حاج قاسم و مأموریت نجات خلبان روس

وقتی سقوط یک جنگنده روسی می‌توانست به بزرگ‌ترین شکستِ حیثیتیِ کرملین در سوریه تبدیل شود، چشم‌ها به فرمانده‌ای دوخته شد که همیشه در لحظات ناممکن، راه عبور می‌یافت. مأموریت نجات خلبان روسی در ششم آذر ۹۴، فراتر از یک عملیات نجات ساده، تجلی قدرت هدایت حاج‌قاسم در میانه‌ی شعله‌های جنگ بود.
خبرگزاری فارس _ کرمان: گاهی مرگ، با صدای انفجار از راه نمی‌رسد، آرام است؛ آن‌قدر آرام که فقط با صدای سوت باد شناخته می‌شود. این تصویر را تصور کن، چند هزار متر بالاتر از زمین، ناگهان همه چیز از کنترل خارج می‌شود. چراغ‌های هشدار یکی پس از دیگری روشن می‌شوند. آژیرها بی‌وقفه فریاد می‌کشند. هواپیما دیگر فرمان نمی‌برد. یک انفجار، بعد، سکوت. چند ثانیه بعد، صندلی پران تو را از دل کابینی که در آتش می‌سوزد، به آسمان پرتاب می‌کند.‌ برای لحظه‌ای خیال می‌کنی از مرگ گریخته‌ای. اما وقتی چتر نجات بالای سرت باز می‌شود و سرت را به سمت زمین برمی‌گردانی، تازه می‌فهمی کابوس، نه در آسمان، که روی زمین منتظر توست.
زیر پایت، نه باند فرودگاهی دیده می‌شود، نه نیروهای خودی. هر آنچه می‌بینی، تپه‌هایی است که سال‌هاست زیر چکمه گروه‌های تروریستی نفس می‌کشند؛ سرزمینی که در آن، زنده ماندن از فرود آمدن سخت‌تر است. چتر آرام پایین می‌آید، اما هر متر که از آسمان کم می‌شود، فاصله مرگ هم با تو کمتر می‌شود. غروب ششم آذر ۱۳۹۴، این تصویر، خیال نبود. واقعیتی بود که «کنستانتین موراختین»، خلبان جنگنده سوخو-۲۴ روسیه، لحظه به لحظه آن را زندگی کرد. او هنوز به زمین نرسیده بود که شکار آغاز شده بود. و درست از همان لحظه، ساعتی آغاز شد که سرنوشت یک خلبان، اعتبار یک قدرت نظامی و آینده همکاری یک ائتلاف، همگی به تصمیم یک فرمانده گره خورد؛ فرمانده‌ای که سال‌ها میدان سوریه را بهتر از هر نقشه‌ای می‌شناخت.

وقتی شکار، پیش از فرود آغاز شد

وقتی موراختین بر زمین نشست، نه صدای نیروهای خودی را می‌شنید و نه نشانی از امنیت می‌دید. هرچه بود، سکوت بود، سکوتی که هر لحظه ممکن بود با صدای شلیک گلوله یا فریاد نیروهای تروریستی شکسته شود. او خود را میان سنگ و بوته ها پنهان کرد؛ جایی که تنها امیدش، دیده نشدن بود. اما در میدان جنگ، امید همیشه با زمان مسابقه می‌دهد. به روایت خبرگزاری روسی اسپوتنیک به نقل از یک افسر ارشد ارتش سوریه، سامانه‌های موقعیت‌یاب روسیه محل تقریبی خلبان را مشخص کرده بودند؛ نقطه‌ای در حدود شش کیلومتری خطوط نیروهای سوری، اما در عمق منطقه‌ای که به طور کامل در اختیار گروه‌های تروریستی قرار داشت.
شش کیلومتر، روی نقشه، فقط یک عدد است. اما در میدانی که هر متر آن زیر دید تک‌تیراندازها، کمین‌ها و گروه‌های مسلح قرار دارد، همین شش کیلومتر می‌تواند طولانی‌ترین مسیر جهان باشد. در همان زمان، گزارش‌های میدانی از حرکت گروه‌های مسلح به سمت محل سقوط حکایت داشت و در همان روایت آمده است که یگان‌هایی نیز از سمت مرز ترکیه در حال نزدیک شدن به منطقه بودند. عقربه‌های ساعت آرام حرکت می‌کردند؛ اما برای خلبانی که پشت صخره‌ها پناه گرفته بود، هر دقیقه، یک عمر می‌گذشت. او نمی‌دانست چه کسی زودتر به او خواهد رسید؛ نیروهای نجات یا مرگ.

شش کیلومتر تا زندگی؛ شش کیلومتر تا مرگ

در اتاق‌های فرماندهی، زمان دیگر با روس‌ها نبود. آن‌ها می‌دانستند اگر گروه‌های تروریستی زودتر به خلبان برسند، ماجرا تنها به از دست رفتن یک نظامی ختم نمی‌شود. تصاویر اسارت یک خلبان روس، آن هم در نخستین ماه‌های ورود رسمی مسکو به جنگ سوریه، می‌توانست به بزرگ‌ترین پیروزی تبلیغاتی داعش و سنگین‌ترین ضربه حیثیتی کرملین تبدیل شود. عملیات، دیگر یک مأموریت معمولی نبود. این‌بار، پای اعتبار یک قدرت نظامی در میان بود. به روایت خبرگزاری روسی «اسپوتنیک» به نقل از یک افسر ارشد ارتش سوریه، روس‌ها فرماندهی عملیات نجات را به حاج قاسم سپردند؛ فرمانده‌ای که سال‌ها در سخت‌ترین میدان‌های سوریه جنگیده بود و مسیرهای نفوذ، آرایش گروه‌های تروریستی و پیچیدگی‌های آن جغرافیای آتش‌گرفته را بهتر از هر کسی می‌شناخت.
وقت تصمیمات طولانی نبود. هر دقیقه‌ای که می‌گذشت، حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شد. حاج قاسم، بی‌درنگ دستور طراحی عملیات را صادر کرد. قرار بود گروهی کوچک، بی‌سروصدا و با بیشترین سرعت، وارد قلب منطقه تحت اشغال تروریست‌ها شود؛ عملیاتی که اگر تنها یک حلقه از زنجیره آن از هم می‌پاشید، نه فقط جان خلبان، که جان تمام نیروهای اعزامی نیز در معرض خطر قرار می‌گرفت.

وقتی کرملین، میدان را به حاج قاسم سپرد

فهرست نیروها خیلی زود آماده شد. هجده نیروی ویژه از ارتش سوریه، شش رزمنده از یگان ویژه حزب‌الله لبنان. بیست‌وچهار مرد که می‌دانستند شاید راه رفت داشته باشند، اما تضمینی برای بازگشت وجود ندارد. مأموریت روشن بود؛ رسیدن به خلبان، پیش از آنکه تروریست‌ها به او برسند. مسیر حرکت، چندین بار روی نقشه مرور شد. نقطه فرود، محور پیشروی، پشتیبانی هوایی، مسیر خروج، در چنین عملیاتی، حتی چند ثانیه تأخیر می‌توانست همه‌چیز را بر هم بزند. حاج قاسم، جزئیات عملیات را شخصاً بررسی کرد. دستور ساده بود؛ اما اجرای آن، ساده‌ترین چیز میدان نبود. «باید قبل از دشمن برسید...» همین.

۲۴ مرد در دل قلمرو داعش

شب، آرام‌آرام بر شمال سوریه سایه انداخت. اما آن تاریکی، برای نیروهای عملیاتی، پناه بود. همزمان با آغاز حرکت تیم نجات، ماهواره‌ها و جنگنده‌های روسی لحظه‌به‌لحظه میدان را زیر نظر داشتند. هر حرکت ثبت می‌شد. هر تغییر گزارش می‌شد و هر دقیقه، در اتاق‌های فرماندهی دنبال می‌شد. آن‌سوتر، خلبان روس، هنوز پشت سنگ و بوته ها پناه گرفته بود. نه می‌توانست حرکت کند. نه می‌توانست آتش روشن کند. نه حتی می‌دانست نیروهایی که صدای دوردستشان را می‌شنود، برای نجاتش می‌آیند یا برای پایان دادن به زندگیش.
ناگهان، سکوت شب شکست. جنگنده‌های روسی مواضع تروریست‌ها را در اطراف منطقه هدف قرار دادند. همزمان، نیروهای عملیاتی از چند محور به سمت محل اختفای خلبان پیش رفتند. اکنون دیگر زمان پنهان شدن نبود. زمان، زمان رسیدن بود. گلوله‌ها تاریکی را می‌شکافتند. آتش از چند سو زبانه می‌کشید. هر لحظه ممکن بود عملیات به بن‌بست برسد. اما نیروها، قدم‌به‌قدم، فاصله خود را با خلبان کمتر می‌کردند. برای مردی که ساعت‌ها میان سنگ‌ها و بوته‌ها با مرگ هم‌نفس شده بود، صدای نزدیک شدن این نیروها، شاید نخستین صدایی بود که بوی زندگی می‌داد.

نبردی که در تاریکی آغاز شد

لحظه سرنوشت ساز فرا رسیده بود. به روایت افسر ارشد ارتش سوریه که خبرگزاری روسی «اسپوتنیک» روایت او را منتشر کرده است، نیروهای عملیاتی توانستند خود را به محل اختفای خلبان برسانند؛ پیش از آنکه گروه‌های تروریستی به او دست پیدا کنند. آن چند ساعت انتظار، سرانجام پایان یافته بود. خلبانی که تا دقایقی پیش، تنها امیدش دیده نشدن بود، حالا چهره نیروهایی را می‌دید که برای بازگرداندنش، از دل یکی از خطرناک‌ترین مناطق سوریه عبور کرده بودند. اما مأموریت هنوز تمام نشده بود. نجات، فقط رسیدن به خلبان نبود. باید همان مسیر مرگبار، این بار در مسیر بازگشت نیز طی می‌شد.
تروریست‌ها حالا می‌دانستند هدفشان را از دست داده‌اند.‌ هر لحظه احتمال درگیری گسترده‌تر وجود داشت. در همین زمان، جنگنده‌های روسی با هدف دور نگه داشتن گروه‌های مسلح، مواضع اطراف را زیر آتش گرفتند و نیروهای عملیاتی، خلبان را در میان خود گرفتند و مسیر خروج را در پیش گرفتند. چند دقیقه بعد، خطرناک‌ترین بخش مأموریت پشت سر گذاشته شده بود. مأموریتی که ساعت‌ها بر لبه شکست و پیروزی حرکت کرده بود، آرام‌آرام به پایان نزدیک می‌شد.

لحظه‌ای که مرگ عقب نشست

وقتی آخرین نفر از نیروهای عملیاتی به منطقه امن رسید، تازه می‌شد نفس راحتی کشید. براساس روایت منتشرشده از سوی اسپوتنیک، هر ۲۴ نیروی شرکت‌کننده در عملیات، به همراه خلبان روس، بدون حتی یک مجروح به پایگاه بازگشتند. در میدانی که گاهی برای پیشروی چند صد متری، ده‌ها نفر جان خود را از دست می‌دادند، چنین عملیاتی کمتر شبیه یک مأموریت معمولی بود. همه چیز، از انتخاب نیروها و طراحی مسیر گرفته تا زمان‌بندی عملیات و هماهنگی میان نیروهای زمینی و پشتیبانی هوایی، دقیق و حساب‌شده پیش رفته بود.
همین دقت بود که مأموریتی به آن پیچیدگی را به یکی از موفق‌ترین عملیات‌های نجات در سال‌های جنگ سوریه تبدیل کرد. سال‌ها بعد، برخی فرماندهان و افسران روس، از جمله «یوگنی گونچاروف»، از حاج قاسم در این مأموریت یاد کردند و او را فرمانده‌ای توصیف کردند که در سخت‌ترین شرایط، میدان را با تصمیمات دقیق و شناخت عمیق خود از جغرافیای نبرد مدیریت می‌کرد.

عملیاتی که معادله جنگ را تغییر داد

نجات «کنستانتین موراختین»، پایان یک مأموریت بود؛ اما آغاز فصل تازه‌ای از اعتماد میان متحدانی که در سوریه، دوشادوش یکدیگر می‌جنگیدند. این عملیات نشان داد در جنگ‌های پیچیده، همیشه پیشرفته‌ترین تجهیزات تعیین‌کننده نیستند. گاهی آنچه نتیجه را تغییر می‌دهد، فرمانده‌ای است که میدان را می‌شناسد، زمان را درست تشخیص می‌دهد و می‌داند تصمیمش را در کدام ثانیه بگیرد.شاید به همین دلیل بود که آن شب، از دل یکی از پرآشوب‌ترین میدان‌های سوریه، فقط یک خلبان زنده بیرون نیامد؛ اعتماد میان ایران، سوریه، حزب‌الله و روسیه نیز جان تازه‌ای گرفت.

حرف آخر ...

در جنگ، بعضی پیروزی‌ها با فتح یک شهر ثبت می‌شوند. بعضی دیگر، با شکستن یک محاصره. اما گاهی، تمام پیروزی در زنده ماندن یک انسان خلاصه می‌شود. ششم آذر ۱۳۹۴، اگر آن خلبان به اسارت درمی‌آمد، شاید تاریخ جنگ سوریه، صفحه‌ای متفاوت می‌نوشت؛ صفحه‌ای که می‌توانست به نماد شکست و تحقیر روسیه تبدیل شود. اما آن صفحه هرگز نوشته نشد. نه به خاطر شانس، بلکه به خاطر تصمیمی که به‌موقع گرفته شد، عملیاتی که با دقت طراحی شد و مردانی که از دل آتش گذشتند تا پیش از مرگ، به زندگی برسند.
شاید به همین دلیل است که سال‌ها بعد، وقتی افسران روس از حاج قاسم سخن می‌گویند، تنها از فرمانده‌ای که شهرها را آزاد می‌کرد یاد نمی‌کنند؛ از مردی هم یاد می‌کنند که در یکی از حساس‌ترین شب‌های جنگ سوریه، اجازه نداد چتری که برای نجات یک انسان گشوده شده بود، به پرچم پیروزی تروریست‌ها تبدیل شود.

کمین ۳۰۰ روزه حاج‌قاسم برای آزادی ۹۰ سرباز

۳۰۰ روز اسارت، ۹۰ سرباز جوان را میان کوه‌های جنوب شرق، در مرز مرگ و امید نگه داشت. همه راه‌ها برای نجاتشان بسته به نظر می‌رسید؛ تا اینکه فرمانده‌ای از کرمان، عملیاتی را آغاز کرد که به یکی از ماندگارترین مأموریت‌های نجات تاریخ ایران تبدیل شد.

نمایش گزارش

عملیات سرنوشت‌ساز حاج‌قاسم برای پایان به ۱۵۰۰ روز محاصره

۱۵۰۰ روز محاصره، گرسنگی و گلوله، نُبل و الزهرا را تا آستانه سقوط پیش برد؛ اما درست در روزهایی که همه پایان این دو شهر را قطعی می‌دانستند، حاج قاسم سلیمانی عملیاتی را طراحی کرد که سرنوشت این محاصره را برای همیشه تغییر داد.

نمایش گزارش

شبی که ترامپ از سایه «حاج قاسم» لرزید

نیمه‌شب، تاریکی مطلق و نور لرزان یک چراغ‌قوه موبایل؛ تمام ابهت رئیس‌جمهور پرادعای آمریکا در سفر به عراق به همین تصویر خلاصه شد. روایتی از حاج قاسم که نشان می‌دهد چگونه هیبت پوشالی کاخ سفید، در برابر سایه سنگین یک فرمانده، به لرزه افتاد و به استیصال رسید.

نمایش گزارش

16:38 - 30 تیر 1405
محور مقاومت
استان ها
کرمان




5 پاسخ

در پاسخ به
وقتی حاج قاسم بودن همه چی خوب بود خوب برای ایران و همه جبهه های مقاومت و بد برای همه کفارآقا هم بعد حاج قاسم‌ کمرشون شکست

@user176168254911 روز پیش
در پاسخ به
خدا رحمت کنه همچنین مردان باهوش و فداکار کم پیدا میشه حیف که مشتی نامرد و وطن فروش حاج قاسم فروختند خدا لعنت کنه همچنین عمر عاص های زمانه واقعا از همون زمان همچی مثل اول نشد لعنت بر وطن فروش نامرد روح سردار بزرگ حاج قاسم سلیمانی شاد

در پاسخ به
وقتی پرده ها بیفتد چه فتنه های تاریکی رو خواهدشد،شهادت حاج قاسم تا سیدحسن و امام شهیدمان،دستهای آشکارصهیونیسم جهانی و دستهای الوده ی صهیونیسم شیعه نمای داخلی باحماقت ناشی از دنیاطلبی، اشرافیگری و قدرت خواهی جریانات سیاسی آلوده باهم یکی شدندوخون بهترین های عصرمارا بر زمین ریختند آری غربالهاشروع شده

تصویر نمایه‌ی ‌M{3-6054}N‌
@iriaf_tomcat17 ساعت پیش
در پاسخ به
جسارتا سوخو ۲۴ دوتا خلبان داره . پس خلبان دوم چیشد؟

تصویر نمایه‌ی ‌داود صبوحی‌
@D_Sabouhi7 ساعت پیش
در پاسخ به
یه فیلم سینمایی هم روسیه در این خصوص درست کرده اگه اشتباه نکنم