«حاج قاسم» و قرارِ سحرگاهی با حسین(ع)

بعضی آدم‌ها روزشان را با خبرهای دنیا آغاز می‌کنند؛ بعضی با برنامه‌های کاری و بعضی با نگرانی‌های زندگی. اما سردار «حاج قاسم سلیمانی»، سال‌ها پیش از آنکه وارد شلوغ‌ترین میادین منطقه شود، روزش را با نام حسین(ع) آغاز می‌کرد. زیارت عاشورا برای او فقط دعا نبود؛ قرارِ سحرگاهی مردی بود که نمی‌خواست در غبار حوادث، راهش را گم کند. شاید راز آن همه استقامت را باید در همین عهد خاموش جست‌وجو کرد؛ قراری میان یک سرباز و سیدالشهدا(ع)، پیش از طلوع هر روز.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بسیاری از مردم، «حاج قاسم» را از قاب میدان‌ها می‌شناسند. از روزهایی که نامش با مقاومت گره خورد. از نبردهایی که سرنوشت ملت‌ها را تغییر داد.اما پشت آن صلابت کم‌نظیر، عادتی نهفته بود که سال‌ها بی‌وقفه تکرار شد؛ عادتی که نه به میدان مربوط بود و نه به فرماندهی. به یک قرار مربوط بود. قرارِ هر سحر با عاشورا.

زیارتی برای انتخاب

خیلی‌ها زیارت عاشورا را می‌خوانند. اما تفاوت در این است که انسان با آن چه نسبتی برقرار می‌کند.برای «حاج قاسم»، زیارت عاشورا فقط مجموعه‌ای از سلام‌ها و لعن‌ها نبود. یک نقشه راه بود. نقشه‌ای که هر روز به او یادآوری می‌کرد در کدام سوی تاریخ ایستاده است.در متن این زیارت، انسان فقط یاد کربلا نمی‌افتد؛ تکلیف خود را نیز پیدا می‌کند. می‌فهمد به چه کسی باید سلام داد. در کنار چه جریانی باید ایستاد و در برابر کدام انحراف نباید سکوت کرد.شاید به همین دلیل بود که عاشورا برای او از یک مناسبت مذهبی فراتر رفت و به بخشی از سبک زندگی‌اش تبدیل شد.

صبح‌هایی که مسیر را روشن می‌کرد

کسانی که حاج قاسم را از نزدیک می‌شناختند، بارها از انس او با زیارت عاشورا گفته‌اند.اما اهمیت ماجرا فقط در خواندن یک زیارت عاشورا نبود. اهمیت در این بود که او اجازه نمی‌داد کلمات، روی زبان متوقف شوند. آنچه سحرگاه بر زبان جاری می‌شد، در میدان به رفتار تبدیل می‌شد.وقتی از وفاداری سخن می‌گفت، پای آن می‌ایستاد. وقتی از مقاومت می‌خواند، هزینه‌اش را می‌پرداخت و وقتی از یاری حق سخن به میان می‌آمد، سهم خود را ادا می‌کرد.برای همین، میان دعاهای سحرگاهی او و تصمیمات بزرگش فاصله‌ای دیده نمی‌شود. هر دو از یک سرچشمه می‌آمدند.

از کربلا تا کرمان

شاید راز محبوبیت حاج قاسم را نباید فقط در پیروزی‌های نظامی جست‌وجو کرد.فرماندهان موفق در تاریخ کم نبوده‌اند، اما همه آن‌ها در حافظه مردم ماندگار نشده‌اند.آنچه حاج قاسم را ماندگار کرد، پیوند میان باور و عمل بود. مردم احساس می‌کردند آنچه می‌گوید، زندگی می‌کند. آنچه می‌خواند، به آن ایمان دارد و برای آنچه ایمان دارد، هزینه می‌دهد.زیارت عاشورا در زندگی او فقط یک عبادت شخصی نبود. ریسمانی بود که دلش را هر روز به کربلا گره می‌زد.قرائت زیارت عاشورا با نوای «حاج قاسم»
۲۰ MB

حرف آخر ...

شاید اگر بخواهیم راز زندگی «حاج قاسم» را در یک تصویر خلاصه کنیم، نه باید به اتاق‌های فرماندهی برویم و نه به میادین نبرد.باید به سحرگاهی فکر کنیم که هنوز آفتاب طلوع نکرده، مردی نشسته است. زیارت عاشورا در دست دارد‌ و پیش از آنکه جهان از او یک فرمانده بسازد، خودش را در محضر امام حسین(علیه السلام) یک سرباز می‌بیند.شاید ماندگاری بعضی آدم‌ها از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که پیش از همه قرارهای دنیا، قرارشان را با آسمان تنظیم می‌کنند.

آخرین محرم یک سرباز

آخرین محرم «حاج قاسم» به یکی از ماندگارترین قاب‌های زندگی او تبدیل شد؛ شبی که در حسینیه امام خمینی(ره)، در محضر رهبر شهید انقلاب و زیر پرچم عزای حسین(ع) نشست. آن تصویر، خلاصه یک عمر بود؛ مردی که از عاشورا راه را آموخت، با ولایت مسیر را شناخت و تا آخرین نفس، خودش را «سرباز» نامید. کمتر از چهار ماه بع…
نمایش بیشتر

نمایش گزارش

مردی که از «روضه» پاسداری می‌کرد

بعضی‌ها از مرزهای خاکی پاسداری می‌کنند و بعضی از مرزهای حقیقت. «حاج قاسم» هر دو را بر دوش داشت؛ همان فرمانده‌ای که سال‌ها در خط مقدم نبرد ایستاد، پای روضه حسین(ع) هم نگهبانی می‌داد؛ مراقب بود حقیقت عاشورا تحریف نشود، اشک از معرفت جدا نماند و پرچم عزای سیدالشهدا(ع) همان‌گونه که از کربلا برخاسته، به ن…
نمایش بیشتر

نمایش گزارش

خانه‌ای که «حاج قاسم» وقف روضه کرد

در قلب کرمان، خانه‌ای هست که صاحبش آن را برای خودش نخواست. «بیت‌الزهرا» یادگار «حاج قاسم»، سال‌هاست در محرم با نام حسین(ع) و در فاطمیه با نام حضرت زهرا(س) نفس می‌کشد؛ خانه‌ای که از یک ملک شخصی فراتر رفت و به پناهگاهی برای اشک‌های روضه، نوای زیارت عاشورا و دلدادگی به مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) تبدیل…
نمایش بیشتر

نمایش گزارش

13:31 - 31 خرداد 1405
پنجره تربیت
استان ها
کرمان