جنگِ تو
✍فاطمه مالمیر پژوهشگر و دانشآموخته علوم اجتماعیجنگ که حادث شد؛ سوای تحلیلهای سیاسی و نظامی وقوع آن برای جامعه ایران. خوب است هر کسی این سوال را هم از خودش بپرسد:« چرا این جنگ، اینگونه و در این روزها برای من اتفاق افتاد؟» فکر کردن به پاسخ این سوال یعنی ورود به سپهرِ «جنگِ تو» «جنگِ تو» جایی است که من باید به نسبت خودم، شخصیتم و زندگی روزمرهام با جنگ بیاندیشم. اینکه بروز جنگ دقیقا در این نقطه از زندگیِ من و «منها» قرار است چه چیزی در ما به وجود بیاورد؟ چه چیزی را در ما فروبریزد؟ و از ما برای ساخت چه چیزی در تاریخ استفاده کند؟ این اندیشه، یعنی در مواجهه با جنگ، در بعدی شخصی شده و با ابزاری به قوتِ «سوال»، خود را به تمامه به چالش بکشیم و بار دیگر از معنای زندگیمان بپرسیم. این ساحتِ شخصی شده البته مزایای اجتماعی بسیاری دارد که مولدِ ارادهی جمعی در راستای پیروزی حقیقت است.برای ورود به این ساحت از اندیشه با میانجیگری جنگ، اولا و آخرا باید معتقد به ربوبیت خداوندی باشیم که ابدا ساعت ساز و رها کننده نیست و در یک نقشهی بزرگ تاریخی به نقش همهی انسانها میاندیشد. عالمی میگفت آنهایی که همیشه نماز اول وقت میخوانند در ابتدا نسبت خود را با اذان فهمیده اند. اینکه اذان در کنارِ این که یک بانگِ عمومی دعوت به نماز برای همگان است یک صدای کاملا شخصی برای تک تکِ ما نیز هست. صدایی که میگوید اکنون هر کدام از ما، دقیقا باید چه کاری را رها کنیم تا به نماز برسیم. و خدا در این رها کردن، دقیقا برای هر شخصی برنامه دارد. این معنا یعنی فهم «اذانِ تو»
اگر این نسبت با جنگ برقرار شد، معنا و مقاومت در شخصی ترین حالت، به عنوان یک پاسخ کاربردی برای احیا و حتی ارتقای زندگی تولید میشوند؛ نمادهای حقیقت جان میگیرند، زندگی روزمره در خدمت حقیقت قرار میگیرد و ترس از میان میرود. در نهایت، این «منهای» پیدا شده در نسبت با جنگ، در کنار هم یک ارادهی اجتماعی قوی را شکل میدهند. ارادهای که اولِ وقتِ تاثیر گذاری بروز مییابد و نتیجه خلق میکند.
14:32 - 19 فروردین 1405