«کوری راهبردی» اسرائیل و «سرگردانی آمریکا» در گرداب خلیج فارس
اشتباه در محاسبات بنیادین و ناتوانی در درک واقعیتهای میدانی از زمان عملیات «طوفانالاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون رژیم صهیونیستی را دچار «کوری راهبردی» بیسابقهای کرده است؛ وضعیتی که جدیدترین پیامد آن، بازی با امنیت منطقه و گرفتار کردن آمریکا در گرداب خودساخته خلیج فارس است.
گروه تحلیل بینالملل: شکست مشترک آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران، پرده از یک بحران شناختی عمیق به نام «کوری راهبردی» برداشته است. این وضعیت که با شکست در پیشبینی عملیات طوفان الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز و در جبهههای لبنان و یمن بازتولید شد، محصول نوعی «غرور فناورانه» است؛ جایی که برتری در اطلاعات خُرد و مدیریت ماشینی بانک اهداف، جایگزین تحلیل عمیق انسانی شده است. تلآویو با ارائه برآوردهایی برآمده از توهمات سیاسی، واشنگتن را بر اساس دادههای مخدوش به جنگی با ایران کشاند که فرجامی جز افول هژمونی آمریکا در گرداب خلیج فارس ندارد. پارادوکس کارکردی: برتری فنی در مقابل فقر تحلیلیالگوی تکرار شونده در لبنان (عملیات پیجرها و ترور سران) و غزه نشان میدهد که اسرائیل در سطح «اطلاعات خُرد» (Micro-Intelligence) به موفقیتهای خیرهکنندهای دست یافته است. اما بر اساس مطالعه کلمنت رینو (IRSEM)، این «غرور فناورانه» منجر به نوعی اعتیاد به دادههای دیجیتال (SIGINT) شده است. ناتوانی در برآورد «توان بازیابی حزبالله» پس از ضربات سپتامبر ۲۰۲۴، نشان میدهد که اتاقهای فکر اسرائیل «ساختار فیزیکی» را با «اراده راهبردی» اشتباه گرفتهاند. اعتراف فرمانده منطقه شمالی به وجود شکاف اطلاعاتی، گویای این حقیقت است که ترور فرماندهان، لزوماً به معنای فروپاشی دکترین دفاعی دشمن نیست. گذار از «تحلیل واقعیت» به «تولید توهم»گزارشهای مربوط به دیدارهای سال ۲۰۲۶ در واشنگتن و نشت اطلاعاتی موساد در «اینتلیجنس آنلاین»، پرده از یک انحراف خطرناک برمیدارد: تبدیل شدن برآوردهای اطلاعاتی به ابزار توجیه سیاسی. سه فرضیه مطرح شده توسط موساد (نادیده گرفتن انسداد تنگه هرمز، دستکم گرفتن ضربات متقابل به آمریکا و توهم شورش داخلی) نشاندهنده غلبه «توهمزدگی» بر «واقعگرایی» است. روایت جدید موساد مبنی بر اینکه طرح تغییر نظام برای «دوران پس از جنگ» بوده، در واقع یک فرار رو به جلو برای سلب مسئولیت از شکستی است که ناشی از «سوگیری تأییدی» (Confirmation Bias) بوده است. آنها به جای تحلیل لایههای پیچیده جامعه ایران، آرزوی سیاسی خود (فروپاشی از درون) را به عنوان یک داده قطعی به سیاستمداران عرضه کردند.
استراتژی «کشاندن آمریکا به جنگ» بر پایه دادههای مخدوشکوری راهبردی اسرائیل در جایی به اوج خود میرسد که با کشادن آمریکا به جنگ با ایران و تبدیل جنگ به تنش منطقهای که هر لحظه ممکن است، پا را از منطقه نیز فراتر بگذارد، به اوج خود میرسد و به یک تهدید بینالمللی تبدیل میشود. بر اساس مدل «طوفان تمامعیار» کوپرواسر، اسرائیل با تعمیم دادن موفقیتهای تاکتیکی خود به جبهه ایران، تصویری از یک «پیروزی قطعی و کمهزینه» به واشنگتن ارائه داد. این اقدام بر پایه یک «خلاء اطلاعاتی-تاریخی» بنا شده است: عدم درک عمق استراتژیک ایران و قدرت بازدارندگی آن در حوزه ژئوپلیتیک انرژی. شکست این راهبرد در میدان عمل، نشان داد که اطلاعات اسرائیل در تشخیص «آستانه تحمل دشمن» و «الگوهای تصمیمگیری در تهران» به شدت دچار ضعف است. فرسایش ساختاری و بحران «کنسپت» (مفهومسازی)براساس کلمنت رینو (Clément Rainault) تحلیلگر و پژوهشگر مؤسسه تحقیقات راهبردی دانشکده نظامی فرانسه - Institut de Recherche Stratégique de l'École Militaire - جدایی میان شاباک، امان و موساد و نبود یک مرکزیت واحد برای تجمیع دادهها، باعث شده که هر سازمان تنها بخشی از پازل را ببیند. امری که به افت شناخت عمیق از زبان، فرهنگ و ایدئولوژی مقاومت (حماس و حزبالله و به ویژه ایران) باعث شده که تحلیلگران اسرائیلی نتوانند حرکتهای شطرنج دشمن را پیشخوانی کنند. آنها به جای «فهم ذهن دشمن»، به «اندازهگیری ابزارهای دشمن» بسنده کردهاند.
نتیجهگیری راهبردیکوری راهبردی اسرائیل حاصل تلاقی «موفقیت در جزئیات» و «شکست در تصویر بزرگ» است. این رژیم در تلهی دستاوردهای مقطعی خود گرفتار شده و تصور میکند با حذف فیزیکی رهبران یا از کار انداختن سامانههای فنی، میتواند بر واقعیتهای اجتماعی و ژئوپلیتیک منطقه غلبه کند. اشتباه محاسباتی در قبال ایران و تلاش برای درگیر کردن آمریکا، نقطه اوج این انحراف است؛ جایی که «اطلاعات» دیگر ابزاری برای پیشگیری از جنگ نیست، بلکه به پوششی برای ماجراجوییهای سیاسی تبدیل شده است که هزینههای آن در میدان عمل (از لبنان تا خلیج فارس) با برآوردهای کاغذی تلآویو فرسنگها فاصله دارد.
14:12 - 25 فروردین 1405