ابوبکر البغدادی روزی از منبر موصل خود را خلیفه خواند و جهان را تهدید کرد. شش سال بعد، سردار «حاج قاسم سلیمانی» از آخرین سنگر داعش، یک جمله نوشت: «پایان سیطره شجره خبیثه داعش را اعلام میکنم.» جملهای که پایان یک جنگ نبود؛ پایان بزرگترین کابوس خاورمیانه بود.
خبرگزاری فارس _ کرمان: بعضی جنگها با تصرف یک شهر آغاز میشوند. بعضی با شلیک یک گلوله. اما جنگ داعش، با سقوط یک جغرافیا آغاز شد. با فرو ریختن مرزها. با آواره شدن ملتها. با ترسی که هر روز بزرگتر میشد.و شاید هیچکس در آن روزها تصور نمیکرد، مردی از کرمان، دیار کریمان، روزی پایان آن را اعلام کند.
روزی که خاورمیانه لرزید
تابستان ۱۳۹۳، ژوئن ۲۰۱۴، موصل سقوط کرد. نه فقط یک شهر. نه فقط یک استان. بلکه هیبت ارتشی که سالها برای ساختنش میلیاردها دلار هزینه شده بود.سربازان سلاحها را رها کردند. پادگانها تخلیه شدند و داعش در چشم برهمزدنی به یکی از قدرتمندترین گروههای تروریستی جهان تبدیل شد.چند هفته بعد، ابوبکر البغدادی بر منبر مسجد النوری موصل ایستاد، در حالی که لباس سیاهی بر تن داشت و خود را «خلیفه مسلمانان» نامید.آن روز، بسیاری تصور کردند خاورمیانه وارد فصل تازهای شده است. فصلی که پایانش دیده نمیشد.
۶ سال آتش
خود «حاج قاسم» در نامه تاریخیاش به رهبر شهید انقلاب، از «شش سال فتنه» سخن گفت. شش سالی که به تعبیر او، همچون طوفانی ویرانگر بر جهان اسلام وزید.در همان نامه نوشت: داعش موفق شد صدها هزار کیلومتر مربع از خاک عراق و سوریه را اشغال کند. هزاران روستا، شهر و مرکز مهم را به تصرف درآورد. زیرساختها را نابود کند. راهها، پلها، پالایشگاهها، چاههای نفت، خطوط گاز و نیروگاهها را ویران سازد.برآورد اولیه خسارتها، رقمی نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار بود. اما خسارت واقعی، با پول سنجیده نمیشد.
جغرافیای وحشت
داعش فقط زمین اشغال نمیکرد. روح انسانها را اشغال میکرد.در نامه حاج قاسم، فهرستی از جنایتهایی آمده که خواندنش هم سخت است.سر بریدن کودکان. پوست کندن انسانها در برابر خانوادههایشان. زنده سوزاندن اسیران. به اسارت بردن زنان. تجاوز. ذبح دستهجمعی. انفجار مساجد. ویرانی مراکز مقدس و بیش از شش هزار عملیات انتحاری.میلیونها نفر آواره شدند. هزاران خانواده از هم پاشیدند و خاورمیانه، هر روز بیشتر در تاریکی فرو رفت.
فرماندهای که در نقشهها زندگی نمیکرد
در همان روزهایی که داعش هر روز گستردهتر میشد، مردی در میدان حضور داشت که جنگ را فقط روی نقشه نمیدید.از بغداد تا سامرا. از آمرلی تا جرفالصخر. از فلوجه تا موصل. از حلب تا تدمر. نامش در همه جبههها شنیده میشد. سردار «حاج قاسم سلیمانی». فرماندهای که جنگ را از پشت میز فرماندهی نمیکرد. بلکه در خط مقدم زندگی میکرد.او میدانست اگر داعش متوقف نشود، فقط عراق و سوریه سقوط نخواهند کرد. آتش این فتنه، همه منطقه را خواهد بلعید.
آخرین قلعه
پاییز ۱۳۹۶. داعش دیگر آن قدرت سالهای نخست نبود. بخش بزرگی از سرزمینهای اشغالی را از دست داده بود. اما هنوز یک نقطه باقی مانده بود.بوکمال (نوامبر ۲۰۱۷، آبان ۱۳۹۶)، شهری در مرز سوریه و عراق. آخرین پایگاه مهم داعش. آخرین پرچم برافراشته خلافت. آخرین امید کسانی که روزی وعده حکومت بر جهان اسلام را میدادند.نبرد برای بوکمال ساده نبود. شهر چند بار میان داعش و نیروهای مقاومت دست به دست شد.درگیریها سنگین بود. خیابانها آرام نمیشدند. اما حلقه محاصره هر روز تنگتر میشد. تا اینکه سرانجام آخرین قلعه در ۲۸ آبان ۱۳۹۶ فرو ریخت.
نامهای که تاریخ شد
۳۰ آبان ۱۳۹۶، «حاج قاسم» نامهای برای رهبر شهید انقلاب نوشت. اما آن نامه، فقط یک گزارش نظامی نبود. جمعبندی شش سال نبرد بود.روایت هزاران شهید. روایت میلیونها آواره. روایت مردمی که میان مرگ و زندگی ایستاده بودند و در میانه آن نامه، جملهای آمد که در تاریخ ماندگار شد: «با اتمام عملیات آزادسازی بوکمال، آخرین قلعه داعش، پایان سیطره این شجره خبیثه ملعونه را اعلام میکنم.»و این نه شعار بود. نه اغراق. بلکه نتیجه شش سال جنگ بیامان بود.
پیروزی که فقط متعلق به یک ملت نبود
در همان نامه، «حاج قاسم» از هزاران رزمندهای نام برد که از ملیتهای مختلف در این نبرد حضور داشتند. ایرانی. عراقی. سوری. لبنانی. افغانستانی. پاکستانی.او پیروزی را به نام خود ثبت نکرد. به نام مردانی ثبت کرد که بسیاری از آنها حتی شناخته نشدند. همانهایی که در سکوت جنگیدند و در سکوت شهید شدند.
حرف آخر ...
تاریخ گاهی عجیب قضاوت میکند. روزی ابوبکر البغدادی بر منبر موصل ایستاد، در حالیکه دوربینها روشن بودند و جهان نگاه میکرد، او از خلافتی سخن گفت که قرار بود قرنها دوام بیاورد. اما چند سال بعد، نه از آن خلافت خبری ماند. نه از آن پرچمها. نه از آن ارتش و نه از آن رؤیای خونآلود.در مقابل، مردی که هیچگاه خود را قهرمان نخواند، از آخرین سنگر داعش نامهای نوشت که از همه آن خطبهها ماندگارتر شد.
داعش میخواست تاریخ را با وحشت بنویسد. اما در نهایت، این «حاج قاسم» بود که آخرین سطر آن را نوشت.و شاید تمام ماجرای داعش را بتوان در همین تصویر خلاصه کرد: یک روز، مردی بر منبر موصل ایستاد و آغاز خلافت را اعلام کرد و شش سال بعد، مردی به نام «حاج قاسم» از بوکمال برخاست و پایان آن را نوشت.
موصل سقوط کرده بود. ارتشی که سالها برای ساختنش میلیاردها دلار هزینه شده بود، سلاحهایش را بر زمین گذاشته و گریخته بود. داعش خود را در چند قدمی بغداد میدید و جهان از سقوط پایتخت عراق حرف میزد. درست در همان نقطهای که بسیاری پایان را میدیدند، سردار «حاج قاسم سلیمانی» نبردی را آغاز کرد که سرنوشت جن…
داعش تا چند کیلومتری اربیل رسیده بود. فرماندهان از سقوط حرف میزدند، مردم از فرار و رسانهها از آخرین ساعات یک شهر. در همان روزهایی که همه چیز بوی شکست میداد، سردار «حاج قاسم سلیمانی» وارد میدان شد و با آرامشی که هیچ تناسبی با حجم بحران نداشت، معادلهای را تغییر داد که بسیاری آن را تمامشده میدانس…