کمین ۳۰۰ روزه حاج‌قاسم برای آزادی ۹۰ سرباز

۳۰۰ روز اسارت، ۹۰ سرباز جوان را میان کوه‌های جنوب شرق، در مرز مرگ و امید نگه داشت. همه راه‌ها برای نجاتشان بسته به نظر می‌رسید؛ تا اینکه فرمانده‌ای از کرمان، عملیاتی را آغاز کرد که به یکی از ماندگارترین مأموریت‌های نجات تاریخ ایران تبدیل شد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: گاهی جنگ، پشت خاکریزها آغاز نمی‌شود؛ از جایی شروع می‌شود که مادری، هر شب با صدای زنگ تلفن از جا می‌پرد، اما آن سوی خط، صدای فرزندش نیست. گاهی جنگ، در دل کوهستانی دورافتاده جریان دارد؛ جایی که نه دوربینی راه دارد، نه خبرنگاری، و نه کسی می‌داند پشت آن صخره‌ها چند جوان ایرانی هنوز زنده‌اند.
۳۰۰ روز... ۳۰۰ روز اسارت، بی‌خبری و انتظار. حدود ۹۰ سرباز نیروی انتظامی، پس از گرفتار شدن در کمین اشرار، به منطقه‌ای منتقل شدند که سال‌ها «دژ نفوذناپذیر جنوب شرق» نامیده می‌شد؛ جایی که بسیاری باور داشتند هرکس وارد آن شود، دیگر بازنمی‌گردد. روزها گذشت، خبرها خاموش شد و امید، آرام‌آرام جای خود را به سکوتی سنگین داد. برای بسیاری، این سربازان دیگر بازگشتی نداشتند؛ گویی در دل کوه‌های آورتین برای همیشه ناپدید شده بودند. اما درست در همان روزهایی که همه از بن‌بست سخن می‌گفتند، اَبَرمردی از کرمان نقشه‌ای را روی میز گذاشت که قرار بود یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های نجات تاریخ ایران را رقم بزند.

شبی که ۹۰ سرباز ناپدید شدند

اواسط دهه هفتاد، جنوب شرق ایران روزهای آرامی را پشت سر نمی‌گذاشت. جنگ تحمیلی پایان یافته بود، اما در شرق کشور، نبردی خاموش جریان داشت؛ نبرد با اشرار مسلحی که جاده‌ها را ناامن کرده، روستاها را در هراس فرو برده و با تکیه بر سلاح و جغرافیای منطقه، خود را شکست‌ناپذیر می‌دانستند. در بسیاری از روستاها، زندگی با غروب خورشید متوقف می‌شد. مردم جرأت نداشتند پس از عصر از خانه خارج شوند و جاده‌ها عملاً در اختیار اشرار بود.
در چنین شرایطی، یکی از تلخ‌ترین حوادث امنیتی کشور رقم خورد. کاروانی متشکل از حدود ۹۰ سرباز نیروی انتظامی که از مرکز آموزشی زابل راهی زاهدان بودند، در فاصله حدود ۱۵ کیلومتری شهر، در کمین اشرار گرفتار شد. کمین، برق‌آسا بود. نه فرصتی برای مقاومت ماند و نه مجالی برای درخواست کمک. ساعتی بعد، تنها اتوبوس خالی پیدا شد. از سربازان، هیچ اثری نبود. اشرار، همه آن‌ها را با خود برده بودند. خبر، مثل صاعقه در منطقه پیچید. نزدیک به ۹۰ جوان ایرانی، بی‌آنکه حتی فرصت خداحافظی با خانواده‌هایشان را داشته باشند، ناپدید شدند.
اندکی بعد مشخص شد گروگان‌ها به منطقه کوهستانی آورتین، در مرز سه استان کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان منتقل شده‌اند؛ منطقه‌ای که سال‌ها امن‌ترین پناهگاه اشرار به شمار می‌رفت. از همان لحظه، شمارش معکوس آغاز شد... شمارش ۳۰۰ روزی که قرار بود به یکی از نفس‌گیرترین عملیات‌های نجات تاریخ ایران ختم شود.

قلعه مرگ در جنوب شرق

آورتین، فقط یک منطقه کوهستانی نبود؛ پناهگاهی بود که سال‌ها قانون در آن رنگ می‌باخت و اشرار، فرمانروای بی‌رقیبش بودند. رشته‌کوه‌های صعب‌العبور، دره‌های عمیق و ده‌ها مسیر پنهان، این منطقه را به دژی طبیعی تبدیل کرده بود؛ دژی که اشرار وجب‌به‌وجب آن را می‌شناختند و برای هر مسیر ورودی، کمینی از پیش آماده داشتند. هر قله، چشم اشرار بود. هر دره، راه فرار و هر پیچ کوهستان، تله‌ای که می‌توانست آخرین قدم یک نیروی عملیاتی باشد.
گروگان‌ها نیز مدام جابه‌جا می‌شدند. اشرار هر چند روز یک‌بار محل نگهداری آن‌ها را تغییر می‌دادند تا هیچ رد و نشانی از خود باقی نگذارند و هرگونه عملیات نجات را ناممکن کنند.روزها به هفته و هفته‌ها به ماه تبدیل شد. امید خانواده‌ها، روزبه‌روز رنگ می‌باخت و بسیاری باور کرده بودند که این جوانان دیگر هرگز به خانه بازنخواهند گشت. اما درست همان‌جا که دیگران پایان راه را می‌دیدند، مأموریت به فرمانده‌ای سپرده شد که یک باور را هرگز نپذیرفت: «هیچ بن‌بستی وجود ندارد.»

فرمانده‌ای که بن‌بست را نمی‌شناخت

در اوج ناامیدی، مأموریت پایان دادن به این بحران به لشکر ۴۱ ثارالله کرمان و فرمانده آن، حاج قاسم، سپرده شد. او خوب می‌دانست آورتین، میدان یک عملیات معمولی نیست؛ منطقه‌ای بود که سال‌ها در اختیار اشرار قرار داشت و هر اقدام شتاب‌زده، می‌توانست جان گروگان‌ها را به خطر بیندازد. برای حاج قاسم، اما یک چیز از همه مهم‌تر بود؛ بازگرداندن سربازانی که خانواده‌هایشان ماه‌ها چشم‌انتظارشان مانده بودند.او پیش از هر اقدامی، میدان را شناخت. هفته‌ها اطلاعات جمع‌آوری شد؛ مسیرهای تردد، محل اختفای اشرار، دیده‌بان‌ها، راه‌های فرار و کوچک‌ترین تحرک دشمن زیر نظر قرار گرفت. او می‌دانست در آورتین، شجاعت بدون اطلاعات، فقط تلفات به جا می‌گذارد؛ پیروزی، سهم صبر، شناخت دقیق میدان و غافلگیری بود. به همین دلیل، برخلاف انتظار اشرار، عجله نکرد. منتظر ماند؛ تا لحظه‌ای که دشمن کمترین آمادگی را داشته باشد.
نویسنده کتاب «آورتین» درباره اهمیت این مأموریت می‌گوید: «اگر حاج قاسم در آن مقطع نمی‌توانست جلوی اشرار را بگیرد، شاید امروز جنوب شرق ایران شرایطی به‌مراتب بحرانی‌تر را تجربه می‌کرد.» از همان روزها، نبردی آغاز شد که هدفش فقط آزادی گروگان‌ها نبود؛ قرار بود هیمنه اشراری را درهم بشکند که سال‌ها خود را فرمانروای جنوب شرق می‌دانستند.

نقشه‌ای که از مرزها عبور کرد

اشرار برای گم کردن رد خود، گروگان‌ها را مدام جابه‌جا می‌کردند؛ تا جایی که بخشی از آن‌ها را به مسیرهای مرزی و حوالی افغانستان منتقل کردند؛ جایی که تصور می‌کردند دیگر هیچ نیرویی توان تعقیبشان را ندارد. اما برای حاج قاسم، مرز پایان مأموریت نبود. او با تکیه بر اطلاعات میدانی، شناسایی‌های مستمر و هماهنگی میان یگان‌ها، طرحی را آماده کرد که قلب شبکه اشرار را هدف می‌گرفت. عملیات، فقط یک حمله نبود؛ تلفیقی از شناسایی، محاصره، غافلگیری و تحرک برق‌آسا بود. به روایت همرزمانش، حاج قاسم روزها و شب‌ها شخصاً عملیات را هدایت می‌کرد و خواب را بر خود حرام کرده بود تا کوچک‌ترین فرصت برای نجات سربازان از دست نرود.
در حساس‌ترین مرحله، با اجرای یک عملیات هلی‌برن غافلگیرکننده، نیروهای عملیاتی در نقاطی مستقر شدند که اشرار هرگز انتظارش را نداشتند. همزمان، مسیرهای فرار بسته شد. این بار، حلقه محاصره بر گردن آدم‌ربایان افتاد. آن‌هایی که ماه‌ها خود را شکارچی می‌دانستند، ناگهان فهمیدند شکار شده‌اند.

۳۰۰ روز انتظار؛ یک روز آزادی

لحظه سرنوشت فرا رسید. ماه‌ها شناسایی، تعقیب و صبر، باید در چند ساعت به نتیجه می‌رسید؛ ساعاتی که کوچک‌ترین اشتباه، می‌توانست جان همه گروگان‌ها را به خطر بیندازد. با آغاز عملیات، حلقه محاصره اشرار یکی پس از دیگری فرو ریخت. آن‌هایی که نزدیک به ۳۰۰ روز گروگان‌ها را میان کوه‌ها جابه‌جا کرده و خود را دست‌نیافتنی می‌دانستند، این بار راه گریزی نداشتند. سرانجام، حدود ۹۰ سرباز ایرانی پس از نزدیک به ۳۰۰ روز اسارت آزاد شدند. برای آن‌ها، آزادی فقط پایان اسارت نبود؛ بازگشت به زندگی بود. بازگشت به آغوش خانواده‌هایی که ماه‌ها میان امید و ناامیدی چشم‌انتظار مانده بودند. کارگردان مستند «آورتین» درباره این عملیات می‌گوید: «آورتین، روایت رشادت، ابتکار عمل و فرماندهی شهید حاج قاسم سلیمانی در یکی از پیچیده‌ترین مأموریت‌های امنیتی دهه هفتاد است.» اما این عملیات فقط به آزادی گروگان‌ها ختم نشد. آورتین، آغاز فروپاشی اقتدار اشراری بود که سال‌ها امنیت جنوب شرق ایران را به بازی گرفته بودند.

حرف آخر؛ وقتی امنیت دوباره نفس کشید

عملیات «آورتین» فقط پایان یک گروگان‌گیری نبود؛ پایان غرور اشراری بود که سال‌ها جنوب شرق را ملک شخصی خود می‌دانستند. حاج قاسم، فقط ۹۰ سرباز را از اسارت بیرون نیاورد؛ او به مردم جنوب شرق نشان داد امنیت، معامله‌شدنی نیست و هیچ نقطه‌ای از ایران آن‌قدر دور نیست که فرزندانش فراموش شوند. آورتین، روایت فرمانده‌ای است که وقتی دیگران بن‌بست می‌دیدند، راه می‌ساخت؛ وقتی امید رو به خاموشی می‌رفت، آن را زنده می‌کرد و وقتی همه پایان ماجرا را قطعی می‌دانستند، ورق را برمی‌گرداند.
شاید به همین دلیل است که نام حاج قاسم سلیمانی در آورتین، پیش از آنکه یادآور یک فرمانده باشد، یادآور امید است. مردی که نزدیک به ۳۰۰ روز صبر کرد، اما حتی یک سربازش را جا نگذاشت. آن عملیات، فقط آزادی چند گروگان نبود؛ بازگرداندن آرامش به خانه‌هایی بود که ۳۰۰ روز با اضطراب خوابیدند و با امید بیدار شدند. و شاید بزرگ‌ترین پیروزی یک فرمانده همین باشد؛ اینکه پس از ماه‌ها انتظار، نه‌تنها سربازانش را به آغوش خانواده بازگرداند، بلکه امنیت را دوباره به مردمی هدیه کند که سال‌ها زیر سایه وحشت زندگی کرده بودند.

عملیات سرنوشت‌ساز حاج‌قاسم برای پایان به ۱۵۰۰ روز محاصره

۱۵۰۰ روز محاصره، گرسنگی و گلوله، نُبل و الزهرا را تا آستانه سقوط پیش برد؛ اما درست در روزهایی که همه پایان این دو شهر را قطعی می‌دانستند، حاج قاسم سلیمانی عملیاتی را طراحی کرد که سرنوشت این محاصره را برای همیشه تغییر داد.

نمایش گزارش

شبی که ترامپ از سایه «حاج قاسم» لرزید

نیمه‌شب، تاریکی مطلق و نور لرزان یک چراغ‌قوه موبایل؛ تمام ابهت رئیس‌جمهور پرادعای آمریکا در سفر به عراق به همین تصویر خلاصه شد. روایتی از حاج قاسم که نشان می‌دهد چگونه هیبت پوشالی کاخ سفید، در برابر سایه سنگین یک فرمانده، به لرزه افتاد و به استیصال رسید.

نمایش گزارش

حاج‌قاسم و امان‌نامه‌ای که جنوب شرق را دگرگون کرد

اواسط دهه هفتاد، جنوب شرق ایران در آتش ناامنی می‌سوخت؛ جاده‌ها در کمین اشرار بود و امنیت، آرزویی دوردست. در روزهایی که همه از عملیات و گلوله سخن می‌گفتند، حاج‌قاسم سلیمانی راه دیگری را برگزید؛ راهی که با یک «امان‌نامه» آغاز شد و سال‌ها بعد، بر تابلوی روستایی به نام «قاسم‌آباد» ماندگار شد.

نمایش گزارش

16:31 - 29 تیر 1405
نظامی و امنیتی
استان ها
کرمان




1 پاسخ

در پاسخ به
ای به فدای حاج قاسم همه روح و جان ما