نیم‌قرن شکست در برابر ایران؛ چرا واشنگتن دوباره همان راه را می‌رود؟

نزدیک به پنج دهه فشار، تحریم، تهدید و جنگ، یک پرسش قدیمی را دوباره به صدر بحث آورده است: چرا سیاستی که بارها در تغییر رفتار و ساختار سیاسی ایران ناکام مانده، همچنان در واشنگتن تکرار می‌شود؟ مسئله فقط کارنامه یک ابزار یا یک دولت نیست؛ مسئله، تداوم رویکردی است که از ۱۳۵۷ تاکنون، با وجود تغییر شرایط، همچنان بر یک تصور ثابت از ایران بنا شده است.
گروه تحلیل بین‌الملل: نزدیک به نیم‌قرن است که آمریکا سیاست‌هایی همچون جنگ‌افروزی، خصومت‌ورزی، تحریم، فشار و تهدید را در قبال جمهوری اسلامی ایران دنبال می‌کند. دولت‌های مختلف آمریکا، با وجود تفاوت در ادبیات و روش، در هدفی مشترک همسو بوده‌اند: براندازی نظام جمهوری اسلامی و تغییر ساختار سیاسی آن؛ از جنگ تحمیلی هشت‌ساله عراق تا جنگ اخیر آمریکا.بااین‌حال، پس از دهه‌ها تحریم‌های چندلایه، فشارهای اقتصادی و دو جنگ اخیر، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که «چرا نظام ایران تغییر نکرد؟»؛ بلکه این است که چرا واشنگتن، با وجود نزدیک به پنج دهه تجربه و توصیه‌های اندیشکده‌ها و کارشناسان آمریکایی، همچنان همان مسیر را دنبال می‌کند؟
مشکل در ابزار نیست؛ در نوع نگاه واشنگتن به ایران استریشه مسئله را باید در نوع نگاه آمریکا به ایران پس از انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد. پیروزی انقلاب ۵۷ نظم منطقه‌ای مطلوب واشنگتن را برهم زد. ایرانی که پیش‌تر بزرگ‌ترین متحد منطقه‌ای آمریکا و دوست اسرائیل بود، به نظامی مبتنی بر جمهوری اسلامی تبدیل شد که بر استقلال و عدم وابستگی به قدرت‌های خارجی، مقابله با سلطه آمریکا و حمایت از مستضعفان تأکید داشت. واشنگتن می‌دانست پیامدهای انقلاب اسلامی تنها به داخل ایران و منطقه محدود نخواهد ماند.جنگ تحمیلی هشت‌ساله در همان سال‌های نخست پس از انقلاب به جمهوری اسلامی تحمیل شد تا به براندازی آن منجر شود؛ اما برخلاف محاسبات آمریکا، جنگ به فروپاشی نظام نوپای جمهوری اسلامی نینجامید. در مقابل، ضعف‌های ایران را آشکار کرد و ضرورت تقویت ظرفیت‌های داخلی را در دستور کار قرار داد. در سال‌های بعد، اتکا به توان داخلی، به‌ویژه در حوزه‌های نظامی و اقتصادی، به یکی از محورهای اصلی سیاست ایران تبدیل شد و پرونده هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای نیز به محورهای اصلی تقابل تهران و واشنگتن بدل شدند.آمریکا این بار به‌جای رویارویی نظامی، جنگ اقتصادی را با اعمال تحریم‌های چندلایه علیه ایران در پیش گرفت؛ سیاستی که در سال‌های بعد ادامه یافت و تا جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ اخیر آمریکا علیه ایران امتداد پیدا کرد.«آدام واینستین» در مقاله اخیر خود در نشریه «فارین پالیسی»، این رویکرد آمریکا را «سیاست دشمن‌سازی ابدی» توصیف می‌کند و تأکید دارد که آمریکا باید «درد سال‌ها تحقیر شدن» را فراموش کند و بپذیرد وقتی نتوانست ایران سال ۱۹۷۹ را شکست دهد، در برابر ایران ۲۰۲۶ نیز شکست خواهد خورد، پس باید ایران را همان‌طور که هست بپذیرد.
نیم‌قرن فشار؛ اما بدون دستاورد سیاسی تحریم‌ها بدون تردید هزینه‌هایی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده‌اند؛ اما میان «تحمیل هزینه» و «تحقق هدف سیاسی» تفاوتی اساسی وجود دارد. اگر هدف آمریکا صرفاً تضعیف اقتصاد ایران بود، می‌توان از موفقیت‌هایی سخن گفت؛ اما اگر هدف، تغییر محاسبات راهبردی تهران، وادار کردن ایران به پذیرش خواسته‌های واشنگتن یا تغییر ساختار سیاسی بوده باشد، نتیجه با انتظار آمریکا فاصله دارد.شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نیز در ارزیابی سیاست «فشار حداکثری» اذعان کرده که این سیاست، با وجود ایجاد فشار اقتصادی، نتوانسته تهران را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند.همچنین «چتم هاوس» در پژوهشی مبتنی بر ده‌ها مصاحبه با سیاست‌گذاران و تحلیلگران ارشد آمریکایی، درباره کارآمدی راهبرد «فشار حداکثری» تردید کرده است. این پژوهش، یکی از دلایل اصلی ناکامی آمریکا را درک ناکافی از اولویت‌ها و شناخت محدود از محاسبات تهران می‌داند.
خطای محاسباتی این بار در جامعه و اپوزیسیونیکی دیگر از خطاهای مهم واشنگتن، یکی دانستن «نارضایتی از حکومت» با «آمادگی برای تغییر حکومت» است. ممکن است شهروندی از عملکرد جمهوری اسلامی ناراضی باشد، اما این نارضایتی لزوماً به معنای حمایت او از حمله خارجی یا پذیرش پروژه تغییر حکومت از بیرون نیست.در مورد اپوزیسیون خارج از کشور نیز، اتکای واشنگتن به گروه‌هایی که از انسجام، پایگاه اجتماعی و توافق راهبردی کافی برخوردار نیستند، به خطای محاسباتی دیگری منجر شده است. اختلافات عمیق میان این جریان‌ها نشان می‌دهد که «خواست تغییر سیاسی» الزاماً به معنای برخورداری از توان، مشروعیت و ظرفیت لازم برای جایگزینی نظام جمهوری اسلامی نیست.آنچال ووهرا (Anchal Vohra) در مقاله‌ای با عنوان «The U.S. Military Can’t Fix Iran’s Opposition» در «فارین پالیسی» به همین نکته اشاره می‌کند: «مداخله نظامی آمریکا نمی‌تواند مسئله اپوزیسیون ایران را حل کند.»«رویترز» نیز در گزارشی در ۲۷ اوت، وضعیت آمریکا پس از شش ماه جنگ با ایران را «بن‌بست پرهزینه» توصیف و تأکید کرده که با وجود همه فشارها، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست.مسئله اصلی، بنابراین، صرفاً ناکامی یک ابزار خاص نیست؛ بلکه تداوم تصویری قدیمی از ایران است. تا زمانی که واشنگ تن میان نارضایتی اجتماعی، مقاومت ملی و آمادگی برای تغییر سیاسی تمایز قائل نشود، احتمال تکرار این خطاهای محاسباتی همچنان وجود خواهد داشت.
نتیجه‌گیری؛ مشکل آمریکا ناتوانی در بازنگری استتجربه نزدیک به پنج دهه نشان داده فشار، تحریم و حتی حمله نظامی نتوانسته‌اند اهداف مورد انتظار آمریکا در قبال ایران را محقق کنند. تضعیف اقتصادی یک کشور با تغییر جامعه، حذف رهبران یا فروپاشی نظام سیاسی آن یکسان نیست؛ همان‌گونه که نارضایتی مردم نیز الزاماً به معنای پذیرش یک آلترناتیو خارجی نیست.یکی از مهم‌ترین چالش‌های دولت‌های آمریکا در قبال ایران، ناتوانی در بازنگری در تصویری است که از این کشور ساخته‌اند. می‌توان کشوری را سال‌ها تحت فشار قرار داد، اما اگر در شناخت آن بازنگری نشود، تصمیم‌گیری همچنان بر پایه تصویری قدیمی از واقعیت‌های آن ادامه خواهد یافت؛ دقیقاً همان سیاستی که آمریکا در قبال ایران پیش گرفته است.شاید پرسش اصلی پس از نیم‌قرن همین باشد: آیا واشنگتن آماده است بپذیرد که ایران برای همیشه تغییر کرده است و نخستین گام را با بازنگری در سیاست خود و تغییر رویکردش در قبال تهران بردارد؟
با دنبال کردن صفحه تحلیل بین‌الملل، از به‌روزترین تحلیل‌ها در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، با خبر شوید.#ایران#جنگ#جمهوری_اسلامی#آمریکا#تحریم‌ـاقتصادی#انقلاب‌ـاسلامی
16:53 - 7 شهریور 1405

0 بازدید