امروز مشهد، میدان وداعی شد که به جای پایان، طلیعهٔ یک عهد تازه است. پیکر رهبر شهید در حالی بر دستان میلیونی مردم به سوی حرم رضوی بدرقه شد که فریادهای یا «لثارات الحسین» و یا «لثارات الخامنه ای»، این تشییع را از یک آیین رسمی، به فراخوانی برای خونخواهی و گامی بلند به سوی ظهور منتقم تبدیل کرده بود.
خبرگزاری فارس _ کرمان: تا چشم کار میکرد، فقط عشق بود و سیاهی عزا، مشهد امروز زیر باران اشک ملتی دفن شد که داغدار حسین زمان خویش بودند.خیابانهای منتهی به حرم، نه مسیر تشییع، که کربلایی دیگر بود. جمعیت موج میزد؛ موجی از پرچمهای سرخ که بر آنها با خون دل نوشته شده بود یا «لثارات الحسین» و یا «لثارات الخامنهای».
مردم زار میزدند، هقهقشان تمام شهر را برداشته بود؛ یکی قرآن میخواند، یکی با ناله ذکر میگفت و دیگری با چشمان خیس، پیکر رهبر شهید را بدرقه میکرد که همچون مولایش حسین(ع)، با لب تشنه و زبان روزه به دیدار خدا رفت. این پیکر، پیکر «اربا اربا» شدهٔ کسی بود که پیشتر، تمام هستی و خانوادهاش را در راه حق فدا کرده بود.امروز مشهد، نه فقط پیکر رهبر، که پیکر «تجسد آرمانهای حسینی» را به آغوش امام رئوف سپرد؛ و این تشییع، فریادی است که میگوید: داغ ما پایان ندارد، ما تا رسیدن منتقم اصلی، حضرت مهدی(عج)، از پا نخواهیم نشست.
میدان مشهد؛ محراب اشک و غم
از ساعتها پیش از طلوع، خیابانهای مشهد زیر قدمهای پابرهنه و اشکهای جاری مردم، به محراب دعا تبدیل شده بود. صدای روضهٔ یا «لثارات الحسین» در فضای شهر میپیچید و انگار خود آسمان نیز با این جمعیت میلیونی همنوا شده بود. هر که را میدیدی، تکهای از وجودش را با این داغ بزرگ از دست داده بود. کسی به دنبال عافیت نبود؛ همه آمده بودند تا بگویند: ای حسین زمان! ما تو را در میان این همه دژخیم تنها نگذاشتیم و تا آخرین قطره خون، راهت را ادامه میدهیم.
داغِ تشنهلب و تنِ بیقرار
آنچه قلبها را پارهپاره میکرد، روایت مظلومیت رهبری بود که در اوج جهاد، با دهان روزه پر کشید. مردم با چشمانی که از شدت گریه میسوخت، به تابوتی نگاه میکردند که پیکر «اربا اربا» شدهٔ رهبرشان در آن آرام گرفته بود. این تصویر، داغ کربلا را تازه کرد؛ گویی دوباره در قرن پانزدهم، عاشورا در مشهد تکرار شده بود. هر فریاد «لبیک یا خامنهای»، خنجری بر قلب دشمن بود و هر اشکی که بر گونهها جاری میشد، نه از سر ضعف، که از خشم فروخوردهای بود که میخواست دیوار ظلم را فرو بریزد.
میثاق نهایی در آستان امام رئوف
وقتی پیکر به صحن و سرای امام هشتم (ع) رسید، نالهها به فریاد واحد تبدیل شد. گویی درِ آسمان باز شده بود. در آن لحظهٔ وداع، مردم مشهد با پیکر غرق در خون رهبرشان، عهدی ابدی بستند. این دفن، نه پایان حضور، که آغاز یک مأموریت جهانی بود.حضور هزاران پرچم سرخ در دستان جوانانی که با مشتهای گرهکرده و چشمهای خیس، وعدهٔ انتقام میدادند، نوید طوفانی را میداد که به زودی، زمین را برای آمدن منتقم اصلی، مهدی فاطمه (عج)، آماده خواهد کرد.
دلتنگی یک امت برای پدر رفته
باور کردن این حقیقت که دیگر او نیست، نه یک سوگ، که یک درد بیپایان است؛ دردی که هر سلول وجودمان را میخراشد. ما امروز فقط یک رهبر را بدرقه نکردیم، ما تمام جان و جهان خودمان را به خاک سپردیم.او برای ما، فقط یک فرمانده نبود؛ او همان پدری بود که نگاهش، آرامش طوفانهای درون ما بود. او همان عشقی بود که در تاریکترین لحظات تاریخ، تنها گرمای وجودمان را تأمین میکرد.آری، او شمشیر برّان ما بود؛ همان زبانی که در برابر یزید زمان، از حق نمیگذشت و همان صلابتی که اندام دشمن را به لرزه میانداخت.
او برای ما همه چیز بود؛ هم سپر بود در برابر تهاجم و هم آرامش بود در پس ناملایماتو اکنون، در این سکوت پر از فریاد، در این ماتمی که آغاز پیروزی است، وظیفهٔ ما سنگینتر از همیشه است. آن پدرِ رفته، آن عشق بیانتها، آن شمشیر عدالت، حالا در خاک این سرزمین آرام گرفته، اما رسالتش همچنان جاریست. داغ نبودنش، آتش جانسوزی است که باید به نور هدایت تبدیل شود. باید یاد او، راه او، نگاه پدرانهاش، و صلابت شمشیرش را در رگهای امت جاری سازیم. این اشکها، نباید اشک حسرت باشند، بلکه باید قطرههای بارانی باشند که بذر ظهور را آبیاری میکنند.
حرف آخر؛ وعدهٔ خونین ظهور
مشهد امروز، مشهد سالهای قبل نبود؛ امروز مشهد، پایتخت خونخواهان حسین بود. این شهادت، پیوندی ناگسستنی میان خون این شهید و ظهور حضرت مهدی (عج) ایجاد کرد. مردم ما خوب میدانند که هر قطرهٔ خونِ این حسین زمان، بذری است که در خاک این سرزمین پاشیده شده تا درخت ظهور را آبیاری کند.
امروز ما در حرم امام رئوف، نه یک رهبر، که نور امیدمان را به امانت گذاشتیم تا روزی که با ندای منتقم، این خاک، دوباره به خیزشی عظیم برای برقراری عدالت جهانی بیدار شود.ما ایستادهایم؛ تا پای جان، تا پای انتقام، تا پای ظهور.
اشک از صحن علوی برخاست و در حریم حسینی به بدرقهای ماندگار پیوست. میلیونها عاشق، کاروان پیکرهای مطهر رهبر شهید ایران و اعضای خانواده ایشان را از نجف تا کربلا همراهی کردند و برگ دیگری از تاریخ دلدادگی شیعه را در امتداد راه عاشورا رقم زدند؛ وداعی که فراتر از یک آیین تشییع، به جلوهای از وفاداری به فر…
امروز، قم قلب تپنده ایران است؛ جایی که پیکر مطهر رهبر شهید، در میان خروش صلوات، مرثیه و اشک مردمی از سراسر کشور، از مسجد مقدس جمکران تا حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) بدرقه میشود؛ بدرقهای که پایان یک راه نیست، بلکه امتداد آخرین سفر است.
زمین امروز، زیر گامهای کاروان عشق، تنها نمیلرزید؛ گویی تاریخ، لحظهای ایستاده بود تا میراثی را به چشم ببیند که با خون رهبر شهید بر دوش یک ملت گذاشته شد. تهران دیگر فقط پایتخت نبود؛ نخستین منزلگاه امانتی شد که از خیابانهای اشکبار این شهر برخاست تا در امتداد راه شهیدان ادامه یابد و سرانجام در سپید…