینرفتن دانستهای که وجود یافته و «غفلت» وجود سرد و بیتحرک آگاهی؛ وجودی شبیه عدم و بدون اندکی تأثیر، هرچه آگاهی ما پررنگتر و زندهتر باشد، میل شدیدتری ایجاد میکند و هرچه کمرنگ و نحیف باشد، در ایجاد علاقه و انگیزه ناتوانتر است.
نکته دیگر این که آگاهیها و صورتهای ذهنی ما مشمول قاعده مرور زمان میشود، یعنی اگر به حال خود واگذاشته شود، آرام آرام رنگ خود را باخته و به خواب میرود، آنچه باعث بیدار شدن و برافروختن آگاهی میشود «توجه» است، وقتی به دانستههای خود نظر مجدد میافکنیم و یک بار دیگر آنها را در فضای ذهن، راه میدهیم، آنها را شعلهور و برجسته کردهایم، «توجه» و «ذکر» داروی غفلت است و آگاهیهای فروخفته یا مرده ما را زنده و فعال و مؤثر میگرداند، «عمل نکردن» و «اقدام نکردن» گاهی مستند به «ندانستن و ناآگاهی» است که باید با «تحصیل و تعلم» درمان شود و گاهی به جهت «غفلت و بیتوجهی» است که باید با «یادآوری و ذکر» به درمان آن پرداخت. [36]پی نوشتها:[1] رسول اللَّه (ص) «وُضِعَ عَن أُمَّتی ... الخَطاءُ وَ النِّسیانُ وَ ما لایعلَمونَ وَ ما لایطیقونَ وَ ما اضطُرّوا إِلَیهِ وَ ما استُکرِهوا عَلَیهِ ...»؛ (کافی ج2، ص463) «(تکلیف در) این موارد از امّت من برداشته شده است؛ اشتباه، فراموشی، آنچه ندانند، آنچه توانش را ندارند، آنچه بدان ناچارند، آنچه بدان مجبور شوند»، در این حدیث، عنوان اوّل به شرطیت «توجه»، عنوان دوّم و سوّم به شرطیت «علم» و عناوین بعد به شرطیت «توان» اشاره دارد، «قدرت» عبارت است از امکان انجام و ترک. کسی که امکان انجام عملی را ندارد (عاجز) و نیز کسی که امکان ترک عملی را ندارد (مجبور و مضطر) دارای قدرت نیست. [2] شمس: 8. [3] بقره: 256. [4] نهج البلاغه خطبه 176. [5] غرر الحکم: 4624. [6] ارشاد القلوب 151.
[7] غرر الحکم: 6196. [8] غرر الحکم: 3826. [9] امالی صدوق 18 / 343. [10] محاسن 314 / 1[11] انفال 29: 8. [12] عنکبوت29: 69. [13] نور24: 54. [14] این آیات نیز به این مضمون اشاره دارد «وَ مَن یؤمِن بِاللَّهِ یهدِ قَلبَه»،(تغابن: 6) «ذلِک الکتابُ - لا ریبَ فیه - هُدی لِلمُتَّقینَ»، (بقره: 2) «وَ اعبُد رَبَّک حتّی یأتِیک الیقینُ» (حجر: 99)، «فَأَمّا مَن أعطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالحُسنی فَسَنُیسِّرُهُ لِلیسری ... إِنَّ عَلَینا لَلهُدی» (لیل: 12- 5)، «لَئِن شَکرتُم لأَزیدَنَّکم» (ابراهیم: 7)، «وَ مَن یتَّقِ اللَّهَ یجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یرزُقهُ مِن حَیثُ لایحتَسِب»، (طلاق: 2 و3) «وَ الَّذینَ اهتَدَوا زادَهُم هُدی» (محمد: 17)، «اتَّقُوا اللَّهَ و آمِنوا بِرَسولِهِ یؤتِکم کفلَینِ مِن رَحمَتِه وَ یجعَل لَکم نوراً تَمشونَ بِه» (حدید: 28)، «إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ یهدیهِم رَبُّهُم بِإیمانِهِم» (یونس: 9)، «فَلیستَجیبوا لی وَ لیؤمِنوا بی لَعَلَّهُم یرشُدونَ» (بقره: 186). [15] منیه المرید، ص 181. [16] حلیه الاولیاء، ج15 ص10 و اعلام الدین، ص 301. [17] میزان الحکمه، حدیث 4805. [18] شبیه این قانون در آموزش فنون، هنرها و حرفهها نیز وجود دارد؛ تا هنگامی که آموختههای تئوری به عمل، تجربه و تمرین گره نخورد، دریافت کاملی از آنها به دست نمیآید. [19] اعلام الدین / 96. [20] ص 26: 38. [21] غرر الحکم: 9168. [22] غرر الحکم: 3925. [23] به میزان الحکمه، باب 537 (الهوی) مراجعه شود. [24] نهج البلاغه، حکمت 274. [25] بقره 2: 17. [26] بقره 2: 257. [27] سید محمد حسینی بهشتی، ایدئولوژی اسلامی / 13.
[28] تحریم 10: 66 و 11. [29] زخرف43: 54. [30] انعام6: 68. [31] آلعمران3: 135. [32] به سوی محبوب / 57. [33] همان. [34] فعلی که فقط از غریزه و میل نشأت میگیرد و هیچ پشتوانه علمی ندارد (مثل مکیدن پستان برای کودک در ابتدای تولد) عمل ارادی محسوب نمیشود و از محل بحث ما خارج است. [35] منظور از آگاهی در این بحث آگاهی قطعی و یقینیاست و « شدت و ضعف آگاهی» در این عبارت به معنی درجهبندی تأثیر آن در عمل است نه به منظور تقسیم آگاهی به یقین، اطمینان، ظن، شک و وهم، بنابراین آگاهی ضعیف، آگاهی قطعی است که در برانگیختن انسان برای عمل موفق نباشد نه آگاهی مورد تردید و یا موهوم. [36] غفلت، مراتب مختلف دارد، گاهی تذکر یا توجه معمولی به یک مسأله غفلت را به کلی برطرف نمیکند، نیروی قویتری نیاز است تا آگاهیهای ضعیف ما را بشوراند و از سطح سایر آگاهیها بالاتر آورد.نویسنده: حجتالاسلام محمد عالمزاده نوری، مدیرگروه اخلاق پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامیادامه دارد...انتهای پیام/ک
14:53 - 1 آبان 1390