مردی که غزه را تنها نگذاشت

سردار سرلشکر شهید محمدسعید ایزدی، معروف به «حاج رمضان»، از فرماندهان ارشد و کم‌نام‌ونشان نیروی قدس سپاه بود که بیش از سه دهه از عمر خود را صرف تقویت جبهه مقاومت و حمایت از آرمان فلسطین کرد. فرمانده‌ای که سال‌ها در سکوت و گمنامی، یکی از مهم‌ترین پرونده‌های منطقه را مدیریت کرد و سرانجام بامداد ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ به آرزوی دیرینه خود، شهادت، رسید.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بعضی فرماندهان را مردم با نامشان می‌شناسند. بعضی را با عکس‌هایی که روی دیوارها می‌رود. بعضی را با سخنرانی‌هایی که در حافظه تاریخ می‌ماند. اما بعضی مردان، آن‌قدر در سایه زندگی می‌کنند که تنها پس از رفتنشان می‌توان رد پایشان را در معادلات بزرگ جهان دید. محمدسعید ایزدی، همان «حاج رمضان»، از همین جنس بود. فرمانده‌ای که سال‌ها دور از هیاهوی رسانه‌ها، یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های جبهه مقاومت را بر دوش داشت و نامش در اتاق‌های فکر دشمن بیش از رسانه‌ها شناخته می‌شد.

از سُنقُر تا جبهه‌های دفاع مقدس

سال ۱۳۴۳ در شهرستان سنقر کلیایی استان کرمانشاه به دنیا آمد. هنوز نوجوان بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و چندی بعد با آغاز جنگ تحمیلی، لباس پاسداری بر تن کرد. از نخستین سال‌های دفاع مقدس در جبهه‌های غرب و جنوب حضور یافت و در محورهای عملیاتی و اطلاعاتی نقش‌آفرینی کرد. همرزمانش از او به عنوان رزمنده‌ای دقیق، کم‌حرف و مسوولیت‌پذیر یاد می‌کنند؛ جوانی که بیش از آنکه دیده شود، اهل عمل بود.

مردی برای یک آرمان

پایان جنگ برای «حاج رمضان» پایان میدان نبود. او خیلی زود وارد مأموریتی شد که قرار بود تمام عمرش را با آن گره بزند؛ مأموریتی به نام فلسطین. در نیروی قدس سپاه، مسوولیت پرونده فلسطین را بر عهده گرفت و آرام‌آرام به یکی از اصلی‌ترین حلقه‌های ارتباطی و پشتیبانی جبهه مقاومت تبدیل شد. بیش از سه دهه از عمر خود را صرف تقویت توان دفاعی مقاومت فلسطین کرد. از روزهای انتفاضه تا سال‌های شکل‌گیری توان موشکی مقاومت، از روزهای سخت محاصره غزه تا نبردهای سرنوشت‌ساز سال‌های اخیر، رد پای حاج رمضان در بسیاری از تحولات مهم منطقه دیده می‌شود.

فرمانده‌ای که دشمن خوب می‌شناخت

شاید نام «حاج رمضان» برای بسیاری از مردم ناآشنا بود، اما برای رژیم صهیونیستی نامی کاملاً شناخته‌شده محسوب می‌شد. او سال‌ها در فهرست اهداف اصلی دستگاه‌های امنیتی و نظامی اسرائیل قرار داشت. بارها در سوریه هدف حملات هوایی قرار گرفت. بارها تا آستانه شهادت پیش رفت. حتی در حمله به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در دمشق نیز از مرگ گریخت. اما هیچ‌کدام از این تهدیدها نتوانست او را از مسیرش بازگرداند. او به خوبی می‌دانست که راه مقاومت، راه امنیت نیست؛ راه ایستادگی است.

ستون پنهان مقاومت

«حاج رمضان» از نزدیک‌ترین همراهان فرماندهان بزرگ مقاومت در منطقه بود. سال‌ها در کنار چهره‌هایی چون عماد مغنیه، اسماعیل هنیه، یحیی السنوار و دیگر فرماندهان مقاومت فعالیت کرد و در ایجاد زیرساخت‌های دفاعی و لجستیکی جبهه مقاومت نقشی تعیین‌کننده داشت. بسیاری معتقدند بخشی از توان امروز مقاومت فلسطین، محصول سال‌ها تلاش بی‌وقفه مردانی است که در سکوت کار کردند و نامشان کمتر شنیده شد. محمدسعید ایزدی یکی از مهم‌ترین آنان بود.

آخرین قرار؛ وقتی یک عمر مجاهدت به آسمان رسید

برای خیلی‌ها، مرگ پایان راه است. اما برای مردانی که عمرشان را وقف یک آرمان کرده‌اند، مرگ گاهی شبیه رسیدن است. شبیه رسیدن به مقصدی که سال‌ها برای آن دویده‌اند. سال‌ها از سنگرهای دفاع مقدس تا قرارگاه‌های مقاومت، از روزهای سخت غرب کشور تا شب‌های پرالتهاب منطقه، زندگی حاج رمضان در مسیر مجاهدت گذشت. مردی که بارها از میان آتش عبور کرده بود و بارها چشم در چشم مرگ ایستاده بود. انگار تقدیر خواسته بود آخرین پاداش آن همه سال گمنامی، چیزی جز شهادت نباشد. بامداد ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، در حمله رژیم صهیونیستی به منزلش در قم، «حاج رمضان» به همراه همسرش به شهادت رسید. آن شب فقط یک فرمانده از میان یارانش نرفت. فصلی از تاریخ مقاومت ورق خورد. اما بعضی رفتن‌ها پایان یک زندگی نیست؛ آغاز یک ماندگاری است.
بعضی آدم‌ها برای یک شهر می‌جنگند. بعضی برای یک کشور. اما بعضی آن‌قدر بزرگ می‌شوند که درد یک ملت، مرزهای جغرافیا را برایشان بی‌معنا می‌کند. محمدسعید ایزدی از همین جنس بود. سال‌ها در کوچه‌های غزه زندگی نکرد؛ اما غم غزه را زندگی کرد. فلسطینی نبود؛ اما برای فلسطین جنگید.نامش روی دیوارهای شهرهای بزرگ نوشته نشد؛ اما در حافظه هزاران رزمنده مقاومت ماند. او از آن مردانی بود که اگر درباره خودشان حرف می‌زدند، شاید مشهورتر می‌شدند؛ اما ترجیح دادند به جای ساختن نام خود، برای ساختن یک آرمان وقت بگذارند. سال‌ها دوید. سال‌ها جنگید.‌سال‌ها بار یک پرونده سنگین را بر دوش کشید. تا سرانجام در سحرگاه ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، پرونده زندگی خودش بسته شد. اما بعضی پرونده‌ها با شهادت بسته نمی‌شوند. ادامه پیدا می‌کنند. در دست‌های کودکی در غزه. در نگاه مادری زیر آوار. در پرچمی که هنوز بر زمین نیفتاده است.
امروز اگر نام «حاج رمضان» بر سر زبان‌ها افتاده، نه به خاطر درجه‌های نظامی است و نه مسوولیت‌های بزرگش. بسیاری از مردانی که روزی مشهورتر از او بودند، در غبار زمان گم شدند؛ اما مردی که عمرش را برای آرمانی فراتر از خودش خرج کرد، تازه پس از رفتنش شناخته شد. گاهی خدا بعضی آدم‌ها را آن‌قدر بزرگ می‌کند که شهرتشان را برای بعد از شهادت نگه می‌دارد. شاید برای همین است که بعضی آدم‌ها نمی‌میرند. فقط از سنگری به سنگر دیگر می‌روند.

فرماندهی که سرباز ماند

امیر سرلشکر شهید سید عبدالرحیم موسوی؛ مردی که از غبار خاکریزهای جنگ تا اوج فرماندهی کشور، لباس «سربازی» را هرگز از تن درنیاورد. او ۴۰ سال ایستاد و در نهایت، سنگین‌ترین مسئولیت نظامی کشور را با خون خود مُهر کرد تا ثابت کند فرماندهی، برای او تنها یک جایگاه نبود؛ یک عهد ابدی بود.

نمایش گزارش

مردی که جنگ را زندگی کرد

سردار شهید محمد پاکپور با چهار دهه حضور مستمر در جبهه‌های نبرد، قرارگاه‌های عملیاتی و مرزهای ناامن کشور، به یکی از اثرگذارترین فرماندهان میدانی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد؛ فرمانده‌ای که از روزهای دفاع مقدس تا فرماندهی کل سپاه، همواره در خط مقدم سخت‌ترین مأموریت‌های امنیتی و نظامی حضور داشت.

نمایش گزارش

معمار بازدارندگی ایران

سردار حسین سلامی با ایفای نقش محوری در توسعه توان موشکی و پهبادی و تثبیت راهبرد بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران، به یکی از اثرگذارترین فرماندهان نظامی کشور در چهار دهه اخیر تبدیل شد؛ فرمانده‌ای که از جبهه‌های دفاع مقدس تا عالی‌ترین سطوح فرماندهی، در شکل‌گیری ساختار قدرت دفاعی ایران نقش‌آفرین بود.

نمایش گزارش

13:16 - 14 خرداد 1405
نظامی و امنیتی
استان ها
کرمان




1 پاسخ

@user17702316159115 خرداد 1405
در پاسخ به
واقعا زیباست در ایران ژنرال سه ستاره ( سپهبد) بعد از شهادت کسب می شود یعنی بالاترین درجه نظامی در ایران با شهادت کسب می شود حالا در کشور گوشت خوک خورها و مشروب خورها ژنرال چهار ستاره ریخته مثل پشکل بز.با اون قب قب مشروب ساخته شون که مثل گردن خرس کریزلی شده فکر کنم ستاره چهارم را بر حسب سایز گردن هست