ما امانتدار خوبی نبودیم حاج قاسم
حاج قاسم ما امانتدار خوبی نبودیم اما شما همیشه سرباز خوبی برایش بودی، مراقبش باش، نگذار غصه ما را بخورد چرا که برای ادامه دادنِ راهش همهمان یک جان ناقابل داریم و یک جسم زخم خورده، اما تا میتوانی از او بخواه که برایمان دعا کند ...
خبرگزاری فارس ـ کرمان، حواست به خیابانهای کرمان هست، حاج قاسم ...این تصاویر را میبینی یا همه تنت چشم شده و در چشمان هاشمی مرادت نشسته. دیدار تازهات مبارکت باشد، اما کمی چشم بچرخان به طرف ما زمینیها، برایت حرف داریم...خواستیم بگوییم امانتی که دستمان سپرده بودی را از دست دادیم، قبل از اینکه دیدار چهره بهشتیاش حواست را از ما پرت کند، ناظر بودی و میدیدی چطور دور سرش میچرخیدیم. تو شاهد بودی که ما لحظهای از او جدا نشدیم...میدانی از همان وقتی که وصیتنامهات را باز کردیم، جانت، عزیزتر از جانمان شده بود و امرش روی چشمهایمان جا داشت.ریز شده بودیم روی رفتارها و صحبتهایش، هر روز که میگذشت بیشتر به حرفهایت میرسیدیم. گفته بودی راز خوشبختی چنگ زدن به پر قبای آقاست، یادمان مانده بود، والله، والله، والله! اما راهش را بلد نبودیم و در دوران زعامتش نشد که بشود.خوش به حالت حاج قاسم، چه به موقع رفتی و پر کشیدنِ جانسوزش را ندیدی.گفته بودی همه رهبران جهان را میشناسی و از همه آنها بهتر، سکاندار انقلاب ماست، راستش را بخواهی از همان لحظه ترسِ از دست دادنش در وجودمان شعله کشید، برایش نذر میکردیم و صدقه کنار میگذاشتیم. اما بالاخره با ترسمان روبهرو شدیم. چه صبح جهنمیای بود. کاش هیچ وقت ندانی که چه کشیدیم و چه میکشیم.
در همین نگاههای عمیق بود که متوجه شدیم معصوم مقتدر ما حقیقتا مظلوم و تنهاست، همانی که خودت گفتی و هشدارمان داده بودی ...گاهی از نامهربانیها و بیمعرفتیها دلمان میگرفت اما پشتوانه عظیم مردمی و خیل طرفداران و عاشقانش را که میدیدیم، دلمان قرص میشد.مطمئن بودیم آنها آقا را تنها نمیگذارند و بدنام تاریخ نمیشوند، عهد کرده بودیم مثل شما فداییاش شویم، اما پیشدستی کرد و سپر بلایمان شد.راستش را بخواهی روزهای خوبی را پشت سر نمیگذاریم، اماممان رفته و کمرمان شکسته اما این را هم بگویم که عطرش همه جا پیچیده، انگار دارد به ما یک جان تازه میدهد.حاج قاسم ما امانتدار خوبی نبودیم اما شما همیشه سرباز خوبی برایش بودی، مراقبش باش، نگذار غصه ما را بخورد چرا که برای ادامه دادنِ راهش همهمان یک جان ناقابل داریم و یک جسم زخم خورده، اما تا میتوانی از او بخواه که برایمان دعا کند ...از آن بالا ما را ببین، در گام اول، خیابانها را قرق کردهایم، شما هم بیا و میداندارمان باش ... میدانم دلکندن از رفیق تازه رسیدهات سخت است، اما بدون شما نمیشود. شما دشمن را سالها زیر نظر گرفته و تا جایی که فکرش را نمیکرد به او نزدیک شده بودی، اطلاعاتت را روی میز بگذار که یک قدم تا فتح نهایی باقی مانده...
18:23 - 13 اسفند 1404