کتاب الغارات را بخوانیم
قيس بن سعد در دعا مىگفت : بار خدايا مرا سپاسگزارى و بزرگى و شكر عنايت كن. زيرا سپاس نبود مگر در برابر اعمال و بزرگى نبود جز به مال. بار خدايا روزى من فراخ كن ، زيرا تنگى روزى چيزى است كه نه او مرا بر خواهد تافت و نه من او را.قيس بن سعد كه در مصر كارگزار على (ع) بود ، معاويه مىگفت : قيس را دشنام
مدهيد كه او با ماست. اين سخن به على (ع) رسيد و قيس را عزل كرد. قيس به مدينه آمد. مردم او را بر ضد على (ع) ترغيب كردند و مىگفتند : تو على (ع) را نيكخواهى كردى و على (ع) تو را عزل كرد. ولى قيس به على (ع) پيوست و با او بيعت كرد. دوازده هزار مرد جنگى همراه او بودند همه آماده جانبازى. تا آنگاه كه
على (ع) به شهادت رسيد و حسن (ع) با معاويه صلح كرد.معاويه به ياران قيس بن سعد پيام داد كه اگر خواهيد چنان كنيد كه همه مردم كردهاند و اگر خواهيد در بيعت خود باقى بمانيد. همه كسانى كه با او بودند با معاويه بيعت كردند مگر خثيمه ضبى. معاويه گفت : خثيمه را رها كنيد تا به حال خود باشد.
هشام بن عروه [160] از پدرش روايت مىكند كه گفت : قيس بن سعد عباده با على بن ابى طالب (ع) بود. در مقدمه لشكر او. پنج هزار مرد با او بودند كه همه سر خود تراشيده بودند.
00:10 - 26 مهر 1403