قلهنوردی که پلنگ برفی را رام کرد
فخرالدین شهبازی، کوهنورد نامآور اردبیلی، با فتح پنج غول سرسخت آسیا، بالاترین نشان افتخار کوهنوردی جهان، «پلنگ برفی»، را به چنگ آورد و نام ایران و دیارش را برای همیشه در تالار افتخارات جهانی کوهنوردی حک کرد.
خبرگزاری فارس - اردبیل: در دنیایی که بسیاری به دنبال فتح قلههای موفقیت در زندگی روزمره هستند، داستان انسانهایی که عاشقانه به استقبال بلندترین و خطرناکترین قلههای زمین میروند، همیشه شنیدنی و الهامبخش است. داستان فخرالدین شهبازی، از آن روایتهای نابی است که از مرزهای جغرافیایی فراتر میرود و به قلب هر ایرانی و هر عاشق رؤیایی مینشیند.او در مسیر رسیدن به پنج قله مرتفع آسیا، با چه چالشهای مرگباری دستوپنجه نرم کرد؟ در آن ارتفاع، وقتی اکسیژن کم است و تنها صدای باد شنیده میشود، چه رؤیاها و ترسهایی همراه یک کوهنورد است؟ نشان پلنگ برفی که بر سینه او میدرخشد، چه داستان پرفراز و نشیبی را در خود پنهان کرده است؟در یک گفتگوی تفصیلی و صمیمانه، میخواهیم به اعماق این سفر حماسی سفر کنیم. از نخستین گامها در دامنههای کوهستانهای ایران تا ایستادن بر «بام آسیا». از شور عشق به کوهنوردی تا سکوت مرموز قلهها. با ما همراه باشید تا از زبان خود این قهرمان اردبیلی، رازهای فتح بلندیها و نبرد همیشگی انسان با طبیعت را بشنویم. این تنها یک مصاحبه نیست، شنیدن روایتی از جنس ایستادگی و عشق است.
یک آشنایی تصادفی در کارگاه؛ سرآغاز یک عشق بلندمرتبه
فارس: آقای شهبازی، چه شد که جذب کوهنوردی حرفهای و صعودهای ارتفاع بالا شدید؟ لطفاً از اولین جرقهها برایمان بگویید.شهبازی: سفر پرماجرای من به دنیای کوهستان، از زمین خاکی کشتی شروع شد. از سال ۱۳۷۲ به مدت یک دهه، با عشق و عرق به کشتی پرداختم و پس از ورود به دانشگاه، این اشتیاق به هنرهای رزمی گسترش یافت. تا سال ۱۳۹۰ در این رشتهها فعال بودم تا اینکه با راهاندازی یک کارگاه صنعتی همراه برادرم، فصل کاملاً جدیدی از زندگیام ورق خورد. درست در همین نقطه بود که نقش تقدیر، نقشی زیبا ایفا کرد؛ یکی از مشتریان کارگاه ما برای سفارش تابلو مراجعه کرد که بعدها فهمیدم از قهرمانان پیشکسوت و اسطورهای سنگنوردی و کوهنوردی کشور، آقای عزیزی، است. این آشنایی تصادفی، سرآغاز عشقی جاودان شد.وی هفته بعد مرا به یک برنامه کوهنوردی دعوت کردند و من که به دلیل مشغله کاری فراوان، فرصت پرداختن به ورزشهای روتین هفتگی را نداشتم، گمشدهام را در دل کوهها یافتم. پس از یک تا دو سال همراهی پرشور با گروه آنها، بهقدری به این راه دل بستم که سفرهای انفرادی و مستقل خود را با جسارت تمام آغاز کردم.این سفرهای تکنفره، مرا به انجام کارهای شگفتانگیزی مانند دو دور کامل پیمایش یخچالهای اطراف سبلان سوق داد، رکوردی که تا به امروز بیهمتا مانده و من بنیانگذار آن بودم. حتی صعود چهار ضلع مخوف قله دماوند را در زمان خارقالعاده ۱۴ ساعت و ۳۵ دقیقه به پایان رساندم که خود داستانی پرشور دیگر است.
فارس: انگیزه اصلی شما برای انجام این پروژه بزرگ و صعود به قلههای مرتفع جهان چه بود؟ آیا این یک آرزوی شخصی محض بود یا بخشی از یک نقشه بزرگتر برایتان محسوب میشد؟شهبازی: انگیزه من ترکیبی از یک عطش درونی و یک رسالت اجتماعی بود. من ذاتاً شخصیتی جستجوگر دارم و دوست دارم در هر زمینهای که وارد میشوم، به عمق آن برسم و نام ایران و بهویژه زادگاهم، اردبیل، را پرآوازه کنم. زمانی که برای اولین بار به قله لنین صعود کردم، بسیاری حتی نام استان اردبیل را نشنیده بودند و تصور میکردند من از تبریز هستم! این موضوع برایم بسیار تلخ بود و همان جا عهد بستم تا با تلاش خود، نام اردبیل را در میان قلههای جهان و در جامعه کوهنوردی کشور طنینانداز کنم و این عقبماندگی تاریخی را جبران نمایم.از سوی دیگر، استان اردبیل از نظر آموزش علمی و فدراسیونی کوهنوردی، بافاصله زیادی از استانهای دیگر قرار داشت. از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۹۰، حتی یک مربی شناختهشده در سطح فدراسیون کشور در این استان نداشتیم؛ بنابراین، پروژه من تنها یک صعود نبود؛ یک مأموریت برای الهامبخشی و آموزش بود. من با عشق به آموزش همتایان و همنوردان پرداختم و خود نیز با پشتکار بسیار، موفق به اخذ مدرک مربیگری درجه ۳ کوهپیمایی و همچنین مدارک تخصصی صعودهای یخ و برف در داخل کشور شدم تا همگان بدانند که از دیار سبلان، کوهنوردانی مصمم و بلندآوازه نیز برمیخیزند.
فتح ۵ قله مرتفع جهان در تنها یک سال و نیم بدون اکسیژن
فارس: برنامهریزی و آمادهسازی برای چنین مأموریت عظیمی چقدر زمان برد؟ بزرگترین چالشهای مرحله برنامهریزی چه بود؟شهبازی: برنامهریزی و آمادهسازی برای فتح پنج قله مرتفع، فرایندی بسیار فشرده و حدوداً یک سال و نیم به طول انجامید. این برنامهریزی دقیق و پیگیری مستمر تنها با توکل بر خداوند و عزمی راسخ ممکن شد. پایه و اساس این موفقیت بزرگ، بر آمادگی جسمانی بینظیر و تجارب ارزشمند قبلی بنا نهاده شد؛ از جمله پیمایش یخچالهای سبلان در ایران و نیز صعودهای انفرادی و گروهی به قلههای بزرگی مانند لنین. این سوابق درخشان به من این جسارت و اطمینان را داد که میتوانم این چالش عظیم را مدیریت کنم.بزرگترین چالش در مرحله برنامهریزی، هماهنگی لجستیکی و مدیریت زمان برای صعود به این قلهها در بازهای مشخص بود. من نهتنها بهعنوان یک کوهنورد، بلکه در نقش سرپرست تیم عمل میکردم که مسئولیت سنگین برنامهریزی مسیرها، تضمین امنیت همتیمیها و اطمینان از اجرای بینقص برنامه بر دوشم بود. برای مثال، پس از صعود موفق به قله لنین با تیم، همگروهیهایم را به ایران اعزام کردم و خودم تنها و با فاصلهای تنها دهروزه، دو قله باقیمانده را فتح کردم. این امر نشاندهنده دقت برنامهریزی و انعطافپذیری بالا برای تطبیق با شرایط غیرمترقبه بود.
فارس: از بین این پنج قله (لنین، خانتنگری، پوبدا، کورژنفسکایا، کمونیزم)، صعود به کدام یک از نظر فنی دشوارتر بود و چرا؟شهبازی: بدون شک، قله پوبدا از نظر فنی دشوارترین و خطرناکترین صعود در میان این پنج قله بود. این کوه به عنوان یکی از سختترین صعودهای جهان شناخته میشود، چرا که هیچگونه امکانات پشتیبانی، شیرپا (طناب ثابت)، امداد و نجات و یا حتی امکان استفاده از کپسول اکسیژن بهصورت معمول وجود ندارد. وقتی از بیس کمپ جدا میشوی، همه چیز به دانش، تجربه و توانایی فردی تو بستگی دارد و اگر کوچکترین حادثهای رخ دهد، هیچکس به دنبال تو نخواهد آمد. امسال متأسفانه شش کوهنورد جان خود را در این کوه از دست دادند که گواهی بر خطرات فوقالعاده آن است.علاوه بر این، چالشهای طبیعی پوبدا بسیار مرگبار هستند. این کوه دارای آبشار یخی عظیم ۱۵۰ متری است که صعود از آن نیازمند دقت میلیمتری است؛ یکلحظه غفلت میتواند به ریزش یخها و مرگ فوری منجر شود. آبوهوای آن نیز بهشدت غیر قابل پیشبینی است و در کمتر از نیم ساعت از آفتابی به بوران و کولاک شدید تبدیل میشود. همچنین یکتیغه یخی به طول ۱۱ کیلومتر وجود دارد که حرکت بر روی آن مانند راهرفتن بر لبه تیغ است و هر گونه لغزش به معنای سقوط به درههای عمیق است. حتی بیس کمپ آن به دلیل قرارگیری بر روی یخچال متحرک، ناپایدار است و ممکن است چادرها در طول شب جابهجا شوند.
فارس: استراتژی شما برای تطبیق با ارتفاع (Acclimatization) چه بود؟ چگونه بدن خود را برای صعود به چندین قله بالای ۷۰۰۰ متر آماده کردید؟شهبازی: استراتژی هم هوایی من، ترکیبی هوشمندانه از استفاده از شرایط طبیعی ایران و برنامهای دقیق در خود کوهستان بود. پایه این آمادگی، سالها صعود مکرر به ارتفاعات بالا در ایران، بهویژه قله دماوند با ارتفاع ۵۶۰۰ متر بود. این صعودهای مداوم باعث شد بدنم تا آن ارتفاع کاملاً تطبیقیافته و مشکلی نداشته باشد. به طور خاص، پنجروز قبل از عزیمت به قرقیزستان، حتماً در دماوند تمرین میکردیم تا بدن در بالاترین سطح آمادگی قرار گیرد. همه این مراحل، نکته حائز اهمیت این که کاملاً بدون استفاده از کپسول اکسیژن انجام شد.پس از رسیدن به بیس کمپ قلههای هدف، فرایند هم هوایی با صعودهای تدریجی و استراحت ادامه مییافت. ما به کمپهای بالاتر (مثلاً کمپ ۳) صعود میکردیم و سپس برای بازیابی، چند روزی را در بیس کمپ استراحت میکردیم. این چرخه صعود و بازگشت، به بدن اجازه میداد تا کمکم به ارتفاعات بالاتر از ۵۶۰۰ متر عادت کند. البته سازگاری هر فردی متفاوت است و ممکن است برخی دیرتر تطبیق یابند یا حتی دچار بیماری ارتفاع شوند که در این صورت چارهای جز بازگشت به پایین نیست. اما خوشبختانه با آمادگی جسمانی بالا و این برنامه منظم، بدنم پاسخ بسیار خوبی به ارتفاع میداد.
فارس: آیا در طول این صعودها با شرایط خطرناک یا لحظات غیرمنتظرهای مواجه شدید که بتوانید برایمان تعریف کنید؟شهبازی: بحمدالله در طول این صعودها برای شخص من حادثه خاص و جدی رخ نداد که این را لطف و عنایت خداوند میدانم. اما همواره در معرض خطرات ذاتی و بسیار بودیم که هر لحظه میتوانست فاجعهآفرین باشد. تهدید دائمی ریزش بهمن در مسیرها، خطر سقوط در شکافهای پنهان زیر برف و احتمال بیماری ارتفاع (Altitude Sickness) که میتواند بسیار سریع باشد، از جمله این خطرات بودند. این محیط کاملاً خشن و بیرحم است و کوچکترین اشتباه میتواند به بهای جان تمام شود.بااینحال، یکی از همتیمیهای ما دچار بیماری ارتفاع شد که یک موقعیت غیرمنتظره و خطرناک بود. در آن شرایط سخت و بدون هیچ امکانات امدادی، ما مجبور شدیم با تلاش فراوان و بهصورت فیزیکی، او را به پایین و به سمت بیس کمپ بیاوریم. اینجا بود که فقر امکانات نجات در آن مناطق به طور ترسناکی خود را نشان داد؛ برخلاف ایران که در دماوند در کمتر از یک ساعت میتوان بالگَرد امداد رساند، در آنجا هیچ کمک خارجی وجود ندارد و همه چیز به خود کوهنوردان بستگی دارد. این تجربه، اهمیت کار تیمی، آمادگی برای شرایط بحرانی و توکل به خدا را برایمان بیشازپیش آشکار کرد.
صعود به سبلان با هیچ لذتی قابلمقایسه نیست
فارس: رسیدن به قله هر کدام از این کوههای بلند چه حسی داشت؟ و آیا احساس خاصی در زمان فتح یکی از این قلهها برای شما متمایزتر و فراموشنشدنیتر بود؟شهبازی: هر صعود به یک قله، داستانِ یک زندگیِ دوباره است؛ گویی روح آدمی در آن ارتفاعِ پاک، از هر چه غم و آلودگی است، شسته میشود و تولدی تازه مییابد. اما در میان این همه تجربه ناب و شگفتانگیز، صعود به قله "سبلان" برای من حکایت دیگری دارد. آن روز، یک کوهنورد مهمان از کشور ترکیه نیز همراه گروه ما بود. وقتی به آخرین گامهای صعود نزدیک میشدیم، او از پشت سر، دوربین به دست، این لحظه تاریخی را ثبت میکرد. درست در زمانی که پا بر بلندای سبلان گذاشتم، هیجانی چنان کیهانی و روحافزا وجود مرا فراگرفت که بیاختیار، به نشانه احترام در برابر عظمت آفرینش، بر زانوهایم فرود آمدم. این احساس، آنچنان ژرف و توصیفنشدنی بود که گویی در آن لحظه، زمان از حرکت ایستاده بود.این حس، فراتر از هر لذت و شادکامی زمینی است؛ یک اکتشاف درونی و یک وصال معنوی با هستی است. هیچ موفقیت یا دستاورد مادی دیگری را نمیتوان با آن شیرینی بیکران و آن اشک شوقی که در چشمانم حلقه زد، مقایسه کرد. آن لحظه، ثمره سالها رنج، تمرین و عشق بود که در قالب یک ثانیه به اوج رسید و برای همیشه در جان و ذهن من حک شد. این تنها یک صعود نبود، یک تجربه عرفانی و تکامل روح بود.
فارس: دریافت نشان پرافتخار «پلنگ برفی» برای شما چه معنایی دارد؟ آیا این نشان تنها یک مدال فیزیکی است یا نماد چیزی بسیار بزرگتر و عمیقتر است؟شهبازی: نشان پلنگ برفی، بههیچوجه یک مدال یا تکه فلز ساده نیست؛ این نشان، تبلور روحیه استقامت، شجاعت و شکستن مرزهای ناشدنی است. تاریخچه این نشان به حدود ۱۰۰ سال قبل و به دوران اتحاد جماهیر شوروی بازمیگردد که به کوهنوردان شجاعی که موفق به فتح پنج قله بسیار دشوار و مرتفع ۷۰۰۰ متری در آسیای میانه میشدند، اعطا میشد. این نشان، نمادی بود برای تقدیر از افرادی که جان خود را به خطر میانداختند تا بر ستیغهای سرکش طبیعت پیروز شوند و اثبات کنند که اراده انسان میتواند بر هر بلندایی چیره شود.این افتخار، آنقدر بزرگ و معتبر است که پس از فروپاشی شوروی نیز توسط فدراسیون روسیه ادامه یافت و امروزه معادلِ کسب عنوان قهرمانی طلایی در سطح قاره کهن آسیا محسوب میشود. حتی من نیز با الهام از این سنت دیرینه، در استان اردبیل پیشنهاد دادهام تا به کوهنوردانی که قلههای اطراف سبلان را فتح میکنند، مدالی اهدا شود تا انگیزهای برای حرکت به سمت قلههای بزرگتر باشد. پلنگ برفی، یک فلسفه و یک سبک زندگی است؛ یادآور این است که انسان میتواند به هر هدف غیرممکنی دست یابد.
فارس: حالا که این افتخار بزرگ بینالمللی را کسب کردهاید، هدف بعدی شما چیست؟ آیا صعود به قلههای افسانهای مانند اورست یا K2 در برنامه آینده شما قرار دارد؟شهبازی: بله، قطعاً رویای بعدی هر کوهنوردی، صعود به "هشتهزاریها" یا قلههای مرتفعتر از ۸۰۰۰ متر است که قلههای سرسختی مانند K2 و اورست در این رده قرار میگیرند. من شخصاً علاقه و اشتیاق فراوانی برای فتح کوه K2 دارم، چرا که صعود به آن بهمراتب از اورست دشوارتر و فنیتر است و هیجان و چالش بیشتری برای یک کوهنورد حرفهای ایجاد میکند. این کوه، "کوهستان وحشی" نام دارد و فتح آن، آرزوی نهایی بسیاری از صعودکنندگان جهان است.اما متأسفانه بزرگترین مانع پیشروی ما برای تحقق این رؤیا، مسئله بسیار سنگین تأمین مالی و پیداکردن اسپانسر است. هزینه صعود به هر یک از این قلهها در شرایط فعلی، رقمی سرسامآور در حدود ۴۰۰ میلیون تومان برآورد میشود. جالب اینجاست که تمامی هزینههای صعودهای قبلی و کسب نشان پلنگ برفی را بهصورت شخصی و از جیب خودم پرداخت کردهام و تاکنون حتی کوچکترین کمک مالی از سوی هیچ نهاد یا سازمانی دریافت نکردهام. برای قدمگذاشتن در این مسیر جدید، به پشتیبانی نهادهای ورزشی و سرمایهگذاران نیاز داریم.
اولین گام کوهنورد حرفهای شدن، علاقه و تلاش است، نه انتظار از نهادها
فارس: برای کوهنوردان جوان و پراشتیاقی که آرزوی رسیدن به قلههای موفقیت را در سر میپرورانند، چه توصیههای کلیدی دارید؟ به نظر شما اولین و مهمترین گام برای تبدیلشدن به یک کوهنورد حرفهای و نامآور چیست؟شهبازی: توصیه قلبی من به همه جوانان علاقهمند این است که در درجه اول، تکیهگاه اصلی خودشان باشند. موفقیت در گام نخست، زاییده عشق سوزان و تلاش خستگیناپذیر فرد است. شما باید با اشتیاقی وافر، دانش فنی خود را افزایش دهید، توان بدنی خود را به طور مستمر تقویت کنید و هر روز یک گام بلندتر از دیروز بردارید. منتظر کمک یا برنامهریزی نهادها و هیئتهای ورزشی ننشینید، چرا که این مسیر، مسیر خودساختگی و اتکابهنفس است.اولین و بنیادیترین قدم برای حرفهای شدن، دو بال اساسی "علاقه" و "تلاش" است. بدون وجود شعله علاقه، سردی و دشواری مسیر نمیگذارد که به راه خود ادامه دهید و بدون تلاش مستمر و فداکاری، حتی عمیقترین علاقهها نیز به بار نخواهد نشست. این دو عنصر، سوخت و موتور محرک شما برای پیمودن پلههای ترقی هستند و اگر نباشند، هرگز نمیتوان از اوجگرفتن و فتح قلههای بلند سخن گفت.
فارس: و بهعنوان سؤال پایانی؛ به نظر شما فلسفه والای کوهنوردی چه درسهای گرانبهایی برای زندگی شخصی و اجتماعی به شما آموخته است؟شهبازی: به جرئت میتوان گفت که کوهنوردی تنها یک ورزش نیست، بلکه یک سبک زندگی کامل و پویاست. این هنر والا، تمامی ابعاد وجودی انسان را تحتتأثیر قرار میدهد و چون آیینهای روشنگر، راهورسم زندگیکردن را میآموزد. از مواجهه با چالشهای غیرمنتظره و تصمیمگیری در شرایط بحرانی گرفته، تا تقویت روحیه استقامت در برابر ناملایمات و تحمل سختیها برای رسیدن به هدف، همهوهمه درسی است که کوهنوردی با زبان بیزبانی به جان میآموزد.این رشته انسانساز، سبک زندگی شما را دگرگون میکند. احترام به طبیعت، درک همکاری تیمی، فروتنی در برابر عظمت کوه، و قدردانی از نعمت سلامتی، تنها بخشی از موهبتهای این راه است. کوهنوردی به انسان میآموزد که چگونه گامهایش را محکم بردارد، به جلو بنگرد و هیچگاه، حتی در سختترین شرایط، امید را از دست ندهد. اینها ارزشمندترین گنجینههایی هستند که از کوه گرفتهام و در زندگی روزمره از آنها بهره میبرم.
و اینچنین، گفتوگو با این رهرو عشق، این عاشق دلباخته بلندای آرزوها، به پایان رسید. اما سخنانش، همچون پژواکی از دل کوهستان، هنوز در فضای قلبمان میپیچد و طنینانداز است. او که عشق را نه در واژههای ساده که در نفسهای برافروخته در هوای رقیق قلهها و در لرزش ماهیچههای خسته، اما سرشار از پیروزی جستوجو کرده است.او به ما آموخت که هر قله، تنها یکتکه سنگ و یخ نیست؛ بلکه قامت بلند یک رؤیاست که تنها با نوازش خورشید عشق و باران تلاش، رخ مینمایاند و زندگی خود، والاترین و سختگذرترین کوهی است که هر یک از ما، با گامهای مصمم عشق و استواری، در حال فتح آنیم. پس بیایید همچون او، عاشق باشیم؛ عاشق راه، عاشق تلاش، و عاشق اوجی که در انتظار صعود گران جاودانه روح است.اخبار استان اردبیل را از اینجا دنبال کنید.#کوهنوردی_اردبیل#پلنگ_برفی#فخرالدین_شهبازی#ورزش_استانی 13:10 - 23 شهریور 1404