پدر از دست دادیم
گاهی بعضی نامها فقط یک نام نیستند؛ وقتی بر زبان میآیند، با خودشان خاطره، بغض، دلتنگی و حس فقدان میآورند. این روزها نام شهید سید علی حسینی خامنهای برای بسیاری، با اندوهی سنگین گره خورده است؛ اندوه وداع، اندوه نبودن، اندوه پذیرفتن جای خالی کسی که سالها در ذهن و دل مردم، حضوری پررنگ داشته است.
محمد امین عالی پور در یادداشتی برای تشییع رهبر شهید آورده:تهران و قم و مشهد در این روزها فقط سه شهر نیستند؛ سه اقلیمِ سوگاند. خیابانها پر از جمعیت است، اما در میان این همه آدم، چیزی عمیقتر از حضور دیده میشود: سکوتی که از دلها برمیخیزد. هر چهره، روایتی از غم دارد و هر نگاه، نشانی از اشکی که یا فرو ریخته یا هنوز پشت پلک مانده است.در روزهای وداع، آدم بیشتر از همیشه معنای «نبودن» را میفهمد. نبودن فقط خالی شدن یک جایگاه نیست؛ گاهی خالی شدن بخشی از احساس جمعی یک ملت است. برای بسیاری، شنیدن نام شهید سید علی حسینی خامنهای با تصوری از ثبات، تکیهگاه و ادامهداری همراه بوده و حالا همین نام، بیش از همیشه، رنگ فقدان و دلتنگی گرفته است.بعضی داغها را نمیشود با واژه توضیح داد. فقط میشود در ازدحام مردم ایستاد، به موج آرام اشکها نگاه کرد و فهمید که اندوه، چگونه بیصدا میان دلها میچرخد. این غم، فقط در جملهها نیست؛ در مکثهاست، در بغضهای نصفه، در دستهایی که بر سینه مینشینند و در قدمهایی که سنگینتر از همیشه برداشته میشوند.پدر را که از دست میدهی، تازه میفهمی بعضی حضورها چقدر بیصدا، اما عمیق، به زندگی آدم شکل دادهاند. جهان همان جهان است، آسمان همان آسمان، اما چیزی درون آدم فرو میریزد. انگار سقفی نامرئی ترک برداشته باشد. این حسِ یتیمی، از جنس توضیح نیست؛ از جنس تجربه است، از جنس اشکی که بیاجازه میآید.
در این روزها، هر کس به زبان خودش عزادار است. یکی با گریه، یکی با سکوت، یکی با دعا، یکی با خیره ماندن به تصویری که باور رفتن را دشوارتر میکند. سوگ، همیشه پر سر و صدا نیست؛ گاهی آرامترین غمها، عمیقترین زخمها را دارند. و چه بسیار دلهایی که این روزها در سکوت، بار سنگین دلتنگی را به دوش میکشند.نام رهبر شهید کشورمان در این وداع، برای بسیاری فقط یک اشاره تاریخی یا سیاسی نیست؛ گره خورده با خاطره، با احساس، با برداشتهای شخصی و جمعی از سالهایی که گذشته است. به همین دلیل است که سوگِ نبودن، برای هر کس معنای خاص خودش را دارد، اما در نهایت، همه در یک چیز مشترکاند: دشواریِ مواجهه با جای خالی.در لحظههای بزرگ فقدان، آدمها به هم شبیهتر میشوند. فاصلهها کم میشود و اشک، زبان مشترک میسازد. در چنین روزهایی، مهمتر از هر چیز، خود اندوه است؛ اندوهی که به آدم یادآوری میکند دل، چقدر وابسته میشود و غیبت، چقدر میتواند سنگین باشد. بعضی جای خالیها را نمیشود پُر کرد؛ فقط باید با آنها زندگی کردن را یاد گرفت.شاید حقیقت سوگ همین باشد که انسان، پس از رفتنِ یک چهره اثرگذار، تازه ابعاد حضور او را در دلها میبیند. آنچه باقی میماند، فقط یک نام نیست؛ ردّی است در خاطره جمعی، حضوری است در یادها، و احساسی است که تا مدتها در رفتار، نگاه و حتی سکوت مردم ادامه پیدا میکند.
امروز وقتی میگوییم پدر از دست دادیم، از یک تعبیر ساده حرف نمیزنیم؛ از زخمی حرف میزنیم که بر دل بسیاری نشسته است. از دلتنگیِ روزهایی که به وداع گره خوردهاند. از بغضی که راه نفس را تنگ میکند. و از نامی که حالا برای بسیاری، بیش از هر زمان دیگر، با حس فقدان پیوند خورده است: شهید سید علی حسینی خامنهای.نویسنده: محمدامین عالی پور احمدی#بدرقه_آقای_شهید_ایران #بدرقه_تابهشت #تشییع 12:07 - 13 تیر 1405