تصفیه نژادی از تاریخ آمریکا این بار به دست ترامپ
نژادپرستی فقط در خیابانها آمریکا شکل نگرفت بلکه در ادبیات، کاریکاتور، سینما و موزهها نیز تثبیت شد. امروز، دونالد ترامپ با حمله به حافظه تاریخی آمریکا، میکوشد این گذشته را بازنویسی و آثار بردهداری را به حاشیه براند.
خبرگزاری فارس _ گروه هنر و رسانه: روزی که جوزپ بورل، نماینده عالی امور خارجه اتحادیه اروپا،یعنی ۱۳ اکتبر ۲۰۲۲ در افتتاحیه «آکادمی دیپلماتیک اروپا» حاضر شد و شروع به سخنرانی کرد، در سخنان خود از استعارهای استفاده کرد که قدمت آن به چند صد سال میرسید؛ این استعاره برآمده از دیدگاهی بود که اروپاییها طی سالها به وسیله آن بهرهکشی خود از نیروی انسانی و منابع کشورههای مستعمره را توجیه میکردند. او اروپا را به «باغی» تشبیه کرد و دیگر نقاط جهان را به «جنگلی» که اهالی آن چشم به این باغ دوختهاند. بورل هشدار داد که پیش از آنکه باغ توسط اهالی جنگل مورد تهاجم قرار گیرد، باید خود اروپاییها به جنگل بروند و از موقعیتهایی که برایشان فراهم است، بهره ببرند. برای درک بهتر ریشههای ذهنیتی که اروپا را به مانند «باغی» میبیند که همواره در معرض تهدید «وحشیها» قرار دارد، کافی است نگاهی به رمان تاریخی «کلبه عمو تام» بیندازیم. این اثر، به نویسندگی هریت بیچر استو، در قرن نوزدهم در آمریکا مدتی جزو کتابهای ممنوعه به شمار میرفت. در رمان، شخصیتی به نام تپسی وجود دارد؛ کودکی سرکش که رنج سالها بردهداری به روح او آسیب زده بود. استو با خلق شخصیت تپسی قصد داشت شرارت و بیرحمی نظام بردهداری را نشان دهد و خواننده سفیدپوست را با واقعیت تلخی که برای سیاهپوستان رقم زده بود روبهرو کند.
او شخصیت تپسی را در رمان خود، با این عبارت توصیف میکند: «او از سیاهترین افراد نژاد خود بود؛ چشمان گرد و درخشانش، چون دانههای شیشهای، با نگاهی بیقرار بر همه چیز در اتاق میچرخید. دهان نیمهبازش، شگفتیاش نسبت به عجایب سالن ارباب جدید را نشان میداد و ردیفی از دندانهای سفید و درخشانش نمایان بود. موهای پشمالویش به چند دم کوچک بافته شده و به هر سو بیرون زده بودند. حالت چهرهاش ترکیبی غریب از زیرکی و حیلهگری بود که بر آن، سایهای از وقار و جدیت اندوهگین افتاده بود. لباس چرک و پارهای از گونی بر تن داشت و با دستانی آرام جلوی خود تا شده ایستاده بود. در مجموع، تصویری عجیب و شبیه به دیوی کوچک از او به چشم میآمد؛ تصویری که بعدها دوشیزه اوفلیا آن را «چنان بربرانه...» توصیف کرد.»احتمالا این نویسنده، امیدوار بود که خوانندگان با خواندن رنجهای تپسی، دختری که گرفتار سیاستهای بردهداری بود، متاثر شوند؛ نظامی که به باور او، کودکان بسیاری مانند تپسی را قربانی میکرد. اما شاید هیچگاه به ذهن استو نرسیده بود که خلق این شخصیت، برای مردمانی که روزگاری از اروپا به قاره آمریکا پا گذاشته و موجودیتی بر پایه کشتار بومیان آن قاره شکل داده بودند، نمیتواند تاثیر چندانی بگذارد. تپسیهایی که خارج از رمان در جهان واقعی میزیستند باز هم برده باقی ماندند، با این تفاوت که بعدها به یکی از شخصیتهای ثابت نمایشهای مینستریل (نمایشهای کمدی نژادپرستانه) تبدیل شدند.
تپسی که به صحنه نمایش میرفت، برخلاف شخصیت کودک رمان استو، بردهای شاد و سرزنده بود که از بدبختی خود لذت میبرد. او همچنان کثیف، با موی فرفری و لباسهای مندرس به نمایش گذاشته میشد، چرا که این ظاهر، خنده را بر لبان تماشگران سفیدپوست مهاجر اروپایی مستقر در آمریکا میآورد؛ آنها به او میخندیدند، چون نمیتوانست زبان سفیدپوستان را با همان لهجه ادا کند.
کودکان سیاهپوست، سوژهی خنده سفیدپوستان
برای اینکه «باغ اروپاییها» روز به روز نونوار و بزرگتر شود، لازم بود مردمانی را که با رنج و کارشان خاک این باغ را بارور میکردند، کوچک و فرودست نشان دهند. در همین دوران، یعنی از قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، سبکی از کاریکاتور به نام «پیکانینی» شکل گرفت. قدرتهای اروپایی و آمریکایی، برای مشروعیتبخشی به سلطهی استعماری خود، از این شیوهی تصویری استفاده میکردند تا نژادها و ملتهای تحت استعمار را تحقیر کنند و آنان را بهصورت «دیگریِ» فرودست، غیرمتمدن و انسانی فروکاسته بازنمایی کنند.در این سبک کاریکاتور، کودکان سیاهپوست با چهره و اندامهایی اغراقشده به تصویر کشیده میشدند؛ لبهایی بسیار بزرگ و سرخ، چشمانی بیرونزده، حالتهایی خشن و وحشیانه، و استعارههایی که آنان را به حیوانات نزدیک میکرد. همهی این اغراقها نه از سر هنر، بلکه برای سرگرمی و خندهی مخاطبان سفیدپوست به کار میرفت. دورهای که در آن، پوسترها، کارتپستالها، مجلات طنز و تبلیغات تجاری، بستری شدند برای انتشار تصاویری که سیاهپوستان و سایر اقلیتها را تحقیر میکرد. در این آثار، کودکان اغلب طعمه تمساحها نشان داده میشدند؛ در حالی که فرار میکردند یا توسط همین تمساحها خورده میشدند. پیکانینیها در این کاریکاتورها موجوداتی بینام، بیداستان و دلقکوار بودند.
با اختراع دوربین، نخستین تصویرهایی که بر پردهی سینما ظاهر شدند، اغلب کودکان سیاهپوست بودند؛ توماس آلوای ادیسون، همان مخترع مشهور، در سال ۱۹۰۴ فیلمی با عنوان «ده پیکانینی» ساخت. البته کودکانی که در فیلم او بازی کردند در قالب پیکانینیها جلوی دوربین آمدند؛ کودکانی که در حال دویدن و بازی دیده میشدند، اما هویت واقعی و نامی از آنها برده نمیشد. این کودکان با عناوینی چون «بچههای جوهری»، «بچههای دودی»، «برههای سیاه»، «گلولههای برفی»، «اَبَنیهای تپلو»، «بچههای بد» خطاب میشدند، عناوینی که مقصود از طرح آنها نادیده گرفتن شان و شخصیت انسانی این کودکان بود.اما مردمانی که روزگاری برده و مستعمره بودند، تا مدتی این ناعدالتیها را تحمل کردند. پس از چند قرن بردهداری و بهرهکشی، جهان به سمتی رفت که کشورهای اروپایی و آمریکا دیگر نه اجازه داشتند و نه میتوانستند آشکارا به همان شیوه گذشته سلطهگری کنند.
شواهد چند قرن بردهداری، از عکسها و اشیای باقیمانده تا اسناد و کاریکاتورهای آن دوران، امروز در موزههایی نگهداری میشود که هر بینندهای، فارغ از نژاد و ملیت، با دیدنشان از آن گذشتهی تیره و شرمآور که انسان اروپایی برای بشریت رقم زده، تاسف میخورد. بخشی از عکسها و اسناد برجایمانده از دوران بردهداری، امروز در موزهی ملی تاریخ و فرهنگ آفریقایی–آمریکایی، یکی از مهمترین مجموعههای وابسته به اسمیتسونیان، که در سال ۲۰۱۶ افتتاح شد، نگهداری میشود. در سالنهای این موزه، از اعلامیههای رسمی بردهداری گرفته تا مدلهای مینیاتوری از کشتیهای حامل بردگان، در کنار نقشههای تعاملی مسیر اقیانوس اطلس، به چشم میخورد.اما شاید هیچ شیئی در این موزه به اندازهی تابوت امت تیل، پسر چهاردهسالهی سیاهپوستی که در سال ۱۹۵۵ در میسیسیپی به اتهامی واهی، تنها بهدلیل سوتزدن به زنی سفیدپوست، به شکلی فجیع به قتل رسید، تکاندهنده نباشد. در ماههای اخیر، گزارشهایی منتشر شده که دولت ترامپ خواستار بازنگری یا حذف برخی از اسناد و نمایشگاههای مرتبط با موضوعات نژادی از این موزه شده است؛ ترامپ در توضیح تعطیلی این بخش از موزه در حساب شخصی خود نوشته است: «موزههای سراسر واشنگتن، در واقع سراسر کشور، آخرین سنگرهای تفکر وُک(تفکر ضدنژادپرستی) هستند. اسمیتسونیان از کنترل خارج شده است. همهجا فقط حرف از این است که چقدر کشورمان وحشتناک بوده، چقدر بردهداری بد بوده، و چقدر مظلومان ناکام ماندهاند. اما هیچ چیز دربارهی موفقیت، روشنایی یا آینده وجود ندارد.»
ترامپ بر این نکته واقف است که این اسناد همچون آینهای در برابر تاریخ آمریکا ایستادهاند و سالهای استثمار، بردهداری و استعمار را بیپرده منعکس میکنند. او در پی آن است که همان بخشی از تاریخ را به حاشیه براند که ریشههای درختان همان باغی را شکل داده است که بورل از آن سخن میگوید؛ بخشی که اگر دیده شود، ستونهای آن باغ را زیر سؤال میبرد.#ترامپ#تصفیه_نژادی#کاریکاتور#نژادپرستیاخبار هنری را میتوانید از طریق صفحه هنر و رسانه فارس دنبال کنید. 12:59 - 30 آذر 1404