سرمایهی توجه؛ وقتی زن و مادری، کالای ویترین میشوند
تاملی بر فرسایش حریم خصوصی و تبدیل روزمرگی به محتوا در اقتصاد دیجیتالپشت قابهای خوشرنگ و لبخندهای مرتب اینستاگرامی، تجارتی بیرحم جریان دارد؛ بازاری به نام “اقتصاد توجه” که در آن، صمیمیت خانه، رنج واقعی مادری و حتی حریم معصومانه کودکان، قطعهقطعه به بهای چند ثانیه دیده شدن حراج میشود.
معصومه کوشکستانیدوربین روی سهپایه ثابت است، نور رینگلایت به اندازه تنظیم شده و قاب تصویر، یک فنجان چای داغ، لبخندی ملیح و یک خانه مرتب با پسزمینه رنگهای نود و آرامشبخش را نشان میدهد. چند ثانیه بعد، کات میخورد به لحظه بغل کردن فرزندی که خوابآلود است، با متنی کوتاه درباره معجزه مادری و در انتها، کد تخفیف یک برند لباس یا مکمل غذایی. این چرخه روزانه، امروز فقط یک پست ساده در شبکههای اجتماعی نیست؛ بلکه بازنمایی روشن از یک دگردیسی بزرگ در جهان ماست: جایی که زندگی زیسته به سرمایه و صمیمیت انسانی، به کالای قابل مبادله تبدیل شده است.در عصر اقتصاد توجه، گرانبهاترین منبع دیگر نفت، کارخانه یا دارایی فیزیکی نیست، بلکه ثانیههایی است که چشمان مخاطب روی یک صفحه نمایش مکث میکند. در این بازار پرهیاهو، زنان و بهویژه مادران جوان، ناخواسته یا خودخواسته در خط مقدم یک دادوستد پیچیده قرار گرفتهاند؛ معاملهای که در آن، مرز میان حریم امن خانه و صحنه نمایش عمومی، آرامآرام محو و ناپدید میشود.
از حریم امن تا صحنه نمایشحریم خصوصی در تعاریف بنیادین روانشناسی و جامعهشناسی، سنگری برای بازسازی روان و تجربهی امن احساسات بیپیرایه است. خانه جایی بود که در آن نیازی به پوشیدن نقاب اجتماعی نبود. اما ورود پلتفرمهای تصویرمحور، این پناهگاه امن را به یک استودیوی بیوقفه تبدیل کرده است. برای بسیاری از زنان، تبدیل شدن به تولیدکننده محتوا در ابتدا با انگیزههای مشروع و قابلفهمی چون استقلال مالی، فرار از انزوای خانهداری، و یافتن شبکهای از همتایان آغاز میشود. اما الگوریتمها تشنهاند؛ الگوریتم برای حفظ تعامل، دائما اعترافهای صمیمیتر، نماهای نزدیکتر و افشاگریهای عاطفی عمیقتری میطلبد. از کشمکشهای زناشویی گرفته تا لحظات آسیبپذیری و گریه، همه و همه خردخرد به پای نرخ درگیری صفحه ریخته میشوند. در این فرایند، مفهوم سنتی مرزهای شخصی فرو میریزد و زن، به تدریج ناچار میشود خصوصیترین ابعاد زیست خود را به دارایی عمومی تبدیل کند.کودک به مثابه دارایی نامحسوساما بعد نگرانکنندهتر این تجارت نوین، به اشتراکگذاری افراطی زیست کودکان است؛ پدیدهای که در جامعهشناسی رسانه با عنوان «شیرنتینگ» شناخته میشود. نوزادی که هنوز توانایی صحبت کردن ندارد، تولد، دندان درآوردن، بیماری و حتی بحرانهای رفتاری و خشمش ثبت و بازنشر میشود تا چرخ لایکها و تبلیغات بچرخد.
در اینجا با یک بحران اخلاقی و حقوقی آشکار مواجهیم: حق فراموش شدن و حق حاکمیت بر بدن و تصویر. کودکی که ردپای دیجیتالش پیش از شکلگیری حافظه بلندمدتش در اینترنت حک شده، در آینده هیچ کنترلی بر روایتی که مادر از او ساخته ندارد. او به بازیگر ناخواسته سناریویی بدل شده که دستمزدش جذب مخاطب و اسپانسر برای والدین است؛ نقشی که پیامدهای اضطرابی و هویتی آن در دوران بلوغ، تازه در حال نمایان شدن در پژوهشهای رفتاری است.مادری فانتزی و مسخ واقعیت زیستهپیامد دیگر این ویترینسازی، دگرگونی استانداردهای زن بودن و مادری برای عموم زنان جامعه است. در این صفحات، مادری نه یک مسئولیت پرزحمت، خستهکننده و آمیخته با بیخوابی و ابهام، بلکه یک پروژه زیباییشناختی شیک، معطر و دائما شاد به تصویر کشیده میشود. این مادری دستچینشده و فیلترشده، روایتی دروغین خلق میکند که نتیجه آن برای میلیونها زن تماشاگر، احساس مزمن ناکافی بودن، عذاب وجدان و افسردگی پنهان است. زنی که در میان ظرفهای شستهنشده و گریه مدام نوزادش احساس خستگی میکند، خود را در آینه اینستاگرام شکستخورده مییابد؛ چرا که الگوریتم، حقیقت رنج کار خانگی را سانسور و فقط فانتزی آن را برجسته و تبلیغ میکند.از سوی دیگر، خود مادری که تولیدکننده این محتواست، در تله یک خود جعلی گرفتار میشود. او باید همواره لبخند بزند، حتی وقتی فروپاشیده است؛ چون افت هیجان، یعنی سقوط آمار بازدید و ریزش سرمایهگذاران تبلیغاتی.
پایان کاربری ابزاریآیا معنای این نقد، طرد کامل فضای مجازی یا انکار حق اشتغال زنان در بستر دیجیتال است؟ هرگز. فضای آنلاین بستری بینظیر برای آگاهیبخشی، همبستگی و اشتغالآفرینی زنان است. مسئله در جایی آغاز میشود که انسان به محتوا و رابطه به معامله تقلیل مییابد.بازپسگیری این مرزها، مستلزم ارتقای سواد انتقادی دو سوی این قاب است: نخست، مخاطبی که باید بیاموزد تماشای حریم خصوصی دیگران را سرگرمی نداند و از لایک کردن افشای حریم کودکان خودداری کند تا بازار این بهرهکشی خرد، از رونق بیفتد. و دوم، زنانی که تولید محتوا میکنند، تا با بازتعریف مرزهای اخلاقی، میان تولید ارزش فکری و مهارتی با فروش گوشت و پوست زیست خصوصی، خطی پررنگ بکشند.به واقع؛ زن بودن و مادری، حقیقتی اصیل، پیچیده و انسانی است. حقیقتی که نباید ارزش، معنا و کرامت آن در ترازوی الگوریتمها و به بهای ارزان چند ثانیه توجه زودگذر، حراج شود.
10:43 - 11 مهر 1405