قلب‌هایی که در خیابان می‌تپند

شبِ شصت‌وچهارم است و شهر هنوز نخوابیده. انگار کسی در رگ‌های این خیابان‌ها «خون» تزریق کرده؛ مردمی که میادین را رها نمی‌کنند، پرچم‌ها را پایین نمی‌آورند و میان اشک و فریاد، از خونخواهیِ رهبر شهید و بیعت با ادامهٔ راه سخن می‌گویند.
خبرگزاری فارس _ کرمان: بعضی شب‌ها، فقط «شب» نیستند؛ تاریخ‌اند، مثل همین شبی که شهر، آرامش را کنار گذاشته و به دلِ میدان آمده است. چراغ‌ها روشن‌اند، اما آنچه خیابان را بیدار نگه داشته، برقِ چشم‌های مردمی است که هنوز داغ را باور نکرده‌اند.هوا بوی اسپند و بغض می‌دهد. پرچم‌ها روی دست‌ها موج می‌خورند و صدای شعارها، مثل موجی سنگین، از سینهٔ شهر عبور می‌کند. اینجا کسی برای تماشا نیامده است، مردم آمده‌اند تا به تاریخ بگویند هنوز ایستاده‌اند.

وقتی شهر، شبیه کربلا می‌شود

مادر، کودک را روی شانه گرفته و اشک می‌ریزد. پیرمرد، با دست‌هایی لرزان، پرچم را محکم‌تر می‌فشارد. جوانان فریاد می‌زنند و خیابان، زیر قدم‌هایشان می‌لرزد.انگار شهر، یک‌باره از آسفالت و ساختمان جدا و به روضه‌ای بزرگ تبدیل شده است؛ روضه‌ای که در آن، مردم فقط عزادار نیستند، سربازند.این شب‌ها، خیابان‌ها شبیه نهر علقمه‌اند؛ پر از آدم‌هایی که تشنهٔ خونخواهی‌اند، اما ایستاده‌اند، محکم، استوار و بی‌تردید

بیعتی که روی کاغذ نوشته نشد

بیعتِ امشب، امضا روی کاغذ نیست. بیعت، همین مردمی‌اند که تا نیمه‌های شب ایستاده‌اند؛ همین گلوی خشکی که هنوز شعار می‌دهد، همین اشکی که از چشم می‌افتد، اما صاحبش میدان را ترک نمی‌کند.شهر فهمیده است بعضی داغ‌ها، انسان را نمی‌شکنند؛ تبدیلش می‌کنند به «فریاد».

حرف آخر ...

شب شصت‌وچهارم، تمام می‌شود، اما این خیابان‌ها، دیگر خیابان‌های قبل نیستند.اینجا، میان دود اسپند و پرچم‌های برافراشته، مردمی ایستاده‌اند که انگار با تمام وجودشان یک جمله را فریاد می‌زنند: «راهِ مردانِ خدا، با خون تمام نمی‌شود، تازه از خون آغاز می‌شود.»
23:28 - 13 اردیبهشت 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
کرمان

5 بازنشر5 واکنش
16٫6k بازدید