از سنگرهای خاکی تا معمار اقتدار ایران
از روزهای آتش و خون دفاع مقدس تا عالیترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح، سردار محمد باقری در خط مقدم طراحی امنیت ایران ایستاد؛ فرماندهای که دشمن پیش از رویارویی با سلاحش، از اندیشه و تدبیرش هراس داشت و سرانجام در مسیر دفاع از میهن به کاروان شهیدان پیوست.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بعضی آدمها میروند و جای خالیشان روی یک صندلی میماند؛ بعضیها میروند و ردّ قدمهایشان به یک مکتب تبدیل میشود. محمدحسین افشردی، همان محمد باقری سالهای بعد، از همین جنس بود. مردی که نامش در بسیاری از حساسترین تصمیمات دفاعی کشور دیده میشود، اما خودش کمتر از دیگران در معرض دیده شدن قرار گرفت. فرماندهای که شهرت را دنبال نکرد و ترجیح داد پشت نقشهها، گزارشها و اتاقهای عملیات بایستد؛ جایی که سرنوشت نبردها رقم میخورد.
خانهای که دو فرمانده به ایران هدیه داد
سال ۱۳۳۹ در تهران متولد شد؛ در خانوادهای مذهبی و ریشهدار که ایمان، سادهزیستی و مسوولیتپذیری ستونهای اصلی آن بود. اما شاید مهمترین اتفاق زندگی محمدحسین، تنها چند سال پیش از تولدش رخ داده بود؛ تولد برادری به نام غلامحسین افشردی. همان برادری که بعدها ایران او را با نام حسن باقری شناخت. حسن برای محمدحسین فقط یک برادر بزرگتر نبود؛ یک مدرسه بود. مدرسهای که درس مسوولیت، شجاعت، تحلیل و نگاه راهبردی میداد. نوجوانی محمدحسین در سایه همین الگو شکل گرفت؛ الگویی که بعدها مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر داد.
انقلاب، دانشگاه و جبهه
هنوز هجده سال بیشتر نداشت که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. روزهایی که بسیاری از جوانان همسن او سرگرم انتخاب مسیر آینده بودند، محمدحسین خود را در میانه تحولات بزرگ کشور یافت. او در دانشگاه پلیتکنیک تهران پذیرفته شد، اما طوفان حوادث زمانه فرصت نداد زندگیاش تنها در مسیر درس و دانشگاه پیش برود. کردستان ناآرام بود. جنگ آغاز شده بود. و نسل جوان انقلاب، یکی پس از دیگری راهی میدان میشدند. محمدحسین نیز لباس پاسداری پوشید و وارد مسیری شد که بیش از چهار دهه ادامه یافت.
وقتی جنگ به یک نابغه دیگر رسید
در سالهای دفاع مقدس، بسیاری از فرماندهان با عملیاتها شناخته شدند؛ اما محمد باقری در عرصهای درخشید که کمتر دیده میشد؛ اطلاعات و عملیات. او از همان ابتدا فهمیده بود که پیروزی فقط حاصل شجاعت نیست؛ حاصل شناخت است. شناخت زمین. شناخت دشمن. شناخت زمان. همین نگاه باعث شد بهتدریج در مسوولیتهای اطلاعاتی و عملیاتی رشد کند و به یکی از چهرههای اثرگذار ساختار فرماندهی جنگ تبدیل شود. در همان سالهای جنگ، نام خانوادگی افشردی کمتر شنیده میشد. برادر بزرگترش، غلامحسین افشردی، برای فعالیتهای اطلاعاتی و جلوگیری از شناسایی، نام مستعار «حسن باقری» را برگزیده بود. شباهت ظاهری زیاد دو برادر باعث میشد بسیاری از رزمندگان نسبت خانوادگی آنها را تشخیص دهند. محمدحسین نیز به احترام برادر شهیدش و با ارادت به امام محمدباقر(ع)، نام «محمد باقری» را برای خود انتخاب کرد؛ نامی که بعدها در تاریخ دفاعی ایران ماندگار شد. شهادت حسن باقری در بهمن ۱۳۶۱ میتوانست بسیاری را از پا درآورد؛ اما برای محمدحسین، آغاز مسوولیتی بزرگتر بود. گویی پرچمی که از دست برادر افتاده بود، باید روی دوش او ادامه مسیر میداد. خاطرهای که همرزمانش نقل کردهاند، روایت همین داغ بزرگ است. میگویند پس از شهادت حسن، شبها در سکوت اشک میریخت، اما هر صبح مصممتر از روز قبل به میدان بازمیگشت. گویی غم از او مردی شکستخورده نساخت؛ فرماندهای استوارتر ساخت.
فرماندهای که به دانشگاه بازگشت
جنگ تمام شد، اما مأموریت او نه. محمد باقری برخلاف تصویری که بسیاری از مردم از فرماندهان نظامی دارند، تنها مرد میدان نبود؛ مرد اندیشه هم بود. تحصیلاتش را ادامه داد. در جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک تا مقطع دکتری پیش رفت. استاد دانشگاه شد. مقاله نوشت. پژوهش کرد و تلاش کرد تجربه سالهای جنگ را به دانش راهبردی تبدیل کند. او خوب میدانست که جنگهای آینده، فقط با تانک و توپ تعیین نمیشوند؛ دانش، اطلاعات، فناوری و شناخت محیط پیرامونی نیز بخشی از میدان نبرد هستند. همین نگاه باعث شد نام او بهتدریج در کنار فرماندهی نظامی، با پژوهشهای راهبردی و مطالعات امنیتی نیز گره بخورد؛ فرماندهای که هم میدان را میشناخت و هم نقشه میدان را.
معمار روزهای پیچیده
سال ۱۳۹۵، با حکم رهبر معظم انقلاب، ریاست ستاد کل نیروهای مسلح را بر عهده گرفت.از آن روز، مسوولیت او تنها مدیریت یک بخش یا یک نیرو نبود؛ باید میان همه ارکان دفاعی کشور هماهنگی ایجاد میکرد. در سالهایی که منطقه غرب آسیا با ناامنی، تروریسم، جنگهای نیابتی و رقابت قدرتهای جهانی روبهرو بود، نام محمد باقری به عنوان یکی از چهرههای اصلی طراحی و راهبری سیاستهای دفاعی جمهوری اسلامی ایران مطرح شد. او به توسعه توان بازدارندگی، ارتقای ظرفیتهای اطلاعاتی، تقویت فناوریهای بومی، افزایش هماهنگی نیروهای مسلح و بهرهگیری از دانش ژئوپلیتیک در طراحی راهبردهای دفاعی توجه ویژه داشت؛ مسیری که نقش مهمی در ارتقای توان دفاعی کشور ایفا کرد. بسیاری از کارشناسان، ویژگی ممتاز او را در تلفیق تجربه میدانی با نگاه علمی میدانستند؛ ترکیبی که از یک فرمانده رزمی، یک معمار امنیتی ساخته بود.
آخرین مأموریت
۲۳ خرداد ۱۴۰۴، سحرگاهی که برای خانواده افشردی یادآور داغی دیگر شد. سردار محمد باقری در سن ۶۵ سالگی (که بیش از ۴۵ سال از عمر خود را در مسیر دفاع از کشور گذرانده بود)، به شهادت رسید. مردی که از نوجوانی تا واپسین روزهای عمرش لباس خدمت را از تن بیرون نیاورد. مردی که سالها برای امنیت ایران برنامهریزی کرد. مردی که برادرش را در راه دفاع از وطن از دست داد و سرانجام خود نیز در همان مسیر جاودانه شد. در آن حمله، همسر و دخترش نیز به شهادت رسیدند؛ خانوادهای که نام خود را در دفتر ایثار این سرزمین ثبت کردند.
حرف آخر ...
در تاریخ ایران، فرماندهان زیادی آمدهاند؛ برخی با شجاعتشان شناخته میشوند و برخی با تدبیرشان. سردار محمد باقری از معدود مردانی بود که هر دو را با هم داشت. او از سنگرهای خاکی جنوب آغاز کرد، از اتاقهای عملیات گذشت، به دانشگاه رسید، در عالیترین سطوح دفاعی کشور ایفای نقش کرد و سرانجام همانگونه که زیست، از میان میدان رفت. شاید بهترین توصیف برای او این باشد؛ مردی که پیش از آنکه جنگ آغاز شود، فردای آن را میدید و پیش از آنکه دیگران خطر را ببینند، برای مقابله با آن نقشه میکشید. رژیم صهیونیستی خیال میکرد با ترور سردار باقری، معمای قدرت دفاعی ایران پیچیدهتر میشود؛ اما نفهمید بعضی فرماندهان پیش از شهادت، به مکتب تبدیل میشوند و مکتب را نمیتوان ترور کرد.
مردی که آسمان را به خط مقدم ایران تبدیل کرد
برخی فرماندهان فقط موشک نمیسازند؛ «جرأتِ شلیک» را به یک ملت یاد میدهند. سردار شهید امیرعلی حاجیزاده از همان مردها بود؛ فرماندهای که از دل خاکریزهای جنگ تحمیلی برخاست و کاری کرد که نام ایران، در اتاقهای جنگ دنیا با «بازدارندگی» معنا شود.
نمایش گزارش
13:00 - 10 خرداد 1405