احیای داعش زیر سایه جولانی برای فشار به لبنان
با گسترش تحرکات داعش از شرق به مرکز و غرب سوریه و تداوم بیثباتیهای منطقهای، این پرسش بیش از گذشته مطرح است که آیا این گروه میتواند به ابزاری برای افزایش فشار امنیتی بر لبنان تبدیل شود؟
گروه تحلیل بینالملل: از منظر راهبردی، داعش را نمیتوان پدیدهای مستقل یا صرفاً یک گروه تروریستی شکستخورده دانست؛ بلکه این گروه، بخشی از معماری جنگهای نیابتی در غرب آسیاست؛ ساختاری که در بستر اشغالگریهای خارجی، فروپاشی دولتها و مهندسی شکافهای قومی-مذهبی، امکان بازتولید مییابد.بر این اساس، داعش در سوریه امروز، نه بهعنوان یک گروه فروپاشیده، بلکه در قالب یک "شبکه فرسایشی پنهان" به فعالیت خود ادامه میدهد. مأموریت اصلی این شبکه، نه تصرف اراضی، بلکه فرسایش امنیت، تضعیف انسجام اجتماعی و ضربه زدن به زیرساختهای حاکمیتی است. این راهبرد تنها به سوریه محدود نمیشود، بلکه در صورت نیاز و به دستور اربابان خویش، میتواند دایره عملیات خود را به کشورهای همسایه بهویژه عراق و لبنان گسترش دهد.از پروژه خلافت تا شبکه جنگ نامتقارنپس از شکست سرزمینی داعش، این جریان وارد مرحلهای از بازآرایی ساختاری شد که میتوان آن را «گذار از دولتنمایی به شبکهمحوری» توصیف کرد. در این مرحله، مرکزیت سرزمینی حذف شد و ساختار گروه به سلولهای کوچک و پراکنده تغییر یافت؛ الگوی عملیاتی نیز به حملات سریع، کمهزینه و غافلگیرکننده بدل گردید و هدف اصلی، از تصرف زمین به «بیثباتسازی پایدار» منتقل شد.این تحول نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ناتوانی در حفظ پروژه دولتسازی مصنوعی است؛ اما در عین حال، همین تغییر شکل، تهدید را پیچیدهتر و پنهانتر از گذشته کرده است. شرق سوریه: کانون تولید خلأ امنیتیشرق سوریه، بهویژه مناطق دیرالزور، الحسکه و حومه فرات، همچنان کانون اصلی فعالیتهای داعش است. پراکندگی جمعیتی، وجود مسیرهای مرزی غیررسمی، اقتصاد سایه و پیشینه حضور این گروه، از مهمترین عوامل تداوم فعالیتهای آنان در این مناطق بهشمار میروند. افزون بر این، تخلیه زندانها و اردوگاههای پرجمعیتی نظیر «الهول» که بازماندگان و خانوادههای داعش را در خود جای داده بودند، نه تنها این جغرافیا را به منبعی برای تأمین نیروی انسانی و بازسازی لایههای ایدئولوژیک تبدیل کرد، بلکه موجب گسترش نفوذ این گروه از شرق به سوی مرکز و غرب سوریه شد.این وضعیت، پیامد مستقیم مهندسی آشوب و مداخلات خارجی است؛ بهگونهای که تعارض منافع بازیگران بینالمللی در این جغرافیا، مانع از تثبیت کامل حاکمیت و اقتدار امنیتی گشته و خلأ بهوجود آمده را به بستری ایدهآل برای بازتولید تهدیدهای فراملی بدل کرده است.دادههای میدانی: الگوی عملیات و گستره جغرافیاییآنچه این گفته را مورد تایید قرار میدهد، دادههای میدانی رسمی و ثبتشده، در بازه زمانی پایان ۲۰۲۴ تا اواسط ۲۰۲۶ است که طی آن داعش، بیش از ۳۰۰ عملیات در سوریه انجام داده است.از میان ۲۴۴ عملیات مستند: ۱۸۲ عملیات در دیرالزور، ۲۵ عملیات در الحسکه، ۲۳ عملیات در رقه، ۵ عملیات در دمشق و حومه، ۵ عملیات در درعا، ۴ عملیات در ادلب و چندین عملیات در مناطق دیگر که منجر به صدها کشته و زخمی در میان غیرنظامیان شده و نشان میدهد که الگوی تهدید، کاملاً پراکنده اما مداوم است، نه متمرکز و کلاسیک.
اما نکته مهم این است که طی دوره بعدی (۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶) عملیات د اعش روی استانهای مختلف مرکز و غرب سوریه یعنی حمص، حماه، حلب و حتی ریف دمشق متمرکز بودهاند که از یکسو نشاندهنده گستره و از سوی دیگر تغییر جغرافیای تهدید است.تغییر محیط سیاسی و بازآرایی فرصتهای داعشتحولات سیاسی سوریه و تغییر در آرایش قدرت در شمال شرق و روند ادغام نیروهای محلی در ساختار جدید، بهطور همزمان دو اثر متضاد ایجاد کرده است؛ از یکسو فشار امنیتی بر داعش افزایش یافته و از سوی دیگر، خلأهای انتقالی و بازآرایی قدرت، فرصتهای مقطعی برای نفوذ ایجاد کرده است. این همان نقطهای است که داعش در آن توانسته خود را از یک ساختار شکستخورده به یک شبکه تطبیقپذیر تبدیل کند.تهدید در حال تحول: از شرق سوریه تا عمق غربی و پیرامون لبناندر منطق جنگ فرسایشی، جغرافیای تهدید ثابت نمیماند. با توجه به پیوستگی میدانهای امنیتی در سوریه، تداوم خلأهای امنیتی سبب شده است تا محور تحرکات داعش از شرق، به سمت مناطق مرکزی و حتی غرب این کشور گسترش یابد و تغییر جهت دهد.در این چارچوب، نواحی نزدیک به عمق استراتژیک محور مقاومت و بهویژه مناطق همجوار با لبنان، از جمله نقاطی هستند که میتوانند در شرایط بیثباتی هدف نفوذ، عملیات پراکنده یا جنگ فرسایشی قرار گیرند.این موضوع نه به معنای تغییر فوری الگوی عملیاتی، بلکه به معنای ظرفیت بالقوه داعش برای بهرهبرداری از هر شکاف امنیتی در کل جغرافیای سوریه و پیرامون آن است.
سوریه، لبنان و گره امنیتی منطقهدر سطح منطقهای، بحران سوریه از وضعیت لبنان تفکیکناپذیر است؛ بهگونهای که هر تغییر در موازنه امنیتی سوریه، تأثیری مستقیم بر وضعیت لبنان میگذارد، بهویژه در شرایطی که درگیریها در مرزهای جنوبی لبنان با رژیم صهیونیستی شدت یافته است.در این چارچوب، وضعیت را میتوان بهصورت یک زنجیره بههمپیوسته تحلیل کرد:- سوریه: میدان تولید و جابهجایی تهدیدها؛- لبنان: میدان رویارویی مستقیم با اسرائیل؛- و اسرائیل: یکی از محرکهای اصلی تشدید فشار در کل این محور.در همین راستا، تنشهای میدانی میان ایران و ایالات متحده آمریکا نیز بهعنوان یک لایه راهبردی بر کل این معادله اثر میگذارد؛ بهخصوص در شرایطی که اگرچه بحثهایی پیرامون تفاهم برای کاهش سطح جنگ یا مدیریت تنش مطرح میشود، اما در عمل، اجرای این تفاهمها در میدان با موانع جدی روبهرو است.نقش بازیگرانی چون ترامپ، دشمن، جولانی و معادله فشاربرخی تحلیلها، نقش بازیگران اصلی در این معادله بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در هم تنیده دیده میشود:از یک طرف، اسرائیل عملاً مسیر تشدید حملات و فشار امنیتی در محور لبنان را دنبال میکند و اجازه کاهش تنش را نمیدهد.از طرف دیگر، در سطح کلانتر، ترامپ و جریان نزدیک به او تلاش دارند پروندههای منطقهای از جمله سوریه و لبنان را در قالب یک مدیریت سیاسی جدید بازتعریف کنند؛ به این معنا که بحرانها کنترل شوند نه اینکه لزوماً حل شوند.
در این میان، نام جولانی نیز در معادله سوریه مطرح است؛ به این معنا که برخی سناریوها روی نقش گرفتن او در پرونده امنیتی لبنان حساب باز میکنند، اما ورود او به محور لبنان به دلیل حساسیت بالای این جغرافیا و جایگاه حزبالله عملاً یک نقطه پرهزینه و پیچیده محسوب میشود.به همین دلیل، در چنین فضایی، استفاده از ابزارهای غیرمستقیم امنیتی و بازیگران غیردولتی در برخی سناریوها مطرح میشود؛ نه بهعنوان تصمیم قطعی، بلکه بهعنوان منطق جایگزین برای پر کردن خلأهای میدانی. داعش بهعنوان ابزار در محیط خلأ امنیتیدر همین ساختار پیچیده، داعش همچنان بهعنوان یک شبکه فعال باقی مانده است، اما کارکرد آن دیگر شبیه گذشته نیست.در شرایطی که اجرای کامل توافقها در میدان با چالش مواجه است، اسرائیل مسیر تشدید را ادامه میدهد و مدیریت مستقیم بحرانها دشوار شده است؛ در برخی قرائتهای تحلیلی، داعش میتواند در نقش یک «ابزار فرسایشی مکمل» در مناطقی که خلأ امنیتی وجود دارد ظاهر شود؛ یعنی نه بهعنوان بازیگر اصلی، بلکه بهعنوان نیرویی که میتواند سطح فشار را در نقاط خاص بالا نگه دارد.این موضوع بهخصوص در صورت تشدید بحران در لبنان یا شکست در مدیریت تنشهای منطقهای، اهمیت بیشتری پیدا میکند.جمعبندی راهبردی: میدان واحد، بازیگران چندلایهدر نهایت، تصویر کلی این است که سوریه و لبنان دو جبهه جدا نیستند؛ اسرائیل یکی از محرکهای اصلی تشدید تنش در این محور است؛ آمریکا به دنبال مدیریت بحرانهاست نه حذف آنها و بازیگران غیردولتی مثل داعش در خلأهای ایجادشده نقش مکمل پیدا میکنند.در این ساختار، جنگ دیگر یک درگیری خطی نیست؛ بلکه یک میدان چندلایه است که در آن سطح بحران دائماً تنظیم میشود، نه اینکه پایان پیدا کند.
16:55 - 30 خرداد 1405