«علم»، «توان» و «توجه» سه عامل مهم رشد اخلاقی است

خبرگزاری فارس: انسان همیشه مکلّف است و نمی‏تواند از دایره مسؤلیت خارج شود، این امانت سنگین بر دوش او باقی است، زیرا خدا انسان را صاحب اختیار و اراده آفریده است، لذا می‌توان از «علم»، «توان» و «توجّه» سه عامل مهم رشد اخلاقی نام برد.
از آنجا که رشد انسان به نحو اختیاری صورت می‌گیرد، عامل رشد عاملی است که بر این اختیار اثر مثبت بگذارد و احتمال رشد او را افزایش دهد، مثلاً انگیزش یا شناخت یا توان بیشتری به او بدهد، همان گونه که مانع رشد عنصری است که به گونه‌ای اختیار انسان را تحت الشعاع قرار دهد و احتمال رشد را بکاهد؛ مثلاً انگیزش یا توان را کم کند یا مانع شناخت شود یا شناخت نادرست بدهد.شرایط محیطی خوب یا بد در واقع برای کمال اخلاقی و معنوی انسان عاملیت یا مانعیت تام ندارد، بلکه تنها مقتضی و زمینه ساز است، محیط هرگز الزام و جبر نمی‌آفریند و قدرت اراده انسان را برای رشد معنوی و روحانی سلب نمی‌کند، انسان چنان بزرگ آفریده شده که در سخت‌ترین بندها و محدود‌ترین زندان‌ها آزاد است و برای حرکت معنوی توان اقدام دارد، بنابراین هیچ مانعی نیست که نتوان از آن به سوی رشد معنوی عبور کرد.انسان، همیشه مکلّف است، هرچند در میان انبوه مجهولات قرار گیرد و نمی‏تواند از دایره مسؤلیت خارج شود، هرچند محدودیت‏های فراوان او را احاطه کند، این امانت سنگین بر دوش او باقی است، زیرا خدا انسان را صاحب اختیار و اراده آفریده است.«علم»، «توان» و «توجّه» سه شرط عمده تکلیف و سه عامل مهم رشد است، کسی که نمی‏داند، نمی‏تواند یا توجه ندارد تکلیف ندارد،[1] امّا خدا ساختار وجودی انسان را چنان قرار داده که همواره امکانات رشد برای او فراهم باشد و بهانه‏ای برای فرار از تکلیف نداشته باشد.1.علم
انسان در تراکم شدید سؤال‏ها و ابهام‏ها نیز از علم تهی نمی‏شود، ما گاهی تصور می‏کنیم، مشکل عمده ما در پیمودن مسیر کمال، «جهل» است و باید این ناآگاهی‏ها و سرگردانی‏ها برطرف شود تا مسیر حرکت ما هموار شود، چنین نیست، ما همیشه به اندازه لازم برای حرکت، آگاهی داریم، گزاره‏های یقینی ما برای آغاز راه کافی است و بهانه کمبود علم از ما پذیرفته نمی‏شود، انسان در هر موقعیت و شرایطی، به اوّلیاتِ وظایف خود آگاه است، «فَأَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها»،[2] «قَد تَبَینَ الرُشدُ مِنَ الغَی»[3]خدا به جان انسان شر و خیر او را الهام کرده و راه هدایت و گمراهی را روشن نموده و نیز تعهّد کرده که هرکس به علم خود عمل کند، دایره آگاهیش را گسترده‏تر سازد، به این ترتیب چه دستاویزی برای ترک عمل، باقی می‏ماند؟ امام علی علیه‌السلام فرموده‏اند «إِنَّ لَکم عِلماً فَاهتَدوا بِعِلمِکم»؛ «علم (همیشه) برای شما هست، پس به علم خود هدایت جویید»[4]علم و عمل
هرکس که متوجه مقام ارجمند انسانی شود و افق حرکت خود را به خوبی بنگرد، مشتاقانه خواهان دستورالعمل حرکت به سوی مقصد است، چنین کسی از این دستورالعمل چه بهره‏ای درنظر دارد؟ آیا جز این است که می‏خواهد پس از یافتن راه، حرکت کند و پس از گرفتن دستور اجرا نماید؟ اگر این‏گونه نیست و قصد عمل وجود ندارد، آگاهی بیهوده است، کسی که آهنگ حرکت ندارد بهتر است بی‏جهت وقت و فکر و نشاط خود را صرف یافتن و آموختن نقشه مسیر نگرداند و همان بهتر که در بی‏خبری بماند! دانستن، مقدمه انجام دادن است و عمل نتیجه علم، امام علی علیه‌السلام فرمودند «ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ بِهِ»[5]؛ «میوه دانش، به‏کاربستن آن است»، نباید گمان شود که «علم» به‏تنهایی کافی است، به‏دست آوردن علم و شناختِ نقشه مسیر آغاز راه است نه پایان راه، بنابراین هرکس باید تصمیم بگیرد که «آن‏چه یاد می‏گیرد، انجام دهد» و بر این تصمیم، صادق و استوار باشد.اکنون کسی که بنا دارد با یافتن دستور عمل، برنامه زندگی خود را تنظیم ساخته و پیش برود، در معرض این سؤال قرار می‏گیرد: آیا در مواردی که «قطع» به وظیفه داشته‏ای و «به یقین» می‏دانستی چه چیز تو را به سمت کمال پیش می‏برد، عمل کرده‏ای که اکنون در پی دستور جدید هستی؟ «گزاره‏های یقینی ما» برای آغاز حرکت کافی است و عمل به همین گزاره‏ها، صداقت ما را در ادعایمان و تصمیم‌مان روشن می‏کند، نقش انگشتر مبارک امام حسین علیه‌السلام این جمله بود «عَلِمتَ فَاعمَل»؛[6] «دانستی، پس عمل کن».
امام علی علیه‌السلام می‏فرمایند ««عَلَی العالِمِ أَن یعمَلَ بِما عَلِمَ، ثُمَّ یطلُبَ تَعلُّمَ ما لَم‏یعلَم»؛ [7] «بر عالم است که آن‏چه را می‏داند به‏کار بندد، سپس به‏دنبال دانشی رود که نمی‏داند»، «إِنَّکم إِلَی العَمَلِ بِما عَلِمتُم أَحوَجُ مِنکم إِلی تَعَلُّمِ ما لَم‏تَکونوا تَعلَمونَ»؛ [8] «شما به عمل کردن آن‏چه می‏دانید، نیازمندترید تا آموختن آن‏چه نمی‏دانید».هرکس برای آینده تصمیم گرفته که آن‏چه را یاد می‏گیرد انجام دهد، به گذشته باز گردد که تاکنون چه یاد گرفته؟ به همان عمل کند، هرکس اعتراف دارد که علم مقدمه عمل و عمل نتیجه علم است، انبوه مقدمات بی‏نتیجه‏ای را که فراهم آورده است به نتیجه برساند، همچنین بزرگان علم و عمل توصیه کرده‏اند که آدمیان، برای حرکت خود مسیری مطمئن و مستحکم انتخاب نمایند و همه عمل خود را بر مدار «علم و یقین» تنظیم کنند؛ یعنی تا هنگامی که از «صحت» و نیز «فایده یا ضرورت» کاری مطمئن نشده‏اند، به‏آن اقدام نکنند، اقدام به کار، بدون ایمان و اطمینان به آن، زبانه‏های تزلزل، تردید و دودلی را در وجود ما شعله‏ورتر می‏سازد، پس هرچه می‏دانیم (که صحیح و مفید است) و فقط هرچه می‏دانیم (که صحیح و مفید است) به آن عمل کنیم.
امام صادق علیه‌السلام «العامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرَةٍ کالسّائِرِ عَلی غَیرِ الطَّریقِ، فَلایزیدُهُ سُرعَةُ السَّیرِ إِلاّ بُعداً»؛ [9] «کسی که بدون بینش عمل کند، همچون کسی است که در بیراهه رود، چنین کسی هرچه تند رود از راه دورتر می‏افتد»، رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم «مَن عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلمٍ، کانَ ما یفسِدُ أَکثَرَ مِمّا یصلِح»؛[10] «کسی که بدون علم، عمل کند، آن‏چه خراب می‏کند، بیش از آن است که درست می‏کند»، «عمل به آن‏چه می‏دانیم»، یک تأثیر بسیار مهم و شگفت‏انگیز به دنبال دارد و آن «روشن شدن مجهولات و مشتبهات» ما است.همان گونه که مطالعه، مباحثه و حضور در مجلس درس، از راه‌های تحصیل علم محسوب می‏شوند، یکی از راه‌های افزایش علم «عمل به معلومات» است، در آیات و روایات، به صراحت و با زبان‌های مختلف، بر این واقعیت تأکید شده که عمل، نور دانشی جدید فرا راه انسان می‏تاباند و مسیر حرکت او را روشن می‏کند.در قرآن کریم آمده است «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنوا، إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یجعَل لَکم فُرقاناً»؛[11] «ای مؤمنان! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خدا برای شما فرقان ـ قدرت تشخیص حق از باطل و درست از نادرست ـ قرار می‏دهد»، «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنا»؛[12]«کسانی که در راه ما مجاهدت و کوشش نمایند، محقّقاً به راه‏هایمان هدایتشان می‏کنیم»، «وَ إِن تُطیعوهُ تَهتَدوا»؛[13] «اگر خدا را اطاعت کنید، هدایت خواهید یافت». [14]روایات نورانی پیشوایان معصوم نیز، این حقیقت را چنین بیان داشته است:
امام صادق علیه‌السلام «العِلمُ مَقرونٌ إِلَی العَمَلِ، فَمَن عَلِمَ عَمِلَ وَ مَن عَمِلَ‏عَلِمَ»؛[15] «علم و عمل به هم بسته شده‏اند، هر که بداند عمل کند و هر که عمل کند بداند».رسول اللَّه صلی الله علیه‌ وآله وسلم «مَن عَمِلَ بِما یعلَمُ وَرَّثَهُ (عَلَّمَه) اللَّهُ عِلمَ ما لَم یعلَم»؛[16] «هرکس به آن‏چه می‏داند عمل کند، خدا آن‏چه را ندانسته به او می‏آموزد».رسول اللَّه صلی الله علیه‌ وآله وسلم «ما أَخلَصَ عَبدٌ للَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَربَعینَ صَباحاً إِلاّ جَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ»؛ [17] «هیچ بنده‏ای برای خدا چهل روز خالص نشود، مگر آن که چشمه‏های حکمت از قلبش بر زبانش جاری شود»، برای درک بهتر این واقعیتِ شگرف، راننده‏ای را در نظر بگیریم که قصد دارد در تاریکی شب به مسافرت رود، لامپ‏های اتومبیل تنها مسافت بیست متری پیش روی او را روشن کرده و راننده فراتر از این مسافت، دید ندارد، اگر این شخص به بهانه اینکه تمام مسیر جاده در معرض دید او نیست از حرکت باز ایستد، آیا در نظر خردمندان محکوم نمی‌شود؟
روش عاقلانه این است که با استفاده از همین روشنایی حرکت کند و پیش رود. اگر این مسیر روشن را طی کند، بیست مترِ بعدی برای او معلوم می‏شود، از اوّل نمی‏توان انتظار داشت که کل مسیر، روشن و تابناک باشد و حرکت را نمی‏توان متوقف بر چنین انتظاری کرد، حرکت را باید با مقدار مسلّم آغاز کرد، کسی که آدرس منطقه‏ای دور دست را سؤال می‏کند، نباید توقّع داشته‏باشد که تا پایان راه را جزء به جزء برای او ترسیم کنند، جاده اوّلیه را نشانش می‏دهند و به او می‏گویند «پیش رو، به دو راهی که رسیدی آنجا سؤال کن، یا تابلوهای نصب شده بر سر دو راهی، مسیر حرکت آینده تو را روشن می‏کند»، مرحله نخست باید طی شود تا مرحله دوم معلوم شود و مرحله دوم باید طی شود تا توان درک مرحله بعد فراهم‌ آید.
البته اگر از ابتدا معلوم نباشد که جاده‌ای به هدف می‌رسد یا نه نباید در آن پا گذاشت، ولی اگر قطع داریم که از همین جاده باید رفت و نمی‏دانیم پس از رسیدن به دو راهی چه باید کرد، این مقدارِ معلوم را باید طی کنیم تا به دوراهی که برسیم در آنجا بر ما معلوم خواهد گشت، مجهولات ما هرچند فراوان و چشم‌گیر، به منزله نیمه خالی لیوان است، نباید تمام توجه ما را به خود جلب کند، بخشی از این لیوان پر است، باید از آن بهره جست، این، کلید زرّینِ نجات از سرگردانی و تحیر است، تزلزل و تردید، توقف ایجاد می‏کند، در مقابل، ایمان، حرکت و نشاط می‏آفریند، با دانستن این حقیقت تابناک، توجّه به دارایی علمی و یقین موجود خود می‏کنیم و با نهایت ایمان و اطمینان پیش می‏رویم نه اینکه با تمرکز در کانون مجهولات و مشتبهات به تحیر و توقّف مبتلا شویم، انسان (با استفاده از موجودی علمی خود) می‏تواند در صعود به قله کمال یک لحظه هم متوقّف نشود، به شرط اینکه از این دارایی علمی استفاده کند.
کسی که بنای عمل ندارد، باید بداند که قابلیت هدایت ندارد و هدایت نمی‏شود، کسی که نمی‏خواهد برود، نمی‏تواند نقشه کل مسیر را درک کند، علم و آگاهی، یک‌باره حاصل نمی‏شود، نباید برای به دست آوردن همه مجهولات اصرارِ بیهوده ورزید، تربیت و تکامل انسان تدریجی و وابسته به عمل است، با عمل کردن و پیش رفتن، ظرفیت انسان برای فهم افزایش می‏یابد،[18] امام صادق علیه‌السلام فرمودند «العَمَلُ وِعاءُ الفَهمِ»؛ [19] «عمل ظرف (و زمینه ساز) فهم است»، بنابراین کسی که عمل نمی‏کند، توقع فهم و هدایت نداشته باشد، زیرا ظرفیت لازم را ندارد، پس قاعده هدایت الهی این‌گونه است «کسی که عمل کند، حتماً هدایت می‏شود، ولی کسی که بنای عمل ندارد، هدایت نمی‏شود».
کسی که عمل نمی‏کند، علاوه بر اینکه از به دست آوردن علم محروم می‏شود، با یک خطر سهمگین نیز مواجه است؛ از دست دادن یافته‏ها، همان طور که با عمل به یقینیات امور مشتبه یقینی شود، با عمل به مشتبهات، امور یقینی مشتبه می‏شود، آن که به حقیقتی دست یافته باید ـ با عمل ـ شکرگزار این نعمت باشد و الاّ آن را از دست خواهد داد، آن کس که عمل نمی‏کند در وجود خود، ابهام و ظلمت می‏آفریند. یعنی پس از اینکه به صحّت، حقانیت یا فایده کاری یقین کرده بود، دوباره در آن تردید می‏کند، این فرایند را می‏توان این گونه بیان کرد؛ کسی که می‏داند و خلاف دانسته خود عمل می‏کند، از دلخواه خود پیروی کرده، او در حقیقت نتوانسته دست از هوای نفس خود بردارد و «خوب» را بر «خوش» ترجیح دهد، این ضعف و ناتوانی از مخالفت با خواهش نفس، بسیار ناموجّه و در نظر شخص بی‏درنگ محکوم است، انسان برای نجات از این محکومیت، دست به توجیه حرکت خود می‏زند و با فلسفه‏بافی و استدلال‏تراشی، سعی در حق جلوه‏دادن تصمیم خود و نجات از عذاب وجدان دارد، همین تلاش نامبارک، آرام آرام چهره حقیقت را غبارآلود و ایجاد تردید می‏کند، در این موقعیت شخص بافته‏های خود را باور و یافته‏های خود را از دست داده و از مسیر هدایت گمراه شده است.
«وَ لاتَتَّبِعِ الهَوی فَیضِلَّک عَن سَبیلِ اللَّه»؛[20] «از خواسته دل پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می‏کند»، امام علی علیه‌السلام «مَن اتَّبَعَ هَواهُ أَعماهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه»؛[21] «هرکس از دلخواه خود متابعت کند، این متابعت او را کور و کر و خوار و گمراه می‏کند»، «آفَةُ العَقلِ الهَوی»؛[22] همان طور که معرفت اخلاقی همواره بر رفتار انسان تأثیر دارد، رفتار انسان نیز بر معتقدات او اثر می‌گذارد، اگر انسان آن چنان که می‌اندیشد، زندگی نکند، به زودی آنچنان که زندگی می‌کند می‌اندیشد، بر پایه روایات[23] پیروی از خواهش‏های نفس و عمل نکردن به حق، ابزار ادراکی و قدرت تشخیص آدمی را از کار می‏اندازد، همین هشدار ـ گویا و صریح ـ در نهج البلاغه چنین آمده است «لاتَجعَلوا عِلمَکم جَهلاً وَ یقینَکم شَکا، إِذا عَلِمتُم فَاعمَلوا وَإِذا تَیقَّنتُم فَأَقدِموا»؛[24] «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، هرگاه دانستید، عمل کنید و هرگاه یقین کردید، اقدام کنید»، دانستن و عمل نکردن گونه‏ای از نفاق است که به از دست دادن باور می‏انجامد،با از دست دادن باور و فراهم آمدن تردید، استحکام و اطمینان زندگی از بین می‏رود و انسان در صحنه‏ای سراسر حیرت و سؤال و ابهام و ظلمت قرار می‏گیرد.
«ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِم وَ تَرَکهُم فی ظُلُماتٍ لایبصِرون»؛[25] «خدا نور منافقان را می‏زداید و آن‏ها را در تاریکی‏ها چنان رها می‏کند که هیچ نمی‏بینند»، «یخرِجونَهُم مِنَ النّورِ إلی الظُّلُمات»؛[26] باید دانست توجّه فراوان به مجهولات و بزرگ‏نمایی گزاره‏های متزلزل، اغلب برخاسته از کوتاهی و ناتوانی از انجام وظایف مسلّم و مسؤولیت‏های قطعی است، کسی که به وظایف خود پای‏بند نیست، برای توجیه سستی و کوتاهی خود به دنبال بهانه می‏گردد و چه ‏بهانه‏ای بهتر از «نمی‏دانم»؟ با این بهانه تا مدّتی می‏توان در پیشگاه خود و جامعه سرافراز بود! سید شهدای انقلاب اسلامی آیت الله بهشتی می‏نویسد «تمایل به بی‏بندوبار زیستن زمینه قبول هر مطلب جدی را ـ هر قدر هم روشن ومستدل باشد ـ در ما ضعیف کرده یا از این برده است، گویی دوست داریم همواره در حال شک باقی بمانیم، مبادا گرفتار وظیفه شویم! ... این بیماری واگیر یعنی رواج سفسطه و وسواس در یک جامعه، که نتیجه مستقیم آن، رواج شک‏های بی‌هدف و غیر تحقیقی است، جامعه را با خطر بزرگی روبرو می‏کند؛ خطر بی مسلکی.
در چنین جامعه‏ای به زحمت می‏توان چهار تا آدم هم‏فکر پیدا کرد، به محض این‏که چهار نفر دور هم جمع شدند آن‏قدر از این طرف و آن طرف، در کارشان وسواس و سفسطه و شک‏های بی‌اساس نفوذ می‏کند که قابل توصیف نیست، در این چنین جامعه‏ای دیگر نه وحدتی پیدا می‏شود و نه مسلکی پا می‏گیرد، وقتی جامعه‏ای بی مسلک شد به راحتی و بدون مقاومت قابل توجه، برده دیگران می‏شود، به همین جهت یکی از برنامه‏های مؤثر استعمارگران در سرزمین‏های استعمار زده، شک پراکنی و مبارزه با ایمانِ به هر نوع مسلک سازنده و مؤثر است» [27].
پس استقبال از شک و سؤال بیش از پرداختن به آگاهی‏ها و باورها غالباً برای رهایی از قید تعهّد و فرار از سختی مسؤولیت است، کسی که بنای انجام وظیفه و ادای تکلیف دارد، از مسلّمات آغاز می‏کند و در میانه امواج سهمگین تردید به «گزاره‏های یقینی» چنگ می‏زند و امکان رشد و تعالی خود را با به تاراج دادن سرمایه‌های یقینی از خود سلب نمی‌کند.2. توان و اختیاریکی دیگر از امکانات رشد و شرایط تکلیف، «توان» است، با از میان ‏رفتن توان، تکلیف هم ساقط می‏شود، بنابراین، مسؤولیت ما همیشه محصور در دایره «توانایی» ما است، مراد از «قدرت» در این جملات تنها نیروی بازو و قدرت بدنی نیست؛ نیروی فکری، عادات و توانمندی‏های روحی، ابزار و وسایل، همکار و همراه (نیروی انسانی)، قوانین و فرهنگ عمومی و خلاصه مجموعه امکانات مادی و معنوی، در «اختیار» ما نسبت به انجام یک کار تأثیر دارد.
البته ما همیشه با محدودیت مواجهیم، بسیاری از کارهایی را که لازم می‏دانیم به جهت نداشتن سرمایه مالی و امور دیگری را به جهت نداشتن ابزار و وسایل کافی نمی‏توانیم، انجام دهیم، گاهی عادات گذشته ما مانع از انجام یک عمل می‏شود، گاهی فرهنگ عمومی و شرایط اجتماعی، اجازه حرکت به ما نمی‏دهد، گاهی نیاز به همکاری دیگران داریم و هیچ کس یاری نمی‏کند، گاهی فرصت کافی برای عمل باقی نمی‏ماند، گاهی سرزنش دیگران، روحیه ما را خرد و انگیزه ما را سست می‏گرداند، گاهی خستگی شدید بر ما فشار می‏آورد، گاهی سر و صدای محیط، تمرکز ما را برهم می‏زند و خلاصه درگیری با انواع محدودیت‏ها و جبرها ما را به ستوه می‏آورد.باید دانست که گرچه انواع محدودیت‏ها و ناکامی‏ها ما را احاطه کرده واجازه فعّالیت‏هایی از ما سلب شده است، اما در بدترین شرایط و با وجود بالاترین حجم محدودیت، انسان از اختیار و توان تهی نمی‏شود و همیشه توان و اختیاری ـ هرچند اندک ـ و اجازه فعالیت‏هایی ـ هرچند کوچک ـ برای انسان باقی می‏ماند، همین توان اندک محدوده مسؤولیت ما را مشخص می‏کند، همیشه و در همه جا ما می‏توانیم، و به همان اندازه که می‏توانیم وظیفه‏مندیم، پس همواره مکلف به حرکت به سوی رشد و کمال هستیم.
مهم‏ترین وجه امتیاز انسان از حیوان همین اختیار و آزادی اوست، انسان در بدترین شرایط «می‏تواند» بهترین باشد و در بهترین شرایط «می‏تواند» بدترین شود، کمبود امکانات و بدی شرایط، بهانه پذیرفته شده‏ای برای فرار از مسؤولیت نیست، اگر از ما سؤال کنند «کافر نمونه و ضرب المثل کفر چه کسی است؟» به احتمال قوی یکی از سردمداران کفر، مثل ابولهب را معرفی می‏کنیم، ولی قرآن کریم همسر نوح و همسر لوط را نمونه اعلای کفر می‏شناسد، زیرا آن‏ها تحت نظر دو پیامبر خدا و دو بنده صالح او بودند و بالاترین دارایی برای رشد معنوی را در اختیار داشتند، امّا کمترین بهره را نبردند؛ یعنی با اختیار خود همه این امکانات را ضایع کردند، در مقابل، آسیه همسر فرعون را مؤمنِ ایده‌آل نمونه و ضرب‌المثل ایمان معرفی می‏کند، زیرا او در بدترین شرایطِ رشد معنوی و در فقر شدیدِ امکانات، ارتباط خود را با خدا حفظ می‏کند و بیشترین بهره انسانی را برای خود فراهم می‏آورد.«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَروا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ، کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحَینِ، فَخانَتاهُما، فَلَم یغنِیا عَنهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَقیلَ ادخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ، وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امرَأَةَ فِرعَونَ، إِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتاً فِی الجَنَّةِ وَنَجِّنی مِن فِرعَونَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنی مِنَ القَومِ الظّالِمینَ»؛[28] قرآن کریم در وصف فرعون می‏گوید «فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأَطاعُوهُ»،[29] «او قومش را ذلیل و زبون داشت و تحقیر کرد، تا همه، مطیع او شدند».
پس از بیان این جمله، به جای این‏که قرآن به عتاب و ملامت فرعون بپردازد، قوم او را محکوم می‏کند «إِنَّهُم کانوا قَوماً فاسِقین»، یعنی در شرایط سختی که فرعون برای مردم پدید آورده بود، قدرت و اختیار مردم و مسؤولیت آن‏ها ساقط نگشت، پس هیچ‏کس نباید برای شانه خالی‏کردن از بار تکلیف، شرایط اجتماعی را بهانه کند، زیرا در تراکم انبوه مشکلات و محدودیت‏ها، باز هم «می‏توان» و به قدر همان توان «می‏باید»، توجه دائم به نیمه پر لیوان (توانایی‏ها) و اعتقاد راسخ به «امکان حرکت»، ایمان و امید را در دل ما زنده می‏کند و حرکت می‏آفریند، این اعتقاد راسخ، اگر با آلودگی به شبهات و توجه به کمبودها و محدودیت‏ها و تکرار آیه یأس، آسیب ببیند و ایمان و امید، به شک و تردید بدل شود، حرکت متوقف می‌شود.
باید بدانیم که ما، تا در این دنیا هستیم دست به گریبان کاستی‏ها و محدودیت‏ها خواهیم بود و هیچ وقت نمی‏توانیم همه امکانات مطلوب خود را فراهم آوریم، باید باور کنیم که در این عالم به شرایط ایده‏آل و صد درصد رضایت‏بخش، دست نخواهیم یافت و همه آرزوهای ما برآورده نخواهد شد، همیشه آرمان‏های ما با واقعیت موجود فرسنگ‏ها فاصله دارد، زیرا طبعِ بی‏نهایت طلبِ انسان، به حدِّ مشخصی قانع نیست و به محدود، رضایت نمی‏دهد،بنابراین اگر توقّع داشته باشیم تمام شرایط و امکانات آماده شود تا حرکت کنیم، هیچ وقت از جای خود تکان نمی‏خوریم، باید از امکانات موجود بهره گرفت و در حیطة اختیار، مسؤولیت خود را انجام داد، تأمین شرایط ایده‏آل و امکانات کامل، آرزویی دست نایافتنی است که نباید تا تحقق آن منتظر نشست و عمل را به تأخیر انداخت، باید همیشه این گونه فکر کرد که «من می‏توانم و مسؤولیت دارم»در نظام روانی انسان، آدمی با پدیده‌های مختلف ارتباطِ شناختی برقرار می‌کند یا برای اولین بار آن را ادراک می‌کند یا یک مقوله شناخته شده را در فضای ادراکی خود دوباره احضار می‌کند، استمرار این ارتباط ادراکی آرام آرام به سطوح عاطفی و انگیزشی سرریز می‌شود و موضع عاطفی مثبت یا منفی (اشتیاق یا نفرت) ایجاد می‌کند، تراکم عواطف مثبت یا منفی موجب پدید آوردن اراده خواهد شد.
بنابراین پیش از عمل ارادی دو عبور نیاز است، یکی عبور از عقد العقل (شناخت) به عقد القلب (اشتیاق) و دوم از عقد القلب به اراده، اگر تأسیسات روانی فرد قوی باشد، قبل از آن که یک کار لباس خواست و خواهش را به تن کند آن را کنترل می‌کند و مانع گذار اول می‌شود، اما اگر تأسیسات دفاعی اخلاقی ضعیف باشد و فرد نتواند مانع گذار اول شود یعنی قلب تکان بخورد، میل برانگیخته شود و شهوت و اشتها پدید آید، انسان می‌تواند مانع عمل و اقدام شود، البته بی‌تردید در این مرحله انرژی زیادی نیاز هست و احتمال ضایعات و تلفات فراوانی وجود دارد.3.توجّهیکی از مهم‏ترین امکانات رشد و شرایط تکلیف «توجّه» است، انسان در حین غفلت تکلیف ندارد و نسبت به عمل اشتباه خود بازخواست نمی‏شود، امّا چنین نیست که همیشه بی‌توجّه و غافل باشد، «توجّه» و «ذکر» در مواردی وجود دارد و در همان موارد انسان وظیفه‏مند است، در لحظه‏ای که غفلتِ انسان به توجه تبدیل می‏شود در همان لحظه تکلیف بر عهده او می‏آید، «وَ إِمّا ینسِینَّک الشَّیطانُ فَلاتَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظّالِمین»؛[30] «و اگر شیطان از یاد تو برد، پس از آنکه متوجّه گشتی با گروه ستمگر منشین»، «وَ الَّذینَ إِذا فَعَلوا فاحِشَةً أَو ظَلَموا أَنفُسَهُم ذَکروا اللَّهَ فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم، ... وَلَم‏یصِرّوا عَلی ما فَعَلوا وَهُم یعلَمون»؛[31]«آنان که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد می‏آورند و برای گناهانشان آمرزش می‏خواهند، ... و بر آن‏چه مرتکب شده‏اند، در حال علم پافشاری نمی‏کنند».
هیچ کس حق ندارد به بهانه غفلت در یک مورد، در همه موارد دست از عمل بکشد، به محض از بین ‏رفتن عارضه غفلت انسان مکلّف می‏شود، برابر «توجّهِ» خود، عمل کند، حضرت آیت اللَّه بهجت می‏فرمایند «یک دقیقه، خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمّیت ندهید.» [32] و در پاسخ شخصی که برای حضور قلب در نماز، دستورالعمل می‏خواسته، نوشته‏اند «(برای حفظ حضور قلب) در آنی که متوجّه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.»، [33] به این ترتیب راه حرکت انسان برای قدم اوّل همیشه باز است، انسان مجموع امکانات لازم، شامل «آگاهی»، «توانایی» و «توجّه» را برای پیمودن قدم اوّل در اختیار دارد، این امکانات همیشه از حد نصاب بالاتر است و انسان را از عذر و بهانه خلع سلاح می‏کند، پس مشکل عمده ما در راهِ عمل ندانستن یا نتوانستن نیست، مشکل اصلی ما سستی و کوتاهی است و نا آگاهی، ناتوانی یا غفلت، تنها به عنوان پوششی برای مخفی نگاه داشتن آن به کار می‏رود.رابطه توجه و اراده
ما انسان‏ها پاره‏ای از کارهای خوب را به جهت ناآگاهی و بخشی دیگر را به جهت ناتوانی انجام نمی‏دهیم، گاهی نمی‏دانیم که فلان عمل شایسته و مفید است و گاهی می‏دانیم، ولی توان انجام آن را نداریم، در این دو فرض، «جهل» یا «عجز» عذر ما است، این‏که این عذر موجه یا غیر موجه‏است در جای خود قابل بررسی است، موضوع بحث کنونی ما مواردی است که به یقین از شایستگی یا ناشایستی کاری «آگاه» و به ‏خوبی بر انجام آن «توانا» ییم، ولی با این همه اقدام به عمل نمی‏کنیم!همه ما کم یا بیش بر آثار و برکات نماز جماعت، نماز اول وقت، نماز جمعه و نمازهای مستحبی واقفیم و این آگاهی ما از نوع قطع و جزم و یقین است، اما در مواردی که هیچ عذر موجهی نداریم، سستی می‏ورزیم و از برکات و آثار فراوان آن محروم می‏مانیم، دلیل این کم‌همتی و بی‏ارادگی چیست؟برای پاسخ به این سؤال، اختیار و اراده خود را، در آن جا که عملی ارادی انجام می‏دهیم تحلیل می‏کنیم؛ در مواردی که کاری را انجام می‏دهیم مثلاً غذایی می‏خوریم، به مطالعه کتابی می‏پردازیم یا برنامه تلویزیونی خاصی را انتخاب می‏کنیم چه چیزی «عامل» اختیار و اراده ماست و ما را به عمل بر می‏انگیزد؟ کشف این عامل به ما کمک می‏کند تا زمینه اقدام و اراده را در موارد دیگر نیز هموار کنیم.
از بررسی رفتارهای ارادی می‏توان دریافت که هر عمل اختیاری از نوعی گرایش درونی و میل نشأت می‏گیرد، ما همیشه آن را انتخاب می‏کنیم که دل‌خواه و مورد پسند ماست و به آن علاقه و اشتیاق داریم، وقتی نسبت به چیزی علاقه فراوان داریم، آن را اراده می‏کنیم، یعنی برای رسیدن به آن حرکت می‏کنیم، پس منشأ اراده و اقدام در وجود ما علاقه شدید (و به تعبیر حکما، شوق اکید) است.اگر فرض کنیم در آنِ واحد، چند میل مختلف در درون ما وجود داشته باشد، آن که از همه قوی‏تر و شدیدتر است، منشأ عمل خواهد شد و بقیه تحت الشعاع او قرار می‏گیرد، کسی که در وقت مطالعه به تماشای تلویزیون می‏نشیند، مجذوب زیبایی‏های فیلم شده و میل و اشتیاق درونی او به این سوی رو کرده‏است، گرچه ممکن است در همان حال میل به خواندن کتاب در نهاد او وجود داشته باشد، ولی این اشتیاق و علاقه در آن لحظه در پرتو جذابیت فیلم قرار گرفته و اثری ایجاد نمی‏کند.اکنون گرچه دانستیم اراده، محصول میل شدید و علاقة وافر است، اما این پرسش همچنان باقی است که چگونه می‏توانیم میل و علاقه خود را نسبت به اموری که قرار است، آن‏ها را اراده کنیم و به سوی آن‏ها حرکت نماییم تقویت کنیم؟ چگونه اموری را که به شایستگی یا ضرورت آن‏ها واقفیم، ولی در عمل به آن‏ها نمی‏پردازیم، در دستور کار زندگی خود قرار دهیم؟
میل و علاقه ما به اشیا اغلب برخاسته از «آگاهی» نسبت به خوبی آن است، [34] مثلاً وقتی از شیرینی یک خوراکی، لذت اسب سواری، اهمیت مطالعه کتاب، ضرورت ورزش صبحگاهی، فواید برنامه‏ریزی، ثواب نماز شب، محاسن یادداشت‏برداری و ... آگاه می‏شویم، برای انجام این امور انگیزه و رغبت و اشتیاق پیدا می‏کنیم، در واقع تصویر ذهنی ما از خوبی یک چیز، در نهاد ما نوعی گرایش و شوق تولید می‏کند و این گرایش و شوق اگر شدت و قوت گیرد به حرکت وعمل می‏انجامد.آن‏چه مهم است دانستن این نکته‏است که آگاهی‏های ما ـ به‏ مانند امیال و علاقه‏های ما ـ شدت و ضعف می‏پذیرد، [35] صورت‏های ذهنی ما گاهی پرفروغ، برجسته، گاهی نحیف و بی‏روح و افسرده‏اند، دانسته‏های ما همه در یک سطح نیستند و به یک گونه تأثیر نمی‏گذارند، برخی از دانسته‏های ما به شدت فعال، زنده و مؤثرند و برخی دیگر به کلی مرده و بی‏روح و بی‏اثر، برخی هم در حوادث روزگار از صفحه ذهن ما محو و ناپدید می‏شوند، به عدم آگاهی «جهل»، به محو آگاهی «نسیان» و به مرگ آگاهی «غفلت» گفته می‏شود، «جهل»، نبودن علم و آگاهی است، «فراموشی» ازبین‏رفتن دانسته‏ای که وجود یافته و «غفلت» وجود سرد و بی‏تحرک آگاهی؛ وجودی شبیه عدم و بدون اندکی تأثیر، هرچه آگاهی ما پررنگ‏تر و زنده‏تر باشد، میل شدیدتری ایجاد می‏کند و هرچه کم‏رنگ و نحیف باشد، در ایجاد علاقه و انگیزه ناتوان‏تر است.
نکته دیگر این که آگاهی‏ها و صورت‏های ذهنی ما مشمول قاعده مرور زمان می‏شود، یعنی اگر به حال خود واگذاشته شود، آرام آرام رنگ خود را باخته و به خواب می‏رود، آن‏چه باعث بیدار شدن و برافروختن آگاهی می‏شود «توجه» است، وقتی به دانسته‏های خود نظر مجدد می‏افکنیم و یک بار دیگر آن‏ها را در فضای ذهن، راه می‏دهیم، آن‏ها را شعله‏ور و برجسته کرده‏ایم، «توجه» و «ذکر» داروی غفلت است و آگاهی‏های فروخفته یا مرده ما را زنده و فعال و مؤثر می‏گرداند، «عمل نکردن» و «اقدام نکردن» گاهی مستند به «ندانستن و ناآگاهی» است که باید با «تحصیل و تعلم» درمان شود و گاهی به جهت «غفلت و بی‏توجهی» است که باید با «یادآوری و ذکر» به درمان آن پرداخت. [36]پی نوشت‌ها:[1] رسول اللَّه (ص) «وُضِعَ عَن أُمَّتی ... الخَطاءُ وَ النِّسیانُ وَ ما لایعلَمونَ وَ ما لایطیقونَ وَ ما اضطُرّوا إِلَیهِ وَ ما استُکرِهوا عَلَیهِ ...»؛ (کافی ج2، ص463) «(تکلیف در) این موارد از امّت من برداشته شده است؛ اشتباه، فراموشی، آن‏چه ندانند، آن‏چه توانش را ندارند، آن‏چه بدان ناچارند، آن‏چه بدان مجبور شوند»، در این حدیث، عنوان اوّل به شرطیت «توجه»، عنوان دوّم و سوّم به شرطیت «علم» و عناوین بعد به شرطیت «توان» اشاره دارد، «قدرت» عبارت است از امکان انجام و ترک. کسی که امکان انجام عملی را ندارد (عاجز) و نیز کسی که امکان ترک عملی را ندارد (مجبور و مضطر) دارای قدرت نیست. [2] شمس: 8. [3] بقره: 256. [4] نهج البلاغه خطبه 176. [5] غرر الحکم: 4624. [6] ارشاد القلوب 151.
[7] غرر الحکم: 6196. [8] غرر الحکم: 3826. [9] امالی صدوق 18 / 343. [10] محاسن 314 / 1[11] انفال 29: 8. [12] عنکبوت29: 69. [13] نور24: 54. [14] این آیات نیز به این مضمون اشاره دارد «وَ مَن یؤمِن بِاللَّهِ یهدِ قَلبَه»،(تغابن: 6) «ذلِک الکتابُ - لا ریبَ فیه - هُدی لِلمُتَّقینَ»، (بقره: 2) «وَ اعبُد رَبَّک حتّی یأتِیک الیقینُ» (حجر: 99)، «فَأَمّا مَن أعطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالحُسنی فَسَنُیسِّرُهُ لِلیسری ... إِنَّ عَلَینا لَلهُدی» (لیل: 12- 5)، «لَئِن شَکرتُم لأَزیدَنَّکم» (ابراهیم: 7)، «وَ مَن یتَّقِ اللَّهَ یجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یرزُقهُ مِن حَیثُ لایحتَسِب»، (طلاق: 2 و3) «وَ الَّذینَ اهتَدَوا زادَهُم هُدی» (محمد: 17)، «اتَّقُوا اللَّهَ و آمِنوا بِرَسولِهِ یؤتِکم کفلَینِ مِن رَحمَتِه وَ یجعَل لَکم نوراً تَمشونَ بِه» (حدید: 28)، «إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ یهدیهِم رَبُّهُم بِإیمانِهِم» (یونس: 9)، «فَلیستَجیبوا لی وَ لیؤمِنوا بی لَعَلَّهُم یرشُدونَ» (بقره: 186). [15] منیه المرید، ص 181. [16] حلیه الاولیاء، ج15 ص10 و اعلام الدین، ص 301. [17] میزان الحکمه، حدیث 4805. [18] شبیه این قانون در آموزش فنون، هنرها و حرفه‏ها نیز وجود دارد؛ تا هنگامی که آموخته‏های تئوری به عمل، تجربه و تمرین گره نخورد، دریافت کاملی از آن‏ها به دست نمی‏آید. [19] اعلام الدین / 96. [20] ص 26: 38. [21] غرر الحکم: 9168. [22] غرر الحکم: 3925. [23] به میزان الحکمه، باب 537 (الهوی) مراجعه شود. [24] نهج البلاغه، حکمت 274. [25] بقره 2: 17. [26] بقره 2: 257. [27] سید محمد حسینی بهشتی، ایدئولوژی اسلامی / 13.
[28] تحریم 10: 66 و 11. [29] زخرف43: 54. [30] انعام6: 68. [31] آل‏عمران3: 135. [32] به سوی محبوب / 57. [33] همان. [34] فعلی که فقط از غریزه و میل نشأت می‏گیرد و هیچ پشتوانه علمی ندارد (مثل مکیدن پستان برای کودک در ابتدای تولد) عمل ارادی محسوب نمی‏شود و از محل بحث ما خارج است. [35] منظور از آگاهی در این بحث آگاهی قطعی و یقینی‏است و « شدت و ضعف آگاهی» در این عبارت به معنی درجه‏بندی تأثیر آن در عمل است نه به منظور تقسیم آگاهی به یقین، اطمینان، ظن، شک و وهم، بنابراین آگاهی ضعیف، آگاهی قطعی است که در برانگیختن انسان برای عمل موفق نباشد نه آگاهی مورد تردید و یا موهوم. [36] غفلت، مراتب مختلف دارد، گاهی تذکر یا توجه معمولی به یک مسأله غفلت را به کلی برطرف نمی‏کند، نیروی قوی‏تری نیاز است تا آگاهی‏های ضعیف ما را بشوراند و از سطح سایر آگاهی‏ها بالاتر آورد.نویسنده: حجت‌الاسلام محمد عالم‌زاده نوری، مدیرگروه اخلاق پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامیادامه دارد...انتهای پیام/ک
حجت‌الاسلام عالم زاده نوری
14:53 - 1 آبان 1390

0 بازدید